diverse

/daɪˈvɜːrs//daɪˈvɜːs/

معنی: مختلف، متنوع، گوناگون
معانی دیگر: دگرسان، ناهمگون، متفاوت، غیرمشابه، ناهم سان، جور واجور، متغیر، متمایز
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. a man of diverse interests
مردی دارای علایق گوناگون

2. an insurance company's diverse wares
خدمات گوناگون یک شرکت بیمه

3. a nation of such diverse racial origins
ملتی دارای ریشه های نژادی چنان متفاوت

4. a number of different groups with diverse languages and cultures
چند گروه جدا با زبان و فرهنگ متنوع

5. our party is an umbrella for diverse political groups
حزب ما چتری است که گروه های سیاسی مختلف را در برمی گیرد.

6. The opinions of the two factions are diverse.
[ترجمه گوگل]نظرات دو جناح متفاوت است
[ترجمه ترگمان]نظرات این دو جناح گوناگون است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Work well with a multi-cultural and diverse work force.
[ترجمه گوگل]با یک نیروی کاری چندفرهنگی و متنوع به خوبی کار کنید
[ترجمه ترگمان]به خوبی با یک نیروی کار چند فرهنگی و متنوع کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Students from countries as diverse as Colombia and Lithuania use Cambridge textbooks when they learn English.
[ترجمه گوگل]دانش آموزان کشورهای مختلف مانند کلمبیا و لیتوانی هنگام یادگیری زبان انگلیسی از کتاب های درسی کمبریج استفاده می کنند
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان کشورهایی مانند کلمبیا و لیتوانی در زمان یادگیری زبان انگلیسی از کتاب های درسی کمبریج استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It is geographically more diverse than any other continent.
[ترجمه گوگل]از نظر جغرافیایی از هر قاره دیگری تنوع بیشتری دارد
[ترجمه ترگمان]به لحاظ جغرافیایی از هر قاره دیگری متفاوت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Linguistics embraces a diverse range of subjects such as phonetics and stylistics.
[ترجمه گوگل]زبان شناسی طیف متنوعی از موضوعات مانند آوایی و سبک شناسی را در بر می گیرد
[ترجمه ترگمان]زبان شناسی شامل گستره ای از موضوعات مانند phonetics و سبک شناسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. New York is a very culturally/ethnically diverse city.
[ترجمه گوگل]نیویورک از نظر فرهنگی/قومی شهری بسیار متنوع است
[ترجمه ترگمان]نیویورک شهری متنوع از نظر فرهنگی \/ قومی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Members of the largest and most diverse phylum of animals, have segmented bodies and an external skeleton.
[ترجمه گوگل]اعضای بزرگ‌ترین و متنوع‌ترین گروه جانوران، بدن‌های تقسیم‌بندی شده و اسکلت خارجی دارند
[ترجمه ترگمان]اعضای بزرگ ترین و متنوع ترین انواع حیوانات، bodies و اسکلت خارجی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Davies has managed to pursue his diverse interests in parallel with his fast-moving career.
[ترجمه گوگل]دیویس موفق شده است به موازات حرفه ای که به سرعت در حال حرکت است، علایق متنوع خود را دنبال کند
[ترجمه ترگمان](دیویس)موفق شد علایق گوناگون خود را به موازات شغل با حرکت سریع خود دنبال کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There is a diverse range of opinion on the issue.
[ترجمه گوگل]نظرات مختلفی در مورد این موضوع وجود دارد
[ترجمه ترگمان]در مورد این موضوع طیف وسیعی از نظرات وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Surinam is culturally and ethnically diverse.
[ترجمه گوگل]سورینام از نظر فرهنگی و قومی متنوع است
[ترجمه ترگمان]Surinam از نظر فرهنگی و قومی متنوع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Jones has a much more diverse and perhaps younger audience.
[ترجمه گوگل]جونز مخاطبان بسیار متنوع تر و شاید جوان تری دارد
[ترجمه ترگمان]جونز خیلی متنوع است و شاید مخاطبان جوان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Spain is a composite of diverse traditions and people.
[ترجمه گوگل]اسپانیا ترکیبی از سنت ها و مردم متنوع است
[ترجمه ترگمان]اسپانیا ترکیبی از سنت های گوناگون و مردم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مختلف (صفت)
different, variant, dissimilar, disparate, several, various, diverse, divergent, multifarious

متنوع (صفت)
different, varied, various, diverse, divers, differing

گوناگون (صفت)
variant, varied, pied, various, diverse, multiple, miscellaneous, multifarious, protean, varicolored, varicoloured, variform

تخصصی

[ریاضیات] گوناگون، مختلف

به انگلیسی

• different, varied
if a group or range of things is diverse, it is made up of a wide variety of things.
people, ideas, or objects that are diverse are different and distinct from each other.

پیشنهاد کاربران

متعدد
Different
متفاوت
گوناگون
various

diverse ( adj ) = eclectic ( adj )
به معناهای:متنوع، جور وا جور، گلچین
diverse ( adj ) = varied ( adj )
به معناهای : گوناگون، مختلف، متفاوت، جورواجور، متنوع
varied
different
Now, buddhist chaplains are leading an ever more diverse number of religious counselors that includes Muslims, Hindus, and others

مفهومش اینه که کشیش های بودایی تعداد بیشتری از مشاوران مذهبی مسلمان، هندی و دیگر ادیان رو رهبری میکنند.
گونه گون، متلون، جورواجور
متناقض
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما