whirlwind

/ˈwɜːrˌlwɪnd//ˈwɜːlwɪnd/

معنی: گردباد، سیاه باد، وابسته به گردباد
معانی دیگر: (مجازی) هر چیز مخرب یا شدید، گردباد مانند، عجولانه، بی فکرانه، چرخ باد

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: reap the whirlwind
(1) تعریف: a small windstorm, such as a tornado, in which a column of air revolves rapidly around a central, relatively vertical axis as the storm advances.

(2) تعریف: something that resembles such a storm in violence, destructiveness, or rapidity of movement.
صفت ( adjective )
• : تعریف: occurring or moving with great speed or force.

- a whirlwind tour of Europe
[ترجمه ترگمان] تور طوفانی از اروپا
[ترجمه گوگل] تور گردابی از اروپا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a whirlwind courtship and marriage
خواستگاری و ازدواج بی تامل و تفکر

2. a whirlwind of activity
توفان فعالیت

3. sow the wind and reap the whirlwind
(باد کاشتن و گردباد درو کردن) تاوان اعمال بد خود را دادن

4. Sow the wind and reap the whirlwind.
[ترجمه ترگمان]باد می وزید و گردباد را درو می کرد
[ترجمه گوگل]باد را بچرخان و گردباد را بچرخان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They that sow the wind, shall reap the whirlwind.
[ترجمه ترگمان]آن ها باد را درو می کنند و گردباد را درو می کنند
[ترجمه گوگل]کسانی که باد را می برند، گردباد را می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They married after a whirlwind romance.
[ترجمه ترگمان]اونا بعد از یه داستان عاشقانه ازدواج کردن
[ترجمه گوگل]آنها پس از عاشق خورشید ازدواج کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After a whirlwind romance the couple announced their engagement in July.
[ترجمه ترگمان]بعد از یک ماجرای عاشقانه، این زوج در ماه ژوئیه نامزدی خود را اعلام کردند
[ترجمه گوگل]پس از یک عاشق خورشید، زن و شوهر اعلام کردند که در ماه ژوئیه درگیر شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Michelle married him after a whirlwind romance .
[ترجمه ترگمان]میشل بعد از یه داستان عاشقانه با اون ازدواج کرد
[ترجمه گوگل]میشل او را پس از عاشقانه گردباد ازدواج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The school was seriously damaged by a whirlwind.
[ترجمه ترگمان]این مدرسه به طور جدی به وسیله گردباد آسیب دیده بود
[ترجمه گوگل]مدرسه به شدت توسط گردباد آسیب دیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Let the whirlwind mourn its requiem.
[ترجمه ترگمان]بگذار این گردباد در مراسم نماز میت عزاداری کند
[ترجمه گوگل]اجازه دهید که گرد و غبار به اجداد خود رحم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A freak whirlwind has destroyed over 20 caravans in west Wales.
[ترجمه ترگمان]یک گردباد غیر عادی بیش از ۲۰ کاروان را در غرب ولز از بین برده است
[ترجمه گوگل]گردباد فجیع بیش از 20 کاروان در غرب ولز را نابود کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A black whirlwind, they fill the air with the click of leathery wings as they spiral through the trees.
[ترجمه ترگمان]یک گردباد سیاه، هوا را با صدای بال های چرمی اش پر می کنند که از میان درختان عبور می کنند
[ترجمه گوگل]گردباد سیاه و سفید، آنها هوا را با کلیک بال های چرمی به عنوان آنها از طریق درختان مارپیچی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Caring for a new baby is a breathless whirlwind, leaving no time for reassessment of self.
[ترجمه ترگمان]اهمیت دادن به یک نوزاد جدید، یک گردباد نفس گیر است، و هیچ وقت برای reassessment از خود باقی نمی ماند
[ترجمه گوگل]مراقبت از یک نوزاد جدید، یک گردباد نفس گیر است، هیچ وقت برای ارزیابی مجدد خود، وقت نگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Love seemed to pale in the whirlwind of conflicts I felt.
[ترجمه ترگمان]در میان گردبادی که احساس می کردم، عشق به نظر رنگ پریده می رسید
[ترجمه گوگل]عشق به نظر می رسید در گردباد درگیری هایی که من احساس کردم کم رنگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گردباد (اسم)
cyclone, whirlwind, tornado, typhoon, hurricane, twister, tourbillon, windstorm

سیاه باد (اسم)
whirlwind, tornado, waterspout, tourbillon

وابسته به گردباد (صفت)
whirlwind

تخصصی

[عمران و معماری] گردباد
[زمین شناسی] گردباد - ستون کوچکی از هوا که به سرعت به دور یک محور عمودی یا به دور محوری که کمی مایل است می چرخد و دارای یک ناحیه فشار هوای کم در مرکز خود می باشد.
[آب و خاک] گردباد، بادلوله

به انگلیسی

• similar to a whirlwind; tumultuous
twister, tornado, storm; something happening in a fast or confusing manner; something destructive; extremely energetic person, tumultuous person
a whirlwind is a tall column of air which spins round and round very fast.
a whirlwind event happens much more quickly than normal.

پیشنهاد کاربران

آتشین
هر چیزی که مانند گردباد خیلی سریع و غیر قابل پیش بینی اتفاق بیفتد. . .

صحنه های سریع و خشن فیلم های سینمایی: whirlwind action

عشق غیر منتظره: whirlwind romance
توفان
برق و باد
شلوغ، پر مشغله
یک اتفاقی که مثل برق و باد می گذره
whirlwind ( علوم جَوّ )
واژه مصوب: گِردباد
تعریف: اصطلاحی عمومی برای ستون هوای چرخان، در مقیاس کوچک
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما