bite the bullet


لب خود را گزیدن، جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن، سختی را با شجاعت تحمل کردن، تاب آوردن، سوختن و ساختن

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to endure the pain or difficulty of voluntarily forced effort, or the unpleasantness of a situation forced upon one.

- We bit the bullet and finished the climb.
[ترجمه MPMF] ما جلوی سختی ها تاب آوردیم و صعود را به اتمام رساندیم
|
[ترجمه محمد نادری] خون دل خوردیم ( سختی کشیدیم ) وصعود را به اتمام رساندیم
|
[ترجمه علی ماشا اله زاده] دندان روی جگر گذاشتم و صعود را به پایان رساندم
|
[ترجمه گوگل] گلوله را گاز گرفتیم و صعود را تمام کردیم
[ترجمه ترگمان] گلوله رو گاز گرفتیم و بالا رفتن رو تموم کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I bit the bullet and accepted him as a supervisor.
[ترجمه M] من تحمل کردم و اون رو به عنوان سرپرست پذیرفتم
|
[ترجمه فریبا] سختی رو به جون خریدم
|
[ترجمه علی ماشا اله زاده] علارقم میل باطنی ام پذیرفتم اورا به عنوان یک سرپرست
|
[ترجمه علی ماشا اله زاده] دندان رای جگر گذاشتم و پذیرفتمش به عنوان سرپرست
|
[ترجمه گوگل] گلوله را گاز گرفتم و او را به عنوان سرپرست پذیرفتم
[ترجمه ترگمان] گلوله را گاز گرفتم و او را به عنوان سرپرست پذیرفته بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• endure pain or a hard situation with courage and perseverance (expression used before the days of anesthetics when soldiers held a bullet between their teeth to endure the pain of surgery)

پیشنهاد کاربران

در بحث های نظری biting the bullet یک معنای تکنیکال نیز دارد: فرض کنید فرد الف طرفدار نظریه x است و فرد ب طرفدار نظریه y. حالا فرض کنید فرد ب به فرد الف نشان دهد که به نظریه x اشکالی وارد است. اگر فرد الف
...
[مشاهده متن کامل]
بپذیرد که این اشکال به نظریه اش وارد است، ولی اصرار داشته باشد که این اشکال نظریه اش را به طور کامل رد نمی کند، می تواند دلیل بقیه مزایای نظریه x همچنان از آن طرفداری کند و آن اشکال را هم بپذیرد. چنین واکنشی به اشکالِ وارده را biting the bullet می نامند. به بیان ساده: به جان خریدن یک اشکال و کنار نگذاشتن نظریه.

This phrase is often used to mean facing a difficult or unpleasant situation or task with courage or determination.
رویارویی کردن با موقعیت یا کار دشوار یا ناخوشایند با شجاعت یا قاطعیت
مثال؛
I have to bite the bullet and tell my boss that I made a mistake.
...
[مشاهده متن کامل]

In a war movie, a character might say, “We have to bite the bullet and charge the enemy. ”
Someone might encourage a friend by saying, “You can do it, just bite the bullet and ask for a raise. ”

دندون رو جیگر بزار
دندان روی جگر گزاشتن یا تحمل کردن
انجام دادن کاری بر خلاف میل باطنی
معادل عبارت 👈🏻راه رفتنی را باید رفت
آش کشک خالته
تصمیم نهایی خود را گرفتن
دل به دریا زدن
کار را یکسره کردن
🍔🍟
به زور یا صلاح کاری را انجام دادن
خود را به انجام کار سخت مجبور کردن ، قورباغه قورت دادن ، انجام کاری ناخوشایند ولی ضروری ، کاری که به هر حال باید انجام شود
تحمل کردن، کنار اومدن.
دندان روی جگر گذاشتن
🔴 decide to do something difficult or unpleasant that one has been putting off or hesitating over
Example :
"decisions have to be taken and as director you have got to bite the bullet"
سوختن و ساختن
تحمل کردن
To get something over with because it is inevitable
I hate going to the dentist, but I'll just have to bite the bullet
از رفتن به دندونپزشکی متنفرم ولی خب مجبورم که برم.
@لَنگویچ
در فیلم zombieland 2019 متنی اومده ک دوست داشتم ب اشتراک بزارم
So either we're doing this right now , or I am biting the
. bullett , and I am doing the old guy
معنی: پس یا الان اینکار رو انجام میدم ( منظورش س. . س ) و یا ( تحمل میکنم، میزنم ب سیم اخر، دلو میزنم ب دریا ) و میرم ب اون پیرمرده میدم
...
[مشاهده متن کامل]

رنجی را با شکیبایی پذیرفتن
تحمل کردن Have to endure
با یک شرایط سخت روبرو شدن و قاطعانه عمل کردن و ازش دوری نکردن ، انجام دادن یا قبول کردن یک چیز ناخوشایند بعد از یک دوره تعلل
طاقت آوردن، تحمل کردن، تحمل سختی باشجاعت، تاب آوردن،
دندان روی جگر گذاشتن
سوختن و ساختن
این اصطلاح اولین بارتوسط Rudyard Kipling در سال 1891 در رمان the light that failed مورد استفاده قرار گرفتو. رسم بر این بود که سربازان آسیب دیده در میدان جنگ برای تحمل عمل جراحی بدون بیهوشی گلوله اسلحه را بین دندان های خود میگذاشتند. ( به نقل از سایت مهرداد اکبری اصل )
...
[مشاهده متن کامل]

دل به دریا زدن
تحمل کردن رنجی
رنجی را به جان خریدن
۱. برخلاف میل باطنی کاری رو انجام دادن
۲. آدم خودشو مجبورکنه که کار ناخوشایندی رو انجام بده.
مثال : متنفرم برم دندانپزشک اما مجبورم برم
I hate going to the dentist, but I'll just have to bite the bullet.
کاریه ک دوس ندارم اما مجبورم انجام بدم
جام زهر را نوشیدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)

بپرس