غریب با قریب چه فرقی داره؟
٤٤ پاسخ
غریب به معنی بیگانه کسی که آشنا و کس و کاری نداره…نشنیدین میگن غربتی
قریب به معنی نزدیکی البته بحث نزدیکی روحی عاطفی بیشتر مطرح هست نه مسافت
این دو گاها جای همدیگه استفاده میشن
مثلا وقتی میگن یا امام قریب یا غریب. اولی به نزدیکی دل ایشون به دل عاشقان ائمه و دومی هم حاکی از شهید شدن تو خاک غربت و بی کس موندن و …
درود🌹🪻
قریب و غریب از نظر هم وزن بودن به هم شباهت دارند و چون هر دو بر وزن فعیل هستند، کثرت فعل را میرسانند، ولی با دو بار معنایی متفاوت:
قریب از ریشه قُرب: نزدیک. خدا به آدم و حوا گفت: وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ: به این درخت نزدیک نشوید.
تقریب: نزدیک بردن. اقتراب: نزدیک شدن. قُربی: خویشان. مُقَرَّب: نزدیک گشته. البته زیر شاخه زیاد داره، ضمناً قُرب گاهی کنایه از همبستر شدن است. و لا تقربوهن. با آنها همبستر نشوید. ولی در مجموع قریب یعنی نزدیک: إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِیبٌ.
غریب از ریشه غرب، یعنی بسیار فرو رفته، اغلب تصور میکنند که معنیش بی سرپناه و بی پناه است، ولی غَرب: فرو رفتن و پنهان شدن. خورشید غروب کرد، یعنی فرو رفت و پنهان شد، وقتی گفته میشه فلانی غریب شده یعنی بیچاره و درمانده شده چون راه به جایی نداره و در مشکلات فرو رفته، روزگارش سیاه شده، چون معنی سیاه هم میدهد، به کلاغ سیاه غُراب گفته میشه: فبعث الله غرابا: خداوند کلاغی را برانگیخت. و بازم زیر شاخه داره مثلاً غرابیب: سیاه شدید: وَغَرَابِیبُ سُودٌ: و سیاههای شدید و خیلی سیاه. و همچنین جهت. غَرْبی: سمت غرب. نقطه مقابلش شرق و اشراق هست. 🌹🙏🌻🪻
غریب .بیگانه. دور.
غربا.بیگانگان
قریب.نزدیک
انقریب بود.یعنی نزدیک بود
غریب به معنای نا آشنا بودن،قریب به معنای نزدیک
من غریبی
قریبم یعنی
ناشناسی
در نزدیکی
هستم
گاهی می اندیشم که چرا در فرهنگستان فارسی جایی برای من نیست
واژه قریب از گریب آمده که آنرا در گریبان داریم یعنی بسیار جذب و نزدیک
گریب از میخت گ + ریب آمده ؛ بخش دوم آن با روب / روباه / روبه / روباینده / ربایش و ..... یکیست که بسته به واژه هایی که ساخته شده بیشتر مینای جذب را میدهد . جذبی که در روباه باعث فریب و مکر میشود ( فریب = فر + ریب = بسیار جذاب و مکار و حیله گر )
بخش اول آم گ پیشوندیست که در برخی از زبانهای ایرانی همچون فارسی و مازندرانی برای اشاره به کصرت و زیادی ساخته شده است. از گستریدن آمده
گستریدن = گ + است + ِر + یدن که به معنای بیشتر هست کردن است = بیشتر زندگی بخشیدن ؛ همچنین با اگسترا = extra / گسترش / گستر یکی میباشد . واژه کثرت و کثیر هم از آن ساخته شد یعنی زیاد و ...
=> گریب = بسیار جذب که اشاره به نزدیکی زیاد یا بقول دوستان قُرب دارد
غریب از غرب آمده و غرب هم اِرِب ( مورب هم از اِرِب آمده ) ؛ بعدها به کسانی که در کناره های ایران مینشستند و ساکن بودند عرب گفتند.
به بخش های دیگر ایران که در سمت دیگر مینشستند بلوچ یا دری گفتند که بلوچ اشاره به پهلوچ = پهلویچ / پهلوی و دری اشاره به دور و بدر شده دارد یعنی دور افتاده یا حاشیه نشینِ ایران
=> غریب میشود کج و دَمَر که اشاره به عصر و گسترانیده شدن روز دارد ( انتهای روز ) یعنی جایی که روز دامان میگستراند و به حد انتهایی خود میرسد => غریب میشود کج و کنج که اشاره به دوری دارد مانند بلوچ و پهلو و دری و عرب ( اِرِب)
بی زحمت تیک پاسخ درست رو بمن بچسبانید
ایرانیها وقتی برا عربی قانون وقالب مینوشتند یکی استفاده از حروف بود قریب یعنی نزدیک وغریب یعنی دور وبیگانه....درفارسی هم مشابه اینو داریم مثلا باغ دست کاشت وغاب یعنی درختان طبیعی-در یعنی وارد کردن و رد یعنی بیرون کردن- بازم هست که از دست تاراج دررفته...
قریب یعنی نزدیک همجوار غریب یعنی بیگانه ناشناس
برخی معانی " غریب " را در این غریبانه ترین غزل حافظ می توان یافت.
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست
خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب
مینماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت
همچو برگِ ارغوان بر صفحهٔ نسرین، غریب
بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت
گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب
گفتم ای شامِ غریبان طُرِّهٔ شبرنگِ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند
دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب
قریب از قرب میاد مثلاً میگن قرب الهی بیشتر معنی روحی میده .غریب مثلاً میگن یا غریب الغربا
https://abadis. ir/bepors/question/6116/#ans - 242893