از حد گذروندن
پا را از گلیم خود درازتر کردن
زیاده روی کردن
از مرز ادب، احترام یا اختیارات عبور کردن
مثال ها:
I think he overstepped the mark with that comment.
فکر می کنم با اون حرفش از حد گذروند.
... [مشاهده متن کامل]
The manager overstepped the mark by asking personal questions.
مدیر با پرسیدن سؤال های شخصی از حدش گذشت.
It's okay to joke, but don't overstep the mark.
شوخی خوبه، ولی از حد نگذران.
🔄 اصطلاحات مشابه:
Cross the line
از خط قرمز رد شدن
That joke crossed the line.
Go too far
زیادی جلو رفتن
You've gone too far this time.
Overstep your bounds
از حدود اختیاراتت خارج شدن
He overstepped his bounds.
پا را از گلیم خود درازتر کردن
زیاده روی کردن
از مرز ادب، احترام یا اختیارات عبور کردن
مثال ها:
فکر می کنم با اون حرفش از حد گذروند.
... [مشاهده متن کامل]
مدیر با پرسیدن سؤال های شخصی از حدش گذشت.
شوخی خوبه، ولی از حد نگذران.
🔄 اصطلاحات مشابه:
از خط قرمز رد شدن
زیادی جلو رفتن
از حدود اختیاراتت خارج شدن
شورش رو درآوردن.
از حد خود خارج شدن ( منظور رفتار ناشایست از خود نشان دادن است )