opacity

/oʊˈpæsɪti//əʊˈpæsɪti/

معنی: ایهام، تاری، کدری، حاجب ماورایی
معانی دیگر: میزان یا حالت کدر بودن، ماتی، نا فرانمایی، تیرگی، ناشفافی، هر چیز یا نقطه یا لکه ی مات، ابهام، ناروشنی، گنگی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: opacities
(1) تعریف: the quality, state, or degree of being opaque; lack of transparency.
متضاد: clarity, translucency, transparency
مشابه: cloudiness, darkness, haziness, murkiness, obscurity

(2) تعریف: obscurity of meaning; impenetrability.
مترادف: impenetrability, obscurity
متضاد: clarity
مشابه: cloudiness, murkiness

(3) تعریف: lack of perception; stupidity.
مترادف: dullness, obtuseness, stupidity
مشابه: denseness, imperceptiveness, slowness

(4) تعریف: something that is opaque, such as a spot on the cornea or lens of an eye.
مشابه: cataract, film, membrane, obstruction, skin

جمله های نمونه

1. an opacity on the cornea
لکه ی کدر روی قرنیه

2. the opacity of his philosophical writings
ابهام آثار فلسفی او

3. the opacity of this window pane
ماتی این شیشه ی پنجره

4. Opacity of the eye lens can be induced by deficiency of certain vitamins.
[ترجمه Walter Benjamin] تاری عدسی چشم به علت کمبود ویتامین های خاصی است.
|
[ترجمه ترگمان]شفافیت ذره بین چشمی را می توان با کمبود ویتامین های خاصی القا کرد
[ترجمه گوگل]لنز چشمی را می توان با کمبود ویتامین های خاص القا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Yet the opacity and lack of conviction of this paper has so disappointed directors that no vote will now take place.
[ترجمه ترگمان]با این وجود، opacity و عدم اعتقاد این روزنامه چنان مدیران را ناامید کرده است که هیچ رای گیری در این زمینه صورت نخواهد گرفت
[ترجمه گوگل]با این حال، شفافیت و عدم اطمینان این مقاله، مدیران بسیار ناامید کننده ای را به وجود آورده است که هیچ رأیی در آن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Through this opacity I can see more lists listed.
[ترجمه ترگمان]از طریق این opacity، من می توانم فهرست های بیشتری را ببینم
[ترجمه گوگل]از طریق این کدنویسی می توان لیست های بیشتری را مشاهده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. So opacity can be equated with the extent to which the reader is required to be creative.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، opacity را می توان با میزان لازم برای خلاق بودن خواننده برابر دانست
[ترجمه گوگل]بنابراین کدورت را می توان برابر با میزان مورد نیاز خواننده مورد نظر قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The air-fuel ratio, smoke opacity and in-cylinder pressure of MWMTBD620 diesel engine under increasing power transient operating conditions were tested by a home-made control and measurement system.
[ترجمه ترگمان]نسبت سوخت - سوخت، opacity دود و فشار سیلندر موتور دیزل تحت فشار رو به افزایش شرایط عملکرد گذرای قدرت توسط یک سیستم کنترل و کنترل خانگی مورد آزمایش قرار گرفت
[ترجمه گوگل]نسبت هوا-سوخت، دود سیگار و فشار سیلندر موتور دیزلی MWMTBD620 تحت شرایط افزایش کارآیی گذرا، با استفاده از سیستم کنترل و اندازه گیری خانه ساخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. However, medially, there is a large opacity consistent with a left lower lobe pneumonia asterisk.
[ترجمه ترگمان]با این حال، medially، یک opacity بزرگ با علامت ستاره pneumonia در سمت چپ وجود دارد
[ترجمه گوگل]با این حال، به صورت متوسط، یک کدورت بزرگ مطابق با ستون پنومونی لوب پایین سمت چپ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Some cases of r-suffixation in Chinese involve phonological opacity.
[ترجمه ترگمان]برخی موارد r - پسوندافزایی در چین شامل ابهام آوایی است
[ترجمه گوگل]برخی از موارد r-suffixation در چینی شامل کدورت واجشناسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Covering power: The opacity achieved by a printing ink.
[ترجمه ترگمان]پوشاندن قدرت: The با یک جوهر چاپ به دست آمد
[ترجمه گوگل]قدرت پوشش کدورت حاصل از یک جوهر چاپ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Fade out all matched elements by adjusting their opacity and firing an optional callback after completion.
[ترجمه ترگمان]محو شدن همه عناصر هماهنگ با تنظیم opacity خود و شلیک مجدد اختیاری پس از تکمیل
[ترجمه گوگل]محو کردن تمام عناصر همگرا با تنظیم کدورت و شلیک یک فراخوان بعد از تکمیل آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Corneal opacity is one of the important postmortem changes.
[ترجمه ترگمان]opacity corneal یکی از تغییرات مهم پس از قتل است
[ترجمه گوگل]کدورت قرنی یکی از مهمترین تغییرات بعد از خرابی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Conclusions:The serious opacity of refractive media, the damaged or detached retina and the choroids edema are the main causes of NLP.
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری: ابهام جدی رسانه شکست، شبکیه آسیب دیده یا مجزا و ادم choroids عامل اصلی of هستند
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری: شفافیت جدی رسانه های ریزش دهنده، شبکیه صدمه دیده یا جدا شده و ادم کورویید، علل اصلی NLP هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ایهام (اسم)
amphibology, opacity

تاری (اسم)
obscurity, opacity, darkness, dimness, umbrage

کدری (اسم)
opacity, opalescence

حاجب ماورایی (اسم)
opacity

تخصصی

[سینما] مقدار دفع - پشت پوش
[کامپیوتر] شفافی .
[برق و الکترونیک] تاری، غیر قابل دید - کدری قابلیت ماده در سد کردن ارسال انرژِ ابشی کدری عکس قابلیت ارسال است .
[نساجی] کدری - تاری - ماتی
[پلیمر] مات، ماتی

به انگلیسی

• opaqueness; degree to which something is opaque; obscurity; fuzziness; amount of area on a film that absorbs light (photography); stupidity
opacity is the quality of being difficult to see through; a formal word.
opacity is also the quality of being difficult to understand; a formal word.

پیشنهاد کاربران

میزان یا حالت کدر بودن
[رایانه] مبهم از نظر معنایی
turbidity
کدری
opaque :::: کدر
opacity::: کدری
transparent::: شفاف
translucent :::: نیمه شفاف
opacity ( فیزیک - اپتیک )
واژه مصوب: کدری 1
تعریف: توانایی جسم یا ماده در جلوگیری از عبور تابش که به صورت نسبت شار تابش فرودی به شار گذرنده از آن نشان داده می‏شود
غلظت رنگ
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما