برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Htm

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 طبق لانگمن:

۱- پخش کردن ، توزیع کردن
۲- از کار افتادن
۳- تمام شدن، تمام کردن
۴- بیرون دادن
۵- اعلام کردن

اما بهتره ترجم ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

2 ۱- شل و ول

۲- با بی دقتی ، با کم دقتی
١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

3 پولک ، پولکی ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

4 opaque :::: کدر
opacity::: کدری
transparent::: شفاف
translucent :::: نیمه شفاف
١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

5 opaque :::: کدر
opacity::: کدری
transparent::: شفاف
translucent :::: نیمه شفاف
١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

6 کدری ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

7 اسم :::: ماده منفجره

صفت :::: منفجره ، منفجر شونده ، انفجاری [سریع، تند و...]
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

8 donate::::::: اهدا کردن

donor:::::::: اهدا کننده ، دهنده

acceptor::: پذیرنده
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

9 شبه ایستا ١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

10 available in
موجود در
١٤٠٠/٠٥/٠٣
|

11 depression:::: فرورفتگی

ridge:::: برآمدگی

indentation :::: تورفتگی، فرورفتگی
١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

12 to some extent تا حدی ، تا اندازه ای

extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه

to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی ...
١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

13 paucity
lack
shortage


کمبود
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

14 remainder :::::: باقی مانده

reminder:::: یادآور، یادآوری


remainer=the rest=residue=باقی مانده
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

15 remainder :::::: باقی مانده

reminder:::: یادآور، یادآوری


remainer=the rest=residue=باقی مانده
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

16 to some extent تا حدی ، تا اندازه ای

extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه

to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی ...
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

17 to some extent تا حدی ، تا اندازه ای

extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه

to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی ...
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

18 to some extent تا حدی ، تا اندازه ای

extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه

to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی ...
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

19 to some extent تا حدی ، تا اندازه ای

extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه

to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی ...
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

20 in common ::::::وجه مشترک

in common with :::: در اشتراک با
١٤٠٠/٠٤/٣١
|

21 در اشتراک با ١٤٠٠/٠٤/٣١
|

22 در تضاد با ١٤٠٠/٠٤/٣٠
|

23 ۱-دیر
۲-اواخر
١٤٠٠/٠٤/٣٠
|

24 Depends on the context. It could also mean caused by or inspired by that certain something

*consequent on
١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

25 to some extent رو جستوجوکنید ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

26 تماماً ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

27 to some extent/in part /partly ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

28 در رفتن ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

29 شناسایی شده، مشخص شده ، معین شده ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

30 well established جاافتاده ، شناخته شده ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

31 well established ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

32 ۱-?savvy... فهمیدی ؟

۲- فهم، شم
political savvy فهم سیاسی، شم سیاسی
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

33 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

34 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

35 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

36 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

37 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

38 consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: ...
١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

39 absolutely کاملا،مطلقا

absolutely not قطعا نه ، مطمعنا نه ، مسلما نه( این ترجمه ها معمولا در جواب یک سوال به کار میان )
١٤٠٠/٠٤/٢٦
|

40 1. to formally ask someone to do something : فراخواندن، صدا زدن

2. to visit someone for a short time :
سرزدن ، دیدن ، ملاقات کردن
١٤٠٠/٠٤/٢٦
|

41 چون پسوند less داریم ترجمه �بی رحم � بهتر از � سرسخت � است.
اگه جمله بار منفی داشت بی رحم ترجمه میشه اما اگه اینطور نبود بیباک یا مصمم معنی میشه. ...
١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

42 surpass///فراتر بودن ، فراتر رفتن

suppress///سرکوب کردن
١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

43 که زیر آن( که پایین تر از آن ) ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

44 نسوخته ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

45 [شیمی] فرم پوشیده ( صورتبندی پوشیده ) ١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

46 so that ::::: به طوریکه ( بین دو جمله می آید )

such that ::: به گونه ای که ( بعد از فعل می آید )
١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

47 گرفتن،فهمیدن ١٤٠٠/٠٤/١٣
|

48 تبادل ١٤٠٠/٠٤/١٠
|

49 نامگذاری ١٤٠٠/٠٤/١٠
|

50 called :::: موسوم به

so called :::: به اصطلاح ، مثلا
١٤٠٠/٠٤/٠٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 for one thing
• For one thing there isn't time, for another we haven't enough money.
• یکی این که وقت نیست ، دوم اینکه ( بعدش هم ) پول کافی نداریم
١٤٠٠/٠٤/٠١
|