mischief

/ˈmɪst͡ʃəf//ˈmɪst͡ʃɪf/

معنی: اذیت، شیطنت، موذی گری، شرارت، بدسگالی
معانی دیگر: آسیب (به ویژه توسط شخص)، صدمه، آزار، مایه ی صدمن شیر، سبب دردسر، مایه ی شر، آدم شرور، شر به پا کن، فتنه انگیز، شهرآشوب، (آدم یا بچه) شیطون، ناقلا، ناقلایی، بازیگوشی، شهرآشوبی، آشوب

جمله های نمونه

1. make mischief
شر به پا کردن،شهرآشوبی کردن،شیطنت کردن،دو به هم زنی کردن

2. a tendency toward mischief
تمایل به شیطنت

3. keep out of mischief
شیطنت نکردن،شربه پا نکردن

4. he is a real mischief to his family
او واقعا برای خانواده اش مایه ی دردسر است.

5. he caused a lot of mischief in our office
او در اداره ی ما دردسر زیاد به وجود آورد.

6. the kittens were full of mischief
بچه گربه ها خیلی شر به پا می کردند.

7. do oneself (or somebody) a mischief
به خود (یا کسی دیگر) صدمه زدن

8. akbar has been brewing nothing but mischief
اکبر نقشه ای جز شیطنت در سر نداشته است.

9. he is always up to some mischief
او همیشه در حال شیطنت است.

10. He that mischief hatches, mischief catches.
[ترجمه ترگمان]او تخم mischief، شرارت و شرارت
[ترجمه گوگل]او که بدبختی می خورد، بدبختی جلب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Tell the children to keep out of mischief!
[ترجمه ترگمان]به بچه ها بگو که شرارت نکند!
[ترجمه گوگل]به کودکان اطمینان دهید که از بدبختی بیرون بیایید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Mischief has swift wings.
[ترجمه ترگمان]شرارت بال تند دارد
[ترجمه گوگل]بدبختی بالهای بالایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. That child is a bundle of mischief!
[ترجمه ترگمان]این بچه یک دسته شرارت است!
[ترجمه گوگل]این کودک مجموعه ای از بدبختی است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She's been getting up to all sorts of mischief lately.
[ترجمه ترگمان]اخیرا با انواع و اقسام شرارت سر و کار پیدا کرده
[ترجمه گوگل]او اخیرا به تمام انواع بدبختی ها رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. What mischief are you up to?
[ترجمه ترگمان]چه بلایی سر خودت آوردی؟
[ترجمه گوگل]چطوری چیکار میکنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. His eyes were full of mischief.
[ترجمه ترگمان]چشمانش پر از شرارت بود
[ترجمه گوگل]چشمان او پر از بدبختی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اذیت (اسم)
fret, annoyance, persecution, inconvenience, tease, harassment, harm, nuisance, mischief, hindrance

شیطنت (اسم)
archness, mischief, shenanigan, diablerie

موذی گری (اسم)
archness, mischief

شرارت (اسم)
wickedness, illness, mischief, villainy, depravity, felony, malfeasance, iniquity, malevolence, irreligion

بدسگالی (اسم)
mischief, malevolence

تخصصی

[حقوق] شر، اذیت، فتنه

به انگلیسی

• naughty behavior that is not spiteful; source of evil or misfortune; harm, damage; trouble maker (usually a child); vexation, annoyance; one who has an annoying disposition
mischief is eagerness to have fun, especially by embarrassing people or by playing tricks.
mischief is also naughty behaviour by children.
mischief is also behaviour that is intended to cause trouble between people.

پیشنهاد کاربران

بدجنس مایه دردسر شیطنت کردن
توطئه
He hugs me and kisses me on the body
We felt each other touching my body with my loving hands
We had a long kiss on the lips with love and lust
I sat on his feet with coquettishness, put my hand on his masculine chest and stimulated him.
As always Like always
He hugged me many times and took me to the bedroom with laughter and mischief
در آغوش خود میفشاند و بوسه لب خود را به روی تنم مینشاند
همدیگرو حس میکردیم تنم را با دستان پر از مهر خود لمس میکرد
عاشقانه بوسه لب طولانی را با عشق و شهوت باهم داشتیم
در روی پاهایش با عشوه مینشستم دست رو سینه ی مردانه او میگذاشتم و تحریکش میکردم
مثل همیشه مثل همیشه
بارها من را در آغوش میگرفت و با خنده و شیطنک به اتاق خواب میبرد
شیطنت، فتنه به پا کردن، پستی
با make
Make a mischief
فتنه و دو به هم زنی کردن، شرارت کردن
Mischief maker
دوبه هم زن، اشوبگر، فتنه ساز
شیطنت، صدمه، خلای قانونی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما