times

/taɪmz//taɪmz/

ضربدر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: multiplied by.

- Five times four equals twenty.
[ترجمه S.M.N.A.A] پنج ضربدر چهار مساوی با بیست.
|
[ترجمه ترگمان] پنج برابر چهار برابر بیست
[ترجمه گوگل] پنج بار چهار برابر بیست است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. at times he dallied with the idea of getting married
گاهی اوقات فکر ازدواج به سرش می زد.

2. at times his poetry tends to become precious
گهگاه شعر او پرتصنع می شود.

3. modern times
عصر جدید

4. numerous times
بارها

5. penurious times
دوران تنگدستی

6. prehistoric times
دوران ما قبل تاریخ

7. seven times your weight
هفت برابر وزن تو

8. several times
چندین بار

9. the times were difficult
زمانه پر از دشواری بود.

10. three times a day
روزی سه بار،سه بار در روز

11. three times the normal amount
سه برابر میزان معمول

12. two times four
دو ضربدر چهار

13. two times three is six
دو ضربدر سه می شود شش.

14. at times
گهگاه،گاه به گاه،برخی از اوقات

15. between times
در میان دو زمان یا دوره،در آن میان

16. . . . at times (the camel) munches and at other times it eats slowly
. . . گهی لف لف خورد گه دانه دانه

17. how many times a year do frogs spawn?
وزغ ها سالی چند بار تخم گذاری می کنند؟

18. in ancient times
در عهد باستان

19. in biblical times
در دوران های مذکور در انجیل

20. behind the times
قدیمی مسلک،عقب افتاده،امل،از حال بی خبر

21. a number of times
چند بار

22. at least three times a week
دست کم هفته ای سه بار

23. in these unsteady times
در این ایام عاری از ثبات

24. prehistoric and historic times
زمان های ماقبل تاریخ و تاریخی (ذکر شده در تاریخ)

25. they assemble three times a year
آنها سالی سه بار همنشست (جلسه) می کنند.

26. a number of times
چندبار،چندین بار

27. abreast of the times
مطابق یا همراه با زمان،مطلع به آخرین اطلاعات،آگاه بر اوضاع زمانه

28. he shouted two more times
دوبار دیگر فریاد کشید.

29. i phoned you several times
چندین بار به تو تلفن زدم.

30. she had miscarried three times before her first child was born
پیش از تولد فرزند اولش سه بار بچه انداخته بود.

31. take three tablespoonfuls three times a day
روزی سه بار سه قاشق سوپ خوری میل کنید.

32. the baby nurses several times a day
بچه روزی چندین بار از پستان (مادر) شیر می خورد.

33. do you remember the happy times we had together?
آیا دوران خوشی را که با هم داشتیم به خاطر داری ؟

34. he choked two or three times while talking
دو سه بار در حین صحبت حرف در گلویش گیر کرد.

35. he circled the mausoleum three times
سه بار دور مقبره چرخید.

36. he has been stuck several times by phony antique dealers
عتیقه فروشان قلابی چندین بار کلاه سرش گذاشته اند.

37. he read the letter three times over
او نامه را سه بار خواند.

38. he rehearses the orchestra three times a week
هفته ای سه بار به ارکستر تمرین می دهد.

39. he says his prayers five times a day
او روزی پنج بار نماز می خواند.

40. his name was mentioned several times as the probable winner of the elections
نام او چندین بار به عنوان برنده ی احتمالی انتخابات ذکر شد.

41. mohsen fainted twice, but both times he revived quickly
محسن دوبار غش کرد ولی هر دوبار زود به هوش آمد.

42. she hit the target five times without a single miss
او پنج بار بدون حتی یک خطا تیر را به هدف زد.

43. the car turned over three times
اتومبیل سه بار غلت زد.

44. the enemy bombed tehran many times
دشمن بارها تهران را بمباران کرد.

45. the engine coughed a few times and died out
موتور چند صدای سرفه مانند کرد و خاموش شد.

46. the ghashghais migrate a few times each year
قشقایی ها سالی چند بار کوچ می کنند.

47. the news is broadcast five times a day
روزی پنج بار خبر پخش می شود.

48. the priest crossed himself three times
کشیش سه بار نشان صلیب را بر (سینه ی) خود کشید.

49. their house was burglarized several times
خانه ی آنها چندین بار مورد سرقت قرار گرفت.

50. to keep up with the times
با زمان برابر بودن (از زمان عقب نبودن)

51. a problem that has recurred many times
مسئله ای که بارها تکرار شده است

52. customs that have survived from ancient times
رسومی که از زمان های باستان به جامانده اند

53. garments that were fashionable in ghajar times
جامه هایی که در زمان قاجار مرسوم بودند

54. he has changed his politics several times
او چندین بار عقاید سیاسی خود را عوض کرده است.

55. he repeated his wife's name several times over
او چند بار نام زنش را تکرار کرد.

56. his works have been englished several times
آثار او چندین بار به انگلیسی برگردانده شده است.

57. khaju bridge has been photographed many times
از پل خواجو بارها عکسبرداری شده است.

58. old methods not attuned to the times
روش های کهنه ای که با زمان هماهنگی نداشتند

59. on the way, we stopped three times for fueling and rest
در راه سه بار برای سوخت گیری و استراحت توقف کردیم.

60. some birds beat their wings ten times a second
برخی پرندگان هر ثانیه ده بار بال می زنند.

61. that book has been reprinted seventeen times
آن کتاب هفده بار تجدید چاپ شده است.

62. the runners rounded the racecourse three times
دوندگان سه بار میدان مسابقه را دور زدند.

63. the shop has changed hands several times
دکان چندین بار صاحب عوض کرده است.

64. this custom dates from the sassanian times
این رسم از زمان ساسانیان آغاز شده است،این رسم به دوره ی ساسانیان می رسد.

65. this microscope magnifies things one hundred times
این میکروسکپ چیزها را صد مرتبه بزرگ تر می نماید.

66. his style suited the temper of the times
سبک او با ویژگی های زمانه جور در می آمد.

67. one of christ's disciples denied him three times
یکی از حواریون عیسی سه بار او را تکذیب کرد.

68. rub this oil on your knees three times a day
این روغن را روزی سه بار به زانوهای خود بمالید.

69. the actual building has been rebuilt many times
عمارت فعلی چندین بار بازسازی شده است.

70. the airplane buzzed around the bridge several times
هواپیما چند بار با صدای بلند دور پل چرخید.

تخصصی

[ریاضیات] ضرب در

ارتباط محتوایی

معانی متفرقهضربدربررسی کلمهحرف اضافه ( preposition ) • : تعریف: multiplied by. - Five times four equals twenty. [ت ...جمله های نمونه1. at times he dallied with the idea of getting married گاهی اوقات فکر ازدواج به سرش می زد. 2. a ...بررسی تخصصی[ریاضیات] ضرب در
معنی times، مفهوم times، تعریف times، معرفی times، times چیست، times یعنی چی، times یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: times are bad
اشتباه تایپی: فهئثس
آوا: /تایمز/
عکس times : در گوگل
معنی times

پیشنهاد کاربران

چند برابر
بارها، دفعات، مراتب
زمان، روزگار، ایام، دوران

تایمز
Times Atlas = اطلس تایمز
● اگر s انتهایی، s جمع باشد time s :
1. دفعات
2. اوقات، ایام
● اگر s جمع نباشد و کلمه times مد نظر باشد:
1. ضربدر
Two times two equals four
دو دوتا میشه چهارتا.
2. چند برابر کردن ( فعل )
Then you times that by 50
بعد، ۵۰ برابرش کن.
I was by your side in difficult times
I was upset with your problems
I was accused of worshiping money on your behalf
I was patient, I fell in love with you for a few healthy years without you
I made a mistake, not out of loyalty
But for love
I have no love for you from today
در شرایط سختی ها در کنارت بودم
با مشکلات تو من ناراحت شدم
از جانب تو متهم به پرستش پول شدم
صبور ماندم چند سالم را بدون تو به عشق تو سر کشیدم
اشتباه محض کردم نه بخاطر وفاداری
بلکه به خاطر دوست داشتن ( عشق )
عشقی نسبت به شما از امروز به بعد ندارم

زمونه
شرایط
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما