regurgitate

/riːˈɡɜːrdʒɪteɪt//riːˈɡɜːdʒɪteɪt/

معنی: بر گرداندن، برگشتن، قی کردن
معانی دیگر: بالاآوردن، وامیدن، استفراغ کردن، طب برگشتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: regurgitates, regurgitating, regurgitated
• : تعریف: to surge or pour back or out, esp. from of a place of containment, as gases, liquids, or undigested food.
مشابه: resurge, spew

- Stomach acid sometimes regurgitates into the esophagus, causing a feeling of burning.
[ترجمه ترگمان] اسید معده گاهی به مری وصل می شود و باعث سوختن است
[ترجمه گوگل] اسید معده گاهی به مری رجت می شود، باعث ایجاد حس سوزش می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: regurgitant (n.)
(1) تعریف: to cause to surge up or bring up in a surge; vomit.
مترادف: disgorge, vomit
مشابه: heave, spew, upchuck

- The sick child regurgitated the cough syrup.
[ترجمه ترگمان] کودک بیمار شربت سرفه را باز کرد
[ترجمه گوگل] فرزند بیمار شربت سرفه را تشخیص داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to repeat back, as information learned by rote.

- There was no need to analyze; the students merely regurgitated the facts to the instructor.
[ترجمه ترگمان] نیازی به تجزیه و تحلیل وجود نداشت؛ دانش آموزان صرفا حقایق را برای مربی بیان می کردند
[ترجمه گوگل] نیازی به تجزیه و تحلیل نبود دانش آموزان فقط حقایق را به مربی تلقی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Owls regurgitate partly digested food to feed their young.
[ترجمه ترگمان]جغدها تا حدی غذای خود را هضم می کنند تا به جوانان خود غذا دهند
[ترجمه گوگل]جغدها گهگاه غذا را هضم می کنند تا جوانان خود را تغذیه کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Some birds and animals regurgitate food to feed their young.
[ترجمه ترگمان]برخی از پرندگان و حیوانات برای غذا دادن به جوانان خود غذا می دهند
[ترجمه گوگل]بعضی از پرندگان و حیوانات غذا را برای تغذیه جوانان خود می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many students simply regurgitate what they hear in lectures.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از دانش آموزان به سادگی آنچه را که در سخنرانی ها می گویند درک می کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از دانش آموزان به راحتی آنچه را که در سخنرانی ها می شنوند، به هم می ریزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't regurgitate the stuff given in the textbook.
[ترجمه ترگمان]این چیزا رو بالا نیار تو کتاب درسی
[ترجمه گوگل]چیزهایی را که در کتاب درس داده اید مجددا ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is much easier to regurgitate previously assembled information than to ascertain new relationships and organize original categories and assimilations.
[ترجمه ترگمان]بهتر است قبل از این که اطلاعات را جمع آوری کرده و مقوله های اصلی را سازمان دهی کرده و assimilations را سازماندهی کنیم، بهتر است اطلاعات را جمع آوری کنیم
[ترجمه گوگل]اطلاعات قبلا جمع آوری شده بسیار آسان تر از شناسایی روابط جدید و سازماندهی دسته های اصلی و جذب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Birds regurgitate food to feed their young.
[ترجمه ترگمان]پرندگان برای غذا دادن به جوانان خود غذا می دهند
[ترجمه گوگل]پرندگان غذا را برای تغذیه جوانان خود می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Many birds of prey regurgitate pellets which contain the indigestible remains of their prey, including much of the bone.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از پرندگان طعمه pellets هستند که حاوی the غیرقابل indigestible در طعمه خود، از جمله بیشتر استخوان هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از پرنده ها از گلوله های رگگریته که حاوی باقی مانده های غنی از شکار آنها هستند، شامل بسیاری از استخوان ها هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Next, they regurgitate digestive fluid into their victim's bodies, essentially liquefying them in their shells.
[ترجمه ترگمان]سپس آن ها مایع گوارشی را به بدن قربانی خود منتقل می کنند و اساسا آن ها را در پوست خود مایع می کنند
[ترجمه گوگل]بعد، آنها مایع گوارش را به بدن قربانی خود باز می گردانند، و اساسا آنها را در پوسته های خود مایع می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His measure of success is his students'capacity to regurgitate factual data.
[ترجمه ترگمان]اندازه گیری موفقیت او ظرفیت دانش آموزان او برای regurgitate داده های واقعی است
[ترجمه گوگل]اندازه او از موفقیت ظرفیت دانش آموزان است تا اطلاعات واقعی را بردارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The valve regurgitate flow usually occur in multiple mainveins in DDVI, and in femoral veins in DVI.
[ترجمه ترگمان]جریان regurgitate سوپاپ معمولا در mainveins چندگانه در DDVI و در veins femoral در DVI رخ می دهد
[ترجمه گوگل]جریان دریچه رگوریتیت معمولا در چندین پروتئین در DDVI و در ورید های فمورال در DVI رخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. For the exam, you must be able to regurgitate the information.
[ترجمه ترگمان]برای امتحان، شما باید قادر باشید که اطلاعات را از بین ببرید
[ترجمه گوگل]برای امتحان، باید بتوانید اطلاعات را رها کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The mainstream media also tends to regurgitate the same ol'stats and angles and you.
[ترجمه ترگمان]رسانه های اصلی همچنین تمایل دارند که از آمار و زوایا و زوایا استفاده کنند
[ترجمه گوگل]رسانه های جریان اصلی نیز تمایل دارند که همان زاویه ها و زاویه ها را به شما نشان دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. bottle-fed infants more often regurgitate some quantity of a feed, or get a less than perfect balance of fore and hind milk than they might if feeding directly from the breast.
[ترجمه ترگمان]نوزادانی که از بطری تغذیه می شوند اغلب مقدار خوراک را کم می کنند و یا حتی اگر مستقیما از پستان شیر بخورند، از تعادل کامل و کامل شیر جلوگیری می کنند
[ترجمه گوگل]نوزادانی که دارای بطری هستند اغلب مقدار کمی از خوراکی را دفع می کنند و یا کم تر از تعادل کامل شیر و پیشانی را از بین می برند در صورت تغذیه مستقیم از پستان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. With bellies full of small fish, will regurgitate a portion for waiting chicks.
[ترجمه ترگمان]با شکم های پر از ماهی های کوچک، بخشی از جوجه های انتظار را به خود اختصاص خواهند داد
[ترجمه گوگل]با شکم پر از ماهی کوچک، قسمت هایی را برای جوجه های انتظار باز می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بر گرداندن (فعل)
evoke, upset, turn, avert, regurgitate, refract, return, replicate, reverse, rebut, blench, reflect, distort, convert, vomit, translate, evert, repay

برگشتن (فعل)
sheer, hark back, change, bend, regurgitate, return, reverse, backslide, rebound, come back, remount, blench, put about, revert, resile, topple, recrudesce

قی کردن (فعل)
regurgitate, eructate, spew, cat, vomit, retch, throw up

به انگلیسی

• draw back cud from the stomach into the mouth (in ruminant animals); vomit, throw up
if you regurgitate food, you bring it back up from your stomach; a formal word.
if you regurgitate ideas or facts, you repeat them without thinking about them or understanding them.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبر گرداندن، برگشتن، قی کردنمعانی متفرقهبالاآوردن، وامیدن، استفراغ کردن، طب برگش ...بررسی کلمهفعل ناگذر ( intransitive verb ) حالات : regurgitates, regurgitating, regurgitated • : تعریف: ...جمله های نمونه1. Owls regurgitate partly digested food to feed their young. [ترجمه ترگمان] جغدها تا حدی غذای خ ...مترادفبر گرداندن ( فعل ) evoke, upset, turn, avert, regurgitate, refract, return, replicate, reverse, re ...انگلیسی به انگلیسیdraw back cud from the stomach into the mouth ( in ruminant animals ) ; vomit, throw up if you regurgit ...
معنی regurgitate، مفهوم regurgitate، تعریف regurgitate، معرفی regurgitate، regurgitate چیست، regurgitate یعنی چی، regurgitate یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: regurgitation
اشتباه تایپی: قثلعقلهفشفث
آوا: /رگورگیتت/
عکس regurgitate : در گوگل
معنی regurgitate

پیشنهاد کاربران

استفراغ
gulls regurgitate food for the chicks
پسرفت
۱ - بالا آوردن، استفراغ، vomit, throw up,
to cough up from the gut to feed it's young as a bird or animal does
2 - بدون درک حقیقت مطلبی یا عقیده ای آن را تکرار کردن ( طوطی وار حفظ کردن و تکرار کردن بدون درک معنی )
- repeat information verbatim without any real understanding or analysis of it.
- If you say that someone is regurgitating ideas or facts, you mean that they are repeating them without understanding them properly.

You can get sick to death of a friend regurgitating her partner's opinions.
نشخوار کردن
طوطی وار تکرار کردن
حلاجی کردن
بررسی کردن
طوطی وار حفظ کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما