پیشنهادهای *مژگان* (٢٧٧)
از حد گذروندن پا را از گلیم خود درازتر کردن زیاده روی کردن از مرز ادب، احترام یا اختیارات عبور کردن مثال ها: I think he overstepped the mark with th ...
یه چیزی رو امتحان کردن یه شانس و فرصت به چیزی دادن مثال ها : I've never tried sushi, but I'll give it a go. هیچ وقت سوشی نخوردم، ولی امتحانش می کنم. ...
این عبارت یکی از مودبانه ترین راه های ابراز ناراحتی یا اعتراضه. �خوشم نمیاد که. . . � �اصلاً از این کار راضی نیستم. . . � �این رفتار رو نمی پسندم ...
اشاره به جمله ی : I love you مثال : Has he said those three little words to you yet ?
مستقل شدن تجربه های جدید کسب کردن از محدوده امن خودت بیرون اومدن و رشد کردن مثال های کاربردی : She moved to another city to spread her wings. برای ...
تغییر نظر ، احساس، عقیده مثال های کاربردی : I was going to move, but I had a change of heart. می خواستم نقل مکان کنم، ولی نظرم عوض شد. She had a ...
با حوصله به حرف کسی گوش دادن گوش شنوا بودن به درد دل کسی گوش کردن مثال ها : I really need someone to lend me an ear. واقعاً نیاز دارم یکی به حرف ها ...
بیش از حد کار کردن یا خودت رو خسته کردن از صبح تا شب ( و حتی شب تا صبح! ) درگیر بودن 🗣 مثال های کاربردی: You've been working all day and studying al ...
خیلی شیرین
تسلط خوبی داشتن She had a good command of Spanish
وزنه دسته دار کتل بل ( معمولاً همون انگلیسیش استفاده میشه ) مثال : She increased the kettlebell weight. او وزن کتل بل را بیشتر کرد.
تقصیر رو گردن کسی انداختن کسی رو مقصر دونستن مثال های کاربردی: Don’t lay the blame on me! تقصیر رو گردن من ننداز! He laid the blame on his assistant ...
با کسی رابطه قوی و مطمئن داشتن هواشو داره پشتش بهش گرمه باهاش رفیقه / رابطه محکمی داره جاش پیشش محکمه این اصطلاح رسمی نیست؛ بیشتر تو مکالمه غیررسمی ...
اثر دومینو پیامدهای پشت سرهم تأثیری که از یه اتفاق شروع میشه و کم کم گسترش پیدا می کنه domino effect مثال کاربرد مثبت و منفی داره: مثبت: A smile ...
به تفاهم رسیدن هم نظر شدن دیدگاه مشترک داشتن هماهنگ شدن هم فکر شدن مثال های کاربردی: Let’s get on the same page before we start. قبل از شروع، بیای ...
ی برنامه ، سورپرایز یا نقشه ای پنهانی داشتن چیزی در آستین داشتن مثال ها: 1. I have a feeling she has something up her sleeve. 1. یک حسی به من می گ ...
مشغول کاری بودن — معمولاً یه کار مشکوک یا مخفیانه 👀 یا کاری در حال انجام داشتن مثال ها : معنی اول ( با حس مشکوک ) وقتی فکر می کنیم کسی داره یه کاری ...
خوشحالم اتفاقی دیدمت چه خوب شد یهو دیدمت مثال ها : Hey! It’s nice to bump into you here. وای! چه خوب شد اینجا دیدمت. I didn’t expect to see you — n ...
چ حلال زاده ، همین الان ذکر و خیرت بود مثالها: John and I were discussing the new manager’s policies, and�speak of the devil, she walked into the me ...
اوضاع چطوره ؟ کارها رو رواله؟ مثال های کاربردی: Hey! How is everything going? هی! اوضاع چطوره؟ How’s everything going at work? اوضاع سر کار چطوره؟ S ...
اوضاع رو وخیم تر کردن مثال : don't tell her about the delays , you'll just be adding fuel to the problem.
بخش بسیار کوچکی از چیزی بزرگ ناچیز خیلی کم ، بسیار اندک مثال ها : 1. The amount of money raised was a drop in the ocean compared to what we needed. ...
لب مرزی ( لب مرز موفقیت ) انجام کاری در لحظه آخر و احتمال خیلی کم به سختی و مویی رد شدن مثال ها : امتحان دادن Did you pass the math test? �Yeah, ...
رشته ی عضلانی ظریف رشته های بسیار ریز داخل سلول عضلانی که مسئول انقباض عضله هستند. میوفیبریل مثال: Damage to the myofibrils can weaken the muscle. ...
درد پشت / کمردرد ( به طور کلی درد در ناحیه پشت بدن ) Dors - → پشت - algia → درد پس dorsalgia یعنی: �دردِ پشت� کاربرد پزشکی: The patient is suffer ...
�پشتی–کناری� یا �پشت و پهلو� مربوط به پشت ( dorsal ) و کنار / پهلو ( lateral ) یعنی چیزی که در ناحیه �پشتی–جانبی� قرار دارد. کاربردها: 1️⃣ آناتومی ...
پشتی–شکمی مربوط به پشت و شکم در راستای پشت به شکم مربوط به پشت ( dorsal ) و شکم / جلوی بدن ( ventral ) یعنی چیزی که در راستای �پشت به شکم� قرار دارد ...
ضعیف کردن ، کم کردن ، کم توان کردن ، رقیق کردن مثال های کاربردی : This shampoo needs to be diluted این شامپو باید رقیق بشه. Adding too much sugar w ...
خوره ی علم و تکنولوژی، کتاب ، جزئیات علمی و چیزهای خاص، گیک طور خجالتی بودن ، اجتماعی نبودن مثال ها: He's kind of a nerdy, but really smart یکم خر ...
مستقیم در چشمان کسی نگاه کردن
دور چیزی خط کشیدن ( مجازی ) حد و مرز مشخص کردن خط قرمز بودن I don’t mind doing some gardening but I draw the line at digging. . من کمی باغبانی انج ...
به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...
رقابت تنگاتنگ و نفس گیر کردن از پس کسی یا چیزی بر آمدن مثال : Joe really gave me a run for my money in the chess tournament. He almost beat me جو وا ...
خیلی گرون بودن / خرج زیادی برداشتن Taking a week - long vacation would break the bank. There’s no way I could afford to do it تعطیلات یک هفته ای حساب ...
خیلی مشخص و تابلویه ، کاملا واضحه، مث روز روشنه It was as plain as day that he was lying مثل روز روشن بود که داشت دروغ می گفت. Her disappointment wa ...
پی بردن ب چیزی بو بردن از چیزی مطلع شدن از چیزی مثال ها: Our competitor must not be allowed to get wind of our plans. رقیب ما نباید از نقشه هایما ...
جلوی یک مشکل یا وضعیت بد رو از همون ابتدا گرفتن گربه رو دم حجله کشتن در نطفه خفه کردن I try to nip the negative thoughts in the bud سعی می کنم افکار ...
خودتو با شرایط وفق دادن سخت نگرفتن و منعطف بودن مقاومت نکردن و راحت پیش رفتن سپردن خود به جریان مثال ها: I didn’t have a plan, I just went with the ...
با شرایط کنار بیا / ادامه بده مثال: Plans changed? Just roll with it برنامه عوض شد؟ باهاش کنار بیا.
هر اتفاق منفی یک جنبه ی مثبت دارد. هر موقعیت سخت یا ناخوشایند، مزیتی پس از تیرگی روشنی گیرد آب، برآید پس از تیره شب آفتاب توضیح:در اطراف هر ابری خط ...
تو فوق العاده ای! کارت عالی بود! دمت گرم! ترکوندی! مثال ها: Thanks for helping me — you rock! مرسی که کمکم کردی — دمت گرم! You finished the project ...
نرم کردن کسی با تعریف و تمجید چرب زبانی کردن پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He tried to soft - soap the boss before asking for a raise قبل ...
با چرب زبانی صحبت کردن با کسی بخاطر اهداف شخصی نرم کردن کسی با تعریف و تمجید تا ازش چیزی بگیری پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He spends most ...
شروع کردن یک کار / راه انداختن یک فرایند جرقه ی شروع رو زدن از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) — وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شد ...
سطح ریسک / شدت / مقدار چیزی رو بالاتر بردن اوضاع رو جدی تر و رقابتی تر کردن توقع یا فشار رو بیشتر کردن اصلش از بازی های کارتی اومده. Ante پول اولیه ...
در عشق و جنگ هیچ قانونی وجود ندارد تو عشق و جنگ همه چیز مجازه مثال ها : رقابت عاشقانه She used a little white lie to impress him—well, all’s fair in ...
میتونیم ترجمه کنیم : ی نصیحت ، ی نصیحت کوتاه ، از من به تو نصیحت مثال ها : A word to the wise: don’t invest all your money in one stock. ی نصیحت: هم ...
چاپلوسی کردن خود شیرینی کردن مثال ها : It’s not good to polish the apple for your teacher for getting extra marks چاپلوسی کردن برای معلمتان برای گ ...
درک کردن چیزی مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن جا انداختن چیزی تو ذهن سر در آوردن از چیزی مثال ها: I can’t wrap my head around this grammar rule نمی تون ...
خیلی ناراحت شدن، عصبانی شدن یا بیش از حد واکنش نشون دادن به هم ریختن ( معمولاً برای چیزهای نه چندان مهم ) مثال ها: Don’t get bent out of shape ove ...