on the lash

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مشغول عرق خوری بودن
• در حال میگساری بودن
• رفتن برای نوشیدن الکل
• خوشگذرانی همراه با نوشیدنی
• شب نشینی و بارگردی کردن
🔸 مثال ها:
• "The lads were out on the lash all weekend. "
...
[مشاهده متن کامل]

بچه ها تمام آخر هفته را به عرق خوری و خوشگذرانی گذراندند.
• "We're going on the lash tonight. "
امشب می رویم بیرون برای نوشیدن و خوشگذرانی.
• "He spent most of his holiday on the lash. "
او بیشتر تعطیلاتش را به میگساری گذراند.

مصرف زیاد الکل در میخانه. . . بدمست کردن
British English ( informal ) drinking a lot of alcohol in pubs or bars