trawl through

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جستجوی دقیق و طولانی، غربال کردن، زیر و رو کردن
• ( با حوصله و دقت ) گشتن در حجم زیادی از اطلاعات، اسناد یا داده ها
• بررسی موشکافانه و جامع
🔸 مثال ها:
� "I had to trawl through hundreds of old emails to find that contract. "
...
[مشاهده متن کامل]

باید صدها ایمیل قدیمی را زیر و رو می کردم تا اون قرارداد رو پیدا کنم.
� "The researchers trawled through thousands of historical documents. "
محققان هزاران سند تاریخی را با دقت جستجو کردند.
� "She spent the whole weekend trawling through job listings. "
کل آخر هفته را صرف گشتن در آگهی های شغلی کرد.
� "Police are trawling through CCTV footage to identify the suspect. "
پلیس در حال بررسی دقیق فیلم های دوربین های مداربسته برای شناسایی مظنون است.

جستجو کردن
to sift غربال کردن
وقت و تلاشِ زیادی را به کاری خسته کننده اختصاص دادن، زمان گذاشتن، تهجد کردن، خواندن، مطالعه کردن، به سختی پیش رفتن، زحمت کشیدن، دست و پنجه نرم کردن