تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از حد گذروندن پا را از گلیم خود درازتر کردن زیاده روی کردن از مرز ادب، احترام یا اختیارات عبور کردن مثال ها: I think he overstepped the mark with th ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزی رو امتحان کردن یه شانس و فرصت به چیزی دادن مثال ها : I've never tried sushi, but I'll give it a go. هیچ وقت سوشی نخوردم، ولی امتحانش می کنم. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت یکی از مودبانه ترین راه های ابراز ناراحتی یا اعتراضه. �خوشم نمیاد که. . . � �اصلاً از این کار راضی نیستم. . . � �این رفتار رو نمی پسندم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اشاره به جمله ی : I love you مثال : Has he said those three little words to you yet ?

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مستقل شدن تجربه های جدید کسب کردن از محدوده امن خودت بیرون اومدن و رشد کردن مثال های کاربردی : She moved to another city to spread her wings. برای ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تغییر نظر ، احساس، عقیده مثال های کاربردی : I was going to move, but I had a change of heart. می خواستم نقل مکان کنم، ولی نظرم عوض شد. She had a ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با حوصله به حرف کسی گوش دادن گوش شنوا بودن به درد دل کسی گوش کردن مثال ها : I really need someone to lend me an ear. واقعاً نیاز دارم یکی به حرف ها ...

پیشنهاد
٠

بیش از حد کار کردن یا خودت رو خسته کردن از صبح تا شب ( و حتی شب تا صبح! ) درگیر بودن 🗣 مثال های کاربردی: You've been working all day and studying al ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی شیرین

پیشنهاد
٤

تسلط خوبی داشتن She had a good command of Spanish

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وزنه دسته دار کتل بل ( معمولاً همون انگلیسیش استفاده میشه ) مثال : She increased the kettlebell weight. او وزن کتل بل را بیشتر کرد.

پیشنهاد
٢

تقصیر رو گردن کسی انداختن کسی رو مقصر دونستن مثال های کاربردی: Don’t lay the blame on me! تقصیر رو گردن من ننداز! He laid the blame on his assistant ...

پیشنهاد
١

با کسی رابطه قوی و مطمئن داشتن هواشو داره پشتش بهش گرمه باهاش رفیقه / رابطه محکمی داره جاش پیشش محکمه این اصطلاح رسمی نیست؛ بیشتر تو مکالمه غیررسمی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اثر دومینو پیامدهای پشت سرهم تأثیری که از یه اتفاق شروع میشه و کم کم گسترش پیدا می کنه domino effect مثال کاربرد مثبت و منفی داره: مثبت: A smile ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تفاهم رسیدن هم نظر شدن دیدگاه مشترک داشتن هماهنگ شدن هم فکر شدن مثال های کاربردی: Let’s get on the same page before we start. قبل از شروع، بیای ...

پیشنهاد
٠

ی برنامه ، سورپرایز یا نقشه ای پنهانی داشتن چیزی در آستین داشتن مثال ها: 1. I have a feeling she has something up her sleeve. 1. یک حسی به من می گ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشغول کاری بودن — معمولاً یه کار مشکوک یا مخفیانه 👀 یا کاری در حال انجام داشتن مثال ها : معنی اول ( با حس مشکوک ) وقتی فکر می کنیم کسی داره یه کاری ...

پیشنهاد
٠

خوشحالم اتفاقی دیدمت چه خوب شد یهو دیدمت مثال ها : Hey! It’s nice to bump into you here. وای! چه خوب شد اینجا دیدمت. I didn’t expect to see you — n ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چ حلال زاده ، همین الان ذکر و خیرت بود مثالها: John and I were discussing the new manager’s policies, and�speak of the devil, she walked into the me ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوضاع چطوره ؟ کارها رو رواله؟ مثال های کاربردی: Hey! How is everything going? هی! اوضاع چطوره؟ How’s everything going at work? اوضاع سر کار چطوره؟ S ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع رو وخیم تر کردن مثال : don't tell her about the delays , you'll just be adding fuel to the problem.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بخش بسیار کوچکی از چیزی بزرگ ناچیز خیلی کم ، بسیار اندک مثال ها : 1. The amount of money raised was a drop in the ocean compared to what we needed. ...

پیشنهاد
١

لب مرزی ( لب مرز موفقیت ) انجام کاری در لحظه آخر و احتمال خیلی کم به سختی و مویی رد شدن مثال ها : امتحان دادن Did you pass the math test? �Yeah, ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

رشته ی عضلانی ظریف رشته های بسیار ریز داخل سلول عضلانی که مسئول انقباض عضله هستند. میوفیبریل مثال: Damage to the myofibrils can weaken the muscle. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

درد پشت / کمردرد ( به طور کلی درد در ناحیه پشت بدن ) Dors - → پشت - algia → درد پس dorsalgia یعنی: �دردِ پشت� کاربرد پزشکی: The patient is suffer ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

�پشتی–کناری� یا �پشت و پهلو� مربوط به پشت ( dorsal ) و کنار / پهلو ( lateral ) یعنی چیزی که در ناحیه �پشتی–جانبی� قرار دارد. کاربردها: 1️⃣ آناتومی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

پشتی–شکمی مربوط به پشت و شکم در راستای پشت به شکم مربوط به پشت ( dorsal ) و شکم / جلوی بدن ( ventral ) یعنی چیزی که در راستای �پشت به شکم� قرار دارد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ضعیف کردن ، کم کردن ، کم توان کردن ، رقیق کردن مثال های کاربردی : This shampoo needs to be diluted این شامپو باید رقیق بشه. Adding too much sugar w ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خوره ی علم و تکنولوژی، کتاب ، جزئیات علمی و چیزهای خاص، گیک طور خجالتی بودن ، اجتماعی نبودن مثال ها: He's kind of a nerdy, but really smart یکم خر ...

پیشنهاد
١

مستقیم در چشمان کسی نگاه کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دور چیزی خط کشیدن ( مجازی ) حد و مرز مشخص کردن خط قرمز بودن I don’t mind doing some gardening but I draw the line at digging. . من کمی باغبانی انج ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...

پیشنهاد
١

رقابت تنگاتنگ و نفس گیر کردن از پس کسی یا چیزی بر آمدن مثال : Joe really gave me a run for my money in the chess tournament. He almost beat me جو وا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی گرون بودن / خرج زیادی برداشتن Taking a week - long vacation would break the bank. There’s no way I could afford to do it تعطیلات یک هفته ای حساب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیلی مشخص و تابلویه ، کاملا واضحه، مث روز روشنه It was as plain as day that he was lying مثل روز روشن بود که داشت دروغ می گفت. Her disappointment wa ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

پی بردن ب چیزی بو بردن از چیزی مطلع شدن از چیزی مثال ها: Our competitor must not be allowed to get wind of our plans. رقیب ما نباید از نقشه هایما ...

پیشنهاد
٢

جلوی یک مشکل یا وضعیت بد رو از همون ابتدا گرفتن گربه رو دم حجله کشتن در نطفه خفه کردن I try to nip the negative thoughts in the bud سعی می کنم افکار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خودتو با شرایط وفق دادن سخت نگرفتن و منعطف بودن مقاومت نکردن و راحت پیش رفتن سپردن خود به جریان مثال ها: I didn’t have a plan, I just went with the ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

با شرایط کنار بیا / ادامه بده مثال: Plans changed? Just roll with it برنامه عوض شد؟ باهاش کنار بیا.

پیشنهاد
٠

هر اتفاق منفی یک جنبه ی مثبت دارد. هر موقعیت سخت یا ناخوشایند، مزیتی پس از تیرگی روشنی گیرد آب، برآید پس از تیره شب آفتاب توضیح:در اطراف هر ابری خط ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو فوق العاده ای! کارت عالی بود! دمت گرم! ترکوندی! مثال ها: Thanks for helping me — you rock! مرسی که کمکم کردی — دمت گرم! You finished the project ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

نرم کردن کسی با تعریف و تمجید چرب زبانی کردن پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He tried to soft - soap the boss before asking for a raise قبل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

با چرب زبانی صحبت کردن با کسی بخاطر اهداف شخصی نرم کردن کسی با تعریف و تمجید تا ازش چیزی بگیری پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He spends most ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

شروع کردن یک کار / راه انداختن یک فرایند جرقه ی شروع رو زدن از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) — وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سطح ریسک / شدت / مقدار چیزی رو بالاتر بردن اوضاع رو جدی تر و رقابتی تر کردن توقع یا فشار رو بیشتر کردن اصلش از بازی های کارتی اومده. Ante پول اولیه ...

پیشنهاد
٠

در عشق و جنگ هیچ قانونی وجود ندارد تو عشق و جنگ همه چیز مجازه مثال ها : رقابت عاشقانه She used a little white lie to impress him—well, all’s fair in ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

میتونیم ترجمه کنیم : ی نصیحت ، ی نصیحت کوتاه ، از من به تو نصیحت مثال ها : A word to the wise: don’t invest all your money in one stock. ی نصیحت: هم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چاپلوسی کردن خود شیرینی کردن مثال ها : It’s not good to polish the apple for your teacher for getting extra marks چاپلوسی کردن برای معلمتان برای گ ...

پیشنهاد
١

درک کردن چیزی مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن جا انداختن چیزی تو ذهن سر در آوردن از چیزی مثال ها: I can’t wrap my head around this grammar rule نمی تون ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی ناراحت شدن، عصبانی شدن یا بیش از حد واکنش نشون دادن به هم ریختن ( معمولاً برای چیزهای نه چندان مهم ) مثال ها: Don’t get bent out of shape ove ...