Htm

Htm

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



swearing٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤سوگند یاد کردن ، ناسزا گفتن، دشنام دادنگزارش
5 | 0
swearin ceremony٢٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤مراسم تحلیف ، مراسم سوگندگزارش
0 | 0
adhesive٢٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٤adhesive glue pasteگزارش
5 | 0
paste٢١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٤اسم : ۱ - رب ۲ - خمیر ۳ - چسب فعل : ۱ - چسباندن ، چسبیدن ۲ - copy and paste توی کامپیوتر باهاش آشنا هستین. اینجا باز معنی چسبیدن میدهگزارش
7 | 0
collective action١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٤اقدام جمعی ، عمل جمعیگزارش
2 | 0
run over١٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤1 - زیر گرفتن 2 - مرور کردن 3 - طول کشیدن 4 - لبریز شدن ( طبق دیکشنری لانگمن )گزارش
2 | 0
widely differing١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٤بسیار مختلفگزارش
0 | 0
dull١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٤dull film فیلم کسل کننده dull red قرمز مات dull sky آسمان گرفته ، آسمان کدر ، آسمان تیره dull pain درد خفیف ( اما مزمن و مداوم ) dull blade تیغه ی ... گزارش
9 | 1
dull blade١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤تیغه کُندگزارش
2 | 0
periphery١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٤peripheral یعنی حاشیه ای نه peripheryگزارش
0 | 0
extensively١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٤extent گستره ، میزان extensively به طور گستردهگزارش
2 | 0
glancing mention١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٤اشاره مختصر ، اشاره کوتاه، اشاره غیر مستقیمگزارش
0 | 0
glancing blow١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤ضربه ناقص : ضربه ای که با تمام نیرو به جسم نمیخورد بلکه به حاشیه جسم میخورد و کمانه می کند .گزارش
0 | 0
swinging١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٤تاب بازی هم معنی میده تاب خوردن، تاب بازی کردن ، چرخیدنگزارش
0 | 0
swinging١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٤swinging pendulum آونگ نوسان کننده ، آونگ نوسانیگزارش
0 | 0
swinging١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤یکی دیگه از معانیش/ هیجان انگیز یا شیک/ هستشگزارش
0 | 0
similar in form to١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٣از لحاظ شکل شبیه به . . . از لحاظ شکل مشابه . . . از لحاظ شکلی شبیه به . . .گزارش
0 | 0
fix٠٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٣یکی از معنی های آن - تعیین کردن - است.گزارش
2 | 0
trapped١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١١trapped gases گاز های گیرافتاده ، به دام افتاده ، محبوس شدهگزارش
7 | 0
communicated١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١١introduced into communicated to یکی از معانی این دو ( وارد شده به . . . وارد شد به . . . ) استگزارش
0 | 0
failed attack١٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩حمله ناموفق ( حمله شکست خورده )گزارش
0 | 0
failed attack١٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩حمله ناکامگزارش
0 | 0
failed١٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩شکست خورد ، ناکام ماند، بازماند ( واماند ) ، رد شدگزارش
2 | 0
instant of١٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩لحظه ی . . .گزارش
0 | 0
instant١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩[اسم] لحظه [صفت] فوری فک کنم منظور کاربر " فواد بهشتی " instance باشه به معنای نمونه، مورد ، مثالگزارش
0 | 0
note that٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧به یاد داشته باشید که ، توجه داشته باشید که ، توجه کنید کهگزارش
5 | 0
note٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧. . . Note that به یاد داشته باشید که ، توجه داشته باشید که ، توجه کنید کهگزارش
2 | 0
over which١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦in which at which که در آنگزارش
0 | 0
come into force١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦به اجرا در آمدنگزارش
2 | 0
polymer bonded explosive١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦ماده منفجره پلیمر دارگزارش
0 | 0
shortly before١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦کمی قبل ( از )گزارش
5 | 0
pbx١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦polymer - bonded explosive ماده منفجره پلیمردارگزارش
0 | 0
roller١٦:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦غلتکگزارش
5 | 1
streak١٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦streak of violence رگه ای از خشونتگزارش
5 | 0
streak١٥:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦رگه ، خط، سریع ( برق آسا ) streak camera دوربین سریع یا رگه رگه یا خط خط کننده [ویکی پدیا ]گزارش
2 | 0
give out١٧:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥طبق لانگمن: ۱ - پخش کردن ، توزیع کردن ۲ - از کار افتادن ۳ - تمام شدن، تمام کردن ۴ - بیرون دادن ۵ - اعلام کردن اما بهتره ترجمه مبنا ، * بیرون دا ... گزارش
9 | 0
loosely١٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤۱ - شل و ول ۲ - با بی دقتی ، با کم دقتیگزارش
2 | 0
fish scale١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤پولک ، پولکیگزارش
0 | 0
opaque١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤opaque :::: کدر opacity::: کدری transparent::: شفاف translucent :::: نیمه شفافگزارش
7 | 0
opacity١٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤opaque :::: کدر opacity::: کدری transparent::: شفاف translucent :::: نیمه شفافگزارش
0 | 0
opacity١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤کدریگزارش
0 | 0
explosive١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣اسم :::: ماده منفجره صفت :::: منفجره ، منفجر شونده ، انفجاری [سریع، تند و. . . ]گزارش
2 | 0
donor١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣donate::::::: اهدا کردن donor:::::::: اهدا کننده ، دهنده acceptor::: پذیرندهگزارش
7 | 0
quasi static١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣شبه ایستاگزارش
0 | 0
contained in٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣available in موجود درگزارش
0 | 1
indentation٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی indentation :::: تورفتگی، فرورفتگیگزارش
0 | 0
as far as١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ... گزارش
12 | 0
paucity١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣١paucity lack shortage کمبودگزارش
5 | 0
reminder١٦:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣١remainder :::::: باقی مانده reminder:::: یادآور، یادآوری remainer=the rest=residue=باقی ماندهگزارش
12 | 1
remainder١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/٣١remainder :::::: باقی مانده reminder:::: یادآور، یادآوری remainer=the rest=residue=باقی ماندهگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



take over١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨
• New management took over the company.
مدیریت جدید ، ( کنترل ) شرکت را بدست گرفت.
2 | 1
for one thing١٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠١
• For one thing there isn't time, for another we haven't enough money.
یکی این که وقت نیست ، دوم اینکه ( بعدش هم ) پول کافی نداریم
2 | 0