flush away

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با سیفون کشیدن دور ریختن، توالت کردن
• ( استعاری ) از شر چیزی خلاص شدن ( معمولاً به صورت ناگهانی یا بی اهمیت )
• هدر دادن، تلف کردن ( فرصت، پول، عمر، رابطه )
• نابود کردن، بر باد دادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• "He flushed the evidence away before the police arrived. "
→ قبل از رسیدن پلیس، مدرک را در توالت ریخت و سیفون کشید.
"He flushed his entire inheritance away on gambling and alcohol. "
→ تمام ارثیه خود را روی قمار و الکل بر باد داد / تلف کرد.
"He tried to flush away his guilt by volunteering at a shelter. "
→ تلاش کرد احساس گناه خود را با داوطلب شدن در یک سرپناه از بین ببرد / پاک کند.

To use water in a forceful manner to remove something
با فشار اب تمیز کردن