subject

/səbˈdʒekt//səbˈdʒekt/

معنی: نهاد، فاعل، مطلب، مبتدا، شخص، در معرض، شیی، تحت، مبحث، موضوع مطالعه، زیرموضوع، موکول به، موضوع، در خطر، تحت تسلط، مادون، مطیع، مشمول، در معرض گذاشتن، تحت کنترل دراوردن، در معرض بودن یا قرار دادن، مطیع کردن
معانی دیگر: زیر فرمان، منکوب، تحت قیمومت، متمایل به، محتمل به داشتن، دارای گرایش به، قابل -، - پذیر، منوط به، به شرط، شهروند، تبعه، تابع، رعیت، (شخصی یا چیز) مورد آزمایش یا تجربه و تحلیل یا کالبد شکافی، آزمایش شونده، آزمودنی، مورد، گزاره، بنمایه، جستار، مقوله، انگیزه ی اولیه، علت اصلی، علت العلل، مایه، (مدرسه و دانشگاه) موضوع درسی، رشته ی آموزشی، شاخه مورد تدریس، کلاس، شهروند کردن، تبعه کردن، تابع کردن، زیر سلطه در آوردن، در معرض (چیزی) قرار دادن، دستخوش کردن، مورد (چیزی) قرار دادن، (نادر) تقدیم کردن (برای رسیدگی)، ارائه دادن، دادن، (موسیقی) آهنگ اصلی، (در fuge) پیش درآمد، (دستور زبان) فاعل، کنا، مسندالیه، (فلسفه - منطق) موضوع قضیه، اصل گزاره، عامل معرفت، برابر ایستا، در آخته، جوهر، ذهن، (مهجور) در زیر قرار دادن، نمونه، فرد، مبحک، در معر­بودن یا قرار دادن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the topic of what is said, written, studied, or the like.
مترادف: theme, topic
مشابه: argument, point, text

- Her new novel is about an interesting subject.
[ترجمه مرینت] رمان جدید او ( خانم ) در باره یک موضوع جالب است .
|
[ترجمه علی اکبر] رمان جدیدش در باره یک موضوع جذاب است
|
[ترجمه میوسا] رمان جدید او ( خانم ) درباره یک موضوع جالب است
|
[ترجمه Sanaz] رمان جدید اون خانم در باره ی یک موضوع جذاب است.
|
[ترجمه ترگمان] رمان جدید او در مورد موضوع جالبی است
[ترجمه گوگل] رمان جدیدش در مورد یک موضوع جالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A great deal of research has been done on that subject.
[ترجمه ترگمان] تحقیقات زیادی در مورد این موضوع انجام شده است
[ترجمه گوگل] تحقیقات زیادی در مورد این موضوع انجام شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person or thing that is examined, analyzed, or depicted.
مشابه: object, point

(3) تعریف: a person who owes allegiance to a monarch or to a state.

(4) تعریف: a motive for action; cause.
مترادف: cause

- a subject of debate
[ترجمه ترگمان] موضوع بحث
[ترجمه گوگل] یک موضوع بحث
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: an area of study; course.
مترادف: discipline
مشابه: area, course, study

- Her best subject is English.
[ترجمه بیتا] بهترین موضوع درسی او انگلیسی است.
|
[ترجمه رزی] بهترین درس او انگلیسی است
|
[ترجمه corona] درس مورد علاقه ی او انگلیسی است
|
[ترجمه ترگمان] بهترین سوژه او انگلیسی است
[ترجمه گوگل] بهترین موضوع او انگلیسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a person or thing that is analyzed, experimented upon, treated, or the like.

(7) تعریف: in grammar, a noun or noun equivalent that is one of the two main components of a sentence and that generally names the person, place, thing, or condition which the predicate explains.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: under the power, authority, or influence of someone or something (often fol. by to).
مترادف: bound by
مشابه: accessible, amenable, answerable, dependent, subordinate, subservient

(2) تعریف: dependent upon (usu. fol. by to).
مترادف: contingent, dependent on
متضاد: independent
مشابه: conditional

- Our plans are subject to your approval.
[ترجمه ترگمان] برنامه های ما منوط به تایید شما هستند
[ترجمه گوگل] طرح های ما به تصویب شما بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: having a disposition toward; prone (usu. fol. by to).
مترادف: disposed, liable, prone, susceptible
مشابه: vulnerable

- He is subject to headaches.
[ترجمه ترگمان] او مبتلا به سردرد است
[ترجمه گوگل] او در معرض سردرد قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: open to; liable for.
مشابه: liable, naked, pregnable, vulnerable

- They will be subject to penalties.
[ترجمه ترگمان] آن ها مشمول مجازات خواهند شد
[ترجمه گوگل] آنها مجازات خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: subjects, subjecting, subjected
مشتقات: subjectable (adj.), subjectability (n.), subjection (n.)
(1) تعریف: to put or bring under power, authority, or influence (usu. fol. by to).
مترادف: subordinate
مشابه: conquer, occupy, put, subjugate, submit

(2) تعریف: to make open; expose (usu. fol. by to).
مترادف: expose
مشابه: submit

- He subjected himself to scorn.
[ترجمه فهیمه چاکرالحسینی] او خود را در معرض تحقیر قرار داد.
|
[ترجمه ترگمان] خود را تحقیر می کرد
[ترجمه گوگل] او خود را به نادانی تحمیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. subject and predicate
مبتدا و خبر

2. subject peoples
ملت های منکوب

3. subject to fits of anger
متمایل به خشم زدگی های شدید

4. subject to revision
قابل تجدید نظر

5. subject to severe droughts
در معرض خشکسالی های شدید

6. subject to your approval
منوط به توافق شما

7. a subject deserving of attention
موضوعی که در خور توجه است

8. children subject to their parents
کودکان تحت قیمومت والدین

9. territory subject to the jurisdiction of canada
سرزمینی که تابع قوانین کشور کانادا است

10. that subject gradually evolved into a dilemma
آن موضوع کم کم به صورت معمایی درآمد.

11. that subject is still under study
آن موضوع هنوز تحت مطالعه است.

12. the subject of dispute and disagreement
مایه ی بحث و عدم توافق

13. the subject of our composition
موضوع انشای ما

14. the subject under discussion
موضوع مورد بحث (تحت بررسی)

15. the subject was ordered to close his eyes
به آزمایش شونده دستور داده شد که چشمان خود را ببندد.

16. the subject we wish to discuss with you
موضوعی که می خواهیم با شما راجع به آن مذاکره کنم

17. this subject is of particular importance
این موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

18. to subject oneself to the contempt of others
خود را دستخوش تحقیر دیگران کردن

19. to subject someone to a thorugh questioning
کسی را مورد استنطاق شدید قرار دادن

20. a plan subject for approval
نقشه ای که برای تصویب تقدیم شده است

21. a sore subject
یک موضوع رنج آور

22. a subsidiary subject
یک موضوع فرعی

23. newspapers became subject to the caprices of their owners
روزنامه ها تابع هوی و هوس صاحبان خود شدند.

24. queen elizabeth's subject
اتباع ملکه الیزابت

25. he exhausted the subject of kennedy's assassination
او موضوع قتل کندی را به طور کامل بررسی کرد.

26. most metals are subject to magnetism
بیشتر فلزات تحت تاثیر خاصیت مغناطیسی قرار می گیرند.

27. servants had to subject themselves to their masters
نوکرها باید خود را مطیع اربابان می کردند.

28. these regulations are subject to change without prior notice
این مقررات بدون اطلاع قبلی قابل تغییرند.

29. they broached the subject of oil nationalization for the first time in december
آنان برای اولین بار موضوع ملی شدن نفت را در دسامبر عنوان کردند.

30. to bring a subject up
موضوعی را پیش کشیدن

31. we are all subject to human limitations
ما همه دستخوش کاستی هایی هستیم که مختص بشر است.

32. we batted the subject back and forth
ما آن موضوع را کاملا حلاجی کردیم.

33. he also mooted the subject of new taxes
او موضوع مالیات های جدید را هم پیش کشید.

34. his treatment of this subject was very masterly
رسیدگی کردن او به این موضوع بسیار استادانه بود.

35. human values are also subject to change
ارزش های انسانی هم دستخوش دگرگونی می شود.

36. mathematics is a difficult subject
ریاضیات رشته ی سختی است.

37. to stick to a subject
دنبال موضوعی را گرفتن

38. he didn't bring up the subject of money
حرف پول را نزد.

39. he is queer on the subject of religion
نسبت به موضوع مذهب وسواس دارد.

40. she had never broached the subject of money
او هرگز حرف پول را پیش نکشیده بود.

41. that preacher skips from one subject to another
آن واعظ از یک موضوع به موضوع دیگر می پرد.

42. they decided to depoliticize the subject of addiction
آنها تصمیم گرفتند موضوع اعتیاد را از سیاست مجزا نگه دارند.

43. air pollution is still a live subject
آلودگی هوا هنوز یک موضوع مورد بحث است.

44. discoveries that have recently spotlighted this subject
کشفیاتی که اخیرا این مطلب را کانون توجه کرده اند

45. he has written reams on this subject
او خیلی در این باره نوشته است.

46. he is a crank on the subject of tax reform
در مورد اصلاح قوانین مالیاتی بسیار افراطی است.

47. let's say no more on that subject
بگذار در آن مورد دیگر حرفی نزنیم.

48. the speaker who wanders off his subject
سخنرانی که از موضوع خود پرت می شود

49. to classify library books according to subject
رده بندی کردن کتاب های کتابخانه بر حسب موضوع

50. to have large views on a subject
درباره ی مطلبی اندیشه های گسترده داشتن

51. he finally opened up freely on the subject
بالاخره آزادانه درباره ی آن موضوع لب به سخن گشود.

52. to reach a profound knowledge of a subject
دستیابی به دانش عمیق در یک موضوع

53. he has only a passing acquaintance with the subject
او با این موضوع فقط آشنایی سطحی دارد.

54. i am not up to date on that subject
درباره ی آن موضوع آخرین اطلاعات را ندارم.

55. nowadays, the morality of war is a much debated subject
اخلاقی بودن جنگ مطلبی است که این روزها سخت مورد بحث است.

56. the speaker was twice required to pronounce on the subject of free speech
دو بار از سخنران خواسته شد که نظر خود را درباره ی آزادی بیان اعلام کند.

57. a digressive chapter which is entirely different from the main subject of the book
فصل نامربوط که با موضوع اصلی کتاب کاملا فرق دارد

58. every time his honesty was questioned he weaseled and changed the subject
هر بار که صداقت او زیر سئوال می رفت او حرف چند پهلو بکار می برد و موضوع را عوض می کرد

مترادف ها

نهاد (اسم)
accord, quality, identity, institution, subject, nature, character, inclination

فاعل (اسم)
subject

مطلب (اسم)
matter, subject, affair, subject matter, question

مبتدا (اسم)
subject, beginning

شخص (اسم)
subject, figure, man, person, one, fellow, cove, gink, wight, guy, varmint, specimen, dude, individual, geezer, human

در معرض (اسم)
subject

شیی (اسم)
substance, object, subject

تحت (اسم)
subject

مبحث (اسم)
subject, topic

موضوع مطالعه (اسم)
subject

زیرموضوع (اسم)
subject

موکول به (اسم)
subject

موضوع (اسم)
matter, object, subject, story, point, issue, subject matter, question, fable, plot, theme, problem, topic, leitmotiv, motif

در خطر (صفت)
subject

تحت تسلط (صفت)
subject, under

مادون (صفت)
subordinate, subject, subservient, behindhand, subjacent, puisne, subaltern, subordinative

مطیع (صفت)
subordinate, subject, conformable, docile, obedient, submissive, limber, biddable, dutiful, duteous

مشمول (صفت)
subject, contained, included

در معرض گذاشتن (فعل)
subject, expose

تحت کنترل دراوردن (فعل)
curb, subject, harness

در معرض بودن یا قراردادن (فعل)
subject

مطیع کردن (فعل)
reduce, subject, subjugate, harness, subdue

تخصصی

[سینما] سوژه - موضوع
[فوتبال] موضوع
[زمین شناسی] آزمودنی
[ریاضیات] ذهنی، نهشتی، نهادی
[آمار] آزمودنی

به انگلیسی

• topic; branch of studies, major; person or thing that is studied or examined; citizen; motive; doer of an action in a sentence, noun to which the verb phrase in a sentence refers (grammar)
subdue, conquer, master; expose; cause to experience, put through
under the rule of; subordinate, under the control of; exposed to, liable to; conditional, dependant upon
the subject of a conversation, letter, or book is the thing that is being discussed or written about.
in grammar, the subject of a clause is the noun group which refers to the person or thing that does the action expressed by the verb.
a subject is also a field of knowledge such as chemistry, history, or english that is studied in schools, colleges, and universities.
the subjects of a country are the people who have the right to live there.
subject people are controlled by a government or ruler. subject countries are controlled by another country.
if you are subject to something, you are affected, or likely to be affected, by it.
if one thing will happen subject to another, it will happen only if the other thing happens.
if you subject someone to something unpleasant, you make them experience it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلینهاد، فاعل، مطلب، مبتدا، شخص، در معرض، ش ...معانی متفرقهزیر فرمان، منکوب، تحت قیمومت، متمایل به، ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the topic of what is said, written, studied, or the like. • مترا ...جمله های نمونه1. subject and predicate مبتدا و خبر 2. subject peoples ملت های منکوب 3. subject to fits of a ...مترادفنهاد ( اسم ) accord, quality, identity, institution, subject, nature, character, inclination فاع ...بررسی تخصصی[سینما] سوژه - موضوع [فوتبال] موضوع [زمین شناسی] آزمودنی [ریاضیات] ذهنی، نهشتی، نهادی [آمار] آزمودنیانگلیسی به انگلیسیtopic; branch of studies, major; person or thing that is studied or examined; citizen; motive; doer ...
معنی subject، مفهوم subject، تعریف subject، معرفی subject، subject چیست، subject یعنی چی، subject یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: subject and predicate
اشتباه تایپی: سعذتثزف
آوا: /سابجکت/
عکس subject : در گوگل
معنی subject

پیشنهاد کاربران

واحدهای درسی
مبحث
موضوع
پزشکی: بیمار

در شیمی ( در معرض )
پزشکی:سوژه
موضوع - فاعل
فاعل، مطلب
an area of knowledge you study at school or university
نهاد
در معرض بودن یا قرار دادن ، تحت تاثیر بودن یا قرار دان
فرد یا افراد, same subjects had concentration over 13 g\dl
بنده
قرار دادن و یا گاهی هم در جملات به به معنی فرد یا فراد هم می آید.
شرکت کنندگان ( در آزمایش. . ) =subjects
An area of knowledge you study at school or university

Knowledge=آگاهی، دانش

University=دانشگاه
An area of knowledge you study at school or university : I am studying three subjects
توضیح و مثال دیکشنری آکسفورد المنتری لرنز دیکشنری سال 2018
رعیت
ارائه دادن، ارائه کردن، صادر کردن
this license is subjected for renewal annually
این مجوز هر ساله از نو صادر میشود
رشته تحصیلی
متعلق
معانی فراوانی دارد، من جمله:
۱ - فاعل
۲ - موضوع، مبحث، موضوع مورد مطالعه، واحد درسی
۳ - آنچه که در معرضِ یا تحت تاثیرِ ( هر چیزی ) است، سوژه - ( فعل ) در معرض بودن، تحت تاثیر بودن
۴ - صادر کردن، ارائه دادن
. . .
در معرض، مشمول، مادونِ
مجبور کردن
از لحاظ ریشه شناسی Subject از دو بخش - sub به معنی زیرین و ject - به معنی انداختن تشکیل شده و تحت الفظی به معنی �پایین انداخته شده� است و Object تحت الفظی به معنی �انداخته شده بر� است. البته این توضیح خیلی کلیه. شکل هایی که این دو واژه در جاهای مختلف به کار رفته اند باعث شده معانی فراوان داشته باشند، مثلا استفاده از Object به معنی �شی� احتمالا بر اساس این تفکره که یک object واقعیتی بیرونی است که بر هشیاری ما - که Subject به حساب می آید - اعمال می شود. نه تنها این دو واژه معانی فراوانی دارند بلکه گهگاه معانی متعارضی هم دارند. مثلا Subject در جاهایی به معنی تابع یا مطیع یا رعیت است اما در جایی دیگر به معنی فاعل. تشخیص این تفاوت ها خیلی اوقات اصلا آسان نیست تا جایی که بسیاری از مترجمین، بخصوص در متون فلسفی، ترجیح می دهند این دو واژه را سوژه و اوبژه ترجمه کنند و این می تواند باعث دشواری متن برای خواننده شود. نمی دونم، شاید من هنوز معنی ی این دو واژه رو دستم نیومده ولی به قطع دشوارترین و بدقلق ترین کلماتی هستند که به عنوان یک مترجم باهاشون طرفم.
talk to subjects
صحبت با مخاطب ها
موضوع ، مبحث ، درس ، فاعل 🚵🏻‍♀️🚵🏻
can we talk about a different subject please
ممکنه لطفا در مورد یک موضوع دیگه حرف بزنیم ؟؟
موضوع
مسائل
تبعه، شهروند
Representatives ness goes beyond the choice of subjects.
آزمودنی
سوژه
رشته درسی
موضوع - مبحث - درس
مبحث یا واحد درسی
Subject
در متن دینی به معنای رعیت و مردم هست
در کانون زبان شماره 3
An area of knowledge you study at school university
فاعل، موضوع، آزمایش شونده
فاعلِ شناسنده :subject
پدیده ی موردِ شناسایی :object
سوژه، فاعل شناسا، فاعل ذهن، برابرایستا
فاعل
شخص

موضوع_فاعل_زیردست
تسلط واگاهی داشتن
این واژه به دو معنی فاعل یا وضع کننده و هم مفعول یا دریافت کننده به کار می رود
Adj :
dependent or conditional upon
conditional on
dependent on
منوط به
مشروط به
مربوط
وابسته
متکی بر

My orders are subject to my interpretation as to how long M - 5 is in control.
Star Trek TOS
Noun
the person or animal that is being tested or studied
guinea pig



Adj
under the control or domination of another ruler, country, or government

at the mercy of

زیردست
رشته یا گرایش تحصیلی
دست و پنجه نرم کردن
مشروط به ( حقوق )
- فاعل
- موضوع
- دروس تحصیلی ( chemistry, math, history )
- آزمودنی ( فردی که روی آن مطالعه صورت میگیرد )
فاعل
subject ( عمومی )
واژه مصوب: موضوع
تعریف: آنچه دربارۀ آن بحث و آزمایش کنند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما