تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

to stop , to no longer do it , especially when we're talking about something you shouldn't be doing anyway , something that's bad

پیشنهاد
٠

سوء تفاهم نشه ، اشتباه برداشت نکن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوال پرسیدن از فردی متخصص ، نظر کسی را پرسیدن برای کسب اطلاعات ، مشورت کردن با فردی متخصص

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

شورشو درآوردن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

انتقاد آزار دهنده کردن ، مدام به کسی غر زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب در هاون کوبیدن ، کار بیهوده انجام دادن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

to be in charge, to give order, to make the decisions مسئول بودن ، دستور دادن ، تصمیم گیرنده بودن you may know everything, but here in the gym I call ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٧

چک کردن و بررسی کردن Let me pull up your account

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٨

خود را به انجام کار سخت مجبور کردن ، قورباغه قورت دادن ، انجام کاری ناخوشایند ولی ضروری ، کاری که به هر حال باید انجام شود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

حل و فصل کردن ، فیصله دادن نواقص و جزییات را درست کردن اوضاع و کارها را مرتب کردن معنی تحت اللفظی یعنی مثل اتو کردن چروک ها، مشکلات را صاف و هموار ک ...

پیشنهاد
٤

احساس خیلی خوب و عالی داشتن خیلی خوشحال بودن مثال ها: After a good night’s sleep, I feel like a million bucks. بعد از یه خواب خوب، احساس فوق العاده ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

sorry to bail on you Mike , right when you get here رفتن ناگهانی ، ترک کردن کسی

پیشنهاد
١

خیلی خوب به کسی سرویس دادن ، همه نیاز های شخصی کسی را برطرف کردن ، کاملا به کسی رسیدگی کردن She can't take care of herself . She always needs someone ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

means to do a lot in a short time

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١١

راز خود را با کسی در میان گذاشتن ، محرمانه گفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

?How do you say “Don't push your luck!” ?John: Mary, can you take the rubbish out Mary: Yeah, sure. John: And then come and give me a massage befor ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

فرزند نظامی یا ارتشی مثال: when I was younger I knew a girl named Katie , she was a army brat . her family moved five times in six year

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

وراجی کردن ، پر حرفی کردن ، پرچانگی کردن yap , cackle

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

نقش یا اولویت کمتری گرفتن عقب نشینی کردن در حاشیه قرار گرفتن مثال: women used to take the back seat in the family زنان در گذشته قدرت کمتری در خانوا ...