unruly

/ənˈruːli//ʌnˈruːli/

معنی: متلاطم، یاغی، متمرد
معانی دیگر: سرکش، لگام ناپذیر، نافرمان، (بچه) شیطان، تخس، وروجک، مضطرب

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: unrulier, unruliest
مشتقات: unruliness (n.)
• : تعریف: not submitting readily to rule or restriction; difficult or impossible to control; wild.
مترادف: fractious, obstreperous, rebellious, uncontrollable, wayward, wild
متضاد: disciplined, docile, obedient, tractable
مشابه: contumacious, disobedient, headstrong, insubordinate, mad, mutinous, recalcitrant, refractory, restive, rowdy, turbulent, undisciplined, ungovernable, unmanageable

- an unruly child
[ترجمه ترگمان] یک کودک سرکش
[ترجمه گوگل] یک کودک بی ادب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Unruly behavior is prohibited at the pool.
رفتار بی نظم و ترتیب در استخر ممنوع است

2. When he persisted in acting unruly, Ralph was fired from his job.
وقتی "رالف" به انجام کارهای متمردانه ادامه داد، از کارش اخراج شد

3. His unruly actions were a menace to those who were trying to work.
کارهای غیر قابل کنترل او، خطری محسوب می شد برای کسانی که می خواستند کار کنند

4. unruly horse
اسب سرکش

5. with the unruly and magical steed of wine, i have gone to the limitless universe of thought
من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بی کران عالم پندار رفته ام.

6. a bunch of unruly children
یک دسته بچه ی تخس

7. to subdue one's unruly desires
بر امیال سرکش خود چیره شدن.

8. the teacher could not manage those unruly students
معلم قادر به مهار کردن آن شاگردان بی انضباط نبود.

9. A number of unruly youth ganged up and terrorized the district.
[ترجمه ترگمان]تعدادی از جوانان سرکش از جا برخاستند و منطقه را به وحشت انداختند
[ترجمه گوگل]تعدادی از جوانان بی دست و پا زدگی منطقه را ترور کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A number of unruly youths ganged up and terrorized the district.
[ترجمه ترگمان]تعدادی از جوانان سرکش از جا بلند شدند و منطقه را به وحشت انداختند
[ترجمه گوگل]تعدادی از جوانان بی رحمانه به ضرب و شتم و وحشت زده منطقه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The wind blows away the thoughts, rolled up unruly time.
[ترجمه ترگمان]باد افکار را از خود دور می کرد و آن وقت سرکش و سرکش از خود دور می شد
[ترجمه گوگل]باد، افکار را دور می زند، زمان غم انگیز را راند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She patted down unruly wisps of hair.
[ترجمه ترگمان]موهای آشفته و آشفته موهایش را نوازش کرد
[ترجمه گوگل]او پوسیدگی ناخوشایند موهایش را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It's not good enough just to blame the unruly children.
[ترجمه ترگمان]به اندازه کافی خوب نیست که بچه های سرکش را سرزنش کنیم
[ترجمه گوگل]این به اندازه کافی خوب نیست که فقط کودکان سرکش را سرزنش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The class's unruly behaviour shamed the teacher.
[ترجمه ترگمان]رفتارهای سرکش این کلاس، معلم را شرمنده ساخت
[ترجمه گوگل]رفتار غیرشخصی کلاس، معلم را شگفت زده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The children were quite unruly and ran around the house as if they owned it.
[ترجمه ترگمان]بچه ها به شدت عصبانی بودند و طوری به اطراف خانه دویدند که انگار صاحب آن بودند
[ترجمه گوگل]بچه ها کاملا غیرمنتظره بودند و در اطراف خانه فرار می کردند، به شرط اینکه آنها آن را داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He was unruly in class and made an enemy of most of his teachers.
[ترجمه ترگمان]او در کلاس سرکش بود و دشمن بسیاری از معلمان خود را به وجود می آورد
[ترجمه گوگل]او در کلاس غیرقابل تحمل بود و دشمن بسیاری از معلمانش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The only way to kurb this unruly mob is to use tear gas.
[ترجمه ترگمان]تنها راه این است که این اوباش یاغی از گاز اشک آور استفاده کنند
[ترجمه گوگل]تنها راه جبران این غول ناپاک، استفاده از گاز اشک آور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. An unruly mob broke down police barricades and stormed the courtroom.
[ترجمه ترگمان]یک اوباش یاغی موانع پلیس را درهم شکستند و به دادگاه حمله کردند
[ترجمه گوگل]توطئه غیرقابل انکار مانع از مانور پلیس شد و دادگاه را به راه انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The only way to curb this unruly mob is to use tear gas.
[ترجمه ترگمان]تنها راه برای جلوگیری از این گروه سرکش، استفاده از گاز اشک آور است
[ترجمه گوگل]تنها راه جلوگیری از این غول ناپاک، استفاده از گاز اشک آور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. You get a lot of unruly drunks fighting each other.
[ترجمه ترگمان]تو یه عالمه ادم های یاغی داری با هم دعوا می کنن
[ترجمه گوگل]شما تعداد زیادی از خون آشام ها را در حال مبارزه با یکدیگر می گیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Schools are booting out record numbers of unruly pupils.
[ترجمه ترگمان]مدارس تعداد زیادی از دانش آموزان بی نظم را راه اندازی می کنند
[ترجمه گوگل]مدارس تعداد قابل توجهی از دانش آموزان بی رحم را پرتاب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She tucked an unruly lock of hair behind her ear.
[ترجمه ترگمان]طره ای از موی پشت گوشش را جمع کرد
[ترجمه گوگل]او یک قفل موذی پشت گوشش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

متلاطم (صفت)
agitated, jumpy, flustered, unruly, tempestuous, stormy, jittery

یاغی (صفت)
unruly, turbulent, contumacious, lawless, mutinous, froward, malcontent

متمرد (صفت)
wayward, unruly, intractable, rebellious, disobedient, fractious, contumacious, malignant, malcontent

به انگلیسی

• ungovernable, unmanageable, disobedient, rebellious
unruly people are difficult to control or organize.
unruly hair is difficult to keep tidy.

پیشنهاد کاربران

سرکش متلاطم
بی قاعده و بی قانون
رفتار غیر قابل کنترل ، بی قانون ، بی نظم و ترتیب ، خشونت آمیز ، تخس ، نافرمان ، غیرقانونی
( در مورد مو ) نامرتب که مخالف tidy یا مرتب هست
موی نامرتب به گفته آقای حسینی
Mr Johnson, in a smart dark suit, appears to have brushed his unruly hair for the occasion, although his tie is slightly askew
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما