🔸 معادل فارسی:
معنای رایج:
• کسی را مهار کردن
• کسی را جمع کردن
• جلوی زیاده روی یا پرروییِ کسی را گرفتن
• کسی را وادار به کوتاه آمدن کردن
معنای دیگر:
• کسی را به دام انداختن
• به تدریج جذب یا وارد کردن
... [مشاهده متن کامل]
.
🔸 مثال ها:
• "His manager needs to wind him in a bit. "
مدیرش باید کمی او را مهار کند.
• "The party leadership tried to wind in some of its more outspoken members. "
رهبران حزب تلاش کردند برخی از اعضای پرحرف تر و تندروتر را مهار کنند.
• "Someone needs to wind him in before he causes more problems. "
باید کسی جلوی او را بگیرد قبل از اینکه دردسر بیشتری ایجاد کند.
معنای رایج:
• کسی را مهار کردن
• کسی را جمع کردن
• جلوی زیاده روی یا پرروییِ کسی را گرفتن
• کسی را وادار به کوتاه آمدن کردن
معنای دیگر:
• کسی را به دام انداختن
• به تدریج جذب یا وارد کردن
... [مشاهده متن کامل]
.
🔸 مثال ها:
مدیرش باید کمی او را مهار کند.
رهبران حزب تلاش کردند برخی از اعضای پرحرف تر و تندروتر را مهار کنند.
باید کسی جلوی او را بگیرد قبل از اینکه دردسر بیشتری ایجاد کند.