call on


معنی: سر زدن، خدمت کسی رسیدن
معانی دیگر: (در کتابخانه ها) شماره ی کتاب، 1- (مختصرا) ملاقات کردن، به دیدار رفتن 2- در خواست کردن، دعوت (به صحبت یا عمل) کردن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The foreign guests will call on you next Wednesday afternoon.
[ترجمه M.b] مهمانان خارجی هفته آینده چهارشنبه بعد از ظهر به شما سر خواهند زد.
|
[ترجمه گوگل]مهمانان خارجی بعد از ظهر چهارشنبه آینده با شما تماس خواهند گرفت
[ترجمه ترگمان]مهمانان خارجی چهارشنبه بعد از ظهر به شما تلفن خواهند کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The President paid a courtesy call on Emperor Akihito.
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور به امپراتور آکیهیتو احترام گذاشت
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور a را به ملاقات امپراطور Akihito پرداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We thought we'd call on James on the way home.
[ترجمه zahra1998] ما فکر کردیم که سرراه به جیمز هم سر بزنیم
|
[ترجمه گوگل]فکر کردیم در راه خانه با جیمز تماس بگیریم
[ترجمه ترگمان]فکر کردیم سر راه خونه \"جیمز\" با \"جیمز\" تماس بگیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm now going to call on the President to make the draw.
[ترجمه گوگل]من اکنون از رئیس جمهور می خواهم تا قرعه کشی را انجام دهد
[ترجمه ترگمان]حالا می خواهم به رئیس جمهور زنگ بزنم تا نقاشی بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She would have to call on all her strength if she was to survive the next few months.
[ترجمه گوگل]اگر قرار بود در چند ماه آینده زنده بماند، باید تمام توان خود را به کار می گرفت
[ترجمه ترگمان]اگر مجبور بود چند ماه دیگر زنده بماند، مجبور می شد با تمام قدرتش تماس بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I like that you should call on me frequently.
[ترجمه fatemeh] دوست دارم بیشتر از این به من سر بزنی
|
[ترجمه گوگل]دوست دارم مرتب با من تماس بگیرید
[ترجمه ترگمان] دوست دارم که بیشتر از این به من زنگ بزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Why not call on me tomorrow?
[ترجمه sara] چرا فردا یه سر به من نمیزنی؟
|
[ترجمه گوگل]چرا فردا به من زنگ نمی زنی؟
[ترجمه ترگمان]چرا فردا بهم زنگ نمی زنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I had occasion to call on him last year.
[ترجمه گوگل]سال گذشته فرصتی داشتم که با او تماس بگیرم
[ترجمه ترگمان] سال پیش فرصت داشتم که بهش زنگ بزنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Let's call on John/at John's house.
[ترجمه گوگل]بیایید با جان تماس بگیریم / در خانه جان
[ترجمه ترگمان]اجازه بدهید به جان \/ در خانه جان زنگ بزنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They will call on you to render assistance.
[ترجمه گوگل]آنها از شما می خواهند که کمک کنید
[ترجمه ترگمان]آن ها را برای کمک صدا می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We sometimes have to call on outside expertise.
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات مجبوریم از متخصصان خارج استفاده کنیم
[ترجمه ترگمان]ما گاهی مجبوریم از تخصص خارج خبر داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I will now call on Lily for an answer.
[ترجمه گوگل]حالا برای جواب با لیلی تماس میگیرم
[ترجمه ترگمان]الان به لی لی زنگ می زنم تا جواب بده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Give me a call on my mobile.
[ترجمه گوگل]با موبایلم تماس بگیر
[ترجمه ترگمان]به موبایلم زنگ بزن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Why don't you call on my sister when you're in Brighton?
[ترجمه sara] چرا وقتی تو برایتون هستی به خواهر من سر نمیزنی؟
|
[ترجمه گوگل]چرا وقتی در برایتون هستید با خواهر من تماس نمی گیرید؟
[ترجمه ترگمان]چرا وقتی توی \"برایتون\" هستی به خواهرم زنگ نمی زنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We base this call on grounds of social justice and equity.
[ترجمه گوگل]ما این فراخوان را بر مبنای عدالت اجتماعی و برابری می‌دانیم
[ترجمه ترگمان]ما این درخواست را بر مبنای عدالت اجتماعی و دارایی قرار می دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سر زدن (فعل)
appear, drift in, be committed, drop in, originate, visit, call on

خدمت کسی رسیدن (فعل)
drop in, visit, call on, serve out

به انگلیسی

• visit; call upon; ask a person for an answer in class (as in "the teacher always calls on me in class because she thinks i always know the answer")

پیشنهاد کاربران

to ask for a response from; to visit ( also: to drop in on )
دیدن کردن
رسیدگی کردن
to challenge one to prove that one's claims or boasts are true
to visit some body
ملاقات کردن دیدارکردن باکسی
سرزدن به کسی
ask someone on to do something

Ask to recite in class
To visit
صدا کردن
فراخواندن، درخواست کردن ( از فرد یا سازمانی ) برای انجام کاری
Visit
- call on سر زدن
- call in فراخواندن
- call up تلفن کردن
خواهان ( چیزی ) بودن
درخواست کردن
صدا زدن .
ملاقات کردن . سرزدن
استفاده کردن از
کسی را برای مدت کوتاهی دیدن
دعوت ( به عمل ) کردن

I’m now going to call on the President to make the draw
مدیر/رئیس رو دعوت خواهم کرد واسه انجام اون قرعه کشی
1. to formally ask someone to do something : فراخواندن، صدا زدن

2. to visit someone for a short time :
سرزدن ، دیدن ، ملاقات کردن

به دیدن کسی آمدن
سرْوقت کسی رفتن: [مجاز] به ملاقات او رفتن.
1 فراخواندن ، دعوت کردن

2 ملاقات کردن ، سر زدن

3 صدا زدن
به رسمیت شناختن
معنای اصلی: دعوت کردن، پیشنهاد کردن
معنای مجازی: به کار گرفتن، استفاده کردن
استفاده کردن از
The castaways had to call on all their strength to survive.
1. to ask; appeal to
1. پرسیدن؛ درخواست تجدید نظر به

2. to visit for a short time
2. بازدید برای مدت کوتاه



مثال:
They called on him to represent them
آنها از او خواستند که نماینده آنها باشد

to call on friends
برای تماس با دوستان
[حقوق] به اجرا گذاشتن؛ استفاده از؛
مثال:
Call on performance bond
به اجرا گذاشتن ضمانت نامه ی حسن انجام کار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما