پرسشها با دستهبندی (زبان فارسی => زبان فارسی => اصطلاحات)
سر بیزبان کاو به خون تر بود به است از زبانی که بی سر بود زبان را نگهدار در کام خویش نفس بر مزن جز به هنگام خویش زبان به که او کامداری کند چو کامش رسد کامگاری کند زبان ترازو که شد راست نام از آن شد که بیرون نیاید ز کام ✏ «نظامی»
چنین زد مثل شاه گویندگان که یابندگانند جویندگان ✏ «نظامی»
پذیرا سخن بود شد جایگیر سخن کز دل آید بود دلپذیر ✏ «نظامی»
میانجی چنان کن برای صواب که هم سیخ برجا بود هم کباب ✏ «نظامی»
محیط به چمچه پیمودن
تنگی پسته شکرشکنش بوسه را راه بسته بر دهنش ✏ «نظامی»
چون دعا گفت بر سریر بلند برگشاد از عقیقْ چشمهٔ قند ✏ «نظامی»
چرا می گویند : خود را بشناس تا خدا را بشناسی خود چیست و کیست ؟ و چگونه خود را بشناسیم؟ آیا 'خود' ، همان ' من ' است؟ چه نشانی در خود هست ، که به شناخت خدا می رسد؟
هر کسی را به قدر خود قدمیست نان میده نه قوتِ هر شکمیست شکمی باید آهنین چون سنگ کهآسیاش از خورش نیاید تنگ ✏ «نظامی»
از سر عشوه باده میخوردم بر سر تابه صبر میکردم ✏ «نظامی»