تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

سوگند یاد کردن ، ناسزا گفتن، دشنام دادن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراسم تحلیف ، مراسم سوگند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

adhesive glue paste

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٢

اسم : ۱ - رب ۲ - خمیر ۳ - چسب فعل : ۱ - چسباندن ، چسبیدن ۲ - copy and paste توی کامپیوتر باهاش آشنا هستین. اینجا باز معنی چسبیدن میده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

اقدام جمعی ، عمل جمعی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٥

1 - زیر گرفتن 2 - مرور کردن 3 - طول کشیدن 4 - لبریز شدن ( طبق دیکشنری لانگمن )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار مختلف

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

dull film فیلم کسل کننده dull red قرمز مات dull sky آسمان گرفته ، آسمان کدر ، آسمان تیره dull pain درد خفیف ( اما مزمن و مداوم ) dull blade تیغه ی ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

تیغه کُند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

peripheral یعنی حاشیه ای نه periphery

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

extent گستره ، میزان extensively به طور گسترده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشاره مختصر ، اشاره کوتاه، اشاره غیر مستقیم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

ضربه ناقص : ضربه ای که با تمام نیرو به جسم نمیخورد بلکه به حاشیه جسم میخورد و کمانه می کند .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

تاب بازی هم معنی میده تاب خوردن، تاب بازی کردن ، چرخیدن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

swinging pendulum آونگ نوسان کننده ، آونگ نوسانی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی دیگه از معانیش/ هیجان انگیز یا شیک/ هستش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

از لحاظ شکل شبیه به . . . از لحاظ شکل مشابه . . . از لحاظ شکلی شبیه به . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

یکی از معنی های آن - تعیین کردن - است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

trapped gases گاز های گیرافتاده ، به دام افتاده ، محبوس شده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

introduced into communicated to یکی از معانی این دو ( وارد شده به . . . وارد شد به . . . ) است

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

حمله ناموفق ( حمله شکست خورده )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

حمله ناکام

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شکست خورد ، ناکام ماند، بازماند ( واماند ) ، رد شد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

لحظه ی . . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

[اسم] لحظه [صفت] فوری فک کنم منظور کاربر " فواد بهشتی " instance باشه به معنای نمونه، مورد ، مثال

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

به یاد داشته باشید که ، توجه داشته باشید که ، توجه کنید که

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

. . . Note that به یاد داشته باشید که ، توجه داشته باشید که ، توجه کنید که

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

in which at which که در آن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

به اجرا در آمدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

کمی قبل ( از )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

polymer - bonded explosive ماده منفجره پلیمردار

پیشنهاد
٠

ماده منفجره پلیمر دار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

غلتک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

streak of violence رگه ای از خشونت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

رگه ، خط، سریع ( برق آسا ) streak camera دوربین سریع یا رگه رگه یا خط خط کننده [ویکی پدیا ]

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

طبق لانگمن: ۱ - پخش کردن ، توزیع کردن ۲ - از کار افتادن ۳ - تمام شدن، تمام کردن ۴ - بیرون دادن ۵ - اعلام کردن اما بهتره ترجمه مبنا ، * بیرون دا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - شل و ول ۲ - با بی دقتی ، با کم دقتی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پولک ، پولکی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

opaque :::: کدر opacity::: کدری transparent::: شفاف translucent :::: نیمه شفاف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

opaque :::: کدر opacity::: کدری transparent::: شفاف translucent :::: نیمه شفاف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

کدری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

اسم :::: ماده منفجره صفت :::: منفجره ، منفجر شونده ، انفجاری [سریع، تند و. . . ]

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

donate::::::: اهدا کردن donor:::::::: اهدا کننده ، دهنده acceptor::: پذیرنده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

شبه ایستا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

available in موجود در

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی indentation :::: تورفتگی، فرورفتگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

paucity lack shortage کمبود

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

remainder :::::: باقی مانده reminder:::: یادآور، یادآوری remainer=the rest=residue=باقی مانده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

remainder :::::: باقی مانده reminder:::: یادآور، یادآوری remainer=the rest=residue=باقی مانده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

in common ::::::وجه مشترک in common with :::: در اشتراک با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

در اشتراک با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

در تضاد با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - دیر ۲ - اواخر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Depends on the context. It could also mean caused by or inspired by that certain something *consequent on

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

to some extent رو جستوجوکنید

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

تماماً

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

to some extent/in part /partly

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

در رفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

شناسایی شده، مشخص شده ، معین شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

well established جاافتاده ، شناخته شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

well established

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

۱ - ?savvy. . . فهمیدی ؟ ۲ - فهم، شم political savvy فهم سیاسی، شم سیاسی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣٥

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤٦

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

absolutely کاملا، مطلقا absolutely not قطعا نه ، مطمعنا نه ، مسلما نه ( این ترجمه ها معمولا در جواب یک سوال به کار میان )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. to formally ask someone to do something : فراخواندن، صدا زدن 2. to visit someone for a short time : سرزدن ، دیدن ، ملاقات کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

چون پسوند less داریم ترجمه �بی رحم � بهتر از � سرسخت � است. اگه جمله بار منفی داشت بی رحم ترجمه میشه اما اگه اینطور نبود بیباک یا مصمم معنی میشه. هر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

surpass///فراتر بودن ، فراتر رفتن suppress///سرکوب کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

که زیر آن ( که پایین تر از آن )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

نسوخته

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

[شیمی] فرم پوشیده ( صورتبندی پوشیده )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

so that ::::: به طوریکه ( بین دو جمله می آید ) such that ::: به گونه ای که ( بعد از فعل می آید )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

گرفتن، فهمیدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

تبادل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

نامگذاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

called :::: موسوم به so called :::: به اصطلاح ، مثلا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

1 - نعوذ 2 - برپایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

زمامدار، سُکّاندار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦٤

objective ::: هدف ، بی طرف ، عینی ( شهودی ) subjective::: طرفدارانه ( شخصی ) ، ذهنی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

متصدی ، متولی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

مقطع critical juncture::::مقطع حساس ( مقطع بحرانی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

کاربرTG، این کلمه معنی اصولگرا نمیده. درسته رسانه های خارجی به اصولگرای ما میگن تندرو اما این کلمه برای هر ادم تندرویی از هر جناحی به کار میره، مگه ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوستی کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

غیر از

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

سرباز صفر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

( موضوعی را ) رساندن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

noun ::: کش adj::: کشسان ، ارتجاعی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

معنای �حرف تعریف� هم میده حروف تعریف در انگلیسی : a, an, the

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

treason :::: خیانت traitor::: خائن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

treason :::: خیانت traitor::: خائن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

deposition ::: لایه نشانی epitaxy::: رونشانی ، برآرایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

overall / all in all / by and large

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

Binding energy :::: انرژی بستگی Bond energy :::: انرژی پیوند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

explosion انفجار deflagration انفجار کم شدت detonation انفجار شدید [deflagration یک نوع انفجار است که سرعت سوختن ماده منفجره، کمتر از سرعت صوت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

explosion انفجار deflagration انفجار کم شدت detonation انفجار شدید [deflagration یک نوع انفجار است که سرعت سوختن ماده منفجره، کمتر از سرعت صوت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

explosion انفجار deflegration انفجار کم شدت detonation انفجار شدید [deflegration یک نوع انفجار است که سرعت سوختن ماده منفجره، کمتر از سرعت صوت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

به خصوص ، به ویژه especially

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

Propel ::: پیشبردن Propulsion ::: پیشرانش Propulsive:::: پیشران، پیشبرنده ( جلوبرنده ) [صفت ] Propellant::: پیشران[اسم]

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

Propel ::: پیشبردن Propulsion ::: پیشرانش Propulsive:::: پیشران ، پیشبرنده ( جلوبرنده ) [صفت] Propellant::: پیشران [اسم ]

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

Propel ::: پیشبردن Propulsion ::: پیشرانش Propulsive:::: پیشران، پیشبرنده ( جلوبرنده ) [صفت ] Propellant::: پیشران[اسم]

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

موضعی ، مستقر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

جابه جایی ، دررفتگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

دادن give

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

ماندن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

Shiver ::: لرزیدن ( از شدت سرما ) Tremble:::: لرزیدن ( از شدت ترس ، اضطراب و ناراحتی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

Shiver ::: لرزیدن ( از شدت سرما ) Tremble:::: لرزیدن ( از شدت ترس ، اضطراب و ناراحتی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

گلوگاه ، تنگنا Bottleneck

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

غلبه کننده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

قانونی ، منطقی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

Coincide ::: مصادف شدن ، منطبق شدن Coincidence ::: تصادف ، تطابق Coincidental with ::: مصادف با ، منطبق با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

Coincide ::: مصادف شدن ، منطبق شدن Coincidence ::: تصادف ، تطابق Coincidental with ::: مصادف با ، منطبق با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

Coincide ::: مصادف شدن ، منطبق شدن Coincidence ::: تصادف ، تطابق Coincidental with ::: مصادف با ، منطبق با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

فراتر رفتن ، فراتر شدن ، فراتر بردن ( فراتر از حد انتظار رفتن )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

سنگین