drop

/ˈdrɑːp//drɒp/

معنی: اب نبات، افت، قطره، سقوط، افتادن، ژیگ، قطع مراوده، سرشک، چکه، ژوشیدن، از قلم انداختن، سقوط کردن، رها کردن، چکیدن، انداختن
معانی دیگر: چکره، رشحه، چکاندن، قطره قطره افتادن (یا ریختن)، (آبگونه) مقدار کم، دانه، ذره، کمی، (جمع - داروی آبگونه که به صورت قطره یا مقدار کم مصرف شود) قطره، نزول، کاهش، کم شدن، ریزش، (ارتش) انداختن نفرات و تجهیزات (از هواپیما و با چتر نجات) (airdrop هم می گویند)، بار ریزی هوایی، بار ریزی هوایی کردن، (هرچیزی که می افتد یا پایین می آید) افتان، درز یا سوراخی که در آن چیزی می اندازند، (اختلاف ارتفاع دو سطح) فرو افت، افت کردن، کاستن، کاهش یافتن، فروآمدن، نزول کردن، بر زمین افتادن (از خستگی یا زخم و غیره)، بر زمین انداختن، فرو رفتن (به خواب یا بیهوشی و غیره)، ول کردن، پایان دادن، به جایی نرسیدن، (ضمن صحبت) گفتن، حرف پراندن، کنایه زدن، (با: line یا letter و غیره) نوشتن (نامه)، (از صدا) کاستن یا کاسته شدن، حذف کردن (از متن)، انداختن (آوا یا حرف الفبا)، (شخص یا چیزی را) تحویل دادن، (به جایی) بردن، (مسابقه یا پول) باختن، هر چیزی به شکل قطره (یا گلابی)، چکه مانند (به ویژه سنگ گوشواره یا تکه ی شکلات و غیره)، (امریکا - خودمانی) نهفتگاه (محلی که پیام ها یا اشیای ممنوعه را در آنجا نگه می دارند یا پخش می کنند)، رابط قاچاقچی ها، جنس قاچاق، (جانوران) زاییدن، نقل

جمله های نمونه

1. drop by drop
چکه چکه،قطره قطره

2. drop curtain
پرده ی افتان (که به جای کنار رفتن بالا و پایین می رود)

3. drop me a line when you can
هر وقت توانستی نامه ای برایم بنویس.

4. drop (or cast) anchor
(کشتی) لنگر انداختن،پهلو گرفتن،در جایی ساکن شدن،رحل اقامت افکندن

5. drop (or dump) into someone's lap
(مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن،به گردن کسی انداختن

6. drop a brick (or clanger)
حرف نسنجیده و بی جا زدن

7. drop a hint
با ایما و اشاره حالی کردن،کنایه وار گوشزد کردن

8. drop away
ضعیف شدن،کم شدن

9. drop back
به عقب رفتن،به قهقرا رفتن

10. drop behind
عقب افتادن،پشت سر گذاشته شدن

11. drop by
به ملاقات رفتن،سر زدن به

12. drop in
سرزده به جایی رفتن،بی خبر رفتن به منزل کسی

13. drop off
به خواب رفتن

14. drop out
1- کناره گیری کردن (از عضویت)،ترک تحصیل کردن

15. drop round
(خودمانی) بدون دعوت و به طور خودمانی به منزل کسی رفتن

16. a drop hammer
چکش سقوطی

17. a drop in prices
کم شدن قیمت ها

18. a drop of dye diffused through water
قطره ای رنگ که در آب پخش شده است

19. a drop of tear
یک قطره اشک

20. a drop of water
یک قطره آب،یک چکه آب

21. a drop of water
یک چکه آب

22. a drop o'the creature
یک کمی ویسکی

23. don't drop the baby!
بچه را نیندازی !

24. mail drop
شکافی که نامه های پستی را در آن می اندازند

25. to drop behind in one's studies
در مطالعات خود دچار عقب افتادگی شدن

26. to drop dead
افتادن و مردن،ناگهان مردن

27. to drop off to sleep
به خواب رفتن

28. to drop tears
اشک ریختن

29. a drop in the bucket (or ocean)
(عامیانه - قطره ای در اقیانوس) مقدار ناچیز

30. a significant drop in incomes
نزول قابل ملاحظه ی درآمدها

31. pour a drop of oil in the aperture of the (wheel's) hub
یک قطره روغن در روزنه ی توپی چرخ بچکان.

32. the slow drop of tears
ریزش آهسته ی اشک ها

33. at the drop of a hat
بی درنگ،فورا

34. there is a drop of 2000 meters from mountain to sea
اختلاف ارتفاع از کوه تا دریا 2000 متر است.

35. quit school (or drop out of school)
ترک تحصیل کردن،مدرسه را ول کردن

36. he went and didn't drop me a line
او رفت و نامه ای برایم ننوشت.

37. if you have time, drop by today
اگر وقت داری امروز (به خانه ام) سری بزن.

38. on your way home drop this book at my office
سر راهت به منزل این کتاب را در اداره ی من بگذار.

39. the plane dipped to drop its bombs
هواپیما برای انداختن بمب هایش شیرجه رفت.

40. to let a matter drop
مطلبی را تعقیب نکردن

41. (after drinking your coca cola) drop the empties in this bucket
(پس از نوشیدن کوکاکولا)بطری های خالی را در این سطل بریزید.

42. get (or have) the drop on
1- (در تیراندازی کاوبوی ها و غیره) از دیگری زودتر هفت تیر کشیدن و تیر خالی کردن 2- بر دیگری سبقت گرفتن (یا امتیاز یافتن)

43. he doesn't even have a drop of kindness
او حتی یک ذره محبت ندارد.

44. his reputation took a sudden drop
شهرت او ناگهان کم شد.

45. i'am that tired i could drop
(عامیانه) آنقدر خسته ام که ممکن است بیفتم.

46. last week saw a sharp drop in stock prices
هفته ی پیش شاهد سقوط شدید بهای سهام بود.

مترادف ها

اب نبات (اسم)
drop, barley sugar, candy, gumdrop, sugarplum

افت (اسم)
drop, downfall, fall, pest, blight, plague, slump, pestilence, slippage

قطره (اسم)
drop, globe, gobbet, minim, goblet, blob, drops, gutta, driblet

سقوط (اسم)
drop, decline, downfall, fall, crash, collapse, chute, falling, crackup, prolapse, plumper, tailspin

افتادن (اسم)
drop, fall, lie, keel, tumble, drop back

ژیگ (اسم)
drop

قطع مراوده (اسم)
drop

سرشک (اسم)
drop, tear

چکه (اسم)
drop, drip, trickle, minim, sprinkle, leak, gutta, leakage, seep, seepage

ژوشیدن (فعل)
drop, drip

از قلم انداختن (فعل)
drop, slip, pretermit, omit

سقوط کردن (فعل)
drop, decline, fall, fall down, slump, crash, collapse

رها کردن (فعل)
abandon, drop, unleash, release, liberate, leave, surrender, dispossess, unfold, let, loose, forgo, forsake, unfix, disencumber, shoot, disembarrass, disentangle, extricate, hang off, trigger, unbend, unhand, uncouple, unbolt, uncork, unfasten, unhook, unloose

چکیدن (فعل)
drop, abstract, ooze, drip, trickle, dribble, fall, lave, plash

انداختن (فعل)
drop, relegate, souse, put, hitch, toss, launch, cast, sling, thrust, lay away, fell, throw, fling, hurl, hurtle, delete, omit, shovel, hew, jaculate

تخصصی

[شیمی] افت، قطره، چکه
[عمران و معماری] قطره - شیبشکن - آبشار - آبشکن - پله
[کامپیوتر] سقوط ؛ افت ؛ محل یک ترمینال راه دور در شبکه فاصله میان بالا و پایین یک ورق از لوازن التحریر کامپیوتری
[برق و الکترونیک] افت
[مهندسی گاز] افت
[زمین شناسی] شیب شکن پله ناگهانی در سامانه جهش هیدرولیکی بمنظور میرائی انرژی جریان
[ریاضیات] رسم کردن، فرود آمدن، کاهش یافتن، افتادن، تنزل، قطره، حذف کردن
[آب و خاک] آبشار،شیب شکن، دراپ، چکیدن

به انگلیسی

• small globule of liquid, drip; very small amount; pendant; piece of candy, lozenge; act of dropping supplies from a plane; sudden descent, fall
fall; make fall; bring down; go down; parachute; omit; let go; abandon
if you drop something or if it drops, it falls straight down.
if a level or amount drops, it quickly becomes less. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a drop in income.
if your voice drops or if you drop your voice, you speak more quietly.
if the driver of a vehicle drops you somewhere or drops you off, he or she stops the vehicle and you get out.
if you drop what you are doing or dealing with, you stop doing it or dealing with it.
if you drop a hint, you give someone a hint in a casual way.
if you drop someone a line, you write them a short letter; an informal expression.
a drop of a liquid is a very small amount of it shaped like a little ball.
you use drop to talk about vertical distances. for example, a thirty-foot drop is a distance of thirty feet between the top of a cliff or wall and the bottom of it.
if you drop by or drop round, you visit someone informally, often without having arranged it beforehand.
if you drop in on someone, you visit them informally, often without having arranged it beforehand.
if you drop off to sleep, you go to sleep.
if someone who is participating in an activity drops out, they stop participating without finishing what they are doing.
see also drop-out.

پیشنهاد کاربران

to not continue
فرود
قطره

A very small a mount of water liquid
افت
قطره=a very small amount of liquid that forms around shape
رد شدن
کوتاه آمدن
افتادن
چیزهای مانند افتادن قطره آب
تخم گذاشتن
discontinue

خاتمه یافتن، خاتمه پیدا کردن،
به پایان رسیدن، پایان یافتن

And the subject would be dropped forever.
و موضوع برای همیشه خاتمه پیدا میکنه.



کوتاه آمدن !!
Drop the subject
کوتاه بیا.
Drop it.

رها کردن
از دست دادن
Lose
A 💧 of 💦 is on my bag
پرت کردن
انداختن
رهاکردن دوستی با کسی drop sb
ترک کسی یا چیزی به طور اتفاقی یا عمدی
ول کردن
یه قطره
قطره
بی خیال شدن
جاساز ( جنس یا پول خلاف را مخفی کردن )
ریختن
پیاده شدن ، پیاده کردن
قطع
چلاندن
( عمداً یا سهواً کسی را از یک تیم ) حذف کردن
She's been dropped from the team because of injury.
Rogers is injured and has been dropped.
Drop of water:قطره ای از آب
پایان داد، تمام کردن
Informal :
قطع ارتباط و دوستی با کسی کردن ( به خصوص درباره ی فردی که با او رابطه ای عاشقانه وجود داشته است. )
1. افتادن، انداختن، رها کردن
2. افتادن
3. انداختن
4. سقوط کردن
5. پایین آوردن
6. بیرون انداختن
7. کنار گذاشتن، پایان دادن
8. پایان دادن به صحبت کردن در مورد چیزی
9. انداختن
10. گذاشتن
11. آمدن ( برای دیدار کسی )
12. پایین افتادن ( سطح زمین )
13. کنار گذاشتن ( رابطه با کسی )
14. until/till you drop تا خسته شدن
15. drop a hint اشاره کردن، غیرمستثیم گفتن
16. drop somebody a line/note نامه کوتاه نوشتن
17. drop dead! برو بمیر، گمشو بیرون، به طور ناگهانی مردن
18. somebody’s jaw dropped متعجب شدن
20. the wind drops باد پایان یافتن
21. drop a bombshell ناگهان خبر شوکه کننده گفتن
22. drop somebody in it به دردسر انداختن
23. drop $50/�2, 000 etc از دست دادن 50 دلار . . .
25. drop a point امتیاز از دست دادن
26. be dropping like flies در تعداد زیاد مریض شدن یا مردن
29. drop anchor لنگر انداختن
30 بیرون دادن، منتشر کردن ( آلبوم، آهنگ )

1. قطره
2. کمی
3. سقوط
4. اختلاف سطح
5. at the drop of a hat بی درنگ، فورا
6. چیز انداخته شده ( از هواپیما . . . )
7. lemon/fruit/chocolate etc drop شیرینی با طعم لیمو . . .
8. a drop in the ocean خیلی کم در مقایسه با نیاز
9. eye/ear etc drops قطره چشم، گوش

last night I dropped a plate when I was doing the dishes
دیشب وقتی داشتم ظرف ها را می شستم یک بشقاب را انداختم🦠
قطره ، افتادن 💴💴
A drop of water dropped on my head
یک قطره آب بر روی سر من افتاد
در ارتباط با زمان
به زمانی انداختن مثلا جشن را به هفته بعد بیاندازید.

انداختن
افتادن
پیاده کردن ( مسافر از ماشین ، . . . . )
( اسم ) تنزل، سقوط
( فعل ) تنزل یافتن، سقوط کردن
بیخیال شدن از چیزی
. . . drop it
معنی فعال شدن هم میده
مثل جمله Drop sensor is alarming
که یعنی سنسور هشدار دهنده فعال شده
Drop a picture : عکس انداختن
Drop a selfie : سلفی انداختن
با take هم میگن حتی get
Drop your gun : تلفنگتو بنداز
dropped the ball
تعلل کردن
قطره
افتادن
کاهش پیدا کردن
سلام فقط گلچین و پرکاربرد هاش رو مینویسم ولی کامل نیست:
Verb
1 انداختن ( فاعل انسان )
2افتادن ( فاعل شی )
3 افت پیدا کردن ( چیز های قابل اندازه گیری مثل دما قیمت و. . )
4 پیاده کردن ( شخصی را با ماشین پیاده کردن )
*drop by, drop in سر زده سر زدن
*drop off خواب بردن
*drop out نیمه کاره ول کردن ( ترک تحصیل کردن )
Noun
1 قطره
2 افت
Let or make something fall vertically
: )
Drop a course
حذف درس کردن

مثلا در دانشگاه بعضی اوقات ممکن است دانشجویان درسی را که اخذ کرده اند، حذف کنند.

And about a third of students say their stress is debilitating enough to cause them to drop a course or earn a low grade.

One University of Colorado at Denver student was jailed last week because he was one hour shy of a full load after receiving college permission to drop a course, Johnson said.
در عامیانه یعنی آمدن.
فرستادن، زدن ( پیام ) ، ارسال، که در زبان محاوره کاربرد داره. . ? Can you drop him a text میتونی یه پیام بش بدی؟. . Drop up a line to let us know how youre getting on? چند خط بفرست تا بدونیم چطور رسیدی
drop
واژه ای ایرانی - اوروپایی وَ هَمریشه با :
آلمانی : Tropfen
پارسی : تَراو ، تَراوه ( اَز تَراویدَن ، تَراوِش )
هَم چِنین : تَراف ، تَرافه
هَمتَرازِ دیگَرَش : چِکّه
drop ( شیمی )
واژه مصوب: قطره
تعریف: [شیمی، مهندسی بسپار] گویچه ای مایع که قطری بیش از 0/2 میلی متر داشته باشد|||[علوم دارویی] یک شکل دارویی مایع که ازطریق چکانش از آن استفاده می کنند
کنار گذاشتن
نشست کردن ( زمین )
با تیر زدن
One more step, and I drop him
اگه یه قدم دیگه برداری میزنمش ( شلیک میکنم )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما