ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٨٤
تاریخ
٢ روز پیش
متن
In a world that was still under the shadow of Malthus, he could hardly propose adding more people.
دیدگاه
١

در دنیایی که هنوز زیر سایه مالتوس بدد، بسختی می توانست پیشنهاد افزایش جمعیت را بدهد. استاد دانشگاه و اقتصاددان انگلیسی بود که تأثیر بسیار زیادی روی ج ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Both heroes fought under the shadow of certain death.
دیدگاه
١

هردو قهرمان زیر سایه مرگی حتمی، می جنگیدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
These people have been living for years under the shadow of fear.
دیدگاه
١

این مردم، سالها زیر سایه ترس زندگی کرده بودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
We are all living under the shadow of war.
دیدگاه
١

همگی ما زیر سایه جنگ زندگی می کنیم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
For years, people had been living under the shadow of communism.
دیدگاه
٢

مردم سالها بود که زیرسایه کمونیسم زندگی می کردند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He picked up two hitchhiker s at the entrance to the motorway.
دیدگاه
٠

سر ورودی اتوبان، دو مسافزگر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Gucci: I've heard Hitchhiker would be on next week. I want to see it.
دیدگاه
٠

گوچی: شنیدم فیلم مسافربین راهی هفته دیگه میآد، میخوام ببینمش.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It was then that he noticed the hitchhiker by the road.
دیدگاه
٠

آن وقت بود که متوجه مسافر بین راهی کنار جاده شد

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A hitchhiker flagged me down on the highway.
دیدگاه
٠

مسافرسرراهی، در اتوبان به من علامت داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
That hitchhiker looks dangerous. Don't pick him up.
دیدگاه
٠

اون مسافربین راهی، خطرناک بنظر میآد، سوارش نکن.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The hitchhiker came into town looking for trouble.
دیدگاه
٠

مسافرسراهی وارد شهر شد، دنبال دردسر می گشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
But as one breed of hitchhiker vanished into folk legend, another kind has appeared.
دیدگاه
٠

ولی با ناپدید شدن یک نسل از مسافران بین راهی، گونه ای دیگر پدیدار شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
After the case he was asked by a reporter if he would offer advice to other hitch-hikers.
دیدگاه
٠

بعد ازاین قضیه، یک خبرنگارا او پرسید که آیا توصیه ای برای دیگر مسافران سرراهی دارد یا خیر.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Jack often picks up hitchhikers.
دیدگاه
٠

"جک" اغلب مسافران سرراهی را سوار می نماید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Hitchhikers pulled a gun and shot at him.
دیدگاه
٠

مسافربین راهی اسلحه ای کشید و اورا کشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The hitchhiker keeps showing up, like a bad dream, like the devil himself.
دیدگاه
٠

مسافران بین راهی دائم مثل یک خواب بد، مثل خود شیطان، ظاهر می شوند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٠

Hitchhiker شخصی است که بین راه سوار می شود و پولی نمی پردازد. معمولا با بالا گرفتن انگشت شست اشاره می کند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He picked up two hitch-hikers on the road to Salisbury.
دیدگاه
٠

سرراه سازبوری، دوتا مسافر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٠

سرراه برگشت ، یه مسافر تو راهی رو سوار کردم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The amount of the award was less than the plaintiff hoped for.
دیدگاه
٠

مبلغ پاداش، از چیزی که شاکی امیدوار داشت، کمتر بود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The police officers involved in the arrest received awards for bravery from the police commissioner.
دیدگاه
٠

افسران پلیس دخیل در دستگیریها، بدلیل شجاعت از کمیسر پلیس جایزه دریافت نمودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The plaintiff was awarded thousands of dollars in damages.
دیدگاه
٠

شاکی هزاران دلارخسارت ( غرامت ) دریافت کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Marie Curie was awarded two Nobel Prizes in science.
دیدگاه
٠

به ماری کوری دو جایزه نوبل در علوم اعطا شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The languages of Sweden and Norway are closely akin.
دیدگاه
٠

زبانهای سوئدی و نروژی خیلی شبیه هستند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
She considers suicide to be akin to murder.
دیدگاه
٠

او خودکشی را شبیه قتل می دانست.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
President Franklin Roosevelt and his wife Eleanor Roosevelt were akin, but only distantly.
دیدگاه
٠

رئیس جمهور فرانکلین روزولت و همسرش النور روزولت خویشاوند بودن ولی نسبتی دور داشتند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

در برخی شاخه های مسیحیت، برخلاف یهودیت و اسلام ازدواج با فرزندان عمو، عمه، دایی و خاله جایز نیست )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

امروزه ازدواج با بستگان کمتر اتفاق می افتد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
After paying passage, many steerage passengers were left with little or no money.
دیدگاه
٠

پس از پرداخت هزینه عبور، برای بسیاری از مسافران ماشین دار یا پولی نماند یا پول کمی باقی ماند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Their friends wished them a safe passage.
دیدگاه
٠

دوستانشان آرزوی عبوری امن برایشان نمودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The ship's passage was marked by storms.
دیدگاه
٠

توفانها مسیر کشتی را مشخص نموده بودند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The village had changed with the passage of time.
دیدگاه
٠

دهکده در گذرزمان ، تغییر یافته بود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The document granted them passage through the territory.
دیدگاه
٠

سند، به ایشان اجازه گذر از قلمرو را اعطا نمود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The author read a short passage from his new book.
دیدگاه
٢

نویسنده بخش کوتاهی از نوشته جدیدش را خواند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The buildings are linked by an underground passage.
دیدگاه
٢

ساختمان ها با گذرگاهی زیرزمینی به یکدیگر وصل ( متصل ) هستند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He felt that this event marked his passage into manhood.
دیدگاه
٣

احساس کرد این حادثه مسیراو به بزرگسالی را مشخص نمود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
دیدگاه
٣

کولاک برف گذرگاه کوهستانی آنها را، مسدود کرده بود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The dogs were running loose in the park.
دیدگاه
٠

سگها در پارک بدون بند قلاده می دویدند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
loose clothes
دیدگاه
٠

لباس های آزاد ( گشاد )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
She kept the reins loose.
دیدگاه
٠

افسار را شل کرد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Objectives : To compare the efficacy of methadone with mirtazapine or benzodiazepines in heroin detoxification.
دیدگاه
٠

اهداف:برای مقایسه تاثیر متادون با میرتازاپین یا بنزودیازپنیز در سم زدایی هروئین. . . ( متن ناقص است )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Conclusion: ABE combined with methadone was superior to methadone only in detoxification.
دیدگاه
٠

نتیجه: ترکیب abe و متادون از تجویز متادون بتنهایی، فقط در مواردسم زدایی بهتر است

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Conclusions Maintenance treatment with methadone can reduce frequency of access to drugs. The dosage is adjusted under clinical monitoring, and the safty factor is relative high.
دیدگاه
٠

نتایج حفظ درمان با متادون: درمان با متادون می تواند تعداد دفعات دسترسی به مواد مخدر را کاهش دهد. مقدار تجویز تحت نظارت کلینیک باشد و عامل ایمنی نسبتا ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
These findings show that methadone kills leukemia cells and breaks chemoresistance and apoptosis resistance.
دیدگاه
٠

این یافته ها نشانگر آنست که متادون سلول های سرطان خون را از بین می برد و مقاومت شیمیایی و مرگ سلولی برنامه ریزی شده را قطع می کند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Methadone does not produce the " high " brought on by heroin.
دیدگاه
٠

متادون مانند هروئین باعث نشئگی نمی شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Raw Material Medicine: Methyltestosterone, Atenolol, Nimodipine, Timolol Maleate, Methadone HCL, Verapamil HCL, Pergolide Mesylate, are all comply with USP/BP/EP standards.
دیدگاه
٠

مواد اولیه دارویی:متیل تستسترون، آتنونول، نیمودیپین، تیمولول ماله آت، متادونhcl, وراپامیل hcl، پرگولاید میسلیت، همگی با استانداردهایusp/bp/ep مطابقت ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Medicinal treatment includes drugs such as naltrexone, methadone and buprenorphine.
دیدگاه
٠

درمان دارویی شامل داروهایی مانند نالتر کسون، متادون و بوپرو نورفین می باشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It would be like switching from heroin to methadone.
دیدگاه
٠

این مثه چرخش از هروئین به سمت متادون.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He lied about his address and so received methadone on a maintenance basis.
دیدگاه
٠

آدرسش را دروغ گفته بود، بهمین خاطر متادونش را کامل / سیستمی دریافت کرد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Carcinoma, methadone, diabetes, depression, miscarriage and angina have poured down as unremittingly as the weather.
دیدگاه
٠

کارسینوما ( یا خوش چنگار، نوعی سرطان خوش خیم ) ، متادون، دیابت، افسردگی، سقط جنین، و آنژین مثل هوای پیرامون برسرمان هوار شده.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I would like a maintenance methadone course, y'know, if possible.
دیدگاه
٠

میدونین، اگه ممکنه میخوام، دوره متادون برقرار بمونه.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We have generous methadone prescriptions under pseudonyms.
دیدگاه
٠

نسخه های بسیار زیاد متادون تحت نام های قلابی داریم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The methadone is beginning to take effect.
دیدگاه
٠

متادون شروع به تاثیر گذاری کرده.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I don't dare to visit the methadone clinic tomorrow.
دیدگاه
٠

جرات ندارم فردا، به کلینیک متادون سربزنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He was going to pieces inside, just as Lorton intended, and he didn't like it.
دیدگاه
٠

همانطور که لورتون میخواست، داشت از درون متلاشی می شد، و او این را دوست نداشت.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It seems he goes to pieces in a crisis, then.
دیدگاه
٠

پس، بنظر می رسد در طول بحران خرد می شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Keeping busy was the only thing that kept her from going to pieces during the divorce.
دیدگاه
٠

در دوران طلقگاق، سرگرم شدن، تنها چیزی بود که مانع خرد شدنش میشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The ship broke in half, tumbled over the precipice, and went to pieces.
دیدگاه
٠

کشتی به دونیم شد، از پرتگاه واژگون گردید، و خرد شد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن بایدنبایدهاشان، آنا از هم پاشیدن، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن بایدهاشان، آنا به فنا رفتند، از هم پاشیدگی ند و به نوعی

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I almost went to pieces in that room.
دیدگاه
٠

تقریبا در آن اتاق از دست رفتم. . . . به فنا رفتم

تاریخ
٣ روز پیش
متن
That's perhaps why things began to go to pieces when the boy was born.
دیدگاه
٠

شاید این دلیل آن باشد که چرا وقتی پسر بدنیا آمد همه چیز از هم پاشید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Her performance goes to pieces when her father is watching.
دیدگاه
٠

وقتی پدرش در حال تماشاست، اجرای نمایشش داغان میشود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He just went to pieces after his wife died.
دیدگاه
٠

وقتی همسرش مرد، به معنای واقعی کلمه ( دقیقا ) خرد شد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
After the car accident, she seemed to go to pieces.
دیدگاه
٠

بنظر می رسید بعد از تصادف رانندگی، خرد شده باشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
دیدگاه
٠

زنی قویست ولی وقتی"آرنی" مرد، تقریبا خرد شد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
She just goes to pieces in exams.
دیدگاه
٠

درطول امتحانات دقیقا خرد می شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
In his leisure, he likes to read mystery novels.
دیدگاه
٠

دوست دارد در اوقات فراغتش، رمان های جنایی ( معمایی ) بخواند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Life was hard for our ancestors, and they had little leisure.
دیدگاه
٠

زندگی پیشینیان مان دشوار بود و فراغت اندکی داشتند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Two of the soldiers swiftly began making a sweep of the premises.
دیدگاه
٠

دو سرباز به سرعت، سرگرم جاروی ساختمان شدند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Give the room a good sweep.
دیدگاه
٠

اتاق یه جاروی حسابی بزن.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He began to sweep the pieces of glass into a pile .
دیدگاه
٠

شروع به کپه کردن خرده شیشه ها با جارو نمود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Romania made a clean sweep of the medals.
دیدگاه
٠

رومانی همه ی مدال ها را جارو کرد ( درو کرد ) .

تاریخ
٣ روز پیش
متن
With one sweep of her hand she threw back the sheets.
دیدگاه
٠

با یک بار حرکت دست، تمام کاغذها را پس زد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Did you sweep up all the broken glass?
دیدگاه
٠

تمام شیشه خرده ها را جارو کردی؟

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The kitchen needs a good sweep.
دیدگاه
٠

آشپزخانه یه جاروی حسابی میخواد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You'd better damp down the ground and then sweep it.
دیدگاه
٠

بهتر است زمین را مرطوب و بعد جارو کنی.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The house overlooks the great sweep of the St Lawrence river.
دیدگاه
٠

خانه چشم انداز عالی از رود سن لورنس را دارد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The military has promised to yield power.
دیدگاه
٠

ارتش قول تسلیم قدرت را داد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It's best to yield to your grief for a time, then you will be able to deal with your feelings.
دیدگاه
٠

بهترست برای مدتی تسلیم غم خود شد و آنگاه خواهی توانست با احساسات خود روبرو شوید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We were forced to yield the city.
دیدگاه
٠

مجبور به تسلیم شهر شدیم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Old bees yield no honey.
دیدگاه
٠

زنبورهای پیر عسلی تولید نمی کنند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It's very easy to yield to temptation and spend too much money.
دیدگاه
٠

بسیار آسانست که تسلیم وسوسه ها شد و پول زیادی خرج کرد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
A brave man may fall, but he cannot yield.
دیدگاه
٠

شاید دلیرمردان سقءط کنند ولی تسلیم هرگز. ( تسلیم نمی شوند )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Weeds straggle over the garden.
دیدگاه
٠

علفها همه جای باغ پراکنده بودند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Keep up with the rest of us and don't straggle.
دیدگاه
٠

نزدیک بقیه ما بایستید و پراکنده نشوید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Close up . Don't straggle along.
دیدگاه
٠

نزدیک وایستا. جدانشو.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We straggle behind our years, hugging our childhood as if we could not tear ourselves away.
دیدگاه
٠

پس سالها می پراکنیم، طوری کودکیمان را درآغوش گرفته ایم که گویی نمی توانیم خودرا ازآن جدا کنیم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Behind them, the pokey glycine ions straggle along as best they can (they do move, but with lower mobility than the chloride ions).
دیدگاه
٠

پشت سرآنها، یون های محبوس گلیسین به بهترین وجه ممکن پراکنده می شوند، ( قطعا حرکت می کنند ولی با تحرکی کمتر از یون های کلراید )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Yet sill we straggle to make a difference to change the world, to dream of hope.
دیدگاه
٠

با اینهمه، می کوشیم تفاوتی بیآفرینیم تا دنیارا دگرگون کنیم، امیدرا رویاپردازی کنیم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Spartans: Why does our god straggle!
دیدگاه
٠

اسپارتانها:چرا خدایمان ما را می پراکند!

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The long straggle between the strikers and their employers has not yet played out.
دیدگاه
٠

کشمکش طولانی بین اعتصاب کنندگان و کارفرماهایشان هنوز نتیجه ای دربرداشت.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
They were watched by a straggle of housewives and schoolchildren, and a photographer from the local paper.
دیدگاه
٠

عده پراکنده ای از زنان خانه دار و بچه مدرسه ایها و یک عکاس روزنامه محلی، داشتند نگاهشان می کردند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Soon the rest of the girls would straggle in, the mail would arrive and another week would be under way.
دیدگاه
٠

بزودی بقیه دخترا ها پراکنده می شدند، نامه ها می رسید و هفته ای دیگر درراه بود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Unpainted wooden buildings straggle along the main road out of town.
دیدگاه
٠

ساختمان های چوبی رنگ نشده در امتداد جاده اصلی بیرون شهر پراکنده بودند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The children were beginning to straggle in from the playground.
دیدگاه
٠

بچه ها شروع کردند به پراکنده شدن از زمین بازی. از زمین بازی متفرق شدند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The villages straggle in the mountains.
دیدگاه
٠

روستاها در اطراف کوهستان پراکنده می شوند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Some people stare at their screen and fidget.
دیدگاه
٠

بعضی از مردم به صفحه شان خیره می شوند و وول می خورند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
People don't actually fidget and look away when they're lying.
دیدگاه
٠

در واقعیت، مردم هنگام دروغ گفتن، بیقراری نمی کنند و چشمشان را نمیگردانند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
They tend to fidget and lose focus easily.
دیدگاه
٠

دلشان میخواست وول بخورند و براحتی تمرکزشان بهم بخورد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Romeo's father: Don't you feel fidget? should we go on acting? We are leading roles!
دیدگاه
٠

پدر رومیو :احساس بیقراری نداری؟ باید نقشبازی را ادامه دهیم؟ ما رُلهای اصلی هستیم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Michael's younger sister found him a fidget in church and thought it was fidgeting to excess.
دیدگاه
٠

خواهر جوانتر مایکل فهمید که او خیلی در کلیسا وول می خورد و باخود فکر کرد, بی قراریش رو به فزونیست.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You must cobble together whatever both / and hybrid design will get the job done.
دیدگاه
٣

باید هردو را ترکیب کنید، طرح تلفیقی کاررا در می آورد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The hybrid of commonwealth, long ascendant, is waning.
دیدگاه
٣

ترکیب مشترک المنافع مدتهاست درحال صعود بود، رو به زوال است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The result is a hybrid virus that will multiply readily when given to humans but will not cause disease.
دیدگاه
٣

نتیجه ویروسی ست ترکیبی که هرگاه به انسان داده شود، بسرعت تکثیر می شود ولی باعث بیماری نمی شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Brownies are a hybrid, part fudge, part cake.
دیدگاه
٣

براونیز ترکیبی ست از شیرینی فاج ( شیرینی که از شیر و شکلات و قند درست می شود ) و بخشی هم کیک

تاریخ
٣ روز پیش
متن
She could hardly resist the urge to turn and run.
دیدگاه
٠

بزحمت می توانست جلوی خود را بگیرد تا نچرخد و ندود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He had an urge to open a shop of his own.
دیدگاه
٠

خیلی دلش می خواست مغازه خودش رو باز کنه.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Tim's a terrible fidget.
دیدگاه
٠

"تیم" وول خور وحشتناکیه

تاریخ
٣ روز پیش
متن
What a fidget you are!
دیدگاه
٠

عجب وول خوری هستی تو!

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The children grumble and fidget, getting more and more impatient.
دیدگاه
٠

بچه ها غرولند می کردند وُول می زدند و بیشتر و بیشتر بی قرار می شدند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Keith started to fidget, opening and closing his great hands.
دیدگاه
٠

"کیث" شروع به وول خوردن کرد، دستهای بزرگش را باز و بسته می نمود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
They fidget, sit on their feet and fold little fingers around stubby pencils, sweating out an exercise in mathematics.
دیدگاه
٠

وول میخوردند، روی پاهایشان نشسته بودند و انگشت های کوچولویشان را دور مدادهای زمخت پیچانده و سرحل تمرین ریاضی عرق می ریختند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You' re such a fidget!
دیدگاه
٠

چقدر وول میخوری!

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It annoys me when you fidget!
دیدگاه
٠

هروقت وُول میخوری، اذیت میشم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It's bad manners to fidget about at the table.
دیدگاه
٠

وُول خوردن سرمیزغذا کار زشتی است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The kids had started to fidget.
دیدگاه
٠

بچه ها شروع کردند به وُول خوردن.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
At last, it makes SWOT analysis to one logistics company and takes its strategic option.
دیدگاه
٠

در پایان، از تحلیلیswot شرکت تدارکاتی می سازد و گزینه راهبردی آن را اتخاذ می نماید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Then, on the foundation of SWOT strategic analysis, the paper demonstrates four policies including human resource construction, precedent field, capital input and resource scheme.
دیدگاه
٠

پس برپایه راهبرد تحلیلیswot, این مقاله بیانگر چهار سیاست شامل، ساختار منابع انسانی، سوابق قبلی، ورود سرمایه و طرح انگاره منابع می باشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Notes: SWOT means Strength, Weakness, Opportunity and Threat.
دیدگاه
٠

نکته: حروف کلمهswot, , حروف اول واژه های انگلیسی: strengthقدرت، weakness ضعف، oppirtunity فرصت وthreat تهدید هستند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
A hybrid type of society emerged, in which archaic social forces were harnessed to modern industrial techniques.
دیدگاه
٢

نوعی جامعه ی ترکیبی ظهور کرده که در آن نیروهای اجتماعی باستانی ( سنتی ) به تکنیک های صنعتی نوین چفت و بست شده اند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The hybrid stepping motor has two phases which are excited by positive or negative currents.
دیدگاه
٣

موتور پله ای، دو فاز دارد که جریان های مثبت و منفی تحریک می شود. موتور پله ای نوعی از موتور dc است که به صورت گسسته حرکت میکند. درون موتور پله ای چند ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
A mule is a hybrid of a male donkey and a female horse.
دیدگاه
٢

قاطر دورگه ایست حاصل از الاغ نر و یک مادیان

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The new hybrid crops are much better at resisting disease.
دیدگاه
٣

محصولات هیبریدی جدید در برابر بیماری بسیار بهترند. ( بهتر عمل می نمایند )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The music was a hybrid of western pop and traditional folk song.
دیدگاه
٣

موسیقی ترکیبی بود از پاپ غربی و آهنگهای سنتی محلی

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The hybrid from a donkey and a horse is called a mule.
دیدگاه
٣

به دورگه حاصل از الاغ و اسب، قاطر می گویند. ( حاصل نتاج الاغ و اسب، قاطر است

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He was bookish, a swot and very close to his mother.
دیدگاه
٠

اون یه کرم کتاب، خرخون و خیلی نزدیک به مامانش. ( بچه ننه )

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You must swot up your English.
دیدگاه
٠

باید انگلیسیت رو کند و کاو کنی.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
This is also known as a SWOT analysis.
دیدگاه
٠

به این تکنیک، روش تحلیلی swotنیز گفته می شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
At school I certainly wasn't a swot, but I wasn't a layabout, either.
دیدگاه
٠

قطعا تو مدرسه خرخون نبودم، ولی بیخیال هم نبودم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Strategic planners use techniques such as SWOT analysis.
دیدگاه
٠

برنامه ریزان راهبردگرا ( استراتژیست ) از تکنیک هایی مانندروش تحلیلیswotاستفاده می کنند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
So I strongly advise you to swot it up when you get home tonight.
دیدگاه
٠

پس اکیدا توصیه میکنم شب که خونه رسیدی، قشنگ ته و توش رو درآورده باشی.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I have to swot it up because I'll teach it tomorrow.
دیدگاه
٠

باید حسابی مطلبو کاووش کنم فردا باید درسش بدم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Make sure you swot up on the company before the interview.
دیدگاه
٠

اطمینان حاصل کنید که قبل از جلسه مصاحبه زیر و بم شرکت را درآورده اید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I have to swot up my physics now.
دیدگاه
٠

الان مجبورم برای امتحان فیزیک جون بکنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I have to swot up on phrasal verbs for a test tomorrow.
دیدگاه
٠

باید روی افعال عبارتی ( Phrasal verbs در زبان انگلیسی افعالی هستند که از ترکیب فعل با یک حرف اضافه یا قید ساخته می شوند. این افعال معمولا معنایی کامل ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
' Swot 'is a pejorative term for someone who studies a lot.
دیدگاه
٠

Swat کلمه ایست تحقیرآمیز که برای توصیف کسی که بسیار درس می خواند بکار می رود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He eased the Land-Rover off the road and up to the ranch house.
دیدگاه
٠

سرعت لندرور را کم کرد و بطرف خانه ویلایی مزرعه رفت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Julia had to subdue an urge to stroke his hair.
دیدگاه
٠

جولیا مجبور بود تمایلش برای شانه کردن موهای آن مرد را سرکوب کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I was overcome by an irresistible urge to cry.
دیدگاه
٠

میلی شدید برای گریستن بر من غلبه کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She fought back the urge to run.
دیدگاه
٠

دربرابر میلش به فرار مبارزه ( مقاومت ) کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I can never resist temptation/chocolate/the urge to laugh.
دیدگاه
٠

هرگز نمی توانم در برابر وسوسه خوردن شکلات/خندیدن مقاومت کنم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I felt a sudden urge to smash the teapot against the wall.
دیدگاه
٠

تمایلی ناگهانی برای کوبیدن قوری به دیوار احساس کردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I felt an irresistible urge to laugh.
دیدگاه
٠

نتوانستم جلوی خندیدنم مقاومت کنم

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I felt an irresistible urge to laugh.
دیدگاه
٠

تمایلی مهارنشدنی به خندیدن احساس کردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I felt an uncontrollable urge to scream.
دیدگاه
٠

تمایلی مهارنشدنی برای جیغ زدن احساس کردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The urge to look was almost overwhelming.
دیدگاه
٠

تمایل به نگاه کردن تقریبا اجتناب ناپذیرست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A heart condition disqualified him for military service.
دیدگاه
٠

مشکلات قلبی باعث معافیت از انجام خدمت نظامی گردید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She was disqualified in the first round.
دیدگاه
٠

در دور اول فاقد صلاحیت شناخته شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Their health disqualified them from military service.
دیدگاه
٠

بدلیل مشکلات سلامتی از انجام خدمت نظامی محروم گردیدند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Candidates found cheating in any exam will be disqualified from all their exams.
دیدگاه
٠

داوطلبانی که در هریک از امتحانات تقلب نمایند، از تمامی دیگر آزمونهایشان محروم خواهند شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Two top athletes have been disqualified from the championship after positive drug tests.
دیدگاه
٠

دوورزشکار رده بالا، پس از مثبت شدن نتیجه تست مواد مخدر، از دور مسابقات قهرمانی محرومیت گرفند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Players are warned, fined and can even be disqualified for unsporting actions in the heat of contest.
دیدگاه
٠

بازیکنان در گرماگرم رقابتها درصورت انجام اقدامات غیرورزشکارانه، اخطار می گیرند، جریمه می شوند و حتا ممکن است محروم شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The gold-medal winning weightlifter was disqualified after testing positive for anabolic steroids.
دیدگاه
٠

برنده مدال طلای وزنه برداری پس از مثبت شدن تست آنابولیک استروئید محروم گردید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He was disqualified from the competition on a technicality.
دیدگاه
٠

بدلایل فنی از دوررقابتها، محروم شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Anyone caught cheating will be immediately disqualified from the exam.
دیدگاه
٠

اگر کسی هنگام تقلب گیر بیفتد بلافاصله از امتحان محروم خواهد شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Anyone caught cheating will be immediately disqualified from the exam.
دیدگاه
٠

هرکسی که درحال تقلب شناسایی شود، بلافاصله از آزمون سلب صلاحیت می گیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He was disqualified from the council for non-attendance.
دیدگاه
٠

در شورا، بدلیل عدم حضور رد صلاحیت شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He was convicted of corruption, and will be disqualified from office for seven years.
دیدگاه
٠

متهم به فساد بود واین بمدت سال اورا از انجام کاراداری سلب صلاحیت می کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her age disqualified her for the job.
دیدگاه
٠

سن او، صلاحیت این کاررا از او می گرفت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
We urge you to adopt all necessary measures to guarantee people's safety.
دیدگاه
٠

از شما درخواست می شود، تمامی اقدامات لازم را در خصوص تضمین امنیت مردم مبذول فرمایید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر فواره می زد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A regional conflict would erupt into violent warfare.
دیدگاه
٠

درگیری منطقه ای بروزیافته تبدیل به نبردی سهمناک میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Steam and hot water erupt from geysers.
دیدگاه
٠

بخار و آب جوش از آبفشان ها فوران می کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Ash began to erupt from the crater.
دیدگاه
٠

خاکستر ، از دهانه آتشفشان شروع به فوران کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The volcano could erupt at any time.
دیدگاه
٠

آتشفشان ممکن است هر لحظه فوران کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He avers that chaos will erupt if he loses.
دیدگاه
٠

قبول ندارد که اگر ببازد جوش می آورد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
My thoughts began to wander during the superintendent's verbose speech.
دیدگاه
٠

در طول سخنرانی دور و دراز مدیر، افکارم پرت شدند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The committee chair is a verbose person, and this adds greatly to the length of meetings.
دیدگاه
٠

رییس کمیته مردی پرچانه ایست و این هم کمی به طولانی شدن جلسه می افزاید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I had seen her ruffle his hair as though he were a little boy.
دیدگاه
٠

دیده بودم که موهای مرد را انگار که پسربچه ایست بهم می ریخت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
An adjustment of her tight neck ruffle, and Natalie continues, looking me straight in the eye with a stern glare.
دیدگاه
٠

ناتالی ، یقه تنگ پرچین اش را درست کرد ، صاف به چشمانم نگاه کرد وعبوسانه خیره ماند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You shouldn't ruffle so easily.
دیدگاه
٠

نباید اینقدر سریع بهم بریزید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I don't want to ruffle my hair.
دیدگاه
٠

نمی خواهم موهایم را آشفته کنم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Can you seriously expect, for example, to ruffle a colleague's hair and not be patted on the backside in return?
دیدگاه
٠

مثلا، جدا انتظار دارید موهای همکارتان را بهم بریزید و در مقابل دستی هم به پشتش نزنید؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Nothing could ruffle his composure.
دیدگاه
٠

هیچ چیزی نمی توانست آرامشش را بهم بریزد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The neck was low and a narrow double ruffle decorated the neckline.
دیدگاه
٠

یقه باز پرچین دوردیفه ای دورگردنش را زینت می داد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Nothing can ruffle her gentle disposition.
دیدگاه
٠

هیچ چیزی خلق و خوی آرام اورا بهم نمی ریزد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Its body plumage suddenly began to ruffle and swell.
دیدگاه
٠

ناگهان پرهای بدنش شروع کردند به بهم ریختن و تورم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her blouse has a ruffle of lace around the neck.
دیدگاه
٠

بلوزش ، یقه پرچینی داشت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Nothing ever seems to ruffle Susan.
دیدگاه
٠

هیچ چیز "سوزان"را بهم نمی ریزد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Don't ruffle my hair, I've just combed it.
دیدگاه
٠

موهامو بهم نریز، تازه شونه شون کردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
At the reunion I met a friend I hadn't seen for twenty years.
دیدگاه
٠

در دورهمی ، دوستی را بعد از بیست سال دیدم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
They're having an old boys' reunion next month.
دیدگاه
٠

ماه آینده، دورهمی شاگردقدیمی هاست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
If you don't come to the reunion you'll be sorely missed.
دیدگاه
٠

اگر به دورهمی تشریف نیآورید ، جایتان حسابی خالی خواهد بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She was sorely missed at the reunion.
دیدگاه
٠

جایش حسابی در دورهمی خالی بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
It was a joyful reunion of all the family.
دیدگاه
٠

دورهمی شادی برای همه خانواده بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The college reunion was a great nostalgia trip.
دیدگاه
٠

دورهمی دانشکده، سفر خاطره انگیز بزرگی بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Christmas is a time of reunion.
دیدگاه
٠

کریسمس فرصتی برای دورهم بودن است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Our reunion knits up the old friendship.
دیدگاه
٠

دورهمی هایمان ، دوستیها مان را بهم پیوند می زند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The Association holds an annual reunion.
دیدگاه
٠

انجمن سالی یکبار گردهمایی دارد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
We had a happy reunion after many years.
دیدگاه
٠

پس از سالیان سال دورهمی شادی داشتیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
May your reunion be happy throughout the year.
دیدگاه
٠

امیدکه دورهمی هایتان در طول سال شادمان باشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The reunion is held every two years.
دیدگاه
٠

این دورهمی هردوسال یکبار برگزار می شود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
٠

روشهای بکارگرفته شده برای تزریق باکتریایی و آزمون حساسیت سنجی

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

براحتی می توانست پهنای شانه های آن مردرا از زیر پیراهن سفید خوش دوختش ببیند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

حالا گندمها ناگهان سر بر می آورند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر فوران می کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

گروههای مخالف دارند مثل قارچ سبز می شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

کار همیشگی زندگی خلق ناگهانی شگفتی هاست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

شهرهای جدیدی درحال سبز شدن هستند تا جمعیت در حال افزایش را در خود جای دهند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

فضای بازی کودکان همه جا سبز می شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت درحال فوران از چاه هاست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

این روزها دارندگان کامپیوتر شخصی بسرعت در حال افزایش هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

خانه های جدید همه جای شهر سبز می شدند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

درحالیکه بسرعت مشغول کار می شدگفت":بزن بریم ( بریم توکارش! ) "

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

رستورانهای فست فودی همه جای شهر سبز می شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال پدیدآمدن خودبخودی مولکولها چقدر است؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

دوست دارد شگفتی های ناگهانی برای مردم درست کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Once the disclosure saw to walk eye, all everythings left the cajolery only.
دیدگاه
٠

به محض اینکه، موانع کناررفتند، فقط تملقها برجاماندند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Mama, was always good at fooling people, and I used to take her cajolery as consolation.
دیدگاه
٠

ماما همیشه در خر کردن مردم خوب بود و من همیشه تملق هایش را دلداری میدیدم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Later by means of threats and cajolery, I finally got to the bottom of it.
دیدگاه
٠

بعدها با تهدید و تملق، بالاخره ته و توی قضیه را درآوردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Cajolery is as vital a quality as conviction, and some Tories wonder whether Thatcher has the skills necessary to keep dissident ministers in line.
دیدگاه
٠

خوشزبانی مشخصه ای به همان ضرورت داشتن باورقوی ست، برخی محافظه کاران شک دارند که تاچر مهارت های لازم برای حفظ وزرای مخالف را در آمادگی دارد یا خیر.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Only a fool will believe your cajolery.
دیدگاه
٠

فقط یک احمق، چرب زبانیهای تورا باور می کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
They long for simplicity, romance and cajolery .
دیدگاه
٠

آنها در آرزوی سادگی، عاشقانگی و خوشزبانی هستند. .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم خوب نشده، هنوزهم اطرافش چرک هست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He received an honourable discharge from the army.
دیدگاه
٠

محترمانه از ( خدمت در ) ارتش ترخیص شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The judge gave him a one-year conditional discharge.
دیدگاه
٠

به او براءت ( عفو ) مشروط داده شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He was given a dishonourable discharge .
دیدگاه
٠

او رااخراجش کردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The trustees failed to discharge their duties properly.
دیدگاه
٠

هیات امنا ( سرپرستان ) نتوانستند بدرستی وظایفشان را ادا نمایند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
We have to discharge ourselves of our duties.
دیدگاه
٠

بایدخودرا از مسوولیتهایمان خلاص کنیم

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم هنوز خوب نشدهاست، دورش ترشح وجود دارد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید به نشان اشاره ای مودبانه، بینی سربالایش را

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The first-term legislator, owner of a fish and chips shop, was elected with no particular platform.
دیدگاه
٠

قانونگزار دوره اول، صاحب یک مغازه خوراک ماهی، سیب زمینی، بدون هرگونه تریبون خاصی، انتخاب گردید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Thomas Birmingham, a third-term legislator, is expected to take over the post.
دیدگاه
٠

انتظار می رود، توماس بیرمنگام، قانونگزار دوره سوم، این منصب را برعهده گیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The legislator, for example, has reason to impose a certain tax.
دیدگاه
٠

بعنوان مثال قانونگزار می تواند، برای مالیاتی خاص، مصداقی وضع نماید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Fortunately only one legislator was seriously hurt.
دیدگاه
٠

خوشبختانه تنها یکی از قانونگزاران صدمه جدی دیده بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The government granted an amnesty for all former terrorists.
دیدگاه
٠

دولت حکم عفو همه تروریست ها رااعطا نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International chronicles cases of torture and mutilation.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل موارد شکنجه و قطع عضو را شرح می دهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International opposes the death penalty as a violation of the right to life.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل با مجازات اعدام بعنوان ناقض حق حیات مخالف است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The king decreed a general amnesty.
دیدگاه
٠

پادشاه حکم عفو عمومی صادر نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A general amnesty for political prisoners may be in the offing.
دیدگاه
٠

ممکن است عفو عمومی زندانیان سیاسی درراه باشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty workers have been barred from Sri Lanka since 198
دیدگاه
٠

عوامل عفو بین الملل از سال؟ 198از سریلانکا منع شده اند

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The government granted an amnesty to all political prisoners.
دیدگاه
٠

دولت تمامی زندانیان سیاسی را عفو نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
An amnesty has been declared.
دیدگاه
٠

عفو اعلام گردیده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The new emperor declared a total amnesty.
دیدگاه
٠

امپراتور جدید عفو عمومی اعلام نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The opening speech was by Bob Alan representing Amnesty International.
دیدگاه
٠

سخنران افتتاحیه، باب آلن، نماینده عفو بین الملل بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International denounced the failure by the authorities to take action.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل ترک فعل مقامات را در اقدام عملی محکوم نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
And since Al has decided to snub the press, he is in the unfortunate position of having to answer for him.
دیدگاه
٠

از آنجا که "ال" تصمیم گرفته به رسانه ها بی اعتنایی کند، او در موقعیت ناخوشایند پاسخگویی بجایش قرارگرفته است

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
دیدگاه
٠

امیدواریم بتوانید از فرهنگ آنلاین جملات ما استفاده نمایید و روزبروز پیشرفت بفرمایید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Charles Howard had just delivered me a colossal snub.
دیدگاه
٠

همین تازگی ها چارلز هوارد فحاشی زیادی به من کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
دیدگاه
٠

اغلب دبیرستانی های سال بالا، به هرکسی که بنظر متفاوت بیاید، بی اعتنایی می کنند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Male speaker It's not a snub.
دیدگاه
٠

سخنگوی مرد، این یک بی اعتنایی نیست ( متن ناقص است )

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her absence was not intended as a snub.
دیدگاه
٠

قصدش از غیبت، بی اعتنایی نبود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Corrie had a short, snub nose and rosebud mouth, and her eyes were a smoky grey.
دیدگاه
٠

"کووری" بینی کوتاه و سربالا، لبانی غنچه و چشمانی دودی رنگ داشت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The assistant director took it as a snub when he was not invited to the conference.
دیدگاه
٠

معاون مدیر عدم دعوت به همایش را یک بی اعتنایی تلقی کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Rebel Despite this snub, Johnston has been careful to avoid a public row at Goodison.
دیدگاه
٠

جانستون در شورشی علیرغم این بی اعتنایی، مواظب بود آشوب عمومی در گودیسون در نگیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید برای اشاره ای مودبانه، با غرور بینی اش را بالا آورد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
President Clinton's nomination represents a double snub say critics.
دیدگاه
٠

منتقدین می گویند، اعلام نامزدی رئیس جمهور کلینتون، بیانگر بی اعتنایی مضاعفی است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
In another snub, the amount saved will be redirected to Labour councillors and MEPs.
دیدگاه
٠

در تحقیری دیگر، مبلغ پس انداز به اعضای حزب کارگر و پارلمان بر خواهد گشت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Meanwhile Newcastle have delivered a bizarre snub to the losers in the bitter power struggle against chairman Sir John Hall.
دیدگاه
٠

در همین بین، نیوکاسل بی اعتنایی عجیبی تحویل بازندگان جنگ قدرت با رئیس" جان هال" داد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Eisenhower saw the action as a deliberate snub.
دیدگاه
١

آیزنهاور این امر ا یک بی اعتنایی عمدی دید ( یافت )

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He took the opportunity to deliver us another snub.
دیدگاه
١

او فرصت یافت باردیگری بی اعتنایی تحویلمان دهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I considered it a rude snub when I was not invited to the party.
دیدگاه
٢

وقتی که به مهمانی دعوت نشدم، اینکارا بی اعتنایی بی ادبانه ای دانستم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sandra was tormented by the thought that she might be snubbed by her classmates.
دیدگاه
٢

ساندرا از فکر اینکه شاید دوستانش به او بی اعتنایی کنند، عذاب می کشید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Darryllater apologized to Sally for snubbing her at the dance.
دیدگاه
٢

داریل از سالی بخاطر اینکه در مجلس رقص به او بی اعتنایی کرده بود پوزش خواست

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The general made one last desperate effort to retrieve the situation.
دیدگاه
٠

ژنرال آخرین تلاش نومیدانه اش را برای بازیابی وضعیت انجام داد

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Employers are anxious to retrieve the investment they have made in training their employees.
دیدگاه
٠

کارفرمایان نگران بازیابی سرمایه گذاریهایی را بر آموزش کارکنانشان هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Computers can instantly retrieve millions of information bits.
دیدگاه
٠

کامپیوترها قادرندمیلیونها بیت اطلاعات را بسرعت بازیابی نمایند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
They have to retrieve the situation by reducing their expenses.
دیدگاه
٠

باید با کاهش هزینه هایشان، وضعیت را بازیابی کنند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
This software helps firms archive and retrieve emails.
دیدگاه
٠

این نرم افزار به شرکت ها در بایگانی و بازیافت ایمیل ها کمک می نماید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The program allows you to retrieve items quickly by searching under a keyword.
دیدگاه
٠

برنامه به شما اجازه میده تمامی اقلام را بسرعت با جستجوی تحت یک کلمه کلیدی پیدا کنید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It took four days to retrieve all the bodies from the crash.
دیدگاه
٠

چخارروز طول کشید تا تمام جنازه های حادثه سقوط هواپیما پیدا شوند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The police have managed to retrieve some of the stolen money.
دیدگاه
٠

پلیس ترتیبی داده تا بخشی از پول ربوده شده پس گرفته شود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The men were trying to retrieve weapons left when the army abandoned the island.
دیدگاه
٠

افراد سرگرم پس گرفتن اسلحه های باقیمانده بودند که ارتش جزیره را ترک کرد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
He was determined to retrieve his honor.
دیدگاه
٠

مصمم بود شرافتش را بازپس گیرد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Most stars are not visible to the naked eye.
دیدگاه
٣

غالب ستارگان با چشم غیرمسلح قابل مشاهده نیستند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
It is a visible star in the sky.
دیدگاه
٣

ستاره ای مرئی در آسمان است.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Beyond the red end of the visible light spectrum is infrared.
دیدگاه
٣

فراتر از رنگ قرمز در طیفهای مرئی نور، رنگ مادون قرمز ( فروسرخ ) است

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The hills were barely visible through the mist.
دیدگاه
٣

بزحمت می شد تپه ها را از خلال مه دید.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The logo was still visible but less obtrusive this time in beige.
دیدگاه
٣

آرم همچنان در دیدرس مانده بود ولی این بار با رنگ بژ کمتر چشم را می زد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The scars remained visible all her life.
دیدگاه
٣

زخمها همچنان در تمامی طول زندگیش مشهود ماندند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She scorns the visible trappings of success, preferring to live unnoticed.
دیدگاه
٣

او تله های آشکار موفقیت را مسخره می کند، ترجیح می دهد نادیده انگاشته شود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The result could herald the revival of the dormant kit car industry.
دیدگاه
٠

نتیجه ممکن است نویدبخش احیایصنعت خفته کیت کار باشد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Pale lemon primroses and polyanthus in paint-box colours herald in spring joyfully.
دیدگاه
٠

پامچالهای لیمویی روشن، و پلیرآنتوس در سطل های رنگ، خبر از بهاری پرنشاط می دهند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Sunday's papers, including the Sunday Herald, reported that an unidentified man was still being questioned in connection with Puddephat's murder.
دیدگاه
٠

روزنامه های روز یکشنبه، از جمله ساندی هرالد، گزارش کردند که هنوز هم مردی با هویت ناشناس در خصوص قتل puddephat تحت بازجویی ست.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Henry despatched his royal herald, Rouge Croix, in return.
دیدگاه
٠

"هنری"، پیک سلطنتی خود، صلیب سرخرنگ، را فرستاد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The first buds herald spring.
دیدگاه
٠

نخستین شکوفه ها خبر از بهار می دهند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The cuckoo is the herald of spring.
دیدگاه
٠

فاخته، پیک بهارست.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The coming year may herald a change in strategy for major publishers.
دیدگاه
٠

شاید سال پیش رو، خبر از تغییر راهبردی بیشتر برای ناشران عمده بدهد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
I welcome the report as a herald of more freedom, not less.
دیدگاه
٠

من از گزارش بعنوان منادی آزادی های بیشتر استقبال میکنم و نه بیشتر از آن.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
In England the cuckoo is the herald of spring.
دیدگاه
٠

در انگلستان فاخته پیک بهارست.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Apple is burdened with higher development costs than its competition; yet it has had to cut prices to compete.
دیدگاه
٠

اپل در مقایسه با رقیبش بیشتر تحت فشار هزینه های توسعه است، بااینهمه مجبور به کاهش قیمت هاست تا بتواند رقابت کند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
They have burdened themselves with a high mortgage.
دیدگاه
٠

خود را زیر فشار رهن زیادی گذاشتند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Anna and Rosemary arrived burdened by bags and food baskets.
دیدگاه
٠

آنا و رزماری زیر بار کلی کیف و پلاستیک های خرید به خانه آمدند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The economy was further burdened by a flood of refugees.
دیدگاه
٠

اقتصادبیشتر تحت فشار سیل پناهندگان بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She was burdened with a large quantity of parcels.
دیدگاه
٠

کلی بسته های بزرگ را بردوش می کشید.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She got off the bus, burdened with two heavy suitcases.
دیدگاه
٠

زیر بار دوچمدان سنگین از اتوبوس پیاده شد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Nicaragua was burdened with a foreign debt of $11 billion.
دیدگاه
٠

نیکاراگویا تحت فشار بدهی های خارجی 11میلیارد دلاری بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Industry is heavily burdened with taxation.
دیدگاه
٠

صنعت بشدت زیر فشار مالیات ستانی است

تاریخ
٦ روز پیش
متن
They were burdened with heavy taxation.
دیدگاه
٠

زیرفشارمالیاتهای سنگین بودند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was burdened with crippling debts.
دیدگاه
٠

اوزیرفشار بدهی های فلج کننده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Hundreds of fans will be in the audience over the next two nights just waiting to devour those lines.
دیدگاه
٠

صدها طرفدار در این دوشب آتی فقط برای بلعیدن آن خطوط در میان حضار خواهند بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Shove his face into his own shit, they were learning, and he will devour it, smacking his lips.
دیدگاه
٠

چهره اش را در گند خودش فروکن، آنهاداشتند یاد می گرفتند، او خواهد بلعید و لبانش راملچ ملوچ می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Not so natural to put her down with a thud and devour her with a kiss.
دیدگاه
٠

دختر را به شکلی نه چندان طبیعی محکم به زمین انداخت و با بوسه ای اورا بلعید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Sometimes they burrow through the cheeks and devour the tongue. '.
دیدگاه
٠

گاهی در گونه ها تونل می زنند و زبان را می بلعند. ( تصور می کنم جمله ای از 1984اورول باشه )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The seasons would devour one another.
دیدگاه
٠

فصلها یک دیگر را می بلعند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Devour all on your deadly pyre!
دیدگاه
٠

همه را در آتش مرگبار ت فرو ده

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A medium-sized dog will devour at least one can of food per day.
دیدگاه
٠

یک سگ سایز متوسط حداقل یک قوطی غذای کنسروی را درروز می بلعد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Men live like fish, the great ones devour the small.
دیدگاه
٠

انسانها مثل ماهی ها زندگی می کنند، درشتها، ریزها را می بلعند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My aunt devours four or five mystery books each week.
دیدگاه
٠

عمه ام ( خاله، زندایی، زن عمو ) هر هفته، چهار، پنج کتاب معمایی را با ولع می خواند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It was a horrid sight to see the lion devour the lamb.
دیدگاه
٠

صحنه ای که شیر، بره رابلعید، ترسناک بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Can you account for your movements on that night?
دیدگاه
٢

میتوانی دلیل حرکت آن شب خود را توضیح بدهی؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Recent pressure at work may account for his behavior.
دیدگاه
٣

شاید فشارکاری اخیر دلیل رفتار او باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
North American sales account for 40% of the worldwide market.
دیدگاه
٣

فروش های آمریکای شمالی40درصداز بازار جهانی به حساب می آیند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I can't account for Peter's un- happiness.
دیدگاه
٣

نمی توانم مسوول ناخرسندی پیتر باشم. ( مسوول ناخرسندی پیتر نیستم )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His boss called him to account for failing to meet the deadline.
دیدگاه
٣

رئیسش اورا به دلیل توضیح عدم رعایت مهلت احضار کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You will have to account for the disappearance of the money.
دیدگاه
٣

مجبورخواهی شد راجع به ناپدیدشدن پول ها توضیح بدهی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cultural background might account for some of the variations noted in the studies.
دیدگاه
٣

شاید پیش زمینه فرهنگی، مسبب برخی از تغییراتی باشد که در مطالعات خاطر نشان شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Now, the gene they discovered today doesn't account for all those cases.
دیدگاه
٣

درحال حاضر، ژنی که امروز کشف کردند، مسوول همه آن موارد به حساب نمی آید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Fights among rival gangs account for most murders in the city.
دیدگاه
٣

مبارزات میان باندهای رقیب مسوول بیشتر قتل های شهر به حساب می آیند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Lauren could not account for her mistake.
دیدگاه
٣

لورن نتوانست اشتباه خود را توجیه نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Computers account for 5% of the country'scommercial electricity consumption.
دیدگاه
٣

کامپیوترهامسوول 5درصد مصرف تجاری برق کشور بحساب می آیند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was called to account for my conduct by the headmistress.
دیدگاه
٣

برای توضیح رفتارم به دفتر مدیره مدرسه فراخوانده شدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The store debited his account for the purchase.
دیدگاه
٣

فروشگاه حساب اورا بخاطر خرید، بدهکار کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
How do you account for the fact that unemployment is still rising?
دیدگاه
٣

چگونه این واقعیت راکه بیکاری همچنان درحال افزایش است را توضیح می دهید؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Foredeck plates pulled down against camber of deck beams.
دیدگاه
٠

صفحات عرشه جلویی برای جلوگیری از نور عرشه به پایین خم شده بودند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Prevents wet feet when working on the foredeck or on the lee rail in rough weather.
دیدگاه
٠

در توفان های سخت ، هنگام کار روی نرده ها یا جلوی عرشه از خیس شدن پاهایتان جلوگیری می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A quick visit to the foredeck revealed the truth.
دیدگاه
٠

نگاهی کوتاه به جلوی عرشه حقیقت را برملا کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The foredeck man snubbed it on the cleat.
دیدگاه
٠

ملوان بخش جلویی عرشه آن را روی تخته باریکه نادیده گرفت. جمله بسیار نامفهوم است و کاش حداقل یک جمله قبل یا بعد می آمد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The records contain the bank details of all employees.
دیدگاه
٠

سوابق حاوی جزییات بانکی تمام مستخدمین است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
UN peacekeepers are struggling to contain the escalating violence.
دیدگاه
٠

نیروهای حافظ صلح در تلاشند جلوی شدت گرفتن خشونتها را بگیرند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her blood was found to contain poison.
دیدگاه
٠

در خونش سم پیدا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Doctors are struggling to contain the epidemic.
دیدگاه
٠

پزشکان در تلاشند این همه گیری را مهار کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It might contain something of value.
دیدگاه
٠

شاید چیز ارزشمندی درآن باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This drink doesn't contain any alcohol.
دیدگاه
٣

این نوشیدنی حاوی الکل نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This brand of tinned food does not contain artificial coloring.
دیدگاه
٠

این برند غذای کنسروشده رنگ غیرطبیعی ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He could hardly contain his fury.
دیدگاه
٣

بسختی خشمش را فروخورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some mushrooms contain a deadly poison.
دیدگاه
٠

برخی قارچها حاوی سمهای کشنده ای هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was highly complimentary about my paintings.
دیدگاه
٣

خیلی نقاشی هایم را تمجید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was extremely complimentary about his work.
دیدگاه
٣

( آن خانم ) خیلی کار او را تمجید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She prefixed a few complimentary remarks to her speech.
دیدگاه
٣

قبل از سخنرانی چند جمله تمجید آمیز گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We often get complimentary remarks regarding the cleanliness of our patio.
دیدگاه
٣

اغلب اظهارات تمجیدآمیزی راجع بع تمیزی پاسیومان دریافت می کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our guests said some very complimentary things about the meal I'd cooked.
دیدگاه
٣

میهمانان مان چیزهای تمجیدآمیزی راجع به غذایی که پخته بودم گفتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone had been most complimentary about the costumes.
دیدگاه
٣

همه بیشتر راجع به لباسها تمجید می کردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She made some very complimentary remarks about my English. It can also mean 'free':There was a complimentary basket of fruit in our room. Complementary:The team members have different but complementary skills.
دیدگاه
٣

خیلی راجع به انگلیسی من تعارف کرد. این کلمه "رایگان "هم معنی می دهد:سبد رایگان میوه در اتاق مان بود"اعضای تیم مهارتهای گوناگون ولی تحسین برانگیزی دار ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Jennie was very complimentary about Katharine's riding.
دیدگاه
٣

جنی خیلی راجع به رانندگی کاترین تعارف کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She made some highly complimentary remarks about their school.
دیدگاه
٣

اظهارات بسیار تمجید آمیزی راجع به مدرسه آنها نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The supermarket operates a complimentary shuttle service.
دیدگاه
٤

سوپرمارکت خدمات تحویلی رایگان راه اندازی می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His remarks were the reverse of complimentary.
دیدگاه
١

اظهاراتش وارونه تعارفات بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The staff have been very complimentary, and so have the customers.
دیدگاه
٣

کارکنان بسیار تحسین برانگیز بودند و همچنین مشتریانشان.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As the biggest selling point, the feature of rurality make rural tourism be developing prosperously.
دیدگاه
١

جنبه روستایی گردشگری دهکده، بزرگترین نکته قابل عرضه است که چشم انداز روبه رشدی دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The problems of rurality appear to be intractable.
دیدگاه
١

بنظر می رسد که مشکلات روستایی حل ناشدنی ( غیرقابل کنترل ) باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The townspeople are attracted by charming and gentle rurality scene, rural culture breath, fresh vegetable and fruit, local rustic life .
دیدگاه
١

شهرنشینان مجذوب شکوه و آرامش مناظر روستایی، حال و هوای فرهنگی روستا، میوه و سبزیجات و زندگی بومی روستایی می شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Except husbandry and rurality, what else is conversed in the prerequisite of the content; the meter or rhymes of poem is not subject to the coming spring rain.
دیدگاه
١

چه چیز دیگری بجز دامداری و حال و هوای روستایی پیش نیاز محتوای این طرح است، وزن یا قافیه شعر ربطی به باران بهاری درراه ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The rurality of the small village I am living is very beautiful.
دیدگاه
١

حال و هوای روستایی دهکده کوچکی که درآن زندگی می کنمبسیار زیباست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

منظره های باورنکردنی روستایی چشم انتظار همگرایی عوامل و عناصر گوناگون و پیشرفته است تافصلی باشکوه از چالشهای آینده انسان را رقم بزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
١

مخابرات می تواند همه این مشخصه های ( حال و هوای ) روستایی را از میان بردارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My ankle is still too painful to walk on.
دیدگاه
١

قوزک پایم هنوز اینقدر درد دارد که نتوانم راه بروم. ( اینقدر درد دارد که نمی توانم راه بروم. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Bo rose rapidly in the movement.
دیدگاه
١

"بو" به سرعت از جایش برخاست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Say, bo, what was all the noise around here last night?
دیدگاه
١

خب "بو" اینهمه سرو صدای این دوروبر دیشب چی بود؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is better bo have love and lost than never to have loved at all.
دیدگاه
١

بهتراست عشق را داشت و از دست داد تا اینکه اصلا عشقی نداشته باشی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The dimensions of the market collapse were certainly not anticipated.
دیدگاه
١

قطعا ابعاد سقوط بازار پیش بینی نشده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We're heading for a catastrophe of enormous dimensions.
دیدگاه
١

بسوی فاجعه ای با ابعادبسیار پیش می رویم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The dimensions of the difficulty for the hydraulic project have only recently been recognized.
دیدگاه
١

ابعاد دشواری پروژه هیدرولیک بتازگی مشخص شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
What are the dimensions of the room?
دیدگاه
١

اتاق چنددرچند است؟ ( ابعاد اتاق چیست؟ )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Thus, the two brothers with a broom and dustpan to sweep up the sun terrace.
دیدگاه
٠

پس دوبرادر با یک جارو و خاک انداز. . . . برای جاروی ایوان خورشید ( فعل ندارد )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Hence, two people of brothers take broom and dustpan, arriving veranda uping to sweep sunlight.
دیدگاه
٠

از این رو دوبرادر جارو و خاک انداز را برداشتند، به ایوان رسیدند تا نور خورشید را جارو کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A dustpan is often used to pickup rubbish.
دیدگاه
٠

غالبا از خاک انداز برای جمع کردن آشغال استفاده می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Sweep the melon - seed shells into a dustpan.
دیدگاه
٠

پوسته تخم خربزه ها روبریز تو خاک انداز.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Sweep the melon - seed shells into a dustpan.
دیدگاه
٠

پوست تخم خربزه هارو جارو کن تو خاک انداز.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A dustpan full of horse manure with the dustpan's brush stuck firmly into the stuff.
دیدگاه
٠

خاک اندازی پراز کود اسب، درحالی که فرچه خاک انداز محکم به اون چیزا چسبیده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She emptied the dustpan and searched for something else to do, straightening the Christmas cards on the mantelpiece as she passed.
دیدگاه
٠

خاک انداز را خالی کرد و بدنبال کار دیگری گشت تا انجام دهد، سرراه کارتهای کریسمس را روی طاقچه بالای بخاری ( شومینه ) را صاف کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I dropped the dustpan and ran indoors.
دیدگاه
٠

خاک انداز را انداختم و به داخل دویدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They display chocolates next to supermarket checkouts to encourage impulse buying.
دیدگاه
٣

شکلاتها را کنار صندوق فروشگاه به نمایش می گذارند تا خرید بی برنامه را تشویق کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The man who lives next to you is sussed by the police in this case.
دیدگاه
٣

مردی که جنب شما زندگی میکند در این پرونده تحت تعقیب پلیس است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Next to his tanned face, hers seemed pallid and unhealthy.
دیدگاه
٣

کنار چهره برنزه او، صورت زن رنگ پریده و ( بیمارگونه ) بنظر می رسید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There's a nine - storey apartment building next to the bank.
دیدگاه
٣

کنار بانک آپارتمان نه طبقه ای قراردارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I sat down on the sofa next to Barbara.
دیدگاه
٣

بغل مبل کنار باربارا نشستم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The campsite is in a beautiful location next to the beach.
دیدگاه
٣

اردوگاه در محلی زیبا کنار دریاست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Can I sit next to you?
دیدگاه
٣

اجازه هست کنارشما بنشینم؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
If I see you next to never,how can we say forever.
دیدگاه
٣

اگر من تورا تقریبا هیچوقت نبینم، چطور بگوییم برای همیشه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She set the tray down on a table next to his bed.
دیدگاه
٣

سینی را روی میز کنار تختش گذاشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's next to the coffee shop.
دیدگاه
٣

جنب کافی شاپ است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The seat next to him was vacant.
دیدگاه
٣

صندلی کنار ی اش خالی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cleanliness is next to godliness.
دیدگاه
٣

پاکیزگی ( نشانه ) ایمان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her job's so cushy: she does next to nothing and earns a fortune.
دیدگاه
٣

شغل راحتی دارد، تقریبا هیچ کاری نمیکند و پول خوبی در می آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Mira was there also, forlorn in the snowy courtyard as she contemplated Bicker leaving her yet again.
دیدگاه
٠

میرا هم آنجابود، تنها در حیاطی پربرف، و با خود فکر می کرد دوباره "بیکر" ترکش خواهد کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
One late autumn afternoon Snowy failed to turn up for his meal, so his master went out to look for him.
دیدگاه
٠

یک روز اواخر یک بعد از ظهر پاییزی، اسنویی ( برفی ) برای وعده غذایش پیدایش نشد، بنابراین صاحبش بیرون رفت تا دنبالش بگردد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
And these are rare snowy white wallabies, thought to be the only flock in the World.
دیدگاه
٠

و والابیهای ( نوعی کانگوروی ریز جثه ) سفید برفی ، که تصور می شودتنها گله آنهاباشد، وجود دارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They often stood sentry on snowy nights.
دیدگاه
٠

اغلب شبهای برفی را نگهبان می ایستاد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The sleigh jingled along the snowy road.
دیدگاه
٠

زنگوله های سورتمه در طول جاده برفی صدا می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It was a dead-cold snowy afternoon with no signs of life outside.
دیدگاه
٠

در بیرون بعدازظهر برفی بسیار سردی بود، بی هیچ نشانی از زندگی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The weather in January is often cold and snowy.
دیدگاه
٠

هوای ژانویه اغلب سرد و برفیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We've had a very snowy winter this year.
دیدگاه
٠

امسال زمستان بسیار پربرفی داشتیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Tom was inseparable from his dog, Snowy.
دیدگاه
٠

تام از سگش، برفی ( اسنوی ) ، جدا نمی شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The weather has been very snowy recently.
دیدگاه
٠

اخیرا هوا بسیار برفی بوده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
One snowy morning footprints and tyre marks were imprinted in the snow.
دیدگاه
٠

در یک صبح برفی، رد پاها و چرخهای ماشین بر برف نقش بسته بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We strode across the snowy fields.
دیدگاه
٠

با گامهایی بلند از مزارع پوشیده از برف گذشتیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Banks often offer their employees cheap mortgages.
دیدگاه
٠

بانکها اغلب به کارکنان خود وام های ارزان ( کم بهره ) می دهند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cheap organic food is still difficult to come by.
دیدگاه
٠

هنوز هم تهیه غذای ارگانیک دشوار است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Accept no cheap imitations of our product!
دیدگاه
٠

هیچ کپی ارزانقیمتی از محصولات ما را نپذیرید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is an abundant supply of cheap labour.
دیدگاه
٠

نیروی کاربسیار زیادی موجود است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The company provides cheap Internet access. In addition, it makes shareware freely available.
دیدگاه
٠

این شرکت اینترنت ارزان قیمت و علاوه برآن ، نرم افزارهای اشتراکی رایگان در درسترس قرار می دهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With competition from cheap imports, the British coal industry is facing a serious crisis.
دیدگاه
٠

صنایع زغال سنگ بریتانیا در رقابت با واردات ارزان قیمت با بحران جدی روبرو هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Smoke detectors are cheap and easy to put up.
دیدگاه
٠

سیستم های هشدار دود ارزان قیمت هستند و نصبشان راحت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The watch was cheap, but it goes quite well.
دیدگاه
٠

ساعت مچی ارزان قیمتی بود ولی خوب کار می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They had a butler, a cook, and a maid.
دیدگاه
٠

آنها یک سرپیشخدمت، یک آشپز و یک خدمتکار داشتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A maid brought me breakfast at half past eight.
دیدگاه
٠

خدمتکار صبحانه ام را ساعت هشت و نیم آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He signed to the maid to leave the room.
دیدگاه
٠

به خدمتکار اشاره کرد که اتاق را ترک کند ( ا مرخص کرد ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I have turned off my maid.
دیدگاه
٠

خدمتکارم ( نامزدم:بسته به متن ) را دلسرد کردم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Restructuring will inevitably entail compromises.
دیدگاه
٣

تجدید ساختار، مصالحه ناگزیری را خواهد طلبید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It will entail driving a long distance every day.
دیدگاه
٣

لازمه این امر رانندگی هرروزه مسافتی طولانی را در بردارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The enterprise will entail enormous expense and labour on us.
دیدگاه
٣

این سرمایه گذاری ( پروژه ) هزینه و کار زیادی را از ما خواهد طلبید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
That will entail an early start tomorrow morning.
دیدگاه
٣

لازمه این کار اینست که باید فردا صبح زود آغاز شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The journey will entail changing trains twice.
دیدگاه
٣

این مسافرت مسالزم دوبارتعویض قطارخواهد بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Such a decision would entail a huge political risk.
دیدگاه
٣

چنین تصمیمی، ریسک بزرگ سیاسی بدنبال خواهد داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
What does the job actually entail?
دیدگاه
٣

این شغل متصمن انجام چه کاریست؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He entered the village almost unobserved amid the general festivity.
دیدگاه
١

درمیان جشن عمومی، تقریبا بدون اینکه کسی متوجه اوشود وارد روستا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Reluctance or an inability to make up one's mind; irresolution .
دیدگاه
١

اکراه یا ناتوانی در اتخاذ تصمیم، بی تصمیمی، تردید

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is early days yet to make up one's mind.
دیدگاه
٠

هنوز زود است که تصمیمی اتخاذ شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make up one's mind about tomorrow's schedule according to a russian roulette.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای فردا مطابق با بازی رولت روسی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make up one's mind to do sth.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای انجام کاری

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was apparently quite converted from his anarchist views.
دیدگاه
٥

بنطر می رسد که کاملا عقاید آشوب طلبانه اش را تغییر داده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was taken to hospital, apparently amnesiac and shocked.
دیدگاه
٣

ظاهرا اورا بدلیل فراموشی و شوک، به بیمارستان بردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The government has brutally crushed the rebellion.
دیدگاه
٢

دولت به طرزی وحشیانه شورش را در هم شکست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The rebellion is expected to further damage the country's image.
دیدگاه
٢

انتظار می رود که شورش، تصویر کشور را بیشتر مخدوش کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A little adolescent rebellion is commonly believed to be healthy.
دیدگاه
١

باورعمومی اینست که سرکشی نوجوانی مفید است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
At last the rebellion was crushed down.
دیدگاه
١

در نهایت، شورش در هم شکست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The British soon put down the rebellion.
دیدگاه
٠

بریتانیا شورش را خیلی زود سرکوب کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My small son kept up a running commentary for the whole trip.
دیدگاه
٠

پسر کوچکم تمام طول سفر را بصورت زنده گزارش کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
BBC1 will give a live commentary on the election results.
دیدگاه
٠

بی بی سی وان، گزارشی زنده از نتایج انتخابات خواهد داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The petty quarrels were a sad commentary on the state of the government.
دیدگاه
٠

درگیری های کوچک، تفسیری ۴م انگیز بود از وضعیت دولت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
That programme will include live commentary on the England-Ireland game.
دیدگاه
٠

این برنامه شامل گزارش زنده بازی انگلستان - ایرلند خواهد بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He is giving the commentary on the basketball game.
دیدگاه
٠

او در حال گزارش بازی بسکتبال است

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He kept up a running commentary on everyone who came in or went out.
دیدگاه
٠

او در مورد هرکسی که داخل یا خارج میشد، گزارشی زنده میداد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our reporters will give a running commentary on the election results as they are announced.
دیدگاه
٠

خبرنگاران ما گزارش پویایی از نتایج انتخابات همزمان با اعلام آنها خواهند داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His running commentary on the football match was excellent.
دیدگاه
٠

گزارش زنده او از مسابقه فوتبال عالی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The commentary on the Olympic games was much better on the other channel.
دیدگاه
٠

گزارش ( تفسیر ) بازی های المپیکی در کانالهای دیگرخیلی بهتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The commentaries of explorers provide a rich historical resource.
دیدگاه
٠

گزارش های کاوشگران، منبع تاریخی غنی ای فراهم آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The shooting in the school is a sad commentary on the state of the world.
دیدگاه
٠

تیراندازی در مدرسه، تفسیری غم انگیز از وضعیت جهانیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We listened to commentary on the works of art as we went through the museum.
دیدگاه
٠

در طول بازدید از موزه به تفسیر آثار هنری گوش می دادیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is something sinister at the back of that series of crimes.
دیدگاه
٠

در پس آن سلسله جرایم، چیزی شریرانه وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is a sinister side to these events.
دیدگاه
٠

جنبه ی شریرانه ای در این حوادث هست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She had a sinister foreboding that the plane would crash.
دیدگاه
٠

او پیش بینی شومی حاکی از سقوط هواپیما داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was a handsome man in a sinister sort of way.
دیدگاه
٠

مردی خوش قیافه بود از نوع شریرانه آن.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He looked at me in a sinister way.
دیدگاه
٠

با نگاهی شیطانی به من نگریست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Dave sensed that something more sinister lay beneath the woman's cheerful exterior.
دیدگاه
٠

*دیو"در پس ظاهر سرخوش زن، چیزی شریرانه تری نهفته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We see in his novels his sinister, almost apocalyptic, vision of the future.
دیدگاه
٠

دررمانهایش، دیدگاهی شوم و تاحدودی آخرالزمانی از آینده میبینم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The sinister atmosphere of the place left an indelible imprint on my memory.
دیدگاه
٠

فضای شیطانی آن مکان، اثر ماندگاری بر حافظه ام گذاشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In your remarks you alluded to a certain sinister design.
دیدگاه
٠

در اظهارات خود، به نقشه ی شوم خاصی اشاره کردید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was something cold and sinister about him.
دیدگاه
٠

دراو چیزی سرد و شوم وجودداشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The more sinister explanation is that he is about to make mischief in the Middle East again.
دیدگاه
٠

توضیح شریرانه تر آنست که او در شرف شیطنتی دیگر در خاورمیانه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I thought her speech had slightly sinister undertones.
دیدگاه
٠

بنظرم رسید که در پس کلامش، لایه ای از شرارت بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was something sinister about Mr Scott's death.
دیدگاه
٠

چیزی شیطانی در مرگ آقای اسکات وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری شیطانی داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری ( شوم و ) ترسناک داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs.
دیدگاه
٠

از سایه ترسناک پایین پله ها، وحشت زده شدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When the bank guard spied the sinister-looking customer, he drew his gun.
دیدگاه
٠

وقتی که نگهبان بانک زیرچشمی متوجه نگاه شرارت بار مشتری شد، تفنگش را بیرون کشید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The sinister plot to cheat the widow was uncovered by the police.
دیدگاه
٠

پلیس نقشه شریرانه فریب زن بیوه را برملا نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The scenery and weather were fabulous.
دیدگاه
٣

منظره و آب و هوا شگفت انگیز ( خارق العاده ) بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
During each war the monopoly capitalists amassed fabulous wealth.
دیدگاه
٠

در طی هر جنگ، سرمایه دارانی که انحصار داشتند، ثروت افسانه ای را روی هم انباشتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
During each show we will be raffling a fabulous prize.
دیدگاه
٠

طی هر نمایش، جایزه شگفت انگیزی را قرعه کشی خواهیم نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The house had a fabulous view out to the Strait of Georgia and the Rockies beyond.
دیدگاه
٠

خانه منظره شگفت انگیز تنگه جورجیا و کوههای راکی را داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We're offering a fabulous free gift with each copy you buy.
دیدگاه
٠

با هر نسخه ای که بخرید، یک هدیه رایگان شگفت انگیز ارائه می کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The room has fabulous views across the lake.
دیدگاه
٠

اتاق منظره خارق العاده ای روبه دریاچه داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She bagged a fabulous fortune according to the will.
دیدگاه
٠

با توجه به وصیتنامه، ثروت حیرت انگیزی به جیب زد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The unicorn is a fabulous creature/beast.
دیدگاه
٠

تکشاخ، موجودی /جانوری افسانه ایست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She looked absolutely fabulous in her dress.
دیدگاه
١

در آن لباس کاملا خارق العاده بنظر می رسید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We had a fabulous time at the party.
دیدگاه
٠

اوقات خارق العاده ای داشتیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This is a fabulous sum of money.
دیدگاه
٠

پول خارق العاده ای است. ( محاوره ای:یک عالمه پول است )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This is a fabulous album. It's fresh, varied, fun.
دیدگاه
١

آلبوم شگفت انگیزی است، جدید، متنوع و سرگرم کننده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A fabulous breakfast matters more than anything else.
دیدگاه
٠

یک صبحانه شگفت انگیزاز هرچیزدیگری مهمتراست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As the agreement reads, we are bound to finish by next year.
دیدگاه
١

همانطور که توافق می گوید، بایدتا سال آینده تمام کنیم

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her eyesight is poor now, but her husband often reads to her.
دیدگاه
١

حالا چشمانش ضعیف هستند، ولی شوهرش اغلب برایش چیزی می خواند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Don't interrupt the child now; she's reading.
دیدگاه
١

جلوی کلام بچه رو نگیر، داره چیزی میخونه

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I always read when I'm on the train.
دیدگاه
١

همیشه در قطار چیزی می خوانم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She read the children to sleep.
دیدگاه
١

برای بچه ها[ کتاب] می خواند تا بخوابند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He read anthropology at Oxford.
دیدگاه
١

در آکسفورد انسان شناسی خواند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They read humor into his remarks.
دیدگاه
١

از گفته هایش شوخی استنباط میشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We can't read the future.
دیدگاه
١

نمی توانیم آینده را پیشبینی کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The clock read eight.
دیدگاه
٢

ساعت عدد هشت را نشان می داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She can be hard to read sometimes.
دیدگاه
١

بعضی وقتها درک او سخت است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You read my mind! That's exactly what I was thinking!
دیدگاه
١

ذهنم را خواندی، دقیقا به همین فکر میکردم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He read his wife's signals, and they prepared to leave the party.
دیدگاه
١

علامت های خانمش را فهمید و آماده ترک میهمانی شدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I read her the whole book while she was in the hospital.
دیدگاه
١

زمانی که در بیمارستان بود، کل کتاب را برایش خواندم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The teacher read a story to the children, and they listened carefully.
دیدگاه
١

معلم برای بچه ها داستانی خواند و آنها با دقت گوش دادند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I read in the news this morning that another jet has been hijacked.
دیدگاه
١

امروز صبح خبر ربایش یک جت دیگر را خواندم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I read that novel last year and loved it.
دیدگاه
١

پارسال آن رمان را خواندم و دوستش داشتم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I usually read magazines during my commute on the train.
دیدگاه
١

در مسیر رفت و آمدم با قطار، معمولا مجله می خوانم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You get a big salary incentive and free board and lodging too.
دیدگاه
٥

شما پاداش مالی خوب، اقامت وغذای رایگان دریافت خواهید کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Awards provide an incentive for young people to improve their skills.
دیدگاه
١

جوایز، در جوانان انگیزه ای می آفریند تا مهارت هایشان را بهبود بخشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is an added incentive for you to buy from our catalogue-a free gift with every purchase.
دیدگاه
١

برای شما که از کاتالوگ ما خرید میکنید، پاداش مضاعفی وجود دارد، یک هدیه با هرخرید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Bonus payments provide an incentive to work harder.
دیدگاه
١

پاداش ها، برای کار بیشتر انگیزه فراهم می نمایند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There will be a major incentive among TV channels to keep standards up.
دیدگاه
١

انگیزه زیادی میان کانالهای تلویزیونی برای حفظ استانداردها وجود خواهد داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She had the added incentive of being within reach of the world record.
دیدگاه
١

او انگیزه مضاعفی برای دستیابی به رکورد جهانی داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The emphasis is on the carrot of incentive rather than the stick of taxes.
دیدگاه
٢

تاکید بیشتر بر هویج تشویق است تا، چوب مالیات

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A little bonus will give the employees an incentive to work harder.
دیدگاه
٣

یک پاداش کوچک به کارمندان انگیزه می دهد تا بیشتر کار کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The company operates a share incentive scheme for its workers.
دیدگاه
٥

شرکت برای کارگرانش یک طرح سهام تشویقی اعمال می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Neither side would have an incentive to start a war. Ergo, peace would reign.
دیدگاه
٥

هیچ طرف[مخاصمه] انگیزه ای برای شروع جنگ ندارد. ازاین رو صلح حکمفرما خواهد بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As an added incentive, there's a bottle of champagne for the best team.
دیدگاه
١

بعنوان انگیزه مضاعف، برای بهترین تیم یک بطری شامپاین نیز هست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The most direct financial incentive to prevent rubbish is to charge people by the amount of rubbish they put out.
دیدگاه
٥

سرراست ترین انگیزه مالی برای جلوگیری از زباله، اینست که از افراد هزینه [دفع] زباله ای که بیرون می ریزندرا بگیریم. ،

تاریخ
١ هفته پیش
متن
an unattractive habit of interrupting
دیدگاه
٣

عادت نه چندان جذاب پریدن وسط حرف کسی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
an unattractive shade of green
دیدگاه
٣

سایه سبز نه چندان جذاب

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Basic computer code consists of sequences of ones and zeros.
دیدگاه
٠

همه کدهای کامپیوتری شامل توالی یک ها و صفرهاست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The difficult part is learning the new computer codes after that it's all downhill.
دیدگاه
٠

بخش سختش ، یادگیری کد ( رمزینه ) های کامپیوتریه، دیگه بقیه ش سرازیریه ( کار آسون میشه )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Other record companies offered long, fattening lunches in over-priced restaurants as part of the deal-making process.
دیدگاه
٠

دیگر شرکتهای ظبط رستورانهایی را با منوی طولانی و غذاهای چاق کننده بعنوان بخشی از فرآیند توافق ساز پیشنهاد دادند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Besides fattening the wallets of local merchants, the negotiators challenged each other to solve disputes on agriculture and textiles.
دیدگاه
١

مذاکره کنندگان علاوه بر پر و پیمان کردن کیف پولهای خود، یکدیگر را برای حل و فصل اختلافات کشاورزی و نساجی به چالش کشیدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Revenge is sweet and not fattening. Alfred Hitchcock
دیدگاه
٣

انتقام شیرین است و نه چاق کننده. آلفرد هیچکاک

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The weight-conscious so often choose the most fattening dishes on the menu, in the mistaken idea that they were being virtuous.
دیدگاه
٢

علیرغم این نظر که افرادآگاه از چاقی خود مبرا ( ی از خوردن غذاهای چاق کننده هستند ) ، این افراد اغلب چاق کننده ترین غذاها را انتخاب میکنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Fats are the most fattening foods of all.
دیدگاه
٣

چربی چاق کننده ترین مواد غذاییست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Pasta is not as fattening as people think it is.
دیدگاه
٣

پاستا آنقدرها که مردم فکر می کنند چاق کننده نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some foods are more fattening than others.
دیدگاه
٣

بعضی غذاها چاق کننده تر ( از سایر غذاها ) هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The doctor has advised him to keep off fattening food.
دیدگاه
٣

دکتر به او توصیه کرد که از غذاهای چاق کننده بپرهیزد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We substitute margarine for cream because cream is fattening.
دیدگاه
٤

ما کره نباتی را جایگزین خامه کردیم ، چون خامه چاق کننده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Fame portends trouble for men just as fattening does for pigs.
دیدگاه
٣

شهرت برای مردان دردسر به دنبال می آورد همانگونه که پروار شدن برای خوکها!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We're fattening the livestock up for slaughter.
دیدگاه
٣

داریم احشام را برای کشتار پروار می کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You need fattening up a bit.
دیدگاه
٣

باید یک کم چاق ( تر ) بشی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
For years the directors have been fattening on the efforts of the workers.
دیدگاه
١

سالهاست که مدیران بواسطه تلاشهای کارگران پروار شده اند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Anne had a sharp tongue on her and had made enemies at court.
دیدگاه
٠

آنه زبان تندی دارد و در دربار ( یا دادگاه، بسته به متن ) برای خود دشمن ساخته است!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
No one can bear his sharp tongue.
دیدگاه
٠

هیچکس قادر به تحمل زبان تند او نیست

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This woman has a sharp tongue.
دیدگاه
٠

این زن زبون تندی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Emma has a sharp tongue .
دیدگاه
٠

اِما زبون تند وتیزی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Gina's sharp tongue will get her into trouble one day.
دیدگاه
٠

بالاخره یه روزی زبون تند جینا کار دستش میده ( تو دردسر میندازش ) !

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I dislike the man; he has such a sharp tongue.
دیدگاه
٠

ازش خوشم نمیآد، زبون تندی داره

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Jane has rather a sharp tongue, I'm afraid.
دیدگاه
٠

شرمنده ام، جِین زبون نسبتا تندی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He concocted the most amazing dish from all sorts of unlikely ingredients.
دیدگاه
٠

او شگفت انگیزترین غذای من درآوردی را با همه نوع مواد ( ترکیبات ) غیرمحتمل درست کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how much computers have come down in price over the past few years.
دیدگاه
٠

شگفت انگیز است که در این چند سال چقدر قیمت رایانه ها کاهش یافته.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how quickly people adapt.
دیدگاه
١

شگفت انگیزاست که مردم چقدر زود خودرا تطبیق می دهند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The human body has an amazing capacity to repair itself.
دیدگاه
٣

بدن انسان ظرفیت شگفت انگیزی برای بازسازی خود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's an amazing player to watch.
دیدگاه
٣

تماشای بازی این بازیکن شگفت انگیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing that a stranger suddenly become your world.
دیدگاه
٣

بسیار شگفت انگیز است که چگونه یک غریبه ناگهان تبدیل به دنیای شما می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's not about making the amazing saves. It's the little things and small things that made great gatekeepers great.
دیدگاه
٣

موضوع اصلا سیوهای ( سیو:گرفتن توپ در دروازه ) شگفت انگیز نیست. کارهای کوچک، چیزهای کم اهمیت است که دروازه بانهای بزرگ را ، بزرگ ساخته.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The amazing thing is, he really believes he'll get away with it.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که او واقعا باور دارد می تواند از این مساله فرار کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing what we can re-member with a little prompting.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که با یک اشاره کوچک چه چیزهایی را که بیآد نمی آوریم!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how closely Brian and Steve resemble each other.
دیدگاه
٣

چقدر شگفت انگیزاست که برایان و استیوتا این اندازه به یکدیگر شباهت دارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing what people will do to get out of paying taxes.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که این مردم برای دررفتن از پرداخت مالیات چکارها که نمیکنند؟!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Modern technology is amazing, isn't it?
دیدگاه
٣

فناوریهای نوین خیلی شگفت انگیزهستند، مگر نه ( اینطور نیست ) ؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The little chairs are not made to support the weight of an adult.
دیدگاه
٠

صندلیهای کوچک برای تحمل وزن یک بزرگسال ساخته نشده اند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
These picture hangers can support thirty pounds.
دیدگاه
٠

این آویزه های عکس می توانند 30پوند ( حدود13. 5کیلوگرم ) را تحمل نمایند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But analysts think some changes particularly involving Texas trackage rights may be in the offing.
دیدگاه
٠

اما تحلیلگران بر این باورند که ممکن است برخی تغییرات بویژه در خصوص راه آهن تگزاس در راه باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She looked to her friends for support during her divorce.
دیدگاه
٠

طی دوران طلاقش، بدنبال حمایت دوستانش می گشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He relied on his parents' support during college.
دیدگاه
٠

در دوران دانشکده، بر پشتیبانی والدینش اتکا داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her daughter was a support to her after her surgery.
دیدگاه
٠

دخترش بعداز عمل جراحیش، پشتیبان او بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Blue collar support helped him win the election.
دیدگاه
٠

حمایت کارگران به او در پیروزی در انتخابات کمک نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I bought this cushion as a support for my back.
دیدگاه
٠

این بالش را برای تکیه گاه پشتم خریدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
These beams give strong support to the ceiling.
دیدگاه
٠

این تیرها، تکیه گاه خوبی برای سقف هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our group supports animal rights.
دیدگاه
٠

گروه ما از حقوق حیوانات پشتیبانی می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The governor supported the liberal candidate for president.
دیدگاه
٠

فرمانداراز نماینده لیبرال ها برای احراز ریاست جمهوری حمایت کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You need to support your argument with some facts.
دیدگاه
٠

باید با برخی حقایق از استدلال خود پشتیبانی کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The testimony of the witness supported the suspect's story.
دیدگاه
٠

شهادت شاهد، داستان متهم را تایید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He doesn't make enough money in that job to support himself.
دیدگاه
٠

در آن شغل، آنقدری که بتواند از پس مخارج خود بر بیآید، پول در نمی آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The parents worked hard to support their families.
دیدگاه
٠

والدین بسیار به جهت حمایت از خانواده هایشان کوشیدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge insisted, to both the natural world and the human spirit.
دیدگاه
٠

کولریج هم بر جهان طبیعی و هم به روح بشری پافشاری می نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge uses his poetic creativity to achieve his end, questioning, exploring and explaining.
دیدگاه
٠

کولریج از خلاقیت شاعرانه خودبرای رسیدن اهدافش، پرسش گری، کاووش و ادای توضیحات سود می برد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We can therefore discount his dyspeptic remarks about Coleridge being an apostate.
دیدگاه
٠

پس می توانیم اظهارات کج خلاقانه اورا در خصوص مرتد بودن کولریج جدی نگیریم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge is more preoccupied by his own terrifying visions.
دیدگاه
٠

کولریج بیشتر از توهمات ترسناک خود پریشان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
To Coleridge himself, however, his enforced departure from Ottery seemed like betrayal.
دیدگاه
٠

اگرچه که از نظر خود کولریج هم عزیمت اجباری او از اوتری چیزی مانند خیانت بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
David Coleridge announced that he will resign as chairman of Lloyd's at the end of the year.
دیدگاه
٠

دیوید کولریج اعلام نمود که تا پایان سال از سمت ریاست لویدز بازنشسته خواهد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Only after Coleridge returned from Shrewsbury, freed at last from immediate financial worry, could vague hopes be transformed into clearer intentions.
دیدگاه
٠

کولریج تنها پس از بازگشت از شرو بری و رهایی نهایی از نگرانی های آنی مالی بود که امیدهای مبهم را به اهدافی روشن تر بدل نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge had developed an apparently relaxed, but in fact extremely clever style of blank verse.
دیدگاه
٠

کولریج روش کاملا ساده ولی در واقع بسیار هوشمندانه در سرایش شعر سپید بسط داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was to spend the next thirty years attacking rationalism.
دیدگاه
٠

کولریج مجبور شد سی سال آینده را صرف حملاتی به خردگرایی بنماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was in many ways far ahead of his time.
دیدگاه
٠

کولریج در بسیاری جهات، از زمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a child, Coleridge developed omnivorous reading habits.
دیدگاه
٠

کولریج در کودکی، عادات همه چی خوانی را پرورش داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In his poems he showed some affinity with Coleridge.
دیدگاه
٠

او در اشعار خود علاقه نسبی را به کولریج نشان داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was far ahead of his time in his understanding of the unconscious.
دیدگاه
٠

"کولریج" در درک خود از ناخودآگاهی بسیار اززمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'd be only too pleased to assist you.
دیدگاه
١

خوشحال خواهم بود که به شما کمکی بکنم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'm sure he'd be only too glad to help you.
دیدگاه
٠

کاملا مطمئنم که از کم به شما خرسند خواهد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is only too true that she cannot be relied upon.
دیدگاه
١

کاملا درست است که او قابل اطمینان نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The letter spoke only too clearly of his anxiety for her.
دیدگاه
٠

نامه کاملا بوضوح حاکی از نگرانیش بخاطر او بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We are only too painfully aware of the damage his actions have caused.
دیدگاه
٠

کاملا از صدماتی که اعمال اوببار آورده، آگاهیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Tom was only too pleased to come.
دیدگاه
١

تام بسیار از آمدن خوشحال بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'd be only too glad to help.
دیدگاه
٠

بسیار خوشحال خواهم شد که کمک کنم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is only too true that people are judged by their accents.
دیدگاه
٠

کاملا درست است که مردم از روی لهجه شان قضاوت می شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I know only too well that plans can easily go wrong.
دیدگاه
٠

خوب میدانم که ممکن است نقشه ها درست پیش نروند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Mark was only too happy to agree with her.
دیدگاه
٠

"مارک" از موافقت بااو بسیار خوشحال بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They were only too eager to help us.
دیدگاه
٠

بسیار از کمک به ما خرسند بودند. از دیدارش در عید بسیار خوشحال بودم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's only too easy for them to deny responsibility.
دیدگاه
٠

انکار مسوولیت برایشان بسیار آسان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Mrs Cartwright said she would be only too delighted to present the prizes.
دیدگاه
٠

خانم"کارترایت" گفت از اهدا جوایز بسیار خرسند خواهد شد. .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The gap between the rich and the poor continues to widen.
دیدگاه
٣

فاصله بین فقیر و غنی درحال گسترش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The police spotted a gap in her alibi.
دیدگاه
٣

پلیس در عذر ( عدم حضورش در صحنه جرم ) خللی یافت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The settlers passed through the mountain gap.
دیدگاه
٣

مهاجران از شکاف بین کوهستان گذر کردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We watched the game through a gap in the fence.
دیدگاه
١

بازی را از شکاف حصار تماشا کردیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She felt that a gap had developed between herself and her friend over the summer.
دیدگاه
٣

احساس کرد که طی تابستان، بین او و دوستش فاصله بیشتری ایجاد شده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She regarded me suspiciously from across the room.
دیدگاه
٢

از آن سوی اتاق، با شک به من می نگریست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In that regard, the job was poorly done.
دیدگاه
١

از آن نظر، کار بدرستی انجام نشده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I regard your opinion highly.
دیدگاه
٠

برای نظر جنابعالی احترام زیادی قائل هستم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It generally pays to regard your doctor's advice.
دیدگاه
١

معمولا گوش دادن به توصیه های پزشکتان مفید است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Please give your family my regards.
دیدگاه
١

لطفا سلام بنده را به خانواده خود برسانید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is considerable ambiguity about what this part of the agreement actually means.
دیدگاه
٣

ابهام قابل توجهی در مفهوم این بخش از توافق وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was some ambiguity in what he said.
دیدگاه
٣

در آنچه او گفت، مقداری ابهام وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There will always be some ambiguity about what actually happened.
دیدگاه
٣

همیشه راجع به آنچه واقعا اتفاق افتاده، ابهام وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Ambiguity arises when students' spoken English is very limited.
دیدگاه
٣

وقتی مهارت زبانی انگلیسی فراگیران بسیار محدود باشد، ابهام بوجود می آید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
To remove any ambiguity we have to acquire more accurate information.
دیدگاه
٣

برای ابهام زدایی، باید اطلاعات دقیق تری بدست آوریم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's a work full of paradox and ambiguity.
دیدگاه
٣

این اثر پر است از تناقض و ابهام.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The course teaches students to avoid ambiguity and obscurity of expression.
دیدگاه
٣

این دوره به فراگیران می آموزد که از ابهام و مبهم سخن راندن بپرهیزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was an element of ambiguity in the president's reply.
دیدگاه
٣

در پاسخ رئیس جمهور، عناصری از ابهام وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Don't touch ambiguity when you are in love.
دیدگاه
٣

اگر عاشقی، به ابهام دست نَیاز.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Incorrect choice of words leads to ambiguity for the reader.
دیدگاه
٣

گزینش نادرست واژگان، خواننده را دچار ابهام می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Much British humour depends on ambiguity.
دیدگاه
٣

اغلب طنزهای بریتانیایی، متکی به ابهام هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When keeping the ambiguity with you ,I fear I will fall in love with you, and I fear I will cry after your leaving.
دیدگاه
٣

در دل هراس دارم، مادامیکه باخود ابهام بهمراه داری، دل به تو بسپارم، و هراسم اینست که پس از رفتنت اشک بریزم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is a degree of ambiguity in this statement.
دیدگاه
٠

در این ( جمله ) بیانیه تاحدی ابهام وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
HOOPOE INTERNATIONAL CO (PVT) LTD is an international purchaser from Sri Lanka, need to buy products of Clothing, Furniture, Home Appliances, Commodity, Toy etc. categories.
دیدگاه
٠

شرکت بین المللی "شانه بسر ( هوپویی ) " شرکت انحصاری خریدار سریلانکایی، نیازمند خرید پوشاک، لوازم منزل، اسباب بازی و سایر کالاهای طبقه بندی شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There the gods turned Procne a swallow, Philomela a nightingale and Tereus a hoopoe.
دیدگاه
٠

در آنجا خدایان پروکنی را به پرستو، فیلوملا را به بلبلی و تریوس را به شانه بسر تبدیل نمودند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
If your dog seems to be sleeping in its den like a hoopoe it does not have to be as it appears.
دیدگاه
٠

اگر اینگونه بنظر می رسد که سگتان در لانه خود مثل یک شانه بسر خوابیده، لزوما آنگونه که بنظر می رسد نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
the stork, any kind of heron, the hoopoe and the bat.
دیدگاه
٠

لک لک، و هرنوع حواصیل ( مرغ ماهیخوار ) ، شانه سر و خغاش

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A general amnesty for political prisoners may be in the offing.
دیدگاه
٠

ممکن است برای زندنیان سیاسی ، عفو عمومی درراه باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There are no good scenarios in the offing. The markets are in turmoil.
دیدگاه
٠

هیچ سناریو خوبی درراه نیست. بازارها در آشفتگی هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The smell of cooking told them there was a meal in the offing.
دیدگاه
٠

بوی آشپزی ( غذا ) می گفت که وعده غذایی خوبی درراه است

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Husbands were home; family gatherings were in the offing.
دیدگاه
٠

شوهران در خانه بودند و دورهمی خانوادگی درراه .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Tighter airport security regulations could be in the offing.
دیدگاه
٠

احتمالا مقررات امنیتی شدیدتی درراه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With an election in the offing, the prime minister is keen to maintain his popularity.
دیدگاه
٠

نخست وزیر، نظر به انتخابات درراه ، مشتاق حفظ محبوبت خود بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Big changes were in the offing.
دیدگاه
٠

تغییراتی بزرگ در راه بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There's a pay rise in the offing, I hear.
دیدگاه
٠

شنیده ام که افزایش حقوق دراه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was flown out in a tiny Stork spotter plane to Rome.
دیدگاه
٠

اوا با یک هواپیمای جانمایی لک لک به رم پرواز کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Stork affects our quality of life, health and lives greatly.
دیدگاه
٠

لک لک ها بر کیفیت ، سلامت و زندگی ما اثر می گذارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This household four-line poem named "stepping upon the stork tower" a masterpiece of renowned Tong Dynast poet WangZihuan has made the stork tower one of China four famous towers.
دیدگاه
٠

شعر خانگی چهارپاره به نام"گامی بر برج لک لک"شاهکارشاعر پرآوازه WangZihuanاز سلسله تانگ، برج لک لک را درچین به یکی از چهار برج مشهور بدل ساخت. ( چهارپ ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A large tropical American stork (Jabiru mycteria) having white plumage with a pink band at the neck and a naked head.
دیدگاه
٠

Jabiru mycteria ( لک لک بزرگ آمریکایی مناطق حاره است که پوشش پری با نواری صورتی در گردن و سری بدون پر دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The stork is starting to move.
دیدگاه
١

لک لک درحال شروع به حرکت است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Only I wish we have not got King Stork, instead of King Log, like the fabliau (fable) that the Clerk of Saint Lambert's used to read us out of Meister Aesop's book.
دیدگاه
١

فقط ایکاش بجای شاه لاگ ، شاه لک لک را نداشتیم ، مثل حکایت پیشکار " لمبرت قدیس" که روزی روزگاری از روی کتاب آقای اِزوپ برای ما میخواندند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A great shadow swooped in, the Stork bucked wildly and Farber cried out in alarm.
دیدگاه
١

سایه بزرگی افتاد، لک لکی وحشیانه به داخل پرید و Farber داد زد تا اخطار بدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A marabou stork was poking about nearby in a pile of rubbish, and I gave it a wide berth.
دیدگاه
١

لک لک آفریقایی ( مارابو ) سرگرم نوک زدن به یک کپه آشغال بود و من از او فاصله گرفتم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A marabou stork was poking about nearby in a pile of rubbish, and I gave it a wide berth.
دیدگاه
١

یک لک لک آفریقایی سرگرم نوک زدن به یک کپه زباله بود و من از او فاصله گرفتم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Most confusingly named as it is a stork not an ibis.
دیدگاه
١

نام گیج کننده ای است چراکه او لک لک است و نه ایبیس ( لک لک گرمسیری ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
If you can imagine a benevolent and myopic stork in goggles and woolly hat, then you've just about got the picture.
دیدگاه
١

اگر می توانید یک لک لک خیرخواه را با چشمانی نزدیک بین وعینک ایمین و کلاه پشمی تصور کنید ، آنوقت است که تقریبا موضوع را گرفته اید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The white stork is one of the biggest land birds of the region.
دیدگاه
١

لک لک سفید یکی از بزرگترین پرندگان خشکی، ناحیه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A stork flew slowly past.
دیدگاه
١

لک لک پروازکنان به آرامی گذشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He would let them pet the skunks and the raccoon and talk to the myna bird; and yet they never crossed the bridge without being invited.
دیدگاه
٠

به آنها اجازه داد تا راسوها ( گّند راسو ) و راکونها را نوازش کنند و با مرغ مینا حرف بزنند، بااینهمه هرگز بدون دعوت از پل رد نشدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This myna is smart.
دیدگاه
٠

مینا پرنده باهوشی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A pied myna is caught in a bird trap in the Barpeta district of the north-eastern state of Assam, in north-east India.
دیدگاه
٠

یک مینای ابلق درناحیه Barpeta شمال شرق ایالت آسام واقع در شرق هندوستان به دام افتاد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The number of UK Crested Myna why less and less, which is still a non - Solution of the mystery.
دیدگاه
٠

تعدا میناهای کاکل دار بریتانیا کمتر و کمتر می شود ، که هنوز جنبه حل نشده ماجراست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A myna fledgling and its nest, which has been knocked into the road during stormy weather in Bhubaneswar, India.
دیدگاه
٠

یک مینای جوان و لانه اش راکه درهوای توفانی Bhubaneswarهند درون جاده افتاده بود. . .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The new hundred phoenixes send myna princess to hold the post of the messenger who between the birds and the humanity associate.
دیدگاه
٠

صد ققنوس جدید، شاهزاده خانم مینا رابمنظور حفظ جایگاه پیامرسان بین پرندگان و انجمن انسانها گسیل داشتند ( فرستادند ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Crested Myna Why are there so organized, why they fly so smooth, they rely on to carry out the organization and the contact?
دیدگاه
٠

چرا مینای کاکلی اینقدر سازماندهی شده است ، چرا اینقدر ملایم پرواز میکند، آیا آنها بر سازمان و روش ارتباطی اتکا دارند؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Peacock prince and myna princess has felt embarrassed, who selects first?
دیدگاه
٠

شاهزاده طاووس و شاهزاده خانم مینا شرمسار شدند، چه کسی نخست بر می گزیند؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is public knowledge that myna can imitate human words. But how a myna "speaks"?
دیدگاه
٠

همه می دانند که مرغ مینا کلمات انسانی را تقلید می کند. ولی چگونه "حرف می زند"؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Xue E Feeding A Myna" is an outstanding epic in Yi language. "
دیدگاه
٠

" ژو ئی به مرغ مینا غذا می دهد" یک حماسه برجسته در زبان "یی" است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Breezes rustle the berry bushes. Myna birds call from tree tops to wild pigs below.
دیدگاه
٠

نسیم بوته های توت ( فرنگی ) را به خش خش می انداخت. مرغ میناها از نوک درخت، خوکهای وحشی آن پایین را صدا می زنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My myna bird can imitate what people say.
دیدگاه
٠

مرغ مینا می تواند آنچه مردم می گویند را تقلید کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The people very much like the myna which is with good intention, because she has a body black feather, the people kindly are called her "black eyebrow coloring plume princess".
دیدگاه
٠

مردم ازروی حسن نیت مرغ مینا را دوست داشتند چراکه بدنش از پرهای مشکی پوشیده بود ، مردم با مهربانی اور "شاهزاده خانم اّبرو مشکی تِل سررنگی "صدا می زدند ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The people very much like the myna which is with good intention, because she has a body black feather, the people kindly are called her "black eyebrow coloring plume princess".
دیدگاه
٠

مردم مرغ مینا را از روی نیت خیر دوست دارند چراکه پرهای بدنش سیاه است ومردم با مهربانی اورا"شاهزاده خانم اّبروی سیاه تِل سررنگی "صدا می زدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He sat there with a look of content on his face.
دیدگاه
٣

با چهره ای رضایتمند آنجا نشست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She really wanted the ice cream, but she contented herself with low-fat yogurt.
دیدگاه
٣

واقعا ( دلش ) بستنی می خواست ولی خود را به ماست کم چرب راضی کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was disappointed in his performance, but he contented himself by considering that no one else played any better.
دیدگاه
٣

از اجرای خود راضی نیود ولی از اینکه هیچ کس دیگری نیز از او بهتر اجرا نکرده خود را راضی کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The workers were no longer content to wait for the promised improvements.
دیدگاه
٣

کارگران دیگر به انتظار برای وعده های بهبودی رضایت نمی دادند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The child was content with his old teddy bear and wasn't interested in the new one.
دیدگاه
٣

کودک از خرس پارچه ای کهنه ( قدیمی ) اش راضی بود و به عروسک جدید علاقه ای نداشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She had her children and a job that interested her, and she was content.
دیدگاه
٣

فرزندان و شغلش را دوست داشت و راضی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of fat in cream is high.
دیدگاه
٣

چربی خامه زیاد است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of this carton is one quart.
دیدگاه
٣

محتوای این کارتن ( ظرف ) یک ربعی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of his paper was impressive, but the form was terrible.
دیدگاه
٣

محتوای مقاله او تحسین برانگیز بود ولی شکل ظاهری ( فرمت کار ) افتضاح بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The names of the book's chapters are listed in the table of contents.
دیدگاه
٣

نام فصلهای کتاب در جدول مندرجات فهرست شده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's a character defect in her that she can't ever accept that she's in the wrong.
دیدگاه
٠

ایراد شخصیتی او اینست که هرگز نمی تواند بپذیرد که اشتباه کرده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She suffers from a heart/sight/speech defect.
دیدگاه
٣

او دچار نقص قلبی/بینایی/تکلمی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
All R4aircraft have been grounded, after a defect in the engine cooling system was discovered.
دیدگاه
٠

تمامی هواپیماهای آر4 پس از کشف نقص سیستم خنک کننده موتور زمین گیر شدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was born with a hearing defect.
دیدگاه
٠

او با نقص ( مادرزادی ) شنوایی متولد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The defect detracts greatly from the value of the vase.
دیدگاه
٠

این ایراد تا حد زیادی از ارزش گلدان می کاهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A defect was found in the water-cooling/electrical circuit.
دیدگاه
٠

در سیستم مدار الکتریکی / خنک کننده نقصی پیدا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The fundamental defect of fathers is that they want their children to be a credit to them.
دیدگاه
٠

ایراد اساسی پدران اینست که می خواهند فرزندانشان اعتبارایشان شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The villain was caught because his plan had many defects.
دیدگاه
٠

شرور به این دلیل دستگیر شد که نقشه اش ایرادات زیادی داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His theory of the formation of our world was filled with defects.
دیدگاه
٠

نظریه او در خصوص شکل گیری جهان ما پر از نقص بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My Chevrolet was sent back to the factory because of a steering defect.
دیدگاه
٠

شورولت من بدلیل نقص سیستم فرمان به کارخانه عودت گردید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Seting this swith to ON produces a dynamic drum sound while increasing the perceived power of the sound.
دیدگاه
٢

با تنظیم سویچ روی حالت روشن، صدای درام پویا ایجاد می شود که باعث افزایش قدرت صدای دریافتی می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Each robot is equipped with a pressure detection swith . It will alarm automatically to avoid robot falling down when air pressure is insufficient.
دیدگاه
١

هر ربات، مجهز به یک دستگاه تشخیص فشارست که هرگاه فشارهوا کم شود برای جلوگیری از افتادن ربات بصورت خودکار هشدار میدهد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Btw, I had to swith browsers to even POST this comment.
دیدگاه
٣

من حتا مجبور شدم مرورگرها را تغییر دهم تا بتوانم این نظر را ارسال کنم

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The second - best job is software engineer, followed by computer systems analyst, biologist and historian.
دیدگاه
٠

دومین شغل برتر، مهندس نرم افزار و سپس تحلیلگر سیستم، زیست شناس و مورخ قرار دارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is no universally accepted way of preparing for a job as a systems analyst.
دیدگاه
٠

هیچ روش پذیرفته شده جهانی برای آمادگی شغلی بعنوان تحلیلگر سیستم وجود ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I am applying for the systems analyst position.
دیدگاه
٠

من درحال درخواست برای شغل تحلیلگر سامانه هستمم

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our definition of a systems analyst is necessarily broad.
دیدگاه
١

ناگزیر تعریف ما از یک تحلیلگر سامانه ها، گسترده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It cuts off communication between the systems analyst and the user.
دیدگاه
٣

این امر ارتباط بین تحلیلگر سامانه و کاربر را قطع می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٣

تحلیلگر ارشد سامانه های محاسباتی، در کالج سلطنتی لندن

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Sunday night is an uneasy time for systems analyst Tom Santos.
دیدگاه
٣

یکشنبه شب، برای تام سانتوس، تحلیلگر سامانه، بازه زمانی ناآرامیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The systems analyst frequently acts as a consultant to a business.
دیدگاه
٣

اغلب تحلیلگر سامانه بعنوان مشاور کسب و کار عمل می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The three primary roles of the systems analyst are as consultant, supporting expert, and change agent.
دیدگاه
٣

سه نقش اولیه تحلیلگر سیستم، مشاوره، کارشناسی پشتیبان، و عامل تغییر هستند

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When the system is implemented, the systems analyst may be happy with the system.
دیدگاه
٣

تحلیلگر سیستم زمانی می تواند از سامانه راضی باشد که سیستم درحال کار باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Terry's tactic was to use the systems analyst for a peer pressure over the programmer.
دیدگاه
٣

روش "تری" اینست که از تحلیلگر سامانه بعنوان فشار قرینه ( همزمان ) بر برنامه نویس استفاده می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He is a systems analyst, and his work is driving him spare at the moment.
دیدگاه
٣

او تحلیلگر سامانه هاست و در حال حاضر شغلش حسابی آزارش می دهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Stan, a computer systems analyst, approaches pie in a thoughtful, systematic way.
دیدگاه
٣

آستن، تحلیلگر سامانه های رایانه ای، بارویکردی اندیشمندانه به سیستم پای نزدیک شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
High performance computing systems analyst at Imperial College London.
دیدگاه
٣

سامانه محاسباتی با کارآیی بالا

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The virtual study community makes full use of modern Internet, breaks the limit of time and space, and makes the opening study reification .
دیدگاه
٢

جامعه مطالعاتی انتزاعی استفاده گسترده ای از اینترنت دارد، محدودیتهای زمان و مکان را می شکند و به بررسی اولیه عینیت می بخشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
According to marx, treating labor as a commodity exemplified the reification of the individual.
دیدگاه
١

به نظر مارکس، نگاه به نیروی کار بعنوان یک کالا باعث شی انگاری فرد می گردد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
She only replied with a smile.
دیدگاه
١

او تنها با لبخندی پاسخ داد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
She replied in but a feeble voice.
دیدگاه
١

او پاسخی جز یک صدای ضعیف نداد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The experiment proved that the recoil force of the electromagnetic riveter has reduced greatly.
دیدگاه
١

آزمایش نشان داد نیروی لگد دستگاه پرچ الکترومگنتیکی بسیار کاهش یافته.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The experiment indicated that the new electromagnetic riveter recoil's force remarkably reduces and the output rivet force also has obviously increased.
دیدگاه
٠

آزمایش نشان دادکه نیروی لگد دستگاه پرچ الکترومگنتیک به شکل مشهودی کاهش یافته و نیروی خروجی دستگاه کاملا افزایش یافته.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The riveter riveted the metal sheets to the ship's bottom.
دیدگاه
٠

دستگاه پرچ ورقه های فلزی را به کف کشتی پرچ نمود ( با دستگاه پرچ، ورقه های فلزی را به کف کشتی پرچ نمودند. )

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Love the moment. Flowers grow out of dark moments. Therefore, each moment is vital. It affects the whole. Life is a succession of such moments and to live each, is to succeed. Corita Kent
دیدگاه
٢

لحظه را دوست بدار. گیاهان در لحظه های تریکی قد می کشند. پس هر لحظه ای ضروریست. کل امر را مورد تاثیر قرار می دهد. زندگی توالی این لحظه هاست و موفقیت ز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Many children stammer but grow out of it.
دیدگاه
٥

بسیاری از کودکان دچار لکنت می شوندولی آن را پشت سر می گذارند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Most children who stammer grow out of it.
دیدگاه
٢

بیشتر کودکانی که لکنت دارند رشد می کنند و از این مرحله بیرون می آیند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He'll soon grow out of wetting the bed.
دیدگاه
٥

او بزودی آنقدر بزرگ می شود که رختخوابش را خیس نکند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Flowers grow out of dark moments. Corita Kent
دیدگاه
٤

گیاهان در لحظه های تاریکی قد می کشند. کنت کوریتا

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Consummate assessment methods, establish multiple evaluation system and radicate the main body of the system.
دیدگاه
٢

روشهای تمام عیار ارزیابی ، سیستم های ارزیابی های چندگانه ای را در بدنه سیستم پایه گذاری نموده و در آن ریشه دوانیده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I have no root, or say, I can radicate everywhere.
دیدگاه
١

من ریشه ای ندارم، یا باید گفت، هرجایی میتوانم ریشه بدوانم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
If they're infected, they should be treated to avoid reinfection.
دیدگاه
٢

اگر آلوده اند باید درمان شوند تاعفونت مجدد صورت نپذیرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I find efficacy diminishes when my egg counts decline, like this man in the study, and reinfection provides relief.
دیدگاه
١

با کاهش تعداد تخم ها، متوجه شدم اثربخشی نیز، همانندتاثیر درمورد فرد تحت درمان، کاهش می یابد و عفونت مجدد باعث بهبودی می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
More than 95% of cases are self-limited with clearance of virus and immunity to reinfection.
دیدگاه
٢

در بیش ار95%مواردبا پاکسازی ویروس و ایمنی نسبت به عفونت مجدد خود بخود محدود می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Diarrhoea occurs coincident with emergence about a week after primary infection and up to one year after reinfection.
دیدگاه
١

پس از عفونت مجدد، ابتلا به اسهال با احتمال بروز اورژانسی حدود یک هفته تا بیش از یک سال پس از عفونت اولیه وجود دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Aim To study the regulation of reinfection with Schistosomia japonicum in population after chemotherapy.
دیدگاه
١

هدف بررسیمهار ( کنترل ) ایجاد مجدد عفونت به کمک شیستوزوما زاپونیکوم ( نوعی انگل ) در جمعیت پس از یک کموتراپیست.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Please have a routine for not getting reinfection.
دیدگاه
١

لطفا بمنظور عدم بروز عفونت دوباره، روال معمول را داشته باشید ( ادامه دهید ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It is unlikely therefore that reinfection will occur after successful eradication.
دیدگاه
٢

بنابراین بسیار بعید است که پس از ریشه کنی موفق ( عامل ) ، عفونت مجددی رخ دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
A strong immunity to reinfection develops after one year.
دیدگاه
١

. پس از یکسال ( درمان ) ایمنی قدرتمندی نسبت به عفونت مجدد ایجاد می شود

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The mechanism of noise production by riveter is analysed and the mechanical model of vibration isolation system is founded.
دیدگاه
١

مکانیسم تولید صدای مزاحم دستگاه پرچ بررسی شده و الگوی ( مدل ) مکانیکی عایق لرزه ( لرزه گیر ) پایه ریزی شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The problems of existing electromagnetic riveter discharge coil are pointed out.
دیدگاه
١

مشکلات موجود در زمینه سیم پیچ تخلیه الکترومگنتیک دستگاه خاطر نشان ( اعلام ) شده.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Feminism and the feminist movement comes from these opportunities – it's Rosie the Riveter who inspired the opportunities that came to postwar women.
دیدگاه
١

فمینیسم و جنبش های فمینیستی از این فرصت ها سرچشمه گرفته، این "رزی" کارگر دستگاه گرچ بود که الهام فرصتهایی شد که نصیب زنان پساجنگی شد

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Experiments show that the vibration and noise level of new riveter are decreased obviously.
دیدگاه
١

آزمایش های جدید نشان می دهند که سطح لرزش و صدای پرچ کن جدید به شکل مشهودی کاهش یافته.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Objective To understand the reinfection status of Ascaris lumbricoides after different mass chemotherapy measures were implemented in heavily endemic areas with A.
دیدگاه
٢

اهداف درک وضعیت عفونت مجدد آسکاریس لومبرکویدز پس از انجام اقدامات مختلف شیمی درمانی گسترده، در مناطق کاملا بومی با درجه پیاده سازی شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The dynamics both reinfection and infection rates of Ascaris lumbricoides was observed among 581 school children.
دیدگاه
٢

درصد پویای هم عفونت و هم عفونت مجدد آسکاریس لومبریکدوییسذدر میان 581کودک مدرسه ای مشاهده ( بررسی ) شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
To avoid reinfection, any sexual partners should be tested and treated too.
دیدگاه
٢

بمنظور جلوگیری از بروز مجدد عفونت، همه شرکای جنسی باید مورد آزمایش و درمان قرار گیرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The reification of the first type can be proved by evidences, but only by legal interpretation or value supplement, can we reify the second.
دیدگاه
٢

عینیت یابی نوع اول را می توان با ارائه ادله به اثبات رساند ولی تنها با تفاسیر قانونی یا ارزشمند می توان نوع دوم را اثبات کرد. ی

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The debate this week was a rematch of last year's.
دیدگاه
٢

رویارویی این هفته، برگشت مسابقه سال گذشته است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In the rematch the Japanese won by two miles. So the American company fired the rower.
دیدگاه
٢

در دور برگشت ژاپنی ها با اختلاف دو مایل پیروز شدند و از این رو شرکت آمریکایی پاروزن را اخراج کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The Valencia rematch is being held on the 25th anniversary of that match, which ended in a draw because officials feared for the health of both competitors.
دیدگاه
٢

بیست و پنجمین سالگرد ویدا برگشت والنسیاآن مسابقه که بدلیل هراس مقامات از وضعیت سلامت دورقیب مساوی اعلام شد در جریان است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The expected NBA Finals rematch between the Lakers and the Knickerbockers failed to materialize because New York was eliminated in the Eastern Conference round-robin.
دیدگاه
٢

بازی برگشت فینال میان دوتیم لیکرز و نیکرباکرز که همگان چشم انتظارش بودند بدلیل حذف تیم نیویورک در جام برگشتی شرق عملی نشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The expected NBA Finals rematch between the Lakers and the Knickerbockers failed to materialize because New York was eliminated in the Eastern Conference round-robin.
دیدگاه
١

بازی برگشت مورد انتظار nba بین دوتیم لیمرز و نیکرباکرز

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In the rematch, the Packers may learn that Kevin Williams is more than willing to play a starring role.
دیدگاه
١

شاید در بازی برگشت تیم پکر چیزی فراتر از یک شوق برای ایفای نقشی بزرگتر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hope to have my rematch someday.
دیدگاه
١

امیدوارم روزی بازی برگشت را تجربه کنم ( داشته باشم )

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In the rematch, the Packers may learn that Kevin Williams is more than willing to play a starring role.
دیدگاه
١

شاید در بازی برگشت تیم پکر ز متوجه شود، کوین ویلیامز چیزی بیشتر از برای ایفای نقش بیشتر بشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
An Aikman-Turner rematch would be several years and a handful of concussions too late.
دیدگاه
١

رویارویی آیکمن و ترنرپس از چندین سال و پراز ضربات مغزی بسیار دیرهنگام خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
We await the rematch with interest.
دیدگاه
١

با اشتیاق چشم انتظار بازی برگشت هستیم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The Warriors get another exhibition rematch on Thursday, when they take on the Hornets at Charlotte. . . .
دیدگاه
٢

تیم واریز پنج شنبه در شارلوت، جایی که با هورنتس رویارو می شوند، در یک مسابقه دوستانه شرکت می نمایند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
But at Stradey, at the rematch of last season's Cup finalists, Mr Wag's dictum was borne out again.
دیدگاه
١

ولی در استرادی، در دور برگشت جام فینالیستهای فصل گذشته، گفته های آقای وگ اثبات شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
A rematch with Nigel Benn is no closer to being written into this year's domestic calendar.
دیدگاه
١

مصافی دوباره با نایجل بن بهمین زودیها در تقویم مسابقات داخلی ثبت نخواهد شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Both teams are preparing for the rematch.
دیدگاه
١

هر وتیم درحال آماده سازی مصافی دوباره هستند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Stanford will face UCLA in a rematch.
دیدگاه
٢

استنفورد با ucla مصافی دوباره خواهد دشت.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Duff said he would be demanding a rematch.
دیدگاه
١

داف گفت که درخواست برگزاری مجدد مسابقه را داده.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He did not even have the courtesy to reply to my fax.
دیدگاه
١

حتا اینقدر ادب نداشت که به فکس من پاسخ دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I have just received his reply.
دیدگاه
١

همین الان پاسخش را دریافت کردم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
A lot of people replied to our advertisement.
دیدگاه
١

افراد زیادی به آگهی تبلیغاتی ما پاسخ دادند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
She replied in but a feeble voice.
دیدگاه
١

او پاسخی مگر باصدایی ضعیف نداد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In business, a prompt reply is imperative.
دیدگاه
١

در امر تجارت، پاسخ فوری یک ضرورت است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He replied to that charge scornfully.
دیدگاه
١

او با تمسخر به آن اتهام پاسخ گفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The pupils replied in one voice.
دیدگاه
١

دانش آموزان باهم ( یکصدا ) جواب دادند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He did not reply to her question right away.
دیدگاه
١

او آنا به سووالش ( سووال آن خانم ) جواب نداد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
'I don't think so!' she replied tartly.
دیدگاه
١

با تندی جواب داد"من اینجوری فکر نمیکنم".

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
My reply may not have been polite, but he asked for it.
دیدگاه
١

شاید پاسخ من مودبانه نبود، ولی خودش اینطور خواست.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The graph will rescale to show the region you selected.
دیدگاه
٢

نمودار برای نشان دادن ناحیه ای که انتخاب کرده اید مقیاس دهی مجدد می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Bicubic rescale algorithm shrinks video to small screen size in best possible quality.
دیدگاه
١

الگوریتم های بازمقیاس دومکعبی ( بایکیوبیک ) ئیدیو را با بهترین کیفیت ممکن به صفحه سایز کوچک تبدیل می کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The resize filters rescale the input video frames to an arbitrary new resolution, using different sampling algorithms.
دیدگاه
١

فیلترهای اندازه گیری مجدد با بکاگیری الگوریتم های نمونه ای متفاوت ، داده ها ی فریم های ویدیو را تا حد یک وضوح قراردادی جدید مقیاس دهی دوباره میکند .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Before invoking this method, you have to rescale the color values into that range.
دیدگاه
١

پیش از بکارگیری این روش، باید مقادیر رنگ را در آن طیف قرار دهید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
So, if you want a unit vector that goes in the same direction, 1 all you have to do is rescale it, so, at its length becomes one.
دیدگاه
١

پس اگر می خواهید برداری داشته باشید که درهمان جهت قرار گیرد، تمام کاری باید بکنید اینست که به آن مقیاس مجدد بدهید به گونه ایکه طول آن به یک برسد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Desperate for a better future if she can find a way to rescale her past.
دیدگاه
٣

چون نمیدانست که آیا می تواند گذشته اش رابازتعریف کند از آینده اش نیز ناامید بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Shareholdings held by a Member's spouse and infant children are not registrable.
دیدگاه
٣

سهامدار بودن همسر یا فرزندان نوزاد اعضا قابل ثبت نیست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
If for any reason it appears to the Registrar that a ship in respect of which an application for registration has been made may not be registrable.
دیدگاه
٢

اگر بهردلیل به ثبت کننده معلوم گردد که کشتی ای که بابت آن درخواست ثبت داده، امکان ثبت ندارد

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Positive covenants Positive covenants don't run with the land; therefore they're not registrable.
دیدگاه
١

تعهدات مثبت ( یا میثاق مثبت یک قول قانونی است که به یک ملک گره خورده است و مالک ملک را ملزم به انجام اقدامات خاص یا حفظ شرایط خاصی در زمین خود می کند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Only remunerated directorships of local companies are registrable.
دیدگاه
١

صرفانام مدیران پاداش گرفته ( ترفیع گرفته ) شرکتهای محلی قابل ثبت هستند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
When you buy a dog represented as AKC registrable, you should receive an AKC Dog Registration Application form properly filled out by the seller.
دیدگاه
١

هنگامی که سگی دارای مدرکakgمی خرید ، فروشنده آن سگ باید فرم پرشده akgرا به شما رایه نماید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Such a charge is not registrable against the clearing member under s 395 of the Companies Act 198
دیدگاه
١

تحت ماده395قانون 198شرکتها چنین اتهامی علیه عضو پایاپای قابل طرح نیست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She holds him in high regard.
دیدگاه
٣

برایش احترام بسیار زیادی قایل است

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
I am a seed, a very inconspicuous jujube tree seeds.
دیدگاه
٤

دانه ای هستم، از درخت عنابی کاملا معمولی

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She has no morals! She's really a whore!
دیدگاه
٣

او به اخلاقیات اعتقادی ندارد، یک فاحشه به تمام معناست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The skill of the Elves can reforge the sword of kings, but only you have the power to wield it.
دیدگاه
١

مهارت الف ها می تواند شمشیر پادشاهان را بازسازی کند ولی تنها تو قادر به مدیریت آن هستی

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The reforging interface on live is a boring brown and black box, with pulldown menus to help you choose the stats you want to reforge to.
دیدگاه
١

فصل مشترک بازسازی زندگی، جعبه ای سیاه و قهوه ای است با فهرست های کشویی که به شما کمک می کنند جنبه هایی که دوست ندارید را بازسازی کنید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
And that's why we demand the light of intellect, with which we learn, we recognize, we comprehend and reform the world, and we reforge ourselves whilst we rebuild the environment.
دیدگاه
٢

و ازاین روست که ما در طلب نور معرفتیم و با آن یاد میگیریم، تشخیص می دهیم، درک میکنیم و دنیا را تغییر می دهیم، و درحالیکه خودرا بازسازی میکنیم دنیای پ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
And that's why we demand the light of intellect, with which we learn, we recognize, we comprehend and reform the world, and we reforge ourselves whilst we rebuild the environment.
دیدگاه
٢

و بهمین دلیل است که ما در طلب نور معرفتیم، تا با آن ما می آموزیم، می شناسیم، درک میکنیم و دنیارا تغییر میدهیم

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
A soul reft of body.
دیدگاه
٢

روحی از بدن جداشده

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The rock was reft asunder.
دیدگاه
٢

صخره به دو نیمه شکافته شده ( دونیم شد )

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Mr Reaves himself likens his operation to tinkering on a Model A Ford with screwdrivers and a pair of pliers.
دیدگاه
١

خود آقای reaves عملیات بهینه سازی اش را روی یک فورد مدلAبه چند آچار پیچ گوشتی و انبر دست تشبیه می کند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Mr Reaves himself likens his operation to tinkering on a Model A Ford with screwdrivers and a pair of pliers.
دیدگاه
٢

خود آقای reaves عملیات بهینه سازیش را روییک فورد مدل A

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Mr Reaves himself likens his operation to tinkering on a Model A Ford with screwdrivers and a pair of pliers.
دیدگاه
٢

خود آقای reaves عملیات بهینه سازی اش روی یک فوردمدل A

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Mr Reaves claims the industry connections and combined experience give his funds an edge over rivals in picking turnaround candidates.
دیدگاه
٢

آقای reavesمدعیست ارتباطات صنعتی او و تجارب در هم آمیخته اش به سرمایه او نسبت به رقبایش در گزینش داوطلبان استحاله یافته برتری داده

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The defeated soldiers reaved the villagers of their flocks of sheep.
دیدگاه
١

سربازان شکست خورده در جنگ گله گوسفندان روستاییان را غارت کردند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Compared to REIT in abroad, the development of finance in real estate is laggard in China and restricts the development of real estate industry. REFT comes out in the form of in trust in China.
دیدگاه
١

رشد بخش مالی در مستغلات چین در مقایسه با صندوقهای سرمایه گذاری املاک در خارج از کشور، عقب افتاده و توسعه صنعت املاک رامحدود نموده. reftدر چین به شکل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
At five, she was once blocked by several other children in the gutter, her snack and crystal hairpin being reft .
دیدگاه
١

یکبار در پنج سالگی چند بچه دیگر راه او را در جوی سد کردند و خوراکی ها و سنجاق سر کریستال اورا بزور گرفتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Proper arrangements have been made for the children who were reft of their parents.
دیدگاه
١

ترتیبات خاصی برای فرزندان جامانده از والدین در نظر گرفته شده.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
These raw materials were reforged into a new film of plastic.
دیدگاه
٢

مواد خام طی فرآیند ذوب تبدیل به لایه پلاستیکی نازکی شدند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Have you ever seen a whore and liar like CNN?
دیدگاه
١٠

تا حالا هرزه تر و دروغگوتر از سی ان ان دیدی؟

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She is just a two - bit whore.
دیدگاه
٤

او فقط یک فاحشه دوزاری ( بی اهمیت ) است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Rot in hell, you maggoty whore"?"
دیدگاه
٢

در جهنم بپوس، ای فاحشه کرم گرفته ( کرم خورده )

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
You are dressed up like a whore, it's terrible.
دیدگاه
٢

مثل فاحشه ها لباس پوشیدی، افتضاحه!

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Unlike whisk, whore has a reputable etymology, going all the way to Indo-European (among its cognates are Latin carus and Old Irish cara "friend"); Goths called a prostitute hors.
دیدگاه
٢

برخلاف واژه whisk, کلمه فاحشه دارای ریشه شناسی معتبرتریست، که تا زبان های هندواروپایی

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Unlike whisk, whore has a reputable etymology, going all the way to Indo-European (among its cognates are Latin carus and Old Irish cara "friend"); Goths called a prostitute hors.
دیدگاه
٢

برخلاف واژه whisk, کلمه فاحشه دارای ریشه شناسی معتبرتری است، که از زبان های هندواروپایی گرفته

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
In Athens he lived by night, indulging in his two hobbies, whoring and eating.
دیدگاه
٣

در آتن، سرگرم دو تفریحش، زنبارگی و شکمچرانی، شب زنده داری می کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
People were back to their drinking, drugging and whoring.
دیدگاه
٤

مردم به میگساری، مصرف مواد و زنبارگی های خود باز گشتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Dumped poor Catherine and Mary in some deserted palace whilst he went whoring.
دیدگاه
٣

درحالیکه خودش دنبال زنبارگی بود، کاترین و مری بیچاره را در قصری متروک رها کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
People were back to their drinking, drugging and whoring.
دیدگاه
٤

مردم به میخوارگی، اعتیاد و خانم بازی خود بازگشتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She has no morals! She's really a whore!
دیدگاه
٢

او معتقد به اخلاقیات نیست، یک فاحشه به تمام معناست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Near-sightedness is a visual defect.
دیدگاه
٣

نزدیک بینی نوعی نقص دیداری است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He has an optical defect.
دیدگاه
١

او مشکل بینایی دارد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The defect in the drainage must be remedied.
دیدگاه
٤

باید مشکل زه کشی مرتفع ( رفع ) شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He strove manfully to overcome his speech defect.
دیدگاه
٤

او مردانه کوشید بر نقص گفتاری خود غلبه کند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He tried to defect to the West last year.
دیدگاه
٥

او پارسال کوشید به غرب بگریزد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He has a congenital heart defect.
دیدگاه
٥

او دچار نارسایی قلبی مادرزادی است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
This is a physical defect that cannot be cured.
دیدگاه
٥

این نوعی نقص جسمی است که قابل درمان شدن نیست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She suffers from a heart/sight/speech defect.
دیدگاه
٥

او دچار بیماری قلبی/بینایی/تکلمی است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
It's a character defect in her that she can't ever accept that she's in the wrong.
دیدگاه
٢

ایراد شخصیتی که در اوست اینست که هرگز قبول نمی کند در اشتباه است.