affair

/əˈfer//əˈfeə/

معنی: کار، امر، عشقبازی، کار و بار، مطلب
معانی دیگر: قضیه، رویداد، رابطه ی نامشروع، رابطه ی عشقی، عشقبازی با جمع هم میاید
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an occurrence, event, matter, or happening.
مترادف: event, happening, incident, matter, occurrence
مشابه: business, episode, occasion

- It was a sad affair when the senator's son was kidnapped.
[ترجمه ترگمان] وقتی که پسر سناتور ربوده شد، موضوع غم انگیزی بود
[ترجمه گوگل] هنگامی که پسر سناتور ربوده شد، یک امر غم انگیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (pl.) public or business matters.
مشابه: business, concerns, matter, matters, transactions, undertakings

- As mayor, he is busy with the affairs of the city.
[ترجمه ترگمان] به عنوان شهردار، او درگیر امور شهر است
[ترجمه گوگل] به عنوان شهردار او مشغول امور شهر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a party or social gathering.
مترادف: event, function, party
مشابه: occasion, reception, social, soiree

- Their wedding was the most exciting affair of the summer.
[ترجمه جواد حاجیلو] عروسی آنها هیجان انگیز ترین رویداد تابستان بود.
|
[ترجمه ترگمان] عروسی آن ها جالب ترین ماجرای تابستان بود
[ترجمه گوگل] عروسی آنها هیجان انگیز ترین تابستان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a personal matter or concern.
مترادف: business, concern, matter

- The matter is private, and not your affair.
[ترجمه ترگمان] موضوع خصوصی است و مربوط به تو نیست
[ترجمه گوگل] موضوع خصوصی است و نه امور شما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a love relationship, often an illicit one.
مترادف: amour, intrigue, liaison
مشابه: adultery, relationship

- I heard that her husband is having an affair with the woman next door.
[ترجمه جواد حاجیلو] شنیدم که شوهرش با زن واحد روبرویی رابطه ( نامشروع ) داره.
|
[ترجمه محمد م] من شنیدم که شوهرش با زن همسایه رابطه داره
|
[ترجمه ترگمان] شنیدم شوهرش با زن همسایه عشق بازی کرده
[ترجمه گوگل] من شنیده ام که شوهرش با زن دیگری در کنار هم زندگی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a controversial situation or occurrence; scandal.
مترادف: scandal
مشابه: controversy, debacle, fiasco, furor

- Articles about the Watergate affair were in the newspapers every day.
[ترجمه ترگمان] مقالات مربوط به مساله واترگیت هر روز در روزنامه ها بودند
[ترجمه گوگل] مقالات مربوط به واترگیت در روزنامه ها در روزنامه ها بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a love affair
عشقبازی،رابطه ی عاشقانه

2. a love affair that was intense but lacked permanence
یک رابطه ی عشقی که شدید بود ولی دوام نداشت

3. an extramarital affair
ماجرای عشقی با شخص ثالث (با غیر همسر)

4. it's no affair of mine
به من مربوط نیست.

5. their love affair will furnish the village with plenty of gossip
رابطه ی عشقی آنها موجب شایعات فراوانی در دهکده خواهد شد.

6. a sordid love affair
یک رابطه ی عاشقانه ی نفرت انگیز

7. a tempestuous love affair
رابطه ی عاشقانه ی پر تب و تاب

8. an illicit love affair
رابطه ی عشقی نامشروع

9. their wedding was a quiet affair
عروسی آنها بی سر و صدا بود.

10. we must study the whole affair
باید همه ی قضیه را مورد بررسی قرار دهیم.

11. a dishonest wife who has an affair
زن نانجیبی که رابطه ی نامشروع دارد

12. she was reputed to have had an affair with the neighbor's boy
شایع بود که با پسر همسایه رابطه دارد.

13. i was happy to extricate myself from that troublesome love affair
از این که خود را از آن رابطه ی عشقی پر دردسر خلاص کردم خوشحال بودم.

14. The party was a grand affair.
[ترجمه ترگمان]مهمانی یک ماجرای بزرگ بود
[ترجمه گوگل]حزب یک مساله بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The affair must be kept confidential.
[ترجمه ترگمان]این موضوع باید محرمانه بماند
[ترجمه گوگل]این امر باید محرمانه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. This affair did not prevent an entanglement with another of his co-stars.
[ترجمه ترگمان]این قضیه از درگیری با دیگر ستارگان او جلوگیری نکرد
[ترجمه گوگل]این امر سبب برهم خوردن یکی دیگر از ستاره های همتای او نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. This affair was brought to a happy termination.
[ترجمه ترگمان]این ماجرا به پایان خوشی ختم شد
[ترجمه گوگل]این امر به پایان رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. We want to keep the whole affair as low-key as possible.
[ترجمه fae] ما میخواهیم که کل ماجرا را تا جای ممکن بی سر و صدا نگه داریم
|
[ترجمه ترگمان]ما می خوایم کل قضیه رو به عنوان کلید پایین نگه داریم
[ترجمه گوگل]ما می خواهیم کل امور را با کمترین کلید حفظ کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The reception was a subdued affair.
[ترجمه ترگمان]مراسم بسیار آرام و آرام بود
[ترجمه گوگل]پذیرش یک امر محکم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. He was accusing my mum of having an affair with another man.
[ترجمه ترگمان]اون به مادرم متهم شده بود که با یه مرد دیگه رابطه داشته باشه
[ترجمه گوگل]او مادرم را متهم به داشتن رابطه با مرد دیگری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. She began a torrid love affair with a theatrical designer.
[ترجمه ترگمان]او عشق بازی داغ و عاشقی را با یک طراح تئاتری آغاز کرده بود
[ترجمه گوگل]او با یک طراح تئاتر یک عشق عجیب و غریب را آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She saw the whole affair as a great joke.
[ترجمه ترگمان]او تمام ماجرا را به عنوان یک شوخی فوق العاده دیده بود
[ترجمه گوگل]او همه امور را به عنوان یک شوخی بزرگ دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کار (اسم)
service, function, thing, office, task, act, action, deed, work, job, labor, karma, activity, ploy, affair, duty, shebang, appointment, workmanship, avocation, vocation, proposition, laboring, fist, concave, opus, kettle of fish

امر (اسم)
matter, order, circumstance, job, ploy, precept, affair, behest, fiat, ordinance

عشقبازی (اسم)
affair

کار و بار (اسم)
affair

مطلب (اسم)
matter, subject, affair, subject matter, question

به انگلیسی

• amour, lovers' affair; matter; incident; deal, concern
you refer to an event as an affair when you are talking about it generally.
you can use affairs to refer to the important facts or activities connected with a particular subject.
your affairs are your private and personal concerns.
if you say that something is your affair, you mean that it concerns only you and does not involve anyone else.
if two people who are not married to each other are having an affair, they have a sexual relationship.

پیشنهاد کاربران

موضوع، واقعه، حادثه، پیشمامد
رابطه نامشروع مرد یا زن متاهل با فردی غیر از همسر خود ( با دوست پسر یا دوست دختر ) = زنای محسنه
فعالیت
مطلب
مناسبت - مناسبت ها ( در حالت جمع )
امر
فعالیت ، حادثه
مطلب، موضوع
رابطه
رخداد
موضوع ، رابطه
His own affair = His own business
به خودش مربوط میشه!


the Ministry of Foreign Affairs
وزارت امور خارجه
رابطه جنسی نامشروع
کسب و کار. تجارت ، . . . . امور. . . . . رابطه عاشقانه. . . . چیز ، علت ، ماده ، مورد. . . . .
رابطه عاشقانه مخفی افراد متعهد ( افرادی که تو رابطه هستند یا متاهلین )
ماجرا
affair ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: سروسِرّ
تعریف: رابطۀ جنسی بین دو فرد، به خصوص در مواردی که دست کم یکی از آنها با این کار مرتکب پیمان شکنی در رابطۀ زناشویی خود می شود
کار، شغل
رویداد، مطلب، واقعه
یه چیز ی

( مثلا در کتب For and Against داستان پنجم )

[countable]
( with an adjective )
( old - fashioned ) an object that is unusual or difficult to describe

Her hat was an amazing affair with feathers and a huge brim
◀️ مثال
🚨 نکته

*این واژه تنها و تنها اسم هست

۱. اگه با s جمع بیاد یعنی Affairs، به معنی امور، کار، کارها و مسائل خواهد بود ( فعالیت های تجاری، تخصصی، عمومی، شخصی و . . . ) / اوضاع هم معنی میده

◀️ Ministry of Foreign Affairs : وزارت امور خارجه
◀️ Don't meddle in her affairs! : در کارهای او مداخله نکن!
◀️ the state of affairs : چگونگی اوضاع
◀️ They accused the U. S. of interfering in the internal affairs of other nations : آنها آمریکا را به دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر متهم کردند
◀️ The group conducts its affairs [=business] in private : این گروه امور [=تجارت] خود را به صورت خصوصی انجام می دهد. ( کارلشو خصوصی انجام میده نه علنی )
◀️ They seem to be quite pleased with the current/present state of affairs. [=situation] : به نظر می رسد که آنها کاملاً از وضعیت فعلی/حال حاضر راضی هستند. [=وضعیت]
◀️ We were told to arrange/settle our affairs. = We were told to put our affairs in order : به ما گفته شد که امورمان را تنظیم/تفسیر کنیم. = به ما گفته شد که به امورمان نظم بدهیم
◀️ handling/managing someone else's affairs : مدیریت/رسیدگی به امور دیگران ( سر و سامان دادن کارها و اوضاع دیگران )
◀️ She's the company's director of public affairs. [=the person who manages a company's relationship with the public] : او مدیر امور عمومی شرکت است. [=کسی که روابط یک شرکت را با مردم مدیریت می کند]
◀️ She's an expert in foreign affairs. [=events and activities that involve foreign countries] : او یک متخصص در امور خارجی است. [=رویدادها و فعالیت هایی که کشورهای خارجی را شامل می شود]
◀️ world/international affairs [=events and activities that involve different nations] : جهانی/امور بین المللی [=رویدادها و فعالیت هایی که کشورهای مختلف را درگیر می کند]
◀️ After the war, the government focused on its own domestic affairs : پس از جنگ، دولت بر روی امور داخلی خود تمرکز کرد


۲. کار مربوطه ( کار و مسئله ای که به یه نفر مربوط میشه ) / مسئله
🚨 کاربرد دوم Affair مترادف Business هست
🚨 It's none of your affair = it's none of your business

◀️ This has nothing to do with you. It's not your affair. [=business, concern] = It's none of your affair. [=business] : این ربطی به تو نداره. این موضوع و کار ( ی که ازش سر دربیاری و مربوط باشه بهت ) تو نیست. [سوژه نگرانی و دغدغه]
◀️ It's no affair of mine : به من مربوط نیست
◀️ This affair must be kept confidential : این مسئله باید محرمانه بماند


۳. رابطه جنسی و عاشقانه پنهانی بین دو نفر ( که با هم ازدواج نکرده اند )

◀️ adulterous/extramarital affairs between married men and single women : روابط زناکارانه بین مردان متاهل و زنان مجرد
◀️ She divorced her husband after she discovered that he was having an affair : او ( آن زن ) بعد از اینکه متوجه شد شوهرش رابطه ( جنسی ) مخفیانه دارد ( با یه زن دیگه ) طلاق گرفت.
◀️ She had an affair with a coworker : با یک همکار رابطه جنسی مخفیانه داشت
◀️ He had affairs with several women : با چند زن رابطه ی نامشروع داشت
◀️ a love affair : عشق بازی، رابطه ی عاشقانه
◀️ His wife discovered that he was having a love affair [=having an affair] with another woman : همسرش متوجه شد که او با زن دیگری رابطه عاشقانه دارد
◀️ Theirs was a great love affair. [=they were very much in love] :عشق آنها یک عشق بزرگ بود. [=خیلی عاشق بودند]
◀️ The book describes America's love affair with baseball : این کتاب عشق بی حد و مرز آمریکا به بیسبال را شرح می دهد.

🚨 an extramarital affair : ماجرای عشقی با شخص ثالث ( با غیر همسر )
🚨 Love affair : یک رابطه عاشقانه یا جنسی به خصوص بین دو نفر که با یکدیگر ازدواج نکرده اند / معنی دوم love affair میشه : احساس علاقه و اشتیاق زیاد به چیزی


۴. الف ) یک رویداد یا فعالیت اجتماعی ( واقعه - پیشامد - حادثه )
◀️ He wants to make their wedding day an affair to remember. [=a special event] : او می خواهد روز عروسی آنها را به خاطره ای تبدیل کند. [=یک رویداد ویژه]
◀️ We were invited to a black - tie affair [=a party in which men wear tuxedos and women wear fancy dresses] at the governor's mansion : ما به یک مراسم کراوات مشکی [=میهمانی که در آن مردان لباس های کوتاه و زنان لباس های شیک می پوشند] در عمارت فرماندار دعوت شده بودیم
◀️ a simple/elaborate affair : یک موضوع/پیشامد/ واقعه ساده و مفصل

۴. ب ) یک رویداد یا مجموعه ای از رویدادها که معمولاً افراد شناخته شده را درگیر می کند
◀️ the famous hostage affair of the late 1970s : ماجرای گروگان گیری معروف در اواخر دهه 1970
◀️ The public has shown little interest in the whole affair : مردم علاقه چندانی به کل این ماجرا نشان نداده اند.

۵. شی - چیز
◀️ The only bridge across the river was a flimsy affair of ropes and rotten wood : تنها پل روی رودخانه، یک چیزِ سست از طناب و چوب های پوسیده بود



◀️ with the whole affair gone public the United States government issued an indefinite suspension of business decree to umbrella : با علنی شدن کل ماجرا، دولت ایالات متحده حکم تعلیق نامحدود تجاری را به چتر صادر کرد.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما