execution

/ˌeksɪˈkjuːʃn//ˌeksɪˈkjuːʃn/

معنی: انجام، اجرا، توقیف، اعدام، ادا، انفاذ
معانی دیگر: کاربست، به کاربندی، از پیش بری، روش انجام (به ویژه در مورد کارهای هنری)، ایفا، (حقوق) اجراییه، اجرای حکم دادگاه، (سند و غیره) رسمی سازی، قانونی سازی، (قدیمی) عمل موثر، عمل تخریبی، ویرانگری
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process of putting into effect.
مشابه: achievement, action, performance

- The execution of the plan will require everyone's help.
[ترجمه محمد] اجرای طرح نیازمند کمک همگانی است.
|
[ترجمه Xerxes] برای اجرای نقشه به کمک همه نیاز است ( عامیانه )
|
[ترجمه ترگمان] اجرای این برنامه نیازمند کمک همه است
[ترجمه گوگل] اجرای طرح به همه کمک خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the fact or condition of being put into effect.
مشابه: action

- The scheme's execution is still reaping benefits.
[ترجمه ترگمان] اجرای این برنامه هنوز در حال کسب منافع است
[ترجمه گوگل] اعدام این طرح هنوز سودمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the enacting of a death sentence.
مشابه: killing

- The execution of the prisoner was carried out this morning.
[ترجمه ترگمان] اعدام زندانی امروز صبح حمل می شد
[ترجمه گوگل] اعدام زندانی امروز صبح انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Execution by hanging was common in the nineteenth century.
[ترجمه ترگمان] اعدام با دار زدن در قرن نوزدهم معمول بود
[ترجمه گوگل] اعدام توسط حلق آویز در قرن نوزدهم معمول بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: manner, style, or quality of performance; technique.
مشابه: performance

- The pianist was praised for her skillful execution of the very difficult piece.
[ترجمه ترگمان] نوازنده پیانو برای اجرای ماهرانه آن قطعه بسیار دشوار مورد تمجید قرار گرفت
[ترجمه گوگل] پیانیست برای اعدام ماهرانه اش از قطعه بسیار دشوار قدردانی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the execution of court judgements
اجرای احکام دادگاه

2. the execution of orders is more difficult than their issuance
اجرای دستورات از صدور آنها دشوارتر است.

3. the execution of this role requires a lot of skill and talent
ایفای این نقش خیلی مهارت و استعداد می خواهد.

4. the perfect execution of a dive
اجرای بی نقص یک شیرجه (در آب)

5. he signed the execution order with a shaking hand
با دستی لرزان حکم اعدام را امضا کرد.

6. the stay of execution
تعویق اعدام

7. they demanded the execution of all drug peddlers
آنها اعدام همه ی فروشندگان مواد مخدر را خواهان شدند.

8. an order capable of execution
دستور قابل اجرا

9. without the slightest scruple, he ordered their execution
بدون کمترین تردید دستور اعدام آنها را داد.

10. the government's remedy for discontent was jail and execution
راه حل دولت در مقابل نارضایی زندان و اعدام بود.

11. nobody's guilt is so obvious as to justify his execution without a trial
گناه هیچ کس آنقدر آشکار نیست که بتوان او را بدون محاکمه اعدام کرد.

12. the mother knelt and cried, but teymoor did not relent and ordered the execution to proceed
مادر زانو زد وگریه کرد ولی تیمور خم به ابرو نیاورد و دستور اجرای اعدام را داد.

13. Before execution, he admitted to taking the lives of at least 35 more women.
[ترجمه ترگمان]قبل از اعدام، او اعتراف کرد که جان دست کم ۳۵ زن دیگر را می گیرد
[ترجمه گوگل]او قبل از اعدام، اعتراف کرد که حداقل 35 زن دیگر را به زندان انداخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In some US states execution is by lethal injection.
[ترجمه ترگمان]در بعضی از ایالات آمریکا اعدام به وسیله تزریق مرگبار انجام می شود
[ترجمه گوگل]در برخی از ایالت های ایالات متحده اعدام با تزریق کشنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. It says torture and summary execution are common.
[ترجمه ترگمان]این گزارش می گوید شکنجه و اعدام به طور خلاصه عادی هستند
[ترجمه گوگل]می گوید شکنجه و اعدام خلاصه رایج هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Her execution of the piano piece was perfect.
[ترجمه ترگمان]اجرای آن قطعه پیانو عالی بود
[ترجمه گوگل]اعدام او از قطعه پیانو کامل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. US forces are fully prepared for the execution of any action once the order is given by the president.
[ترجمه ترگمان]نیروهای آمریکایی به طور کامل برای اجرای هر گونه اقدام زمانی که رئیس جمهور توسط رئیس جمهور داده می شود، آماده هستند
[ترجمه گوگل]نیروهای آمریکایی هر زمان که دستور رئیس جمهور داده می شود، برای اجرای هر گونه عملی آماده می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The killing was feared to be an extrajudicial execution carried out by the security forces.
[ترجمه ترگمان]از کشتن یک محاکمه غیر قانونی توسط نیروهای امنیتی هراس داشت
[ترجمه گوگل]این کشتار به دلیل اجرای اعدام های اضطراری توسط نیروهای امنیتی ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The show uses Zondo's trial and execution as its framework.
[ترجمه ترگمان]این نمایش از آزمون و اجرای Zondo به عنوان چارچوب خود استفاده می کند
[ترجمه گوگل]این نمایشنامه از محاکمه و اجرای اعدام Zondo به عنوان چارچوب آن استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. If caught, the men could face execution.
[ترجمه ترگمان] اگه گیر بیفته، مردا می تونن جلوی اعدام رو بگیرن
[ترجمه گوگل]اگر گرفتار شوند، مردان می توانند با اعدام مواجه شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

انجام (اسم)
achievement, accomplishment, performance, implementation, implement, fulfillment, execution, completion, conclusion, commission, sequel, enforcement, god-speed

اجرا (اسم)
accomplishment, performance, implementation, execution, administration

توقیف (اسم)
suppression, execution, custody, apprehension, arrest, detention, internment, arrestment, seizing, constraint, sequestration, holdup, lockup, nabbing

اعدام (اسم)
execution, extinction, gallows, hanging

ادا (اسم)
execution, gesture

انفاذ (اسم)
execution, penetrance, sending

تخصصی

[حسابداری] اجراء
[سینما] اجرا
[کامپیوتر] اجرا .گ
[برق و الکترونیک] اجرا

به انگلیسی

• accomplishment, putting into practice, putting into effect; putting to death, putting a person to death following and in accordance with a judicial process; process by which a computer performs instructions of a computer program (computers); process of running a computer program (computers)

پیشنهاد کاربران

اجرا، انجام
Do
پیاده سازی، کارگزاری
اعدام
عملی کردن
انجام به روش. . .
عملکرد
کارکرد
عملی کردن و پیاده سازی
ایفا، اجرا
بررسی کردن & وارسی کردن
bring sth to execution
عملی کردن چیزی، جامه عمل پوشاندن به چیزی، به مرحله ی اجرا درآوردن چیزی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما