پیشنهادهای علی احمدی سعیدخانی (گچساران) (١٥٣)
نمودار یا منحنی مخصوص نمایش چیزی مثلاً: پروفیل ولتاژ نمودار ولتاژ منحنی ولتاژ مثلاً منحنی افت ولتاژ
( علی خودم هستم ) : در مهندسی برق: وسیله ای که هم قابلیت مصرف و هم تولید انرژی را دارد ( مثل باتری قابل شارژ ) - - - - - - - - - - - - - - - - - - ...
پایه ریزی کردن، تدوین کردن، نظام مند کردن، فرموله کردن فرموله کردن یک مساله: ساختارمند نمودن یک چالش ( مساله )
جلو گیری کردن
انجام، اجرا، پیاده سازی
که این
سازگار و هماهنگ کردن
متنوع
اعتبار و پشتوانه
درصورتیکه
پخش بار
مناسب تر
شایان مثلاً: همچنین شایان ذکر است که. . . . It is also worth noting that
قابل توجه
ابر مکعب لاتین، هایپرمکعب لاتین مثلاً: برای توضیح این عدم قطعیت، نمونه برداری هایپرمکعب لاتین برای تولید 1000 سناریو برای انرژی باد و خروجی برق فتوو ...
در معرض بودن مثلاً: این پیش بینی ها بر اساس سرعت باد قبلی ( گذشته مبنی بر تاریخ ) ، شدت نور و داده های بار محاسبه می شوند و به دلیل تصادفی بودن سرعت ...
ایجاد شد مثلاً: یک سیستم باس IEEE - 30 اصلاح شده برای تأیید اثربخشی استراتژی پیشنهادی ایجاد شد.
کارکنان، وسایل
اهالی
مواد اولیه، محتوی
لباس شنا
now on در متون انگلیسی دیدم که" نیز" و " همچنین" معنی شده
( حادثه ) پیش آمدن، اتفاق افتادن
سکوت کردن
تیغ صورت تراشی تیز
فراری
منطقه خلیج
بیانگر . . . . ( مثلاً استفاده از این واژه در فرهنگ قشقایی و فرهنگ لر، بیانگر خوبی است )
تابلو نقاشی
خودکار
حس کردن ( مثلاً : حس می کنم میخواد یه اتفاق خوبی بیافته )
حذف شدن ( مثلاً : حذف شدن از عضویت در باشگاه )
به وفور
با شاخ ( مثلاً گاو ) مورد حمله قرار گرفتن
به شکل الکترونیکی
برخورد احتمالی
سمت ( جایگاه شغلی )
عبور کردن، رفتن ( از جادۀ فرعی ) . . . . مثلاً: رفتن از جادۀ فرعی برای فرار از ترافیک مرکز شهر مثلاً : دربارۀ عبور از جادۀ فرعی در این شهر غریب ن ...
عبور کردن
گروه
دادن، تحویل دادن
اقدام
مخفی گاه
خراب نشده، فاسد نشده
آشیانه
اسرار آمیز
مورد سوءاستفاده قرار گرفتن
ماهرانه
تحسین کردن
افراد متفرقه
دامنۀ ( فعالیت )
صادر کردن
در حیطۀ . . . مثلاً : خریدن خانه در تهران را در حیطۀ بودجۀ خودم می بینم ( انشاءالله )
مأمور مخفی
زبان به تحسین گشودن
خارج کردن از . . .
خوب . . . بعضی جاها دیدم که خوب بودن، مهارت معنی شده . . . . مثلاً: من با انگشتان فرز و چابکم در ارسال پیام های متنی خوب هستم یا به این صورت : من با ...
قابل توجه ( مثلاً : مبلغ قابل توجه )
رد شدن
یافتن
سختکوش
بعضی جاها دیدم "پسندیدن" هم معنی شده
( موسیقی ) بزن بکوب
در طعم غذا ها : تلخ یا در تشریح یک شرایطی مثلاً : حقیقت تلخ این است . . .
سر گروه
پرسه زدن
تقویت کردن
امتداد داشتن مثلاً : به موازات چیزی "امتداد" دارد.
به هر سو
خمیده
بزرگ کننده ( مثلاً : ابزار "بزرگ کنندۀ" نوری )
تا به اندازۀ - تا سرحد مثلاً : پارچ " تا به اندازۀ" ظرفیتش پر بود.
پارچ
امتیاز گیری
کشنده
روند
فرو کردن
مشکل ایجاد کردن
بدبختی
تصاحب کردن
( در ) حرکت ( بودن ) . . . مثلاً من در حرکت به سوی یافتن روشی جدیدی از مطالعه برای قبولی در آزمون ept هستم
مرسوم ( مثلاً ارائۀ دوره های آموزشی 40 دقیقه ای، مرسوم است )
ورزشکار بازنده
خواهش
دائمی ( مثلاً پیدا کردن یک شغل دائمی )
کار، شغل
امور شهری
دانشجوی سال آخر
دور شدن
جلب کردن ( مثلاً در یک جمله منفی : توجه را به خود جلب نمی کرد )
بر سر آن ( مثلاً : بر سر آن بحث و تبادل نظر کردند )
دنبال کرد، ادامه دادن . . . . مثلاً شطرنج باز سعی کرد حدسیات رقیبش را دنبال کند
بیرون آوردن ( مثلاً: جادوگر یک خرگوش را از کلاهش بیرون آورد )
شیطنت آمیز ( مثلاً رفتار شیطنت آمیز )
معنی اصلی این لغت همونطور که می دونید جرو بحث، دعوا، مرافع هست ولی بعضی جاها می تونیم "جنگ و نبرد" هم معنی کنیم البته نه اون جنگ و نبردی که در جبهه ...
جلو زدن مثلاً تصور کنید که مسابقه ای هست که یکی یا دو تا اسکیت باز تلاش می کنند از دسته جدا شده و از حریفان "جلو بزنند"
جدا شدن مثلاً ( یکی یا دو تا اسکیت باز ) از دسته جدا شده و . . . تصور کنید مسابقه ای هست که یکی دو تا اسکیت باز سعی می کنند از دسته "جدا شده" و از ...
حلقه زدن
میدان
چرخ دار
از نظر
در بعضی متن ها دیدم که "دلسوزی" هم معنی شده
احساس دلسوزی داشتن
زیبا ( مثلاً گل زیبا fine flower )
تاکنون
توجیه کردن ( مثلاً : وجود بشقاب پرنده UFO ( اشیاء پرنده ناشناخته ) را چگونه می توانیم توجیه کنیم؟
قطعاً
واقع شدن ( مثلاً مفید واقع شدن ) came in handy
منطقه ( مثلاً منطقه نیروی دریایی )
بازدید ( مثلاً بازدید از نیروی دریایی )
دوران ( مثلاً دوران قرون وسطی )
چشم نواز
ولخرجی
ولخرجی keep spend
دیدم که "ذرات" هم معنی شده ( مثلاً ذرات صابون!!! ) در صوتیکه "پودر" صابون می تونست انتخاب بهتری باشه
خود ( مثلاً : not hiding what is in one's mind پنهان نکردن آنچه در ذهن خود است )
تند، درشت، خشن، ناگوار، زننده، ناملایم معانی دیگر : لاغر، عنیف، خشن و ضعیف
تند، درشت، خشن، ناگوار، زننده، ناملایم
بدون آهنگ
بازنده
دوربین صحرایی
اصولاً
انعطاف پذیر بودن ( کله شق اشتباه نوشتم )
کله شق بودن
جلوگیری کردن
شکاف
شکاف
اثبات کردن ( مثلاً برای اثبات گفته هایش . . . )
غول پیکر
به همین خاطر است که . . .
استاد ( مثلاً استاد مُسَلَّمِ گیتار )
روال طبیعی
ارتباط یا احساس خوب
یکی از معانی این واژه لرز کردن است ( مثلاٌ می گیم ستون فقراتم از بالا تا پائین بعد از شنیون خبر بد، لرزید )
مفهوم داشتن
درک
چگونگی
آنچه که
سواری کردن، منفعت طلبی ( میگن از طرف داره سواری می گیره، یعنی دنبال منفعت خودشه )
ناشی از
تبعیت کردن
دست به اعتصاب زدن
جلسات توجیهی الزامات ایمنی کار
طبقه متوسط
توجه
پرداختن
برنامه ریزی کردن
با یگدیگر
بلند شدن و بیرون آمدن
قرار دادن ( مثلاً در تابوت )
اثر صوتی
having been made ساخته شده است
به همان میزان