علی احمدی سعیدخانی

علی احمدی سعیدخانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



staff٢٢:٥٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٠کارکنان، وسایلگزارش
5 | 1
resident٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/٢٠اهالیگزارش
7 | 0
material١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٠مواد اولیه، محتویگزارش
5 | 0
swim gear٠٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/١٧لباس شناگزارش
5 | 0
now on٢٣:٢١ - ١٤٠١/٠٣/١٦now on در متون انگلیسی دیدم که" نیز" و " همچنین" معنی شدهگزارش
2 | 0
coming up١٨:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٦( حادثه ) پیش آمدن، اتفاق افتادنگزارش
2 | 0
remain silent١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٦سکوت کردنگزارش
2 | 0
razor sharp١٧:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٤تیغ صورت تراشی تیزگزارش
0 | 1
escaped١٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٣٠فراریگزارش
0 | 0
bay area١٣:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٣٠منطقه خلیجگزارش
0 | 0
speak١٤:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/١٦بیانگر . . . . ( مثلاً استفاده از این واژه در فرهنگ قشقایی و فرهنگ لر، بیانگر خوبی است )گزارش
2 | 0
paintings٢٠:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/١٥تابلو نقاشیگزارش
0 | 1
ink٢٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/١٥خودکارگزارش
0 | 1
detect٠١:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/١٥حس کردن ( مثلاً : حس می کنم میخواد یه اتفاق خوبی بیافته )گزارش
0 | 0
drop١٧:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/١٤حذف شدن ( مثلاً : حذف شدن از عضویت در باشگاه )گزارش
5 | 0
most٠٤:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/١٠به وفورگزارش
5 | 1
gore١٤:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٩با شاخ ( مثلاً گاو ) مورد حمله قرار گرفتنگزارش
2 | 0
electronically٢٠:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٨به شکل الکترونیکیگزارش
0 | 0
near miss٢٠:١٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٨برخورد احتمالیگزارش
7 | 0
duty١٨:١١ - ١٤٠١/٠٢/٠٦سمت ( جایگاه شغلی )گزارش
2 | 0
take٠٠:١١ - ١٤٠١/٠٢/٠٣عبور کردن، رفتن ( از جادۀ فرعی ) . . . . مثلاً: رفتن از جادۀ فرعی برای فرار از ترافیک مرکز شهر مثلاً : دربارۀ عبور از جادۀ فرعی در این شهر غریب ن ... گزارش
2 | 0
take٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٣عبور کردنگزارش
0 | 0
committee٠٢:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٨گروهگزارش
0 | 0
turn in٢٢:٠٤ - ١٤٠١/٠١/٢٤دادن، تحویل دادنگزارش
7 | 0
stroke٠٣:٠٦ - ١٤٠١/٠١/٢٠اقدامگزارش
2 | 0
hiding place٠٣:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠مخفی گاهگزارش
5 | 0
unspoiled٠٢:٣٩ - ١٤٠١/٠١/٢٠خراب نشده، فاسد نشدهگزارش
2 | 0
home٠٠:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٢٠آشیانهگزارش
7 | 1
mystery١٧:٣٢ - ١٤٠١/٠١/١٩اسرار آمیزگزارش
5 | 0
manipulated١١:٣٠ - ١٤٠١/٠١/١٩مورد سوءاستفاده قرار گرفتنگزارش
9 | 1
trick٠٩:٤٨ - ١٤٠١/٠١/١٩ماهرانهگزارش
2 | 0
rave٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠١/١٣تحسین کردنگزارش
7 | 1
outsider١٣:٠٦ - ١٤٠١/٠١/١٢افراد متفرقهگزارش
0 | 0
field١٣:٠٣ - ١٤٠١/٠١/١٢دامنۀ ( فعالیت )گزارش
5 | 0
give out١١:٣٣ - ١٤٠١/٠١/١٢صادر کردنگزارش
7 | 0
within١٧:٢٤ - ١٤٠١/٠١/٠٥در حیطۀ . . . مثلاً : خریدن خانه در تهران را در حیطۀ بودجۀ خودم می بینم ( انشاءالله )گزارش
2 | 1
agent١٥:١٦ - ١٤٠١/٠١/٠٥مأمور مخفیگزارش
0 | 0
rave١٤:٤١ - ١٤٠١/٠١/٠٥زبان به تحسین گشودنگزارش
2 | 0
off١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٠٥خارج کردن از . . .گزارش
2 | 0
good١٢:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٠٥خوب . . . بعضی جاها دیدم که خوب بودن، مهارت معنی شده . . . . مثلاً: من با انگشتان فرز و چابکم در ارسال پیام های متنی خوب هستم یا به این صورت : من با ... گزارش
5 | 0
goodly٠٤:٣١ - ١٤٠١/٠١/٠٥قابل توجه ( مثلاً : مبلغ قابل توجه )گزارش
0 | 0
turned away٠١:٠١ - ١٤٠١/٠١/٠٥رد شدنگزارش
0 | 0
dig١٤:٥٨ - ١٤٠١/٠١/٠٣یافتنگزارش
0 | 1
hardy٢٢:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢سختکوشگزارش
0 | 0
favor٢٢:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٠٢بعضی جاها دیدم "پسندیدن" هم معنی شدهگزارش
0 | 1
rock and roll٢٢:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢( موسیقی ) بزن بکوبگزارش
5 | 0
harsh٢١:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٠٢در طعم غذا ها : تلخ یا در تشریح یک شرایطی مثلاً : حقیقت تلخ این است . . .گزارش
7 | 0
cheerleader٢١:٣٤ - ١٤٠١/٠١/٠٢سر گروهگزارش
2 | 1
go around٢١:١٧ - ١٤٠١/٠١/٠٢پرسه زدنگزارش
2 | 0
nourish١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢تقویت کردنگزارش
2 | 0