تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از حد گذروندن پا را از گلیم خود درازتر کردن زیاده روی کردن از مرز ادب، احترام یا اختیارات عبور کردن مثال ها: I think he overstepped the mark with th ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزی رو امتحان کردن یه شانس و فرصت به چیزی دادن مثال ها : I've never tried sushi, but I'll give it a go. هیچ وقت سوشی نخوردم، ولی امتحانش می کنم. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

این عبارت یکی از مودبانه ترین راه های ابراز ناراحتی یا اعتراضه. �خوشم نمیاد که. . . � �اصلاً از این کار راضی نیستم. . . � �این رفتار رو نمی پسندم ...

پیشنهاد
١

اشاره به جمله ی : I love you مثال : Has he said those three little words to you yet ?

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستقل شدن تجربه های جدید کسب کردن از محدوده امن خودت بیرون اومدن و رشد کردن مثال های کاربردی : She moved to another city to spread her wings. برای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییر نظر ، احساس، عقیده مثال های کاربردی : I was going to move, but I had a change of heart. می خواستم نقل مکان کنم، ولی نظرم عوض شد. She had a ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با حوصله به حرف کسی گوش دادن گوش شنوا بودن به درد دل کسی گوش کردن مثال ها : I really need someone to lend me an ear. واقعاً نیاز دارم یکی به حرف ها ...

پیشنهاد
٠

بیش از حد کار کردن یا خودت رو خسته کردن از صبح تا شب ( و حتی شب تا صبح! ) درگیر بودن 🗣 مثال های کاربردی: You've been working all day and studying al ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی شیرین

پیشنهاد
٤

تسلط خوبی داشتن She had a good command of Spanish

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وزنه دسته دار کتل بل ( معمولاً همون انگلیسیش استفاده میشه ) مثال : She increased the kettlebell weight. او وزن کتل بل را بیشتر کرد.

پیشنهاد
٢

تقصیر رو گردن کسی انداختن کسی رو مقصر دونستن مثال های کاربردی: Don’t lay the blame on me! تقصیر رو گردن من ننداز! He laid the blame on his assistant ...

پیشنهاد
١

با کسی رابطه قوی و مطمئن داشتن هواشو داره پشتش بهش گرمه باهاش رفیقه / رابطه محکمی داره جاش پیشش محکمه این اصطلاح رسمی نیست؛ بیشتر تو مکالمه غیررسمی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اثر دومینو پیامدهای پشت سرهم تأثیری که از یه اتفاق شروع میشه و کم کم گسترش پیدا می کنه domino effect مثال کاربرد مثبت و منفی داره: مثبت: A smile ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تفاهم رسیدن هم نظر شدن دیدگاه مشترک داشتن هماهنگ شدن هم فکر شدن مثال های کاربردی: Let’s get on the same page before we start. قبل از شروع، بیای ...

پیشنهاد
٠

ی برنامه ، سورپرایز یا نقشه ای پنهانی داشتن چیزی در آستین داشتن مثال ها: 1. I have a feeling she has something up her sleeve. 1. یک حسی به من می گ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشغول کاری بودن — معمولاً یه کار مشکوک یا مخفیانه 👀 یا کاری در حال انجام داشتن مثال ها : معنی اول ( با حس مشکوک ) وقتی فکر می کنیم کسی داره یه کاری ...

پیشنهاد
٠

خوشحالم اتفاقی دیدمت چه خوب شد یهو دیدمت مثال ها : Hey! It’s nice to bump into you here. وای! چه خوب شد اینجا دیدمت. I didn’t expect to see you — n ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چ حلال زاده ، همین الان ذکر و خیرت بود مثالها: John and I were discussing the new manager’s policies, and�speak of the devil, she walked into the me ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوضاع چطوره ؟ کارها رو رواله؟ مثال های کاربردی: Hey! How is everything going? هی! اوضاع چطوره؟ How’s everything going at work? اوضاع سر کار چطوره؟ S ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع رو وخیم تر کردن مثال : don't tell her about the delays , you'll just be adding fuel to the problem.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بخش بسیار کوچکی از چیزی بزرگ ناچیز خیلی کم ، بسیار اندک مثال ها : 1. The amount of money raised was a drop in the ocean compared to what we needed. ...

پیشنهاد
١

لب مرزی ( لب مرز موفقیت ) انجام کاری در لحظه آخر و احتمال خیلی کم به سختی و مویی رد شدن مثال ها : امتحان دادن Did you pass the math test? �Yeah, ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

رشته ی عضلانی ظریف رشته های بسیار ریز داخل سلول عضلانی که مسئول انقباض عضله هستند. میوفیبریل مثال: Damage to the myofibrils can weaken the muscle. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

درد پشت / کمردرد ( به طور کلی درد در ناحیه پشت بدن ) Dors - → پشت - algia → درد پس dorsalgia یعنی: �دردِ پشت� کاربرد پزشکی: The patient is suffer ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

�پشتی–کناری� یا �پشت و پهلو� مربوط به پشت ( dorsal ) و کنار / پهلو ( lateral ) یعنی چیزی که در ناحیه �پشتی–جانبی� قرار دارد. کاربردها: 1️⃣ آناتومی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

پشتی–شکمی مربوط به پشت و شکم در راستای پشت به شکم مربوط به پشت ( dorsal ) و شکم / جلوی بدن ( ventral ) یعنی چیزی که در راستای �پشت به شکم� قرار دارد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ضعیف کردن ، کم کردن ، کم توان کردن ، رقیق کردن مثال های کاربردی : This shampoo needs to be diluted این شامپو باید رقیق بشه. Adding too much sugar w ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خوره ی علم و تکنولوژی، کتاب ، جزئیات علمی و چیزهای خاص، گیک طور خجالتی بودن ، اجتماعی نبودن مثال ها: He's kind of a nerdy, but really smart یکم خر ...

پیشنهاد
١

مستقیم در چشمان کسی نگاه کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

دور چیزی خط کشیدن ( مجازی ) حد و مرز مشخص کردن خط قرمز بودن I don’t mind doing some gardening but I draw the line at digging. . من کمی باغبانی انج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...

پیشنهاد
١

رقابت تنگاتنگ و نفس گیر کردن از پس کسی یا چیزی بر آمدن مثال : Joe really gave me a run for my money in the chess tournament. He almost beat me جو وا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی گرون بودن / خرج زیادی برداشتن Taking a week - long vacation would break the bank. There’s no way I could afford to do it تعطیلات یک هفته ای حساب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیلی مشخص و تابلویه ، کاملا واضحه، مث روز روشنه It was as plain as day that he was lying مثل روز روشن بود که داشت دروغ می گفت. Her disappointment wa ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

پی بردن ب چیزی بو بردن از چیزی مطلع شدن از چیزی مثال ها: Our competitor must not be allowed to get wind of our plans. رقیب ما نباید از نقشه هایما ...

پیشنهاد
٢

جلوی یک مشکل یا وضعیت بد رو از همون ابتدا گرفتن گربه رو دم حجله کشتن در نطفه خفه کردن I try to nip the negative thoughts in the bud سعی می کنم افکار ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

خودتو با شرایط وفق دادن سخت نگرفتن و منعطف بودن مقاومت نکردن و راحت پیش رفتن سپردن خود به جریان مثال ها: I didn’t have a plan, I just went with the ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با شرایط کنار بیا / ادامه بده مثال: Plans changed? Just roll with it برنامه عوض شد؟ باهاش کنار بیا.

پیشنهاد
٠

هر اتفاق منفی یک جنبه ی مثبت دارد. هر موقعیت سخت یا ناخوشایند، مزیتی پس از تیرگی روشنی گیرد آب، برآید پس از تیره شب آفتاب توضیح:در اطراف هر ابری خط ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٩

تو فوق العاده ای! کارت عالی بود! دمت گرم! ترکوندی! مثال ها: Thanks for helping me — you rock! مرسی که کمکم کردی — دمت گرم! You finished the project ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نرم کردن کسی با تعریف و تمجید چرب زبانی کردن پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He tried to soft - soap the boss before asking for a raise قبل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با چرب زبانی صحبت کردن با کسی بخاطر اهداف شخصی نرم کردن کسی با تعریف و تمجید تا ازش چیزی بگیری پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He spends most ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شروع کردن یک کار / راه انداختن یک فرایند جرقه ی شروع رو زدن از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) — وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سطح ریسک / شدت / مقدار چیزی رو بالاتر بردن اوضاع رو جدی تر و رقابتی تر کردن توقع یا فشار رو بیشتر کردن اصلش از بازی های کارتی اومده. Ante پول اولیه ...

پیشنهاد
٠

در عشق و جنگ هیچ قانونی وجود ندارد تو عشق و جنگ همه چیز مجازه مثال ها : رقابت عاشقانه She used a little white lie to impress him—well, all’s fair in ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

میتونیم ترجمه کنیم : ی نصیحت ، ی نصیحت کوتاه ، از من به تو نصیحت مثال ها : A word to the wise: don’t invest all your money in one stock. ی نصیحت: هم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چاپلوسی کردن خود شیرینی کردن مثال ها : It’s not good to polish the apple for your teacher for getting extra marks چاپلوسی کردن برای معلمتان برای گ ...

پیشنهاد
١

درک کردن چیزی مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن جا انداختن چیزی تو ذهن سر در آوردن از چیزی مثال ها: I can’t wrap my head around this grammar rule نمی تون ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی ناراحت شدن، عصبانی شدن یا بیش از حد واکنش نشون دادن به هم ریختن ( معمولاً برای چیزهای نه چندان مهم ) مثال ها: Don’t get bent out of shape ove ...

پیشنهاد
٠

مبنا رو بر صداقت کسی گذاشتن پیش داوری نکردن کسی بد گمان نبودن به کسی مثال ها: I don't believe that he didn't take the money, but I will give him ...

پیشنهاد
٠

تخلیه کردن یک احساس، فکر یا میل سبک شدن از نظر احساسی خلاص شدن از شر وسواس یا وابستگی به چیزی 📝 مثال ها: I went for a long run to get my anger out ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حاکی بودن از خبر دادن از نشانه ی چیزی بودن The dark clouds foreshadowed the coming storm ابرهای تیره نشانه ای از طوفان پیشِ رو بودند. The first ch ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خدا می داند فقط خدا می داند معلوم نیست / هیچ کس نمی داند ( با حالت اغراق یا احساس ) 🔹 کاربردها: 1️⃣ وقتی چیزی خیلی واضحه ( تأکیدی ) Lord knows I ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرنیز مترادف : Skirting board , skirting

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱ - تمیز کردن ، پاک کردن he wiped the sweat off his forehead او عرق را از پیشانیش پاک کرد. ۲ - کاهش دادن ، کم ارزش کردن There was a huge market cr ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد شیشه پاک کن ، شیشه پاک کن سر چهار راه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

یکبار مصرف قابل مصرف قابل خرج در دسترس a disposable cup لیوان یک بار مصرف disposable assets دارایی های در دسترس

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه “Swiffer” در اصل اسم یک برند معروف برای ابزارهای تمیز کردن زمین و گردگیری ( مثل تی های خشک، مرطوب و دستمال های جاذب گرد و خاک ) . به صورت عامیا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه لطف کوچک به کسی کردن یه امتیاز یا توجه جزئی دادن ( وقتی انتظار بیشتری داشته ) یه چیزی برای راضی کردن موقت دادن 🐶از این ایده میاد که به سگ یه � ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در نظر گرفتن همه جوانب مثبت و منفی قبل از تصمیم گیری سبک سنگین کردن موضوع قبل از تصمیم گیری همه چیز را بررسی کردن کاملا سنجیدن معادل : look at bot ...

پیشنهاد
٠

کسی را کاملاً شکست دادن خیلی جلوتر و بهتر بودن از دیگران رقبا را نابود کردن ( از نظر نتیجه ) مثال ها: Our team blew the other team out of the wate ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرم و چسبناک کاملا احساساتی The snail is gooey حلزون لزج و چسبناک است I can't stand gooey scenes تاب تحمل صحنه های بسیار احساساتی و مصنوعی را ندار ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تصویب شدن قانون و . . . ( رسما پذیرفته شدن ، رسما تکمیل شدن ( قرارداد و . . . ) ) the deal didn't go through The sale of the building is set to go ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست از گریه کشیدن آرام کردن و تسلی دادن کسی که گریه میکنه She dried her tears and smiled او اشک هایش را پاک کرد و لبخند زد Dry your tears اشک هایت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیست و پنجمین سالگرد ازدواج این اسم ها از سنت های قدیمی اروپایی میاد، مخصوصاً از آلمان قرون وسطی. رسم بوده وقتی زوجی به ۲۵ سال زندگی مشترک می رسیدن، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستمال، کهنه ، پارچه لباس کهنه و پاره چیز بی ارزش و دور انداختنی روزنامه و مجله مزخرف فعالیت دانش آموزان برای امور خیریه ( اجرای نمایش و . . . ) دس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف flat sheet

پیشنهاد
٠

مشابه ضرب المثل های : Like father like son Apple doesn't far fall from the tree Cut from the same cloth یعنی بچه ها به مادر پدرشون میرن مادر و دخت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی توجهی به اطراف ، فرو رفتن در خود When I'm dancing I zone out and feel like I'm the only one in the room. sorry – I was just zoning out there for ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معانی و کاربرد: یک مرور کلی دیدن چیزی از بالا دید کلی نگاهی به کل وضعیت از منظری دور دورنما مثال : You can get a bird’s - eye view of the city b ...

پیشنهاد
٠

فاصله ی کم؛ آن قدر نزدیک که بتوانی با داد زدن با کسی حرف بزنی They live just within shouting distance of the school آنها در فاصله بسیار نزدیکی از م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فاصله ی کم؛ آن قدر نزدیک که بتوانی با داد زدن با کسی حرف بزنی Dana Rodriguez’s next restaurant will be within shouting distance of the farm the food ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که از امتحان کردن غذاهای جدید، عجیب، خاص یا بین المللی و محلی لذت می برد متضاد picky eater She is an adventurous eater; she will try anything ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

این اصطلاح برای کالاهایی ( مانند میوه ها، سبزیجات، یا محصولات خشک ) به کار می رود که قبل از عرضه در فروشگاه ، بسته بندی شده اند. از قبل بسته بندی شد ...

پیشنهاد
٠

یک اصطلاح انگلیسی است که به معنی �خانه ها در زمینی بسیار کوچک/محدود ( به اندازه یک تمبر پستی ) ساخته شده اند� است. این عبارت نشان دهنده تراکم بسیار ب ...

پیشنهاد
٠

نگران چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده نباش چو فردا شود فکر فردا کنیم

پیشنهاد
١

چو فردا شود فکر فردا کنیم

پیشنهاد
٠

When I put all this food on my plate for Thanksgiving my eyes were bigger than stomach زیاده روی در غذا خوردن چشمش سیر میشه اما شکمش نه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی کم Last week she had little to no time to cook , she was so busy

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذای سوخته There was smoke everywhere because my dinner was burning to a crisp

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشوار بودن فهم چیزی The mathematics lectures was in over my head during the first few weeks تا چند هفته اول کلاس درس ریاضی برای من دشوار بود.

پیشنهاد
٠

کسی را ناراحت کردن کسی را دیوانه کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا جایی که من فهمیدم as far as I can tell , the bride wasn't really expecting me

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فک کسی از تعجب افتادن از تعجب دهنش باز موندن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وابسته به فصاحت و بلاغت پر تصنع و پوچ پر از لفاظی بی محتوا The bullies are super rhetorical

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابطه عاشقانه کوتاه

پیشنهاد
١

بی عقل بودن

پیشنهاد
٠

عقل نداشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناقص عقل یه تختش کمه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داشتن دستاوردها، هوش، یا مهارت هایی فراتر از انتظار همه چی تموم بودن She is a model but she also works as a rocket scientist, she's not just a pretty ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نور شناسی میکروسکوپ و . . . ) عدسی نزدیک به شی مورد بررسی ، عدسی شیئی ( در برابر عدسی چشمی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منفجر کردن ، منهدم کردن After the gas explosion the main factory was completely blown apart به کلی رد کردن, کاملاً باطل کردن, بی اعتبار کردن The stu ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدیدا سوپرایز کردن خیلی تحت تاثیر قرار دادن مثال: Her performance blew my socks off. اجرای او حسابی من را شگفت زده کرد. Wait till you see this mov ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به صورت مستقیم و خط صاف فاصله مستقیم دو نقطه ( بدون پیچ و خم جاده ها ، مثل فاصله هوایی ) As the crow flies, I am very close to the school, but becau ...

پیشنهاد
٠

آب رفته به جوی باز نمیگرده پشیمانی دیگه فایده ای نداره

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خارج از توان ( مالی ) کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توپ و تشر زدن داد و قال کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست انداختن کسی ور رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Gain control of your mind rather than allow your mind to run amuck از کنترل خارج شدن Run amok

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخ غول و شکستن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برای تاکید یه سوال و پرسش به کار میره میتونیم معنی کنیم: فقط خدا میدونه The car needs a new engine, but where in the ?name of heaven we going to ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

برعکس

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

براق کردن مو ( ژل زدن )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

هضم و درک نکردن ایده و عقیده ای و ابراز آن هضم نکردن غذا و بالا آوردن آن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

کنترل گر وسواسی ، کنترل کننده کسی که دوست دارد همه چیز را خودش کنترل کند کسی که سخت می تواند اختیار را به دیگران بدهد مثال: I’m not a control freak, ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

در درجه دوم گزینه یا انتخاب دوم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

خلق و خوی متعادل خونسرد دارای ثبات شخصیتی Even tempered

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

در مورد مشکل صحبت کردن و بر طرف کردن آن همه چیز را کامل حل وفصل کردن جزئیات را دقیق بررسی و مرتب کردن به نتیجهٔ نهایی رساندن یک مسئله ساختار: work ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

مطمئنم

پیشنهاد
٢

چی رو مده و چی مد نیست My friends don’t know what’s in and what’s out دوستام نمیدونند چی مُده و چی مُد نیست.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

پیچوندن کسی

پیشنهاد
٠

پر انرژی

پیشنهاد
٢

سوپرایز کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

مدپرست ، مدگرا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

تلکه کردن پول زیادی از کسی در مسابقات ورزشی شکست دادن حریف با اختلاف امتیاز زیاد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

قشنگ و دیدنی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
-٢

خیلی موفق بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

ادامه دادن بحث ، فعالیت و . . .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

هدایت کردن ، رهبری کردن ، راهنمایی کردن

پیشنهاد
٠

توجه کردن به کسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

It would be a lot of fun

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

قناعت داشتن با کم ساختن و سر کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٣

آسیب رساندن ، صدمه فیزیکی زدن He messed up his leg playing football

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکوک بودن ، شک داشتن ، حدس زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادی نگری متعصبانه و افراطی تمایل به عادی انگاری ، عادی انگاری افراطی که باعث فلج عکس العمل در مواقع بحرانی میشه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتومبیل پر سرعت ساخت شرکت فورد که در سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ معروف بوده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

معادل آب شده رفته تو زمین ، دود شده رفته هوا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

باز شدن با صدا ، با صدای تلق باز شدن مثل در قوطی The lid popped open در ( قوطی ) تلقی باز شد I popped open the hood من کاپوت را باز کردم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

عقل کسی قد ندادن در مورد مساله ای

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوش سلیقه در ست لباس و مد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

به زودی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

خدمات درون خودرویی ، خدمات سواره The fast - food restaurant 's drive - through was packed with cars during lunchtime. درایو - ترو رستوران فست فود در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی آهسته حرکت کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Off course مسیر اشتباه On course مسیر درست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱ - پس از عصبی بودن بیش از حد موفق به گفتن چیزی شوید ، تمایل به صحبت کردن Witnesses often find their voices when they hear a reward has been offere ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

از کاری دست برداشتن ، تمام کردن کاری ( مخصوصا بد )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

شغل دوم ، sideline ، moonlight

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

غمگین بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحت فشار بودن The deadline's tomorrow and we haven't even started , the heat is really on now

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

بخاطر پر مشغله بودن مترادف What with one thing or another مثال what with this and that , I forgot to call you yesterday

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

آزرده ، مایوس ، خسته، عصبی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٠

گردباد ( عشق ) آتشین ( خواستگاری و ازدواج ) عجولانه و بی فکر و تامل ( کار و احساسات و . . . ) هجوم ( سفر ، ملاقات و . . . ) مثل برق و باد و سر ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بر خلاف انتظار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت طلاست دیر بجنبی باختی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیال بافی

پیشنهاد
٠

چقدر حاضره تلاش کنه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

دور ریز خوار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

ایده یا طرح غیر واقع بینانه ( معمولا در سیاست )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

شانس موفقیت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کنترل نشده بدون محدودیت ، نامحدود

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

معمولی ( متوسط )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقتی از کسی انتقادی میشه و شما با اون انتقاد موافقید میتونین این عبارت و بگید موافقم! درسته ! راست میگه !

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

متلاطم ، پرجوش و خر وش ، طوفانی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

دو قطبی شده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کلک زدن ، فریب دادن نقض کردن و شکستن قانون

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کتک زدن و نقش بر زمین کردن کسی متعجب ساختن کسی ، غافلگیر کردن کسی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

بعضی مواقع همoff حذف میشه I am ticked

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

۱ - پیامد منفی ۲ - ذرات رادیواکتیو پیامد منفی ذرات رادیواکتیو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

پارتی داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

امتحان کردن کاری انتقاد کردن کتک زدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

مثل عجل معلق ( کاری را تند انجام دادن )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم بخور همیشه بخور

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

زدی به هدف ( درست گفتی )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

( ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ) ﺑﻠﯿﻂ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﻣﺠﺪﺩ، ﺑﻠﯿﻂ ﺑﺎﺭﺍﻥ ( ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﯾﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﻓﺖ ) ( ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

پکرم! پایه ام!

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

مبهوت و متحیر کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراقبت کردن از کسی نگهداری کردن از کسی سرپرستی و مسئولیت کسی را قبول کردن

پیشنهاد
٢

ناعادلانه رفتار کردن با کسی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

وضع کنونی، شرایط فعلی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

جدایی کامل و ناگهانی از شخصی ، سازمانی یا موقعیتی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بد خلق ، بهانه گیر ، عبوس، اخمو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

به زودی میبینمت See you soon

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پز متواضعانه خود نمایی فروتنانه فخر فروشی متواضعانه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

به شدت خسته کننده ( فعالیت )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهارت خیره کننده داشتن ( معمولا در ورزش و یا در زمینه های دیگر ) درخشیدن در کاری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کج بودن طبق طرح و نقشه پیش نرفتن

پیشنهاد
٠

توجه زیادی به کسی داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به خاطر خدا !

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

اتفاق نادر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

سخنرانی طولانی و شدیداللحن توپ و تشر زدن نطق غرا و انتقاد آمیز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

عصبانیت به جا و به حق

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

معطوف کردن به سوی ، توجه کردن به

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

To “sink your teeth into” something can mean to take a very large bite of food But as an idiom It means to become very involved and interested in ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

دگرگون کننده ، تغییر دهنده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

ریکاوری و سرپا شدن معمولا بعد از بیماری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

Back burner حالتی از اجاق گاز است که غذا را به آرامی میپزد، کنایه از کار و چیزی که اضطراری در انجام اون نیست، کم اولویت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

هر مکان و منطقه و شهر عقب افتاده و نامطلوب و ناخوشایند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی قرار بودن ، مضطرب و نگران بودن

پیشنهاد
١

دل به دریا زدن ، ترس و تردید را کنار گذاشتن و کاری را انجام دادن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

رفتار کردن مثله. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه تخس ، بچه شیطان، بچه خیابانی شر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

تعیین کردن هدف های آسانتری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کارهای مختلف زیادی انجام دادن به منظور پیدا کردن شغل بهتر و رسیدن به هدف مورد نظر درخواست های زیادی برای شغل های مختلف دادن

پیشنهاد
٠

بسیار خوش شانس بودن ، بخت و اقبال زیادی به کسی روی آوردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

شب سال نو ( شب سی و یکم دسامبر )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - آتش بازی ۲ - آشوب ، جار و جنجال

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱ - آسان شدن کارها ۲ - بدتر شدن شرایط

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

درآمد غیر مستقیم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

مخلص کلام

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوجه رو آخر پاییز میشمارن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کسی را دلداری دادن ، روحیه دادن ، خوشحال کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٧

غلبه کردن ، با موفقیت عبور کردن از مشکل و. . . به زور از مانعی عبور کردن

پیشنهاد
٣

به داد کسی رسیدن

پیشنهاد
٢

قیل و قال کردن ، آشوب به پا کردن

پیشنهاد
٨

قیل و قال راه انداختن ، الم شنگه به پا کردن، آشوب به پا کردن

پیشنهاد
٥

علاقه داشتن ، نقطه ضعف داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کوه پایه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

منطقی ، واقع گرا مبتکر و خوش فکر و زرنگ مصمم ، قاطع، سمج ، سخت گیر، پوست کلفت، سرسخت خودرای ، لجباز ، یکدنده ، کله شق بی عاطفه و بی ملاحظه ، کینه ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٩

۱ - آزمودن، تست کردن، امتحان کردن چیزی ۲ - برای شرکت در تئاتر، تیم ورزشی و . . . آزمون دادن شرکت کردن در مسابقه ی گزینشی مثال : I want to try out t ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلوی پیشروی چیزی را گرفتن گیر کردن / درگیر شدن و جلو نرفتن کند شدن به خاطر مشکل یا جزئیات زیاد زیر فشار کار یا مسئله موندن 🔹 تصویر ذهنی 🌧️ bog یعن ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

1. به موفقیت دست یافتن 2. به موقع جایی رسیدن ، سر قرار حاضر شدن 3. زنده ماندن، دوام آوردن ، جان سالم به در بردن 4. از پسِ چیزی برآمدن / تحمل کردن 5. ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

ناهموار ، پر از برآمدگی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

همیشه ماندگار و پابرجا

پیشنهاد
٨

کاملا درست گفتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ترسیدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

Leap at the chance

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دوای هر درد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به عبارتی دیگه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

مرتبط بودن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

طرح و عملی که منجر به شکست میشه زمینه ساز شکست ، عامل شکست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

جنگیدن علیه تغییرات ، ایستادگی کردن مقاومت کردن

پیشنهاد
٠

دوباره از سر گرفتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

از کاری دست کشیدن ، دست برداشتن ، متارکه کردن جا انداختن، فراموش کردن

پیشنهاد
١

حمله کردن و کشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست خود آدم نبودن ، مجبور بودن،

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

۱ - کنترل کردن شرایط و جلوگیری از بدتر شدن آن ۲ - راز داری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

آدم بد اخلاق ، بد قلق ، بد جنس

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

وجدان ، اراده درونی ، If you have strong moral fiber it means you always try to do what is good what right, if you have weak moral fiber it means it ...

پیشنهاد
١

تا آنجا که به چیزی یا کسی مربوط میشه. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

کسی را مضطرب کردن و ترساندن ، اگر کسی یا چیزی شما را می ترساند یا عصبی میکند میتوانید از این اصطلاح استفاده کنید

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

این اصطلاح در مورد آغاز هر تعهد مهمی به کار میره

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بهترین چیزی بودن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

به تدریج و در طول زمان به وجود آمدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

با قدرت بدنی و بدون اسلحه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

خانواده و دوستان ، نزدیکان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

با نفس حبس شده ( از شدت هیجان و اضطراب )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

قانونی کردن یک قرارداد، به رسمیت شناختن توافق نامه

پیشنهاد
٢

تحت کنترل خود داشتن ( رو انگشت خود چرخاندن )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ - همه گیر Intrested in the project was contagious and soon all opposition to it collapsed علاقه به این پروژه همه گیر شد و زود همه مخالفت ها از بی ...

پیشنهاد
٢

خیلی بهتر و سریع تر از کسی دیگه عمل کردن ، نسبت به کسی دیگه عملکرد خیلی بهتری داشتن به جای circles میتوان از rings هم استفاده کرد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

دست به کار شدن ، آستین ها رو بالا زدن ، کمر همت بستن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایده پردازی کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

به شدت رقابتی ، بسیار رقابتی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کسی که میتونه کارها رو سازماندهی کنه، میتونه مشکلات و حل کنه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سر کسی دادن زدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

این اصطلاح در مورد کسانی به کار میره که تو کسب و کارشون خیلی موفقند و پول زیادی بدست میارن، زندگی پرمشغله و پر استرس داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

خارج کردن از اختفا بیرون آوردن تولید و عرضه کردن

پیشنهاد
٤

بین بد و بدتر بودن ، نه راه پس و نه راه پیش داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

عروسک خرس پشمالو ، خرس تدی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

لباس فیک و غیر اصل

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

بلک جک نوعی بازی با ورق ( بیست و یک )

پیشنهاد
٢

مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاه ، سخت بودن پیدا کردن چیزی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

وقتی که مطمئن نیستیم که جواب سوالم چیه این عبارت و میگیم برای مثال I asked the question :what is it about getting behind the wheel that brings out p ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

It appears to me, it seems

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ - لقمه بزرگ گرفتن To “get one's teeth into” something Can mean to take a very large bite of food! ۲ - علاقه مند شدن و درگیر شدن در کاری یا چیزی Bu ...

پیشنهاد
٨

قضاوت چیزی بعد از استفاده از آن ببینیم و تعریف کنیم به عمل کار برآید به سخن دانی نیست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

to stop , to no longer do it , especially when we're talking about something you shouldn't be doing anyway , something that's bad

پیشنهاد
٠

سوء تفاهم نشه ، اشتباه برداشت نکن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوال پرسیدن از فردی متخصص ، نظر کسی را پرسیدن برای کسب اطلاعات ، مشورت کردن با فردی متخصص

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

شورشو درآوردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

انتقاد آزار دهنده کردن ، مدام به کسی غر زدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب در هاون کوبیدن ، کار بیهوده انجام دادن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

to be in charge, to give order, to make the decisions مسئول بودن ، دستور دادن ، تصمیم گیرنده بودن you may know everything, but here in the gym I call ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٧

چک کردن و بررسی کردن Let me pull up your account

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

خود را به انجام کار سخت مجبور کردن ، قورباغه قورت دادن ، انجام کاری ناخوشایند ولی ضروری ، کاری که به هر حال باید انجام شود

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

حل و فصل کردن ، فیصله دادن نواقص و جزییات را درست کردن اوضاع و کارها را مرتب کردن معنی تحت اللفظی یعنی مثل اتو کردن چروک ها، مشکلات را صاف و هموار ک ...

پیشنهاد
٤

احساس خیلی خوب و عالی داشتن خیلی خوشحال بودن مثال ها: After a good night’s sleep, I feel like a million bucks. بعد از یه خواب خوب، احساس فوق العاده ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

sorry to bail on you Mike , right when you get here رفتن ناگهانی ، ترک کردن کسی

پیشنهاد
١

خیلی خوب به کسی سرویس دادن ، همه نیاز های شخصی کسی را برطرف کردن ، کاملا به کسی رسیدگی کردن She can't take care of herself . She always needs someone ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

means to do a lot in a short time

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

راز خود را با کسی در میان گذاشتن ، محرمانه گفتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

?How do you say “Don't push your luck!” ?John: Mary, can you take the rubbish out Mary: Yeah, sure. John: And then come and give me a massage befor ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

فرزند نظامی یا ارتشی مثال: when I was younger I knew a girl named Katie , she was a army brat . her family moved five times in six year

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

وراجی کردن ، پر حرفی کردن ، پرچانگی کردن yap , cackle

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

نقش یا اولویت کمتری گرفتن عقب نشینی کردن در حاشیه قرار گرفتن مثال: women used to take the back seat in the family زنان در گذشته قدرت کمتری در خانوا ...