تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

شدنی و دست یافتنی مترادف ها achievable, obtainable, reachable, feasible

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

ملالت - خستگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

1 - خوراک - خوردنی 2 - مقوی - تقویت کننده ( هر چیزی که باعت شود فکر، احساس و یا ایده ای زودتر رشد کند )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

فلاشر ماشین - چراغ چشمک زن ماشین که در زمان گردش به چپ و راست استفاده می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک نوع غذای کره ای

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

دل به دریا زدن - ریسک کردن در انجام کاری - دست به هر کاری و هر تلاشی زدن برای رسیدن به هدف و موفقیت خاص

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

تسویه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تسویه - تصفیه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

نفوذ کردن - رخنه کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

غذا های سرشار از مواد مغذی و ویتامین مانند اسفناج، ساردین، بلوبری و ماهی آزاد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

موقت رئیس جمهور موقت interim president

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣٩

هیاهو He moved to his parents' farm to have a break from the hustle and bustle of the big city. او برای رهایی از هیاهوی شهر بزرگ به مزرعه والدینش رفت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

ایده گرفتن - ایده پردازی

پیشنهاد
٨١

منم مثل تو نمیدونم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

کاملا دقیق You explain this issue down to a T. شما این بحث را کاملا دقیق توضیح دادید.

پیشنهاد
٤٠

اجازه داده که کسی قسر در بره ( قسر در رفتن ) نادیده گرفتن خطا یا اشتباه کسی I came to work over an hour late today but luckily my boss was in a goo ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

مهر کسی به دل مشستن تو اولین دیدار how was your date? It was great! we really hit it off قرار تون چطور بود؟ عالی بود ما واقعا از هم خوشمون اومد ( مهر ...

پیشنهاد
٥

کاری کنید که کسی از تعجب شاخ در بیاره I knocked his socks off when I revealed the secret من باعث شدم که از تعجب شاخ در بیارن وقتی من راز را برملا کردم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

جا نزدن - - - شجاع و متعهد ماندن در شرایط سخت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

انگار you speak as if it's all over, Sir قربان یه جوری حرف میزنی انگار همه چی تمومه.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

قوی باش. تو میتونی از عهده اش بر بیایی جمله ای است برای تشویق دیگران به انجام کاری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

شناخته شدن و مشتری به دست آوردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

نشان دهنده - بیانگر - اثبات کننده - برون گرا - کسی که احساستش رو خیلی خوب بروز میده ( گرم و صمیمی ) -

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

متن سخنرانی یا مکالمه لیست نمرات در دانشگاه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

فرایند یادگیری فرایند کسب علم و مهارت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٤

چشمگیر و قابل توجه مثال a remarkable achievement

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٢

اطلاعات دروغین راجع به خطر چیزی مثل a bomb hoax

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

همون سگ جون خودمون ( بادوام و پرکار )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٠

اهرم فشار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

تحریک کردن کسی برای انجام دادن کاری ( بد )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

برتری و استیلا نسبت به کشور دیگر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

اندیشمند - متفکر - دانشمند

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

مظنون و مشکوک

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

هم سن - هم تراز - هم سطح - همانند American children did less well in math than their peers in Japan. بچه های امریکایی در ریاضی از هم سن های خود در ژ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

حرفی را که رو دلت مونده را بزن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

منو احمق یا خر فرض نکن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

نامهربان، ظالم و ستمگر ( متضاد kind به معنی مهربان و دلسوز )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

کمک فنر ماشین

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بادبه غبغب انداختن طوری راه رفتن که انگار از بقیه بالاتری قیافه گرفتن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

قتل عمد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨٠

مستمری یا حقوق بازنشستگی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

اعتراض و تظاهرات

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

رک و بی پرده مترادف reticent

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

هشدار ( هشدار برای وقوع چیزی )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی I've come across a few good job opportunities من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

قابل توجه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدرک تحصیلی یا گواهی نامه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

وسوسه کننده - فریبنده مترادف tempting

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

مازاد - مازاد بر نیاز

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٠

کنار آمدن با هم - ساختن با یکدیگر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

مستقل و غیر وابسته مترادف با independence

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

کسی که راحت میشه اونو فهمید ( دارای شخصیت غیرپیچیده ) - متضاد complicated

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

مبتکر - کسی که به خوبی می تواند تصیم خوب بگیرد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

وظیفه شناس

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

فهیم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

قابل اعتماد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

خودخواه و خودپسند

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

پول دوست - پول پرست

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

پر ابهت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

جامع - چند کاره و چند هنره

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

آدم معقول و متعادل

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

داخلی و درونی متضاد با exterior

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

کنار گذاشتن - تعدیل نیرو کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

تکراری و یکنواحت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

سر مایه گذاری ریسکی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

باقی ماندن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

راکد - - هوا یا آبی که بی تحرک مانده و معمولا بوی بد گرفته است

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

به جلو رفتن - به سمت توسعه و پیشرفت رفتن We have to strive for what we want.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

دست تنها - بی کمک

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

دارای شغل آزاد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

کارمند دولت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

نردبان ترقی سکوی پرتاب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

کارمند دولت یا صاحب مقام در یک پست دولتی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

سرزنده و پر انرژی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤١

تیز و نکته بین

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

شاد و قبراق

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

حفظ کردن I always treasure his friendship من همیشه دوستی او را حفظ کردم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

فامیل سببی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٩

شباهت قابل توجه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

ظاهر جذاب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

پر از جوانی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

اثر ناخودآگاه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٩

خود ارزیابی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

گسترش محدوده شهری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

اردو

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

نازک نارنجی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

سفاک و بی رحم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

نیرومند و قدرتمند The two players together make a formidable combination. دو بازیگر درکنار هم ترکیب قدرتمندی را ساخته اند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

جرات

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

زنده ماندن ( مترادف survival ) How can he get by on so little money?

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

برقراری رابطه حسنه بعد از دعوا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٣

تحریک کردن، خشمگین کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٢

وقت رفتنه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

قابل مذاکره

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

احتمالش خیلی زیاده مثال It's a safe bet Martin will be the last to arrive. احتمالش خیلی زیاده که مارتین آخرین نفریه که میرسه.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

منقرض شده نابود The campaign was as dead as a dodo.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

ناقص

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

قبلا این کار را کردم The best player in the world had been there, done that. بهترین بازین در جهان قبلا این کار را کرده بود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

تحت تاثیر قرار دادن last month, I was in the capital city and some skyscrapers blew me away

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

حضیض ( متضاد peak h اوج )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

فراغ یا دوری love or loss عشق یا فراغ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

متغیر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

شکنجه - آزار و اذیت These people are seeking/taking refuge from persecution.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

شکست خورده A man can be destroyed but not defeated

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٨

موعظه کردن اگر ریش همه چیز بود، بز می تونست دیگران را موعظه کند If the beard were all, the goat might preach

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

رنگ به رنگ شونده تغییر رنگ دهنده The sky, that had been so grey and lowering, was iridescent with indescribable beauty.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

مسلم و تضمین شده فرض کردن چیزی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

سفیر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

نماد مثال this tower is a landmark for France

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

سلام و صلوات بر او باد. بعد از ذکر نام حضرت محمد مسلمانان این عبارت را می گویند

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

ظاهر پوست مثال Drinking water is good for the complexion. نوشیدن آب برای زیبایی ظاهری پوست خوب است

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

توطئه a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

فعل دارای وجه سببی مانند make, have, let, فعلی که در آن کسی موجب ( مجبور - اجازه ) می شود کس دیگری کاری را انجام دهد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

احساس یا برداشتی که نسببت به چیزی پیدا می کنیم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

خودخواه How can you be so selfish? چطور میتونی اینقدر خودخواه باشی؟

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

شفا - درمان بیمار با دعا و یا قدرت طبیعی بدون استفاده از دارو

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

شیطون و ناقلا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

لازم به گفتن نیست ( صریح و واضح است ) مثال Of course, it goes without saying that you'll be paid for the extra hours you work. البته، لازم به گفت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

فداکار و از جان گذشته ( کسی که خود را وقف کاری کرده است. ) مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٧

ناز و تو دل برو مثال Oh what an adorable little baby! اوه. چه بچه کوچولوی ناز و تو دل برویی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

در نزدیک مثال we were close to geeting in an accident ما نزدیک بود که تصادف کنیم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٨

یافتن چیزی یا کسی به خصوص موقعی دیدن آن سخت است. مثال I spotted a police car behind us.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

رها کردن چیزی را که گرفته ایم مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و به سمت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

دست هم را گفتن و تکان دادن به منظور نهایی کردن یک مذاکره let's shake on it دیدید بعد از امضای توافق توسط سیاسیون، میایستند و دست میدند ؟ این خودش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

مذاکره برای نیل به توافق مثال The government refuses to negotiate with terrorists. دولت مذاکره با تروریست ها را رد کرد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

میخوام بدونم میخوام بفهمم ( مترادف discover ) مثال I'm not sure your parents will like that idea. Let's see how they react. مطمئن نیستم که پدرمادرت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

بیا فرض کنیم یا بیا تصور کنیم مثال ? Let's say your plan doesn't work out, what would you do then بیا فرض کنیم که طرح شما خوب کار نکرد اون موقع چیکار ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

به کسی خبر دادن مثال let me know if you can come to the party به من خبر بده اگر میتونی به جشن بیایی؟

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

بر عکس معمولا به دو صورت زیر به کار میرود: on the contrary مثال It wasn’t a good thing; on the contrary, it was a huge mistake. اون چیز خوبی نبود بر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

بدون هیچ درنگ و وقفه ای with no further ado, I booked my one - way ticket. بدون هیچ وقفه ای، من بلیط سفر یک طرفه خودم را رزرو کردم.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

tight as a tick ایدیم : مثل کنه چسبیده بود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

شکار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

بازی ساز - کسی که برای کودکان وسیله بازی می سازد مترادف dramatist

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٤

رسم خصوصا رسم مذهبی مجموعه کارها یا حرف هایی تکراری که در یک مراسم خصوصا مراسم مذهبی اجرا می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

ادامه دار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٦

embark on/upon sth شروع کردن یک کار نو و جدید

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

اجباری ضروری شده بوسیله قانون مترادف ها compulsory obligatory

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گسترش قدرت مثال In Asia, leaders try to improve their sweeping power more and more. It sounds they are thirsty for power. 

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

جمله ای که یک مطلب را به همه تعمیم میدهد. مثال Iranian are genouruse ایرانی ها بخشنده هستند بخشندگی را به کل ایرانی ها تعمیم دادیم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوابیدن خصوصا در روز مثال I just going to doze off here for a sec من یک دقیقه میخوام اینجا یه چرت بزنم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

خیلی کوچک ادرار - شاش - مترادف pee معنی دستشویی هم میده همون که ما میگیم دستشویی یک و دو ( do need to wee?

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

میل یا تمایل داشتن به انجام دادن چیزی خاص . . . I feel like taking a walk من نمایل دارم پیاده روی کنم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

از نظر قیافه به کسی ( تو خانواده ) رفتن مثال who does the baby take after? قیافه بچه به کی رفته؟

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

فرار کردن - مترادف escape مثال the prisoners get out through the window زندانی ها از پنجزه فرار کردند

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

تجربه کردن - مترادف کلمه experience مثال he experienced a lot of pain he went through a lot of pain

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨٠

عجیب وترسناک مثال a creepy old house یک خانه قدیمی عجیب و ترسناک

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٥

سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

آدم دست و پا چلفتی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٦

جرم آسیب رساندن به اموال و دارایی دیگران

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

تو مخمصه افتادن مثال Only a few people were there to help me when push came to shove. وقتی من تو مخمصه افتادم فقط تعدادی کمی اونجا بودند که به من کم ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

در بدترین حالت . . . مثال: در بدترین حالت، من 500 دلار به دست میارم worst case scenario I'll get 500 dollors

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

یک نوع ساز قدیمی لایر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

قلاب سنگ - وسیله ای که برای پرتاب سنگ استفاده میشده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دشنه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

جا خوش کرده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

بیرون کردن کسی یا چیزی با زور یا متوقف کردن چیزی یا کسی مثال Critics say the company is trying to drive out competition . کرتیکس میگه شرکت در حال تل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣٦

قسمت بالایی پا که بچه میتونه روش بشینه یا بخوابه مثال Come and sit on my lap and I'll read you a story. بیا و بشین رو پاهام من برات قصه میخونم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

ای کاش مترادف I wish If only I didn't have to work tomorrow. ای کاش من فردا سر کار نباید میرفتم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

زمان به سرعت ( مثل برق و باد ) میگذره I can't beleive I'm nearly 45 years old. The sand of time . . . نمی تونم باور کنم که حدود 45 سالم شده، زمان به ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

ساحل گردان - کسانی که از ساحل بازدید می کنند. پسوند goers برای افرادی به کار می رود که از جای خاصی بازدید می کنند Theatergoers - Beachgoers

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

چاهک آب ( جایی که آب از آن جا خارج میشود )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

رنجش و ناراحتی - متضاد amusement

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

متضاد annoyance

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٢

بسته - چیز یا چیز هایی که داخل یک کاغذ یا پارچه پیچیده شده باشد، طوری که با پست قابل ارسال باشد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

چیزی را در جای امنی گذاشتن Please stow your carry - on bags under the seat in front of you. لطفا کیف همراه خود را زیر صندلی در جلوی خود بگذارید

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

وضعیت گم شدگی In the India, two women have gone into hiding after they disobeyed a ban on young woman interung a Hindu temple. در هند، دو زن در وضع ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٠

در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند During the storm, stranded passengers slept at ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٩

مسافرت کردن به جای ناشناخته ( به نوعی با advanture هم معنی است )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٦

نهر کوچک آب - از رود خیلی کوچکتر است رود = River نهر کوچک = Stream

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٤

a book or movie that is very successful یک کتاب یا فیلم که خیلی خوب درخشیده یا موفق بوده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

کمی گیج و سردر گم شده He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief. او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با یک حالت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

بهتر نبود که. . . wouldn't it be nice to paint that wall green بهتر نبود اون دیوار رو رنگ سبز می زدی؟

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

Delexical Structures ساختارهای غیرلغوی lexical Structures ساختارهای لغوی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

جیرجیرک - نوعی حشره که شب ها پیوسته جیر جیر می کنه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

نوک سینه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥١

طعنه آمیز

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

تعریف و تمجید کردن از کسی به منظور جلب نظر او یا گرفتن چیزی از او مثلا دانشجو از استاد برای گرفتن نمره تمجید کنه یا براش چایی یا گل بیاره

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

پیچ خوردگی قوزک پا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

پیچ خوردگی مفصل مترادف ها rick turn twist wrench

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

سرفه خلط دار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

خلط دار مربوط به خلط a chesty cough سرفه خلط دار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

من حالت تهوع دارم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

ضد گلوله مثال شیشه ضد گلوله bulletproof glass یک جلیقه ضد گلولهa bulletproof vest

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

الزام ضرورت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

مترادف pure به معنی خالص

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

خالص ( مثال عسل خالص unadulterated honey )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

غلظت نمک شما باید غلظت نمک را تست کنید. You should test the salinity of the water.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦١

مصرف ( مانند مصرف روزانه daily intake )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

کود طبیعی یا شیمیایی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

تربیت کننده سگ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

میوه دوریان در لیست بزرگترین میوه ها با پوست برآمده، خاردار و سخت است. این میوه یکی از عجیب ترین میوه های اطراف ماست. میوه دوریان میوه های عجیب و غر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دارواش ( نام علمی: Viscum ) یک گیاه نیمه انگلی از تیره صندلیان است، برگ دارد و می تواند قسمتی از مواد غذایی خود را تولید کند. این گیاه انگل درختان ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧٥

تعریف و تمجید کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

رویدادی یا رخدادی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

رسمی یا طبیعی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

شر و بدی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣١

پری دریایی موجود خیالی که بالا تنه ی آن به شکل یک زن و پایین تنه به شکل ماهی است

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

he cups my face او صورتم را در دستاش گرفت ( کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

دستگاهی که نوزادان زودتر ازموعد متولد شده را برای رشد کامل در آن میگذارند دستگاهی که تخم پراکندگان را برای تکمیل فرایند باروری در آن میگذارند. مرکز ...

پیشنهاد
٩

چیزی را که درباره ان احساس گناه می کنیم به کسی گفتن I had spent two months worrying about it and I was glad to get it off my chest. من دو ماه راجع ب ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

تبعیض

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

مراقبت کردن از چیزی یا کسی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

یک داستان یا بهونه غیر واقعی برای بر انگیختن حس ترحم کسی.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

گریه آور ( فیلم، داستان، پیشآمد گریه آور )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

تنظیم کردن موتور

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

افتضاح

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

نادیده گرفتن چیزی یا کسی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣١

دم کردن چایی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

سبوس گندم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

روپوش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

جارو زدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا . . .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

واسطه ازدواج - واسطه امر خیر کسی که تلاش میکنه واسطه ازدواج دیگران بشه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٧

کسی که معتقد است نمی توان ثابت کرد که خدا هست یا نه.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

مشاجره کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

عهد - در عهد قدیم In the Old Testament, در عهد جدید In the New Testamen.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨٩

بدبین

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

جابجا کردن چیزی از جایی به جای دیگر جابجایی اندام از کسی به کس دیگر جابجایی گیاه از جایی به جای دیگر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

سیستم لوله کشی ساختمان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

اشتباه حرفه ای مانند اشتباه پزشکی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

ضمیری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٦

عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٥

متخصص یا کارشناس مثال Heart disease guru متخصص بیماری قلب

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

تعطیلی موقت خط تولید

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٩

پر شور و حرارت مانند: یک سخنرانی پرشور A passionate speech

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

جدی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

اختیار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

توبه و پشیمانی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

استقلال

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

شاه و ملکه - پادشاهی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

رد کن بیاد fork over the cash یعنی پولو رد کن بیاد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

شوخ

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

تخص

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

اقتدار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

شورت زنانه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

ضد گلوله ضد ضربه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦٣

داخلی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

بدرفتاری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

همسر آزاری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

پوسیدن - متلاشی شدن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

بی اعتمادی و عدم تفاهم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

هر چیز قابل احترام

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

سوراخ کردن چیزی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

وکنش بد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

مواجهه دو چیز یا دو کس

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

هابیل پسر آدم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

قابیل پسر آدم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨٣

کلمات معادل مناسبتر �مانند سرپرست خانواده بجای بیوه�

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٥

زیاد کردن از طریق زاد و ولد برای حیوانات یا قلمه برای گیاهان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

فعل متعدی فعلی که نیاز به مفعول دارد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

مسند خبری

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

حالت فاعلی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

وسوسه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

حیله گر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

مکار

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

جای دلگیر و بدون هوای تازه ( جایی که نفس کشیدن برای آدم سخته ) مثلا وقتی آدم تو آسانسور گیر میکنه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

تکه پارچه پاره پوره

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

مولد زاینده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

زیر نظر گرفتن چیزی یا کسی توسط پلیس ( خصوصا وقتی انتظار میره جرمی اتفاق بیافته )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

شکوفه زدن درخت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

بی خبر - بی اطلاع

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

ناهماهنگی و عدم هم گرایی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

موافقت و صلح بین افراد و کشورها

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

آب راه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

پیشامدهای غیر مترقبه یا حوادث پیش بینی نشده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

دلپذیر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

آرام بخش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

گندت بزنن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

شایعه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

فرم اظهارنامه مالیاتی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

کهیر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

لبه

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٧

قطعا مسلما

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

سردخانه ( برای نگهداری جنازه )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

عصا

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

داشتن اولویت برای تعیین زمان مرخصی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

سابقه کار