consequently

/ˈkɑːnsəkwəntli//ˈkɒnsɪkwəntli/

بنابراین، در نتیجه، نتیجتا، درنتیجه ,بنابراین
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
• : تعریف: as a result; therefore; accordingly.
مشابه: accordingly, therefore, thus

- I couldn't sleep last night and consequently was tired all day today.
[ترجمه ترگمان] دیشب نمی توانستم بخوابم و در نتیجه تمام روز را خسته بودم
[ترجمه گوگل] شب گذشته نتوانستم بخوابم و در نتیجه تمام روز امروز خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The soldiers were not prepared for another attack; consequently, they were unable to adequately defend themselves.
[ترجمه ترگمان] سربازان برای حمله دیگری آماده نبودند؛ در نتیجه نتوانستند به اندازه کافی از خود دفاع کنند
[ترجمه گوگل] سربازان برای حمله دیگری آماده نشده بودند در نتیجه، آنها قادر به دفاع از خود نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Consequently we are in the position to. . .
[ترجمه ترگمان]در نتیجه ما در موقعیتی قرار داریم که …
[ترجمه گوگل]در نتیجه ما در موقعیت قرار داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Mr Foster has never been to China. Consequently / Hence he knows very little about it.
[ترجمه ترگمان]آقای فاستر هرگز به چین نرفته است در نتیجه، در این باره خیلی کم می داند
[ترجمه گوگل]آقای فاستر هرگز به چین نرسیده است در نتیجه / از این رو او بسیار کمی در مورد آن می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My car broke down and consequently I was late.
[ترجمه یسنا] ماشینم خراب شد و در نتیجه دیر کردم
|
[ترجمه مریم] ماشینم خراب شد، به همین خاطر دیر رسیدم
|
[ترجمه مریم] ماشینم خراب ، به همین خاطر دیر رسیدم
|
[ترجمه ترگمان]ماشین من خراب شد و در نتیجه دیر کردم
[ترجمه گوگل]ماشین من خراب شد و در نتیجه من دیر شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They had children and were consequently tied to the school holidays.
[ترجمه ترگمان]آن ها فرزند داشتند و در نتیجه به تعطیلات مدرسه محدود شده بودند
[ترجمه گوگل]آنها فرزندان داشتند و در نتیجه به تعطیلات مدرسه وابسته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She failed her exams and was consequently unable to start her studies at college.
[ترجمه ترگمان]او در امتحانات موفق نشد و در نتیجه نتوانست مطالعات خود را در کالج آغاز کند
[ترجمه گوگل]او امتحانات خود را شکست و در نتیجه قادر به شروع تحصیلات خود در کالج نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The molecules are absorbed into the bloodstream and consequently affect the organs.
[ترجمه ترگمان]مولکول ها به جریان خون جذب می شوند و در نتیجه بر اندام ها تاثیر می گذارند
[ترجمه گوگل]مولکول ها به جریان خون جذب می شوند و در نتیجه اندام ها را تحت تاثیر قرار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She was a bright and eager student and, consequently, did well in school.
[ترجمه ترگمان]او یک دانشجوی باهوش و مشتاق بود و در نتیجه در مدرسه موفق به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]او یک دانشجوی روشن و مشتاق بود، و در نتیجه، در مدرسه خوبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Consequently, the widescale sanatorium service was doomed, an enormously cost effective benefit for both developing and developed countries.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، خدمات آسایشگاه widescale محکوم به فنا بود و سود بسیار زیادی برای کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته بود
[ترجمه گوگل]در نتیجه، خدمات آسایشگاه گسترده، محکوم به هزینه بسیار موثری برای کشورهای توسعه یافته و توسعه یافته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Consequently, he ruled, the Education Ministry had been perfectly within its rights to ban the book.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، او حکم داد که وزارت آموزش و پرورش به طور کامل در حقوق خود برای تحریم این کتاب عمل کرده است
[ترجمه گوگل]درنتیجه، او تصریح کرد که وزارت آموزش و پرورش کاملا تحت اختیار داشتن مجوز کتاب بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Consequently, management performance is defined as a need to know whether money was spent wisely.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه عملکرد مدیریت به صورت نیاز به دانستن اینکه آیا پول عاقلانه خرج می شود، تعریف می شود
[ترجمه گوگل]در نتیجه، عملکرد مدیریتی به عنوان نیاز به دانستن اینکه آیا پول هوشمندانه صرف شده است تعریف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Consequently, she had to exist on an average income of £26 per week from an evening waitressing job.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، او باید در یک درآمد متوسط ۲۶ پوند در هفته از یک کار شبانه evening، وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]در نتیجه، او مجبور بود که درآمد متوسط ​​26 پوند در هفته را از یک کار پیشخدمت شبانه داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Both companies consequently emphasized providing leadership, developing subordinates, and maintaining long-term partnerships with clients.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه هر دو شرکت بر ارائه رهبری، توسعه زیردستان و حفظ مشارکت های بلند مدت با مشتریان تاکید کردند
[ترجمه گوگل]در نتیجه هر دو شرکت تأکید داشتند که رهبری، توسعه زیردستان و همکاری طولانی مدت با مشتریان را تأمین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Consequently he could see making car-purchasing a joint effort as an expression of love.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه او می توانست یک تلاش مشترک را به عنوان ابراز عشق ببیند
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب او می تواند ماشین را خریداری یک تلاش مشترک به عنوان بیان عشق کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Less apparent on Mercedes' stand - and consequently ignored by most show visitors - was a prototype 190 electric car.
[ترجمه ترگمان]در جایگاه مرسدس ظاهر شد - و در نتیجه توسط اکثر بازدیدکنندگان نادیده گرفته شد - یک نمونه نمونه از ۱۹۰ ماشین برقی بود
[ترجمه گوگل]کمتر ظاهر در ایستگاه مرسدس - و در نتیجه آن را نادیده گرفته شده توسط اکثر بازدید کنندگان نشان می دهد - نمونه اولیه 190 ماشین الکتریکی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[ریاضیات] درنتیجه، بنابراین

به انگلیسی

• as a result, therefore

پیشنهاد کاربران

در پی ان
متعاقبا
سرانجام
در پایان
در نتیجه
در آخر
زنجیروار
As reasult
در نتیجه

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی
consequent :::: حاصل
consequent on :::: ناشی از ، حاصل از
concequently ::: درنتیجه
subsequent :::: بعدی
subsequently::::: بعدا
as a result
به تبع آن، نتیجتاً
تبعاً
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما