پرسش خود را بپرسید

ترجمه و معادل فارسی" Get over something"

تاریخ
١ ماه پیش
بازدید
٨٩

ترجمه و معادل فارسی برای اصطلاح 

" Get over something"

١,٢٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
٥١

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

1-

to accept an unpleasant fact or situation after dealing with it for a while

پذیرش یک واقعیت یا موقعیت ناخوشایند پس از مدتی دست و پنجه نرم کردن با آن، کنار آمدن با یک واقعیت یا چالش ناخوشایند

They’re upset that you didn’t call, but they’ll get over it.

2-

to return to your usual state of health or happiness after having a bad or unusual experience, or an illness

 به وضعیت سلامت یا شادی معمول خود باز گشتن پس از  یک تجربه بد یا غیر معمول یا یک بیماری

She’s just getting over the flu.

I can’t get over how short he is (= it surprised me).


GET OVER SOMETHING/SOMEONE - Cambridge English Dictionary

٢٨٣,٨٦٥
طلایی
١٨٤
نقره‌ای
٣,٣٧٤
برنزی
١,٩٥٥
تاریخ
١ ماه پیش

از چیزی عبور کردن، با چیزی کنار اومدن، چیزی رو پشت سر گذاشتن

٩,٢٣٩
طلایی
٧
نقره‌ای
١٢٦
برنزی
٢٤
تاریخ
١ ماه پیش

پاسخ شما