dig

/ˈdɪɡ//dɪɡ/

معنی: کنایه، کاوش، حفاری، حفر، کندن، کاوش کردن، فرو کردن
معانی دیگر: حفر کردن، (معمولا با: out) کندن و درآوردن، گودبرداری کردن، چال کردن، (معمولا با: up یا out) دریافتن، کشف کردن، کاویدن، کندوکاو کردن، زدن، سقلمه زدن، (امریکا - خودمانی) فهمیدن، دوست داشتن، توافق داشتن، متوجه شدن، نگاه کردن، (با: through یا into یا under) از راه کندن راه باز کردن، رد شدن، نقب زدن، (سخت) کار یا مطالعه کردن، سیخونک، سک، سکه، (عامیانه) کنایه، گوشه و کنایه، لغز، کاوش باستان شناسی، (جمع) حفریات (باستان شناسی)، محل این کاوش ها، (انگلیسی - عامیانه - جمع) محل سکنی، زیستگاه، مسکن، اقامت کردن، مخفف: گواریدن، هضم کردن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. dig that redheaded girl!
آن دختر موسرخ را بپا!

2. dig in
1- (سنگر یا جان پناه و غیره) کندن 2- سنگر گرفتن،(در پناه چیزی) جایگزین شدن 3- (عامیانه) سخت شروع به کار کردن 4-(عامیانه)خوردن

3. dig into
1- (با کندن) نفوذ کردن در،کندن و وارد شدن 2- (عامیانه) سخت کار کردن،کوشیدن،جان کندن

4. dig one's heels (or toes) in
سرسختی کردن،سرفرود نیاوردن،پافشاری کردن

5. dig something into something (dig something in)
کندن و با خاک آمیختن

6. dig something over
(خاک) کندن و زیر و رو کردن،کند و کاو کردن،شخم زدن،بیل زدن

7. dig up the hatchet
دوباره به جنگ پرداختن

8. they dig for buried gold
آنها برای یافتن طلای دفن شده کند و کاو می کنند.

9. to dig a ditch for irrigation
برای آبیاری جوی ساختن (یا کندن)

10. to dig a hole
گودال کندن

11. to dig a nail out of a board
میخ را از تخته درآوردن (بیرون کشیدن)

12. to dig a pit
گودال کندن

13. to dig an elbow into someone's ribs
با آرنج به دنده ی (یا پهلوی) کسی زدن

14. to dig deep
عمیقا حفر کردن،حفره ی عمیق کندن

15. to dig out the truth
حقیقت را کشف کردن

16. to dig potatoes
سیب زمینی را از زیر خاک درآوردن

17. to dig the foundation of a building
شالوده (پی) ساختمان را کندن

18. do you dig my meaning?
مقصودم را می فهمی ؟

19. i really dig chocolate
من واقعا از شکلات خوشم می آید.

20. some animals dig tunnels
برخی از جانوران آهون حفر می کنند.

21. we must dig deep into his past
بایستی گذشته ی او را دقیقا بررسی کنیم.

22. you must dig up more information
باید اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.

23. you should first dig the garden over
شما باید اول خاک باغ را بیل بزنید.

24. give the donkey a hard dig in the side!
به پهلوی الاغ یک سکه ی محکم بزن !

25. we use a mattock to dig a hard soil
برای کندن زمین سفت از کلنگ استفاده می کنیم.

26. he has just returned from a dig in takhte jamshid
به تازگی از حفاری تخت جمشید برگشته است.

27. this is the inn where i dig
این مهمان سرایی است که من در آن اقامت می کنم.

28. they gave the wheat field a quick dig
آنان در مزرعه ی گندم کنده کاری سریعی کردند.

29. her father is a country bumpkin who doesn't dig modern poetry
پدرش مردی دهاتی و ساده لوح است و شعر نو سرش نمی شود.

30. in order to lay the gas pipe, they had to dig a trench ten miles long
برای کشیدن لوله ی گاز لازم بود که چاله ای به طول ده مایل حفر کنند.

مترادف ها

کنایه (اسم)
allegory, allusion, innuendo, quip, metonymy, metaphor, quibble, jest, squib, dig, lampoon, metonym

کاوش (اسم)
analysis, search, probing, probe, excavation, research, rummage, penetration, dig, ferret

حفاری (اسم)
excavation, dig, diggings

حفر (اسم)
dig, drilling

کندن (فعل)
gnaw, pluck, channel, pug, pick, gully, pull, peel, trench, gouge, mine, dig, incise, enucleate, cut out, rend, scoop, evulse

کاوش کردن (فعل)
probe, delve, pry, dig, forage, explore, prog

فرو کردن (فعل)
steep, embed, infix, imbed, poach, jam, thrust, horn in, inculcate, dig, detrude, hold down, implant

تخصصی

[معدن] کندن (حفاری اکتشافی)
[خاک شناسی] کندن

به انگلیسی

• excavation; jab, poke; mean or sarcastic remark; summary of a body of laws; digest
burrow, hoe; like (slang); understand; start, begin enthusiastically; entrench oneself
if you dig, you use a spade to make a hole in the ground or to move the earth.
if an animal digs, it makes a hole in the ground using its paws.
if you dig one thing into another, you press the first thing hard into the second.
a dig is a remark which is intended to hurt or embarrass someone.
if you dig someone or something out of a place where they are buried or trapped, you get them out with some effort or difficulty.
if you dig something out, you find it after it has been hidden or stored for a long time.
if you dig something up, you remove it from the ground where it has been buried.
if you dig up information that is not widely known, you discover it.

پیشنهاد کاربران

کندن
digs خانه های دانشجویی
dig out :کشف کردن، متوجه شدن، پی بردن به
To make a hole in the ground
پژوهش کردن ، به دنبال چیزی گشتن
کندن ، چاله کندن ، بیل زدن ، حفر چاه
علاقه داشتن
Dig :
( خودمونی - از مد افتاده ) خوش اومدن

Collins:👇👇👇
If you say that you dig something, you mean that you like it. ( Informal - old fashoned )

Eg: ladies dig the doctors.
خانما از دکترا خوششون میاد
( در والیبال ) توپگیری ، تکنیکی که برای دریافت آبشار حریف استفاده می شود .
کندن
حفر کردن
بزن توو رگ
علاقه داشتن، خوش آمدن، دوست داشتن
حفر کردن
در زبان عامیانه یعنی فهمیدن.
I can dig it
می فهمم، متوجه میشم.
بنظرم برای فهم این کلمه باید تصور کرد که یه چوب گرفتی دستت ( یا مثلا یه بیل مکانیکی ) و باهاش همه جا ُ انگولک میکنیم. اکثریت معانیش اینجوری جور در میاد.
I'm digging this shit : عاشقشم - خوشم میاد ازش
I actually kinda dig it : یه جورایی ازش خوشم میاد
حَفریدن.
کندن.
بیل زدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما