repentance

/rəˈpentəns//rɪˈpentəns/

معنی: پشیمانی، ندامت، توبه، اصلاح مسیر زندگی
معانی دیگر: پشیمانی، ندامت، توبه، اصلاح مسیر زندگی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: repentant (adj.)
• : تعریف: the feeling of sorrow or deep regret for something done in the past.
مترادف: contrition, penitence, regret, remorse
مشابه: guilt, rue

جمله های نمونه

1. repentance removes all taints of sin
توبه همه ی لکه های گناه را می زداید.

2. god accepted his repentance
خداوند توبه ی او را پذیرفت.

3. the gall of repentance and the joy of faith in god
تلخی توبه کردن و شعف ایمان به خدا

4. prophets from moses downward who preached repentance
پیامبرانی که بعد از موسی مردم را به توبه دعوت می کردند.

5. Confession is the first step to repentance.
[ترجمه ب گنج جو] اعتراف به اشتباه و گناه اولین گام در مراحل توبه و بازگشت به راه درست است.
|
[ترجمه ترگمان]اعتراف نخستین قدم به توبه است
[ترجمه گوگل]اعتراف اولین قدم برای توبه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The follies of youth are food for repentance in old age.
[ترجمه ترگمان]حماقت های جوانان، غذای توبه در سنین پیری است
[ترجمه گوگل]ظلم و ستم جوانان غذا برای توبه در سالمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Repentance is good, but innocence is better.
[ترجمه ترگمان]Repentance خوب است، اما بی گناهی بهتر است
[ترجمه گوگل]توبه خوب است، اما بی گناه بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Anger begins in folly, and ends in repentance.
[ترجمه ترگمان]خشم در حماقت آغاز می شود و به توبه و پشیمانی پایان می یابد
[ترجمه گوگل]خشم با حماقت شروع می شود و به توبه بازمی گردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They refused to show repentance for their crimes.
[ترجمه ترگمان]آن ها از نشان دادن توبه برای جنایات خود سر باز زدند
[ترجمه گوگل]آنها از نشان دادن توبه برای جرایمشان اجتناب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Late repentance is seldom true.
[ترجمه ترگمان]اواخر توبه به ندرت حقیقت دارد
[ترجمه گوگل]توبه بعدا به ندرت درست است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Short acquaintance brings repentance.
[ترجمه ترگمان]دوست و آشناه ای زیاد توبه می کنند
[ترجمه گوگل]آشنایی کوتاه، توبه را به ارمغان می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Considering the signs he showed of genuine repentance, we shall deal leniently with him.
[ترجمه ترگمان]با توجه به نشانه هایی که از پشیمانی واقعی نشان داده بود، باید با او آشتی کنیم
[ترجمه گوگل]با توجه به نشانه هایی که او از توبه واقعی نشان داد، ما با او مهربانانه برخورد خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The disease allowed no time for a deathbed repentance.
[ترجمه ترگمان]این بیماری هیچ وقت برای توبه در بس تر مرگ مجاز نبود
[ترجمه گوگل]این بیماری هیچ وقت برای توبه از مرگ درگذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They showed no repentance during their trial.
[ترجمه ترگمان]در طول محاکمه هیچ پشیمانی در آن ها وجود نداشت
[ترجمه گوگل]آنها در محاکمه خود هیچ توبه نکردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پشیمانی (اسم)
penance, rue, regret, compunction, repentance, remorse, contrition, penitence

ندامت (اسم)
rue, compunction, repentance, remorse, contrition, penitence

توبه (اسم)
repentance, contrition, penitence

اصلاح مسیر زندگی (اسم)
repentance

به انگلیسی

• remorse about past events, regret for past actions, sorrow about past occurrences
repentance is sorrow that you feel for wrong or evil things that you have done; a formal word.

پیشنهاد کاربران

توبه و پشیمانی
توبه
Sincere repentence=توبه نصوح
استغفار
The only person who can bring me back to love is love
Because I haven't repentance turns yet
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما