put on pounds

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• وزن اضافه کردن
• چاق شدن
• چند کیلو وزن گرفتن
• اضافه وزن پیدا کردن
🔸 مثال ها:
• "I've put on a few pounds over the winter. "
من در طول زمستان چند کیلو وزن اضافه کرده ام.
...
[مشاهده متن کامل]

• "He put on pounds after he stopped exercising. "
او بعد از اینکه ورزش را کنار گذاشت، چاق شد.
• "Many people put on pounds during the holidays. "
بسیاری از مردم در تعطیلات وزن اضافه می کنند.

اضافه وزن داشتن، چاق شدن