تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

خیلی شیرین

پیشنهاد
٤

تسلط خوبی داشتن She had a good command of Spanish

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وزنه دسته دار کتل بل ( معمولاً همون انگلیسیش استفاده میشه ) مثال : She increased the kettlebell weight. او وزن کتل بل را بیشتر کرد.

پیشنهاد
٢

تقصیر رو گردن کسی انداختن کسی رو مقصر دونستن مثال های کاربردی: Don’t lay the blame on me! تقصیر رو گردن من ننداز! He laid the blame on his assistant ...

پیشنهاد
١

با کسی رابطه قوی و مطمئن داشتن هواشو داره پشتش بهش گرمه باهاش رفیقه / رابطه محکمی داره جاش پیشش محکمه این اصطلاح رسمی نیست؛ بیشتر تو مکالمه غیررسمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اثر دومینو پیامدهای پشت سرهم تأثیری که از یه اتفاق شروع میشه و کم کم گسترش پیدا می کنه domino effect مثال کاربرد مثبت و منفی داره: مثبت: A smile ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تفاهم رسیدن هم نظر شدن دیدگاه مشترک داشتن هماهنگ شدن هم فکر شدن مثال های کاربردی: Let’s get on the same page before we start. قبل از شروع، بیای ...

پیشنهاد
٠

ی برنامه ، سورپرایز یا نقشه ای پنهانی داشتن چیزی در آستین داشتن مثال ها: 1. I have a feeling she has something up her sleeve. 1. یک حسی به من می گ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشغول کاری بودن — معمولاً یه کار مشکوک یا مخفیانه 👀 یا کاری در حال انجام داشتن مثال ها : معنی اول ( با حس مشکوک ) وقتی فکر می کنیم کسی داره یه کاری ...

پیشنهاد
٠

خوشحالم اتفاقی دیدمت چه خوب شد یهو دیدمت مثال ها : Hey! It’s nice to bump into you here. وای! چه خوب شد اینجا دیدمت. I didn’t expect to see you — n ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چ حلال زاده ، همین الان ذکر و خیرت بود مثالها: John and I were discussing the new manager’s policies, and�speak of the devil, she walked into the me ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوضاع چطوره ؟ کارها رو رواله؟ مثال های کاربردی: Hey! How is everything going? هی! اوضاع چطوره؟ How’s everything going at work? اوضاع سر کار چطوره؟ S ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع رو وخیم تر کردن مثال : don't tell her about the delays , you'll just be adding fuel to the problem.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بخش بسیار کوچکی از چیزی بزرگ ناچیز خیلی کم ، بسیار اندک مثال ها : 1. The amount of money raised was a drop in the ocean compared to what we needed. ...

پیشنهاد
١

لب مرزی ( لب مرز موفقیت ) انجام کاری در لحظه آخر و احتمال خیلی کم به سختی و مویی رد شدن مثال ها : امتحان دادن Did you pass the math test? �Yeah, ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

رشته ی عضلانی ظریف رشته های بسیار ریز داخل سلول عضلانی که مسئول انقباض عضله هستند. میوفیبریل مثال: Damage to the myofibrils can weaken the muscle. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

درد پشت / کمردرد ( به طور کلی درد در ناحیه پشت بدن ) Dors - → پشت - algia → درد پس dorsalgia یعنی: �دردِ پشت� کاربرد پزشکی: The patient is suffer ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

�پشتی–کناری� یا �پشت و پهلو� مربوط به پشت ( dorsal ) و کنار / پهلو ( lateral ) یعنی چیزی که در ناحیه �پشتی–جانبی� قرار دارد. کاربردها: 1️⃣ آناتومی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پشتی–شکمی مربوط به پشت و شکم در راستای پشت به شکم مربوط به پشت ( dorsal ) و شکم / جلوی بدن ( ventral ) یعنی چیزی که در راستای �پشت به شکم� قرار دارد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ضعیف کردن ، کم کردن ، کم توان کردن ، رقیق کردن مثال های کاربردی : This shampoo needs to be diluted این شامپو باید رقیق بشه. Adding too much sugar w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خوره ی علم و تکنولوژی، کتاب ، جزئیات علمی و چیزهای خاص، گیک طور خجالتی بودن ، اجتماعی نبودن مثال ها: He's kind of a nerdy, but really smart یکم خر ...

پیشنهاد
١

مستقیم در چشمان کسی نگاه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

دور چیزی خط کشیدن ( مجازی ) حد و مرز مشخص کردن خط قرمز بودن I don’t mind doing some gardening but I draw the line at digging. . من کمی باغبانی انج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...

پیشنهاد
١

رقابت تنگاتنگ و نفس گیر کردن از پس کسی یا چیزی بر آمدن مثال : Joe really gave me a run for my money in the chess tournament. He almost beat me جو وا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی گرون بودن / خرج زیادی برداشتن Taking a week - long vacation would break the bank. There’s no way I could afford to do it تعطیلات یک هفته ای حساب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیلی مشخص و تابلویه ، کاملا واضحه، مث روز روشنه It was as plain as day that he was lying مثل روز روشن بود که داشت دروغ می گفت. Her disappointment wa ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پی بردن ب چیزی بو بردن از چیزی مطلع شدن از چیزی مثال ها: Our competitor must not be allowed to get wind of our plans. رقیب ما نباید از نقشه هایما ...

پیشنهاد
٢

جلوی یک مشکل یا وضعیت بد رو از همون ابتدا گرفتن گربه رو دم حجله کشتن در نطفه خفه کردن I try to nip the negative thoughts in the bud سعی می کنم افکار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

خودتو با شرایط وفق دادن سخت نگرفتن و منعطف بودن مقاومت نکردن و راحت پیش رفتن سپردن خود به جریان مثال ها: I didn’t have a plan, I just went with the ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

با شرایط کنار بیا / ادامه بده مثال: Plans changed? Just roll with it برنامه عوض شد؟ باهاش کنار بیا.

پیشنهاد
٠

هر اتفاق منفی یک جنبه ی مثبت دارد. هر موقعیت سخت یا ناخوشایند، مزیتی پس از تیرگی روشنی گیرد آب، برآید پس از تیره شب آفتاب توضیح:در اطراف هر ابری خط ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو فوق العاده ای! کارت عالی بود! دمت گرم! ترکوندی! مثال ها: Thanks for helping me — you rock! مرسی که کمکم کردی — دمت گرم! You finished the project ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

نرم کردن کسی با تعریف و تمجید چرب زبانی کردن پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He tried to soft - soap the boss before asking for a raise قبل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

با چرب زبانی صحبت کردن با کسی بخاطر اهداف شخصی نرم کردن کسی با تعریف و تمجید تا ازش چیزی بگیری پاچه خواری کردن چاپلوسی کردن مثال ها: He spends most ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

شروع کردن یک کار / راه انداختن یک فرایند جرقه ی شروع رو زدن از ورزش ها میاد ( مثل فوتبال یا بولینگ ) — وقتی توپ شروع به حرکت کنه، بازی رسماً شروع شد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

سطح ریسک / شدت / مقدار چیزی رو بالاتر بردن اوضاع رو جدی تر و رقابتی تر کردن توقع یا فشار رو بیشتر کردن اصلش از بازی های کارتی اومده. Ante پول اولیه ...

پیشنهاد
٠

در عشق و جنگ هیچ قانونی وجود ندارد تو عشق و جنگ همه چیز مجازه مثال ها : رقابت عاشقانه She used a little white lie to impress him—well, all’s fair in ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

میتونیم ترجمه کنیم : ی نصیحت ، ی نصیحت کوتاه ، از من به تو نصیحت مثال ها : A word to the wise: don’t invest all your money in one stock. ی نصیحت: هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

چاپلوسی کردن خود شیرینی کردن مثال ها : It’s not good to polish the apple for your teacher for getting extra marks چاپلوسی کردن برای معلمتان برای گ ...

پیشنهاد
١

درک کردن چیزی مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن جا انداختن چیزی تو ذهن سر در آوردن از چیزی مثال ها: I can’t wrap my head around this grammar rule نمی تون ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی ناراحت شدن، عصبانی شدن یا بیش از حد واکنش نشون دادن به هم ریختن ( معمولاً برای چیزهای نه چندان مهم ) مثال ها: Don’t get bent out of shape ove ...

پیشنهاد
٠

مبنا رو بر صداقت کسی گذاشتن پیش داوری نکردن کسی بد گمان نبودن به کسی مثال ها: I don't believe that he didn't take the money, but I will give him ...

پیشنهاد
٠

تخلیه کردن یک احساس، فکر یا میل سبک شدن از نظر احساسی خلاص شدن از شر وسواس یا وابستگی به چیزی 📝 مثال ها: I went for a long run to get my anger out ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کسی سخت نگرفتن کمی مهلت یا بخشش دادن در قضاوت یا انتظار، ملایم تر رفتار کردن مثال ها: Cut her some slack—she’s new here. بهش سخت نگیر، اون جدیده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حاکی بودن از خبر دادن از نشانه ی چیزی بودن The dark clouds foreshadowed the coming storm ابرهای تیره نشانه ای از طوفان پیشِ رو بودند. The first ch ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خدا می داند فقط خدا می داند معلوم نیست / هیچ کس نمی داند ( با حالت اغراق یا احساس ) 🔹 کاربردها: 1️⃣ وقتی چیزی خیلی واضحه ( تأکیدی ) Lord knows I ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرنیز مترادف : Skirting board , skirting

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱ - تمیز کردن ، پاک کردن he wiped the sweat off his forehead او عرق را از پیشانیش پاک کرد. ۲ - کاهش دادن ، کم ارزش کردن There was a huge market cr ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد شیشه پاک کن ، شیشه پاک کن سر چهار راه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

یکبار مصرف قابل مصرف قابل خرج در دسترس a disposable cup لیوان یک بار مصرف disposable assets دارایی های در دسترس

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه “Swiffer” در اصل اسم یک برند معروف برای ابزارهای تمیز کردن زمین و گردگیری ( مثل تی های خشک، مرطوب و دستمال های جاذب گرد و خاک ) . به صورت عامیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه لطف کوچک به کسی کردن یه امتیاز یا توجه جزئی دادن ( وقتی انتظار بیشتری داشته ) یه چیزی برای راضی کردن موقت دادن 🐶از این ایده میاد که به سگ یه � ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در نظر گرفتن همه جوانب مثبت و منفی قبل از تصمیم گیری سبک سنگین کردن موضوع قبل از تصمیم گیری همه چیز را بررسی کردن کاملا سنجیدن معادل : look at bot ...

پیشنهاد
٠

کسی را کاملاً شکست دادن خیلی جلوتر و بهتر بودن از دیگران رقبا را نابود کردن ( از نظر نتیجه ) مثال ها: Our team blew the other team out of the wate ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرم و چسبناک کاملا احساساتی The snail is gooey حلزون لزج و چسبناک است I can't stand gooey scenes تاب تحمل صحنه های بسیار احساساتی و مصنوعی را ندار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تصویب شدن قانون و . . . ( رسما پذیرفته شدن ، رسما تکمیل شدن ( قرارداد و . . . ) ) the deal didn't go through The sale of the building is set to go ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست از گریه کشیدن آرام کردن و تسلی دادن کسی که گریه میکنه She dried her tears and smiled او اشک هایش را پاک کرد و لبخند زد Dry your tears اشک هایت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیست و پنجمین سالگرد ازدواج این اسم ها از سنت های قدیمی اروپایی میاد، مخصوصاً از آلمان قرون وسطی. رسم بوده وقتی زوجی به ۲۵ سال زندگی مشترک می رسیدن، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستمال، کهنه ، پارچه لباس کهنه و پاره چیز بی ارزش و دور انداختنی روزنامه و مجله مزخرف فعالیت دانش آموزان برای امور خیریه ( اجرای نمایش و . . . ) دس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف flat sheet

پیشنهاد
٠

مشابه ضرب المثل های : Like father like son Apple doesn't far fall from the tree Cut from the same cloth یعنی بچه ها به مادر پدرشون میرن مادر و دخت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی توجهی به اطراف ، فرو رفتن در خود When I'm dancing I zone out and feel like I'm the only one in the room. sorry – I was just zoning out there for ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معانی و کاربرد: یک مرور کلی دیدن چیزی از بالا دید کلی نگاهی به کل وضعیت از منظری دور دورنما مثال : You can get a bird’s - eye view of the city b ...

پیشنهاد
٠

فاصله ی کم؛ آن قدر نزدیک که بتوانی با داد زدن با کسی حرف بزنی They live just within shouting distance of the school آنها در فاصله بسیار نزدیکی از م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فاصله ی کم؛ آن قدر نزدیک که بتوانی با داد زدن با کسی حرف بزنی Dana Rodriguez’s next restaurant will be within shouting distance of the farm the food ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که از امتحان کردن غذاهای جدید، عجیب، خاص یا بین المللی و محلی لذت می برد متضاد picky eater She is an adventurous eater; she will try anything ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

این اصطلاح برای کالاهایی ( مانند میوه ها، سبزیجات، یا محصولات خشک ) به کار می رود که قبل از عرضه در فروشگاه ، بسته بندی شده اند. از قبل بسته بندی شد ...

پیشنهاد
٠

یک اصطلاح انگلیسی است که به معنی �خانه ها در زمینی بسیار کوچک/محدود ( به اندازه یک تمبر پستی ) ساخته شده اند� است. این عبارت نشان دهنده تراکم بسیار ب ...

پیشنهاد
٠

نگران چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده نباش چو فردا شود فکر فردا کنیم

پیشنهاد
٠

چو فردا شود فکر فردا کنیم

پیشنهاد
٠

When I put all this food on my plate for Thanksgiving my eyes were bigger than stomach زیاده روی در غذا خوردن چشمش سیر میشه اما شکمش نه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی کم Last week she had little to no time to cook , she was so busy

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذای سوخته There was smoke everywhere because my dinner was burning to a crisp

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشوار بودن فهم چیزی The mathematics lectures was in over my head during the first few weeks تا چند هفته اول کلاس درس ریاضی برای من دشوار بود.

پیشنهاد
٠

کسی را ناراحت کردن کسی را دیوانه کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا جایی که من فهمیدم as far as I can tell , the bride wasn't really expecting me

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فک کسی از تعجب افتادن از تعجب دهنش باز موندن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وابسته به فصاحت و بلاغت پر تصنع و پوچ پر از لفاظی بی محتوا The bullies are super rhetorical

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابطه عاشقانه کوتاه

پیشنهاد
١

بی عقل بودن

پیشنهاد
٠

عقل نداشتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناقص عقل یه تختش کمه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داشتن دستاوردها، هوش، یا مهارت هایی فراتر از انتظار همه چی تموم بودن She is a model but she also works as a rocket scientist, she's not just a pretty ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نور شناسی میکروسکوپ و . . . ) عدسی نزدیک به شی مورد بررسی ، عدسی شیئی ( در برابر عدسی چشمی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منفجر کردن ، منهدم کردن After the gas explosion the main factory was completely blown apart به کلی رد کردن, کاملاً باطل کردن, بی اعتبار کردن The stu ...

پیشنهاد
٠

شدیدا سوپرایز کردن خیلی تحت تاثیر قرار دادن مثال: Her performance blew my socks off. اجرای او حسابی من را شگفت زده کرد. Wait till you see this mov ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صورت مستقیم و خط صاف فاصله مستقیم دو نقطه ( بدون پیچ و خم جاده ها ، مثل فاصله هوایی ) As the crow flies, I am very close to the school, but becau ...

پیشنهاد
٠

آب رفته به جوی باز نمیگرده پشیمانی دیگه فایده ای نداره

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خارج از توان ( مالی ) کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توپ و تشر زدن داد و قال کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست انداختن کسی ور رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Gain control of your mind rather than allow your mind to run amuck از کنترل خارج شدن Run amok

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخ غول و شکستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برای تاکید یه سوال و پرسش به کار میره میتونیم معنی کنیم: فقط خدا میدونه The car needs a new engine, but where in the ?name of heaven we going to ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

برعکس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

براق کردن مو ( ژل زدن )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هضم و درک نکردن ایده و عقیده ای و ابراز آن هضم نکردن غذا و بالا آوردن آن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کنترل گر وسواسی ، کنترل کننده کسی که دوست دارد همه چیز را خودش کنترل کند کسی که سخت می تواند اختیار را به دیگران بدهد مثال: I’m not a control freak, ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

در درجه دوم گزینه یا انتخاب دوم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

خلق و خوی متعادل خونسرد دارای ثبات شخصیتی Even tempered

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

در مورد مشکل صحبت کردن و بر طرف کردن آن همه چیز را کامل حل وفصل کردن جزئیات را دقیق بررسی و مرتب کردن به نتیجهٔ نهایی رساندن یک مسئله ساختار: work ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

مطمئنم

پیشنهاد
٢

چی رو مده و چی مد نیست My friends don’t know what’s in and what’s out دوستام نمیدونند چی مُده و چی مُد نیست.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

پیچوندن کسی

پیشنهاد
٠

پر انرژی

پیشنهاد
٢

سوپرایز کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

مدپرست ، مدگرا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

تلکه کردن پول زیادی از کسی در مسابقات ورزشی شکست دادن حریف با اختلاف امتیاز زیاد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

قشنگ و دیدنی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

خیلی موفق بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

ادامه دادن بحث ، فعالیت و . . .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

هدایت کردن ، رهبری کردن ، راهنمایی کردن

پیشنهاد
٠

توجه کردن به کسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

It would be a lot of fun

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

قناعت داشتن با کم ساختن و سر کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٣

آسیب رساندن ، صدمه فیزیکی زدن He messed up his leg playing football

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکوک بودن ، شک داشتن ، حدس زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادی نگری متعصبانه و افراطی تمایل به عادی انگاری ، عادی انگاری افراطی که باعث فلج عکس العمل در مواقع بحرانی میشه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتومبیل پر سرعت ساخت شرکت فورد که در سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ معروف بوده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

معادل آب شده رفته تو زمین ، دود شده رفته هوا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

باز شدن با صدا ، با صدای تلق باز شدن مثل در قوطی The lid popped open در ( قوطی ) تلقی باز شد I popped open the hood من کاپوت را باز کردم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

عقل کسی قد ندادن در مورد مساله ای

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوش سلیقه در ست لباس و مد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

به زودی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

خدمات درون خودرویی ، خدمات سواره The fast - food restaurant 's drive - through was packed with cars during lunchtime. درایو - ترو رستوران فست فود در ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی آهسته حرکت کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

Off course مسیر اشتباه On course مسیر درست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱ - پس از عصبی بودن بیش از حد موفق به گفتن چیزی شوید ، تمایل به صحبت کردن Witnesses often find their voices when they hear a reward has been offere ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

از کاری دست برداشتن ، تمام کردن کاری ( مخصوصا بد )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

شغل دوم ، sideline ، moonlight

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

غمگین بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحت فشار بودن The deadline's tomorrow and we haven't even started , the heat is really on now

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

بخاطر پر مشغله بودن مترادف What with one thing or another مثال what with this and that , I forgot to call you yesterday

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

آزرده ، مایوس ، خسته، عصبی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

گردباد ( عشق ) آتشین ( خواستگاری و ازدواج ) عجولانه و بی فکر و تامل ( کار و احساسات و . . . ) هجوم ( سفر ، ملاقات و . . . ) مثل برق و باد و سر ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بر خلاف انتظار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت طلاست دیر بجنبی باختی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیال بافی

پیشنهاد
٠

چقدر حاضره تلاش کنه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

دور ریز خوار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

ایده یا طرح غیر واقع بینانه ( معمولا در سیاست )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

شانس موفقیت

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

کنترل نشده بدون محدودیت ، نامحدود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

معمولی ( متوسط )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقتی از کسی انتقادی میشه و شما با اون انتقاد موافقید میتونین این عبارت و بگید موافقم! درسته ! راست میگه !

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

متلاطم ، پرجوش و خر وش ، طوفانی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

دو قطبی شده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

کلک زدن ، فریب دادن نقض کردن و شکستن قانون

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

کتک زدن و نقش بر زمین کردن کسی متعجب ساختن کسی ، غافلگیر کردن کسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

بعضی مواقع همoff حذف میشه I am ticked

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

۱ - پیامد منفی ۲ - ذرات رادیواکتیو پیامد منفی ذرات رادیواکتیو

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

پارتی داشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

امتحان کردن کاری انتقاد کردن کتک زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

مثل عجل معلق ( کاری را تند انجام دادن )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم بخور همیشه بخور

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

زدی به هدف ( درست گفتی )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

( ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ) ﺑﻠﯿﻂ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﻣﺠﺪﺩ، ﺑﻠﯿﻂ ﺑﺎﺭﺍﻥ ( ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﯾﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﻓﺖ ) ( ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

پکرم! پایه ام!

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

مبهوت و متحیر کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراقبت کردن از کسی نگهداری کردن از کسی سرپرستی و مسئولیت کسی را قبول کردن

پیشنهاد
٢

ناعادلانه رفتار کردن با کسی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

وضع کنونی، شرایط فعلی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

جدایی کامل و ناگهانی از شخصی ، سازمانی یا موقعیتی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بد خلق ، بهانه گیر ، عبوس، اخمو

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

به زودی میبینمت See you soon

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

پز متواضعانه خود نمایی فروتنانه فخر فروشی متواضعانه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

به شدت خسته کننده ( فعالیت )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهارت خیره کننده داشتن ( معمولا در ورزش و یا در زمینه های دیگر ) درخشیدن در کاری

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

کج بودن طبق طرح و نقشه پیش نرفتن

پیشنهاد
٠

توجه زیادی به کسی داشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

به خاطر خدا !

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

اتفاق نادر

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

سخنرانی طولانی و شدیداللحن توپ و تشر زدن نطق غرا و انتقاد آمیز

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

عصبانیت به جا و به حق

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

معطوف کردن به سوی ، توجه کردن به

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

To “sink your teeth into” something can mean to take a very large bite of food But as an idiom It means to become very involved and interested in ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٩

دگرگون کننده ، تغییر دهنده

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١١

ریکاوری و سرپا شدن معمولا بعد از بیماری

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

Back burner حالتی از اجاق گاز است که غذا را به آرامی میپزد، کنایه از کار و چیزی که اضطراری در انجام اون نیست، کم اولویت

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

هر مکان و منطقه و شهر عقب افتاده و نامطلوب و ناخوشایند

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی قرار بودن ، مضطرب و نگران بودن

پیشنهاد
١

دل به دریا زدن ، ترس و تردید را کنار گذاشتن و کاری را انجام دادن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

رفتار کردن مثله. . .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه تخس ، بچه شیطان، بچه خیابانی شر

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

تعیین کردن هدف های آسانتری

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

کارهای مختلف زیادی انجام دادن به منظور پیدا کردن شغل بهتر و رسیدن به هدف مورد نظر درخواست های زیادی برای شغل های مختلف دادن

پیشنهاد
٠

بسیار خوش شانس بودن ، بخت و اقبال زیادی به کسی روی آوردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

شب سال نو ( شب سی و یکم دسامبر )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - آتش بازی ۲ - آشوب ، جار و جنجال

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱ - آسان شدن کارها ۲ - بدتر شدن شرایط

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

درآمد غیر مستقیم

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

مخلص کلام

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوجه رو آخر پاییز میشمارن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

کسی را دلداری دادن ، روحیه دادن ، خوشحال کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٧

غلبه کردن ، با موفقیت عبور کردن از مشکل و. . . به زور از مانعی عبور کردن

پیشنهاد
٢

به داد کسی رسیدن

پیشنهاد
٢

قیل و قال کردن ، آشوب به پا کردن

پیشنهاد
٨

قیل و قال راه انداختن ، الم شنگه به پا کردن، آشوب به پا کردن

پیشنهاد
٥

علاقه داشتن ، نقطه ضعف داشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

کوه پایه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

منطقی ، واقع گرا مبتکر و خوش فکر و زرنگ مصمم ، قاطع، سمج ، سخت گیر، پوست کلفت، سرسخت خودرای ، لجباز ، یکدنده ، کله شق بی عاطفه و بی ملاحظه ، کینه ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٩

۱ - آزمودن، تست کردن، امتحان کردن چیزی ۲ - برای شرکت در تئاتر، تیم ورزشی و . . . آزمون دادن شرکت کردن در مسابقه ی گزینشی مثال : I want to try out t ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلوی پیشروی چیزی را گرفتن گیر کردن / درگیر شدن و جلو نرفتن کند شدن به خاطر مشکل یا جزئیات زیاد زیر فشار کار یا مسئله موندن 🔹 تصویر ذهنی 🌧️ bog یعن ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤٩

1. به موفقیت دست یافتن 2. به موقع جایی رسیدن ، سر قرار حاضر شدن 3. زنده ماندن، دوام آوردن ، جان سالم به در بردن 4. از پسِ چیزی برآمدن / تحمل کردن 5. ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

ناهموار ، پر از برآمدگی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

همیشه ماندگار و پابرجا

پیشنهاد
٨

کاملا درست گفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

ترسیدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

Leap at the chance

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

دوای هر درد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

به عبارتی دیگه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

مرتبط بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

طرح و عملی که منجر به شکست میشه زمینه ساز شکست ، عامل شکست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

جنگیدن علیه تغییرات ، ایستادگی کردن مقاومت کردن

پیشنهاد
٠

دوباره از سر گرفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

از کاری دست کشیدن ، دست برداشتن ، متارکه کردن جا انداختن، فراموش کردن

پیشنهاد
١

حمله کردن و کشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست خود آدم نبودن ، مجبور بودن،

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

۱ - کنترل کردن شرایط و جلوگیری از بدتر شدن آن ۲ - راز داری

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

آدم بد اخلاق ، بد قلق ، بد جنس

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

وجدان ، اراده درونی ، If you have strong moral fiber it means you always try to do what is good what right, if you have weak moral fiber it means it ...

پیشنهاد
١

تا آنجا که به چیزی یا کسی مربوط میشه. . .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

کسی را مضطرب کردن و ترساندن ، اگر کسی یا چیزی شما را می ترساند یا عصبی میکند میتوانید از این اصطلاح استفاده کنید

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٣

این اصطلاح در مورد آغاز هر تعهد مهمی به کار میره

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بهترین چیزی بودن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

به تدریج و در طول زمان به وجود آمدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

با قدرت بدنی و بدون اسلحه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

خانواده و دوستان ، نزدیکان

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

با نفس حبس شده ( از شدت هیجان و اضطراب )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

قانونی کردن یک قرارداد، به رسمیت شناختن توافق نامه

پیشنهاد
٢

تحت کنترل خود داشتن ( رو انگشت خود چرخاندن )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ - همه گیر Intrested in the project was contagious and soon all opposition to it collapsed علاقه به این پروژه همه گیر شد و زود همه مخالفت ها از بی ...

پیشنهاد
٢

خیلی بهتر و سریع تر از کسی دیگه عمل کردن ، نسبت به کسی دیگه عملکرد خیلی بهتری داشتن به جای circles میتوان از rings هم استفاده کرد

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٨

دست به کار شدن ، آستین ها رو بالا زدن ، کمر همت بستن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایده پردازی کردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

به شدت رقابتی ، بسیار رقابتی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

کسی که میتونه کارها رو سازماندهی کنه، میتونه مشکلات و حل کنه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

سر کسی دادن زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

این اصطلاح در مورد کسانی به کار میره که تو کسب و کارشون خیلی موفقند و پول زیادی بدست میارن، زندگی پرمشغله و پر استرس داشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

خارج کردن از اختفا بیرون آوردن تولید و عرضه کردن

پیشنهاد
٤

بین بد و بدتر بودن ، نه راه پس و نه راه پیش داشتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

عروسک خرس پشمالو ، خرس تدی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

لباس فیک و غیر اصل

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

بلک جک نوعی بازی با ورق ( بیست و یک )

پیشنهاد
٢

مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاه ، سخت بودن پیدا کردن چیزی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

وقتی که مطمئن نیستیم که جواب سوالم چیه این عبارت و میگیم برای مثال I asked the question :what is it about getting behind the wheel that brings out p ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

It appears to me, it seems

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ - لقمه بزرگ گرفتن To “get one's teeth into” something Can mean to take a very large bite of food! ۲ - علاقه مند شدن و درگیر شدن در کاری یا چیزی Bu ...

پیشنهاد
٨

قضاوت چیزی بعد از استفاده از آن ببینیم و تعریف کنیم به عمل کار برآید به سخن دانی نیست

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

to stop , to no longer do it , especially when we're talking about something you shouldn't be doing anyway , something that's bad

پیشنهاد
٠

سوء تفاهم نشه ، اشتباه برداشت نکن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوال پرسیدن از فردی متخصص ، نظر کسی را پرسیدن برای کسب اطلاعات ، مشورت کردن با فردی متخصص

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

شورشو درآوردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

انتقاد آزار دهنده کردن ، مدام به کسی غر زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب در هاون کوبیدن ، کار بیهوده انجام دادن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

to be in charge, to give order, to make the decisions مسئول بودن ، دستور دادن ، تصمیم گیرنده بودن you may know everything, but here in the gym I call ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٧

چک کردن و بررسی کردن Let me pull up your account

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٨

خود را به انجام کار سخت مجبور کردن ، قورباغه قورت دادن ، انجام کاری ناخوشایند ولی ضروری ، کاری که به هر حال باید انجام شود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

حل و فصل کردن ، فیصله دادن نواقص و جزییات را درست کردن اوضاع و کارها را مرتب کردن معنی تحت اللفظی یعنی مثل اتو کردن چروک ها، مشکلات را صاف و هموار ک ...

پیشنهاد
٤

احساس خیلی خوب و عالی داشتن خیلی خوشحال بودن مثال ها: After a good night’s sleep, I feel like a million bucks. بعد از یه خواب خوب، احساس فوق العاده ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

sorry to bail on you Mike , right when you get here رفتن ناگهانی ، ترک کردن کسی

پیشنهاد
١

خیلی خوب به کسی سرویس دادن ، همه نیاز های شخصی کسی را برطرف کردن ، کاملا به کسی رسیدگی کردن She can't take care of herself . She always needs someone ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

means to do a lot in a short time

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١١

راز خود را با کسی در میان گذاشتن ، محرمانه گفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

?How do you say “Don't push your luck!” ?John: Mary, can you take the rubbish out Mary: Yeah, sure. John: And then come and give me a massage befor ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

فرزند نظامی یا ارتشی مثال: when I was younger I knew a girl named Katie , she was a army brat . her family moved five times in six year

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

وراجی کردن ، پر حرفی کردن ، پرچانگی کردن yap , cackle

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

نقش یا اولویت کمتری گرفتن عقب نشینی کردن در حاشیه قرار گرفتن مثال: women used to take the back seat in the family زنان در گذشته قدرت کمتری در خانوا ...