واژهای جایگزین برای 'تماشا شدن' در ادبیات پارسی وجود داره؟
در جمله شادی و درخشش ماه، از سر شوق تماشا شدن توسط خورشید بود؛ واژه پیشنهادی برای جایگزین برای 'تماشا شدن ' دارید؟
٢٢ پاسخ
توجه ، مشاهده گری ، دلبری ، نظاره گری ، نگرش ، تمایل ، دقت ،دلربایی، غمزه،مهر ورزی ، لطف، اشتیاق ، وجد ، شیفتگی ، طنازی...، خواهندگی ، مشتاقی ،میل ، گرایش ، کرشمه. ..، خریداری
پاییده شدن
ریشه واژه تماشا: تماشا بر وزن تفاعل از مشی ساخته شده است. مشی به چم راه رفتن است که به پیمودن نزدیک است. باب تفاعل زمانی به کار می رود که بیش از یک نفر، یک کاری را انجام دهند یا در انجام یک کار نقش داشته باشند(مانند تعاون، توافق، تفاهم). گاهی هم برای وانمود کردن یک کار به کار می رود (مانند تمارض، تجاهل). از این رو واژه پاییده شدن میتواند درخور باشد.
شادی و درخشش ماه، ازسر شوق تحسین خورشید بود.
واژه تحسین در پی مشاهده، شنیدن و بطور کلی کشف یک شایستگی و زیبایی می آید و احوال نظاره گر را توصیف می کند. همانند تحسین مادر ، شاهکار یک خواننده، یک قطعه موسیقی، شعر، فیلم ......
شادی و درخشش ماه، از سر شوق دیده شدن توسط خورشید بود.
در جمله شادی و درخشش ماه، از سر شوق نگاهه به خاطر سپرده توسط خورشید بود (واژه پیشنهادی برای تماشا شدن نگاهه به خاطر سپرده)
در جملهای که مثال زدید میتوان چنین جای زد:
شادی و درخشش ماه، از« منظور نظر بودنِ» خورشید بود.
نظر و نظر بازی در ادبیات، بالاخص ادبیات عرفانی در مفهوم غمزه و کرشمه و اشارات چشم و ابرو بکار میرود. «منظور نظر بودن» هم یعنی آنکس که زیر نگاه دیگری یا پیش چشم او قرار گرفته است.
ماه درخشید. خورشید او را به نظاره و نشسته و این از کافی هم بیشتر بود.
( آنندراج ). دیده شده و نگریسته شده و به تأمل نگریسته شده. ( ناظم الاطباء ).
- منظور شدن ؛ دیده شدن. ( ناظم الاطباء ).
این گونه هم میتوان نوشت:درخشش ماه ازسرشوق نگاه عاشقانه ی خورشیدبود
یامثلا:تلالوِماه، ازآن نگاهِ گرم وگیرای خورشیدبودکه درفراق او،میسوخت
چه مثالهای گرم و گیرایی زدید استاد هر دو جمله شما زیباست
در ادبیات فارسی ما معمولا از جمله های معلوم استفاده میکنیم نه مجهول.
"درخشش ماه از شوق این بود که خورشید او را مینگریست."
جمله ایراد نگارشی دارد و باید ویرایش شود. جمله ای که فاعل آن مشخص است نباید به شکل مجهول بیاید و از "توسط" استفاده شود.