course

/ˈkɔːrs//kɔːs/

معنی: مسیر، روش، اصول، در طی، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان، جریان، دوره، جهت، سمت، دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن
معانی دیگر: پیشرفت، تحول، تطور، (زمان) طول، طی، در، راستا، روش (معمولی یا طبیعی)، جریان طبیعی، راه، روند، نحوه، طرز، تسلسل، زنجیرواری، پی درپی بودن، (هریک از بخش های خوراک که در وهله های مختلف کشیده می شوند) کرس، پرس، (آموزش) کلاس، آموزه، دوره ی آموزشی، زمین ورزش، تعقیب کردن، در پی رفتن، پیگرد کردن، دنبال رفتن، عبور کردن (از روی یا از میان چیزی)، گذشتن، جاری شدن، (تند) رفتن، کورس دادن، مسابقه دادن، (مسیری را) طی کردن، رجوع شود به: golf course، (در مسابقات رزمی قرون وسطی) برخورد، رو دررویی (مبارزان)، (معماری) ردیف آجر (یا سفال پشت بام و غیره)، رگ، (در کشتی های بادبانی) بادبان زیرین، (به ویژه در مورد تازی شکاری) کیش کردن، به تعقیب وا داشتن، باin درطی، درضمن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: of course
(1) تعریف: progression; movement.
مترادف: passage, progress, progression, road, way
مشابه: advance, avenue, career, channel, evolution, movement, process, trend

- his upward course in business
[ترجمه حسن زاده] مسیر رو به رشد در تجارت
|
[ترجمه سلام] مسیر رو به شکوفایی در تجارت
|
[ترجمه گوگل] سیر صعودی او در تجارت
[ترجمه ترگمان] مسیر رو به بالا در تجارت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the direction or route along which movement takes place.
مترادف: passage, path, way
مشابه: direction, orbit, route, trajectory

- the course of the river
[ترجمه سگ] همتون گاوید
|
[ترجمه بوق] بوق بوق
|
[ترجمه ::] راه/مسیر رودخانه
|
[ترجمه گوگل] مسیر رودخانه
[ترجمه ترگمان] مسیر رودخانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: passage through time; duration.
مترادف: passage
مشابه: career, process, progression, sequence, string, tenor, unfolding

- through the course of his life
[ترجمه گوگل] در طول زندگی خود
[ترجمه ترگمان] در طول زندگیش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a series of lessons within a curriculum.
مترادف: class, subject
مشابه: curriculum, field, lecture, lesson, program, study

- an English course
[ترجمه گوگل] یک دوره انگلیسی
[ترجمه ترگمان] یک دوره انگلیسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: an area of land or water devoted to sport.
مترادف: oval, racecourse, racetrack, track, turf
مشابه: circuit, run

- a golf course
[ترجمه گوگل] یک زمین گلف
[ترجمه ترگمان] زمین گلف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a part of a meal.

- The second course was soup.
[ترجمه Reza Dabidian] غدای دوم سوپ بود
|
[ترجمه M] بشقاب دوم سوپ بود
|
[ترجمه گوگل] غذای دوم سوپ بود
[ترجمه ترگمان] راه دوم سوپ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: courses, coursing, coursed
(1) تعریف: to pass quickly over or through.
مترادف: run
مشابه: cover, cross, track, traverse

(2) تعریف: to pursue; chase.
مترادف: chase, follow, pursue, run
مشابه: hasten, hunt, hurry, hustle, rush
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to proceed along a course.
مترادف: flow, run, stream
مشابه: rush

(2) تعریف: to move or run swiftly; race.
مترادف: hasten, hie, hurry, race, run, rush, speed
مشابه: flow, gush, surge

جمله های نمونه

1. a course in english literature
کلاسی درباره ی ادبیات انگلیسی

2. a course of injections was also prescribed
یک دوره آمپول نیز تجویز شد.

3. a course that prepares students for college
کلاسی که دانشجویان را برای دانشگاه آماده می کند

4. a course with two lectures and one laboratory a week
درسی که در هفته دو ساعت کلاس و یک ساعت آزمایشگاه دارد

5. every course has a code number
هریک از دروس یک شماره ی شناسایی دارد.

6. of course not!
البته که نه !

7. the course load of each student
میزان کار درسی هر دانشجو

8. the course of the bicycle race
مسیر مسابقه ی دوچرخه سواری

9. the course of true love
روند عشق راستین

10. this course is designed for beginners
این دوره برای مبتدیان طراحی شده است.

11. a course of action
فرایند،اسلوب عملکرد،روش،نحوه ی کار،راه کار

12. crash course
کلاس فشرده و کوتاه مدت

13. damp course
(معماری - لایه ی قیر یا پلاستیک که برای جلوگیری از سرایت رطوبت در پایه ی دیوار قرار می دهند) نم گیر

14. foundation course
(بیشتر در انگلیس) درس پایه،کلاسی که در آن اساس علم یا موضوعی تدریس می شود

15. of course
البته،محققا،بی گمان،زینهار،طبیعتا،طبعا

16. off course
خارج از مسیر،دور از مسیر

17. a collision course
مسیر تصادم

18. a gut course in college
درسی آسان در دانشگاه

19. a junior course in mathematics
کلاس ریاضی ویژه ی سال سوم

20. a preparatory course for medical school
کلاس آمادگی برای دانشکده ی پزشکی

21. a race course
زمین مسابقه

22. a river's course
مسیر رودخانه

23. a straightforward course
مسیر سرراست

24. a three-credit course
یک درس سه واحدی

25. an indirect course
مسیر غیر مستقیم

26. an introductory course on classical music
دوره ی مقدماتی موسیقی کلاسیک

27. an orientation course
کلاس آشناسازی

28. in the course of a week
در یک هفته،ظرف (یا طی) یک هفته

29. in the course of battle, one of his friends dropped mortally wounded
طی نبرد یکی از دوستانش با زخم مهلکی نقش بر زمین شد.

30. in the course of human history
در طول تاریخ بشر

31. the erratic course of the river
مسیر پرپیچ و خم رودخانه

32. the onward course of events
مسیر رو به پیش رویدادها

33. the probable course of events
روند احتمالی رویدادها

34. the second course (of the dinner) consisted of salad and the fifth, of fried fish
بخش دوم (شام)،سالاد و بخش پنجم ماهی سرخ کرده بود.

35. the wisest course
عاقلانه ترین راه

36. in due course
به موقع خود،به هنگام خود،به نوبه ی خود

37. in due course
در موقع مقتضی،سرموعد،در هنگام شایسته

38. in the course of
طی،در حین،به هنگام

39. in the course of time
با گذشت زمان،پس از چندی

40. lay a course
1- (کشتیرانی) در جهت معینی حرکت کردن 2- نقشه ی کاری را کشیدن

41. pervert the course of justice
عدالت را از راه خود منحرف کردن

42. run one's course
دوره ی معمولی خود را طی کردن (سپری کردن)

43. stay the course (or stick the course)
دلسرد نشدن و کار را دنبال کردن

44. an eighteen-hole golf course
زمین گلف هیجده خانی

45. he aced the course
در درس نمره ی الف گرفت.

46. in the ordinary course of events
در گذشت زمان

47. in the regular course of events
در جریان عادی امور

48. i've taken a course in speech and debate
من کلاسی درباره ی سخنرانی و مناظره برداشته ام.

49. they plotted the course of the plane
آنها مسیر هواپیما را تعیین کردند.

50. on (or off) course
در (یا خارج از) مسیر

51. a mickey mouse college course
کلاس مزخرف در دانشگاه

52. if we peruse the course of history. . .
اگر سیر تاریخ رامورد بررسی قرار دهیم. . .

53. the illness ran its course
بیماری مراحل خود را طی کرد.

54. the ship went off course
کشتی از مسیر خود خارج شد.

55. to hold a straight course
مسیر سرراستی را پیمودن

56. to initiate a new course of studies
برنامه ی تحصیلی نوینی را آغاز کردن

57. to take a music course
کلاس موسیقی گرفتن (انتخاب کردن)

58. as a matter of course
طبق روال معمول،طبیعتا،خود به خود

59. let nature take its course
بگذار کارها روال طبیعی خود را طی کند

60. an event that changed the course of history
رویدادی که جریان تاریخ را عوض کرد

61. an event that turned the course of history
رویدادی که مسیر تاریخ را عوض کرد

62. crosswinds blew the ship off course
بادهای مخالف کشتی را از مسیر خود منحرف کرد.

63. the law must take its course
قانون باید مراحل خود را طی کند.

64. the plane deviated from its course
هواپیما از مسیر خود منحرف شد.

65. the river channeled a new course
رودخانه مسیر خود را (بستر خود را) تغییر داد.

66. on this map, the karun river's course has been carefully charted
در این نقشه مسیر رود کارون با دقت ترسیم (نگاره) شده است.

67. right now we must chart our course to prosperity
ما باید از هم اکنون طرح رسیدن به آبادانی را بریزیم.

68. we have to walk a careful course to avoid inflation
برای احتراز از تورم باید خطمشی احتیاط آمیزی را اتخاذ کنیم.

69. don't change your course, hold to one course only
جهت خود را عوض نکن،فقط به یک سو حرکت کن.

70. each english b. a. should take a capstone course on methods of advanced literary research
هر لیسانس انگلیسی باید یک درس اصلی در روش تحقیق ادبی بگیرد.

مترادف ها

مسیر (اسم)
distance, direction, way, road, path, route, course, line, track, waterway, orbit, itinerary, traverse, riverbed, tideway

روش (اسم)
rate, style, way, growth, manner, procedure, course, march, system, form, method, how, rut, fashion, habitude, demarche

اصول (اسم)
course, root, rhythm, doctrine, tenet

در طی (اسم)
course

خط سیر (اسم)
direction, route, course, duct, pathway, rake, trajectory, itinerary

خط مشی (اسم)
course, policy

بخشی از غذا (اسم)
course, dish

اموزه (اسم)
course

اموزگان (اسم)
course

جریان (اسم)
inset, ooze, flow, progress, fluor, action, current, stream, course, going, income, rede, afflux, circulation, circuit, gush, effluvium, efflux, outflow, tide

دوره (اسم)
space, course, age, era, period, term, cycle, set, periodicity, periphery, stretch, spell, circuit, stadium, epoch, felly

جهت (اسم)
sense, direction, cause, point, orientation, course, aim, trepan, sake, set, bearing

سمت (اسم)
post, side, direction, way, route, course, azimuth

دنبال کردن (فعل)
trace, follow out, chase, course, pursue, track, persecute, continue, follow, dog

بسرعت حرکت دادن (فعل)
course, scurry

چهار نعل رفتن (فعل)
course, gallop, scamper

تخصصی

[عمران و معماری] لایه - طبقه - قشر
[زمین شناسی] لایه، طبقه، قشر، دوره ،رگه - در چینه شناسی : الف) اصطلاحی قدیمی در انگلستان برای چینه، طبقه و رخنمون. ب) اصطلاحی برای رگه ذغالی. -
[حقوق] جریان، مسیر، روش، مرور زمان، جهت، خط مشی
[نساجی] رج - ردیف - رگه در پارچه - جوراب بافی پودی - حلقه های نخ در پارچه کشباف
[ریاضیات] درس، دوره

انگلیسی به انگلیسی

• direction; part of a meal; series; layer; series of lessons or classes on a particular subject; unit of studies (especially on a university level)
hunt, pursue; run over; race
a course is a series of lessons or lectures.
a series of medical treatments is also called a course.
a course is also one part of a meal.
the course of a ship or aircraft is its route.
you can refer to the way that events develop as the course of history, nature, or events.
if a liquid courses somewhere, it flows quickly; a literary use.
see also golf course, racecourse.
you say of course when you are saying something that you expect other people to realize or understand.
you also use of course when you are talking about an event or situation that does not surprise you.
of course is also a polite way of giving permission or agreeing with someone.
you use of course to emphasize what you are saying.
a course of action is one of the things you can do in a situation.
if you do something as a matter of course, you do it as part of your normal work or way of life.
if something happens in the course of a period of time, it happens during that time.
if a ship or aircraft is on course, it is travelling along the correct route. if it is off course, it is no longer travelling along the correct route.
if something runs its course or takes its course, it develops naturally and comes to a natural end.

پیشنهاد کاربران

دوره، مسیر
مثال: The river followed its natural course.
رودخانه مسیر طبیعی خود را دنبال کرد.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
اگر فعل باشه یعنی : ناگهان مملو از حسی قوی شدن
A feeling courses through you
حسی کاملا تو را در بر میگیرد. . .
در زبان باستانی لری واژه کهن وآریایی�کوس kus� به معنی، راه، خط، مسیر، گذر، عبور، طی کردن است ویک مسیر از مبدأ تا مقصد را خط به خط رفتن و مسیر به مسیررفتن، مکان به مکان رفتن ومرحله به مرحله رفتن است، کوس
...
[مشاهده متن کامل]
وکوس رفتن وآمدن، نه یه کله رفتن. این واژه کهن مانند بسیاری از واژگان دیگر وارد زبانهای اروپایی ( انگلیسی، . . . ) شده وبه صورت �کورسcourse� در زبان انگلیسی به کار میرود.

زمین های ورزش های مختلف ⛹‍♂🤺🤸‍♂🏂⛷🤼⛹🏌‍♀🏇🏊
نکته : واژگان پر رنگ ، زمین هستند
🎗
tennis / basketball / volleyball / badminton 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘁
به زمینی که مسطح باشد و در آن ورزش های توپی انجام شود گفته میشود
...
[مشاهده متن کامل]

🎗
soccer / baseball / football / rugby 𝗳𝗶𝗲𝗹𝗱
به زمینی که سر سبز باشد و دارای فضای باز باشد گفته میشود ( چمن )
🎗
swimming / diving / water polo 𝗽𝗼𝗼𝗹
به زمینی که دارای محوطه آبی سر بسته باشد گفته میشود ( استخر )
🎗
running / horse racing / pole vault / javelin / discus hurdles /shot put / sprints / race walking/ relays / marathon / middle - distance running / hammer throw / long jump / long - distance running 𝘁𝗿𝗮𝗰𝗸
به زمین های خاکی گفته میشود ( پیست خاکی )
🎗
golf 𝗰𝗼𝘂𝗿𝘀𝗲
به زمین سر سبزِ دارای فضای باز گفته میشود
🎗
ski / snowboard 𝘀𝗹𝗼𝗽𝗲
به زمینی که به طور یکنواخت به سمت بالا یا پایین تمایل دارد و سرپوشیده از برف است

مهندسی عمران و معماری: رج ( آجرچینی )
قیمت خرید ( دلار )
قیمت خرید ( دلارو. . . )
درس
اتصال حلقه در جهت پود
در معماری هم معنی با واژه ی layer هست و به معنی "رج"
واژگان انگلیسی ( course ) و ( coast ) دارای ریشه پارسی هستند که هر دو آنها از واژه پارسی ( کاس ) ساخته شدند.
واژه کاس پارسی و دگرریخت آن کرش واژه کشور را در پارسی ساختند.
پَسگشت: برگه 33 از نبیگِ ( ریشه شناسی واژگان شیرین ایرانی ) نوشته مجید قدیمی ( نوبت چاپ:یکم1401 ) .
دوره مسیر روش
سنت
and you shall not find any change in the course of Allah
گاهی معنی یک بازه زمانی یا در خلال یک بازه زمانی را هم معنی میده مثلاً That church was built over the course of 6 centuries . یعنی آن کلیسا در خلال قرن ۶ ساخته شد.
مسیر هم میشه مثل این
Plot their course
ترسیم کردن مسیرشان
به نظرم اکه قرار باشه یک معنی رو بگیم یعنی "اصلی ترین معنی"میشه
""دوره""
به معنی اقدام هم میتوان در نظر گرفت
کلمه ی course معانی متفاوتی در زبان انگلیسی دارد ولی کلمه ای که به اصطلاح توی چشم می خوره دوره است.
Controversial saudi backed tournament reportedly to be held at tromp golf course
عربستان از برگزاری مسابقات بحث برانگیز در زمین گلف ترامپ حمایت کرد یا پشتبانی میکند
آقا فرحان اشتباه نوشتی من موندم چرا اینقدر لایک خورده !!!!!؟؟؟
...
[مشاهده متن کامل]

Court میشه دادگاه دیوان دربار
Course میشه دوره روش به سرعت حرکت کردن
Golf course هم میشه زمین گلف

روند
course ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: دورۀ آموزشی
تعریف: در برنامه های گردشگری ویژۀ آموزش زبان، مجموعه فعالیت های آموزشی سازمان یافته ای که مستقیماً موجب پیشرفت زبان آموزی شرکت کنندگان می شود|||متـ . دوره
دوره
درس
رویه
واژه course به معنای دوره آموزشی
واژه course در این کاربرد معنای دوره آموزشی میدهد و به یک سری درس ها یا کلاس های درسی در رابطه با موضوع خاصی گفته می شود. واژه course در این مفهوم اغلب با حرف اضافه on یا in می آید. مثلا:
...
[مشاهده متن کامل]

to go on a management training course ( به کلاس آموزش مدیریت رفتن )
a course on chemistry ( کلاس آموزشی شیمی )
a french course ( کلاس فرانسه )
واژه course با افعال زیر معنای کلاس رفتن یا کلاس ثبت نام کردن است:
to take/do a course in art and design ( کلاس هنر و طراحی اسم نویسی کردن
ارائه دادن دوره آموزشی را با فعل run استفاده می کنند. مثلا:
the college runs specialist language courses ( کالج دوره های آموزشی زبان تخصصی ارائه می دهد.
واژه course به معنای زمین گلف
واژه course در این کاربرد به معنای زمینی بزرگ با چمن سبز است که برای بازی گلف طراحی شده باشد. معمولا به این واژه golf course نیز گفته می شود.
واژه course به معنای وعده غذایی
واژه course در این کاربرد به بخش های یک وعده غذایی ( مانند پیش غذا، غذای اصلی، دسر و . . . ) گفته می شود. این واژه معادل دقیقی در فرهنگ فارسی ندارد. مثلا:
a four - course dinner ( یک شام چهار بخشی )
واژه meal به معنای وعده غذایی است و هر meal می تواند شامل چند course باشد مثلا:
first course ( بخش اول غذا )
main course ( بخش غذای اصلی )
منبع: سایت بیاموز

روال
شیوه
مسیر
جریان
دوره
He took a cook course
او دوره ی آشپزی گذارنده است
اگه دوست داشتید لایک کنید 💎
Verb :
تعقیب و شکار کردن خرگوش ها ( به وسیله ی سگهای شکاری به عنوان یک مسابقه ورزشی )
جریان
دوره آموزشی
مقطع
مسابقه
دوره آموزش
دوره درمانی
زمین گلف
سلام، به معنای دوره با یک بازه زمانی است. مثال:
When does this course start?=این دوره چه زمانی شروع می شود؟
موفق باشید!
دوره ی درمان ( در پزشکی ) ، دوره ی مصرف ( دارو )
دوره
Health and safety course = دوره سلامتی و ایمنی
[دانشگاه و غیره ] دوره ، کلاس
I'd like to take a writing course next year
دوست دارم سال بعد کلاس نگارش بردارم 🦢
نام کلاس یا شماره کلاس
Course معنی بخش غذایی را میدهد مانند دسر پیش غذا چ و غیره . یک نهارچهار بخش بود . . . . . . . . . . . . . , a lunch was four course . یا first course بخش اول غذا . . . . بخش اصلیmain. Course که غذا اصلی.
...
[مشاهده متن کامل]
بعداز پیش غذا . مسیر معنی . جهت مسیر است که باon/inمی اید . معنی مسیر مفهوم. راه جاده نیست جهت مسیر است. در ایرانی می گوییم یک کورس تاکسی یک کورس ماشین. اما معنی اصلی وحقیقی و واقعی ان اموزشی است مانند a distance course یک اموزش دور. . . . . a american class class. یک دوره یااموزش کلاس امریکایی. . زمین گلف همم معنی میدهد که زمین سبز وبزرگ ضربه جهت دار رامیگویند /. . . mealچند بخش غذا است که course یک بخش غذا است

مسیری ک باید طی شود
1. دوره درسی ( English course )
2. بخشی از غذا یا وعده غذایی ( main course / three - course lunch )
3. زمین بازی گلف و مسابقات معین ( a golf course )
4. یک سری از معالجات پزشکی ( a course of radiation therapy )
5. مسیر یا خطوط ( هواپیما - کشتی و. . . )
زمین بازی به court میگن
معنی course :روش
البته
کلاس
گام پیمایش ، دوره پیمایش
وعده غذایی، مثل main course
درس . دوره
زمین بازی ( یک قسمت مشخص برای بازی )
زمین گلف
رج
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٩)

بپرس