معنای عبارت آیینه داری
آیینهداری به چه معناست و آیینهدار به چه کسی میگوییند؟
٣ پاسخ
«آیینهداری» و «آیینهدار» بسته به اینکه در زبان عرفانی به کار رود یا زبان عامیانه، دو معنی متفاوت عمیق دارند:
۱. معنی اصلی و عرفانی (رایج در شعر فارسی)
در ادبیات عرفانی (مخصوصاً غزلیات شمس، حافظ و عطار):
· آیینهدار: کسی است که دلش را از آلودگیها (غرور، کینه، نفس) پاک کرده تا صیقلِ جان پیدا کند. در این حالت، دل او مانند آیینه، تمام زیباییهای الهی و حقایق هستی را در خود منعکس میکند.
· آیینهداری: یعنی مقام قرب و تجلّی؛ توانایی نشان دادن حقیقت به دیگران بدون هیچ کم و کاستی.
در شعر حافظ:
«من اگر خارم و گر گل، چمن آرایی هست
که ز تسبیح تو خارم گلِ رضوان باشد» (اشاره به آیینهدار بودن دلِ پاک)
نکته مهم: آیینهدار در این معنا نیاز به اجازه دارد (مثل «آیینهدار حضرت» در دربار)، یعنی فقط کسی میتواند آیینه باشد که روحش آراسته باشد.
---
۲. معنی عامیانه و روزمره
در فارسی محاوره و حتی متون کلاسیک غیرعرفانی:
· آیینهدار: کسی که آیینه در دست دارد تا دیگران خود را در آن ببینند (مثل آیینهدار مجلس در قدیم، یا آیینهدار حمامهای قدیمی).
· آیینهداری: صرفاً حمل و نشان دادن آیینه.
اما کنایهای هم دارد:
در گذشته، آیینهداران به دلیل دسترسی به اندام مردم (در حمام) یا گفتگوهای خصوصی در مجالس، گاهی رازدار افراد بودند. از این رو گاهی «آیینهدار» به معنای رازدار یا همراز هم میآید.
---
جمعبندی برای شما:
کلمه در شعر عرفانی در زبان عام
آیینهدار کسی که دلش پاک است و حق را میتاباند نگهدارندهٔ آیینه یا رازدار
آیینهداری مقام قرب الهی و انعکاس حقیقت حمل آیینه، یا رازداری
مثال از مولوی (دفتر اول مثنوی):
«آن یکی درِ حمام میرفت نرم / گفت آیینهدار کو تا خود نرم»
(اینجا یعنی «آیینهدار حمام» به همان معنی عام)
یک نکته حافظانه:
وقتی حافظ میگوید «آیینهٔ سکندر جام میاست»، یعنی خودِ دلِ پاک میتواند آیینهدارِ رازهای بزرگ باشد، نه یک جسم بلورین.
درود فکر کن یه آیینه به دیوار آویزان شده و کسی در اون آیینه خودش رو می بینه دیوار میشه آیینه دار اون شخص و این کار دیوار میشه آیینه داری
آیینه داری . [ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) عمل آینه دار: آیینه داری در محلّه ٔ کوران . || سرتراشی . گرّایی . سلمانی گری . حجامی . فصادی
لغتنامه دهخدا
طبق ابیات و تفسیر ابیات شاعران سخنور ایرانی در فرهنگ ما کلمه آیینه دار به معنی داشتن ویژگی آیینه گون بودن است.
پ.ن: به نظر شخصی در اکثر ابیات هدف از کلمه آیینه دار یا آیینه داری اینست که ذات و درون یا حقیقت باطنی طرف در ظاهر عیان و پیدا باشد.
روی آیینه را چه داری تار؟
نیست آیینه را بهر آینهدار. /// فخرالدین عراقی
کند روی تو را آیینه داری
به بخشش زانچه در گنجینه داری./// جامی
چه سود آید ازین آیینه داری
که پیش چشم کور آیینه داری./// عطار نیشابوری
بگردان روی دل از هر چه غیر توست در عالم
که این آیینه را آیینه داری نیست غیر از تو./// صائب تبریزی
ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می داری
چو گل تا چند پیش خار و خس آیینه می داری./// سلیم تهرانی
ز فکر کیست بر خاطر ملامت
رخ آیینه در گرد از که داری؟./// نظیری نیشابوری
گشته اسرار جهان در دیده اش صورت پذیر
هر که از زانوی خود آیینه داری داشته است./// صائب تبریزی