ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٦٩
تاریخ
٢ روز پیش
متن
In a world that was still under the shadow of Malthus, he could hardly propose adding more people.
دیدگاه
١

در دنیایی که هنوز زیر سایه مالتوس بدد، بسختی می توانست پیشنهاد افزایش جمعیت را بدهد. استاد دانشگاه و اقتصاددان انگلیسی بود که تأثیر بسیار زیادی روی ج ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Both heroes fought under the shadow of certain death.
دیدگاه
١

هردو قهرمان زیر سایه مرگی حتمی، می جنگیدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
These people have been living for years under the shadow of fear.
دیدگاه
١

این مردم، سالها زیر سایه ترس زندگی کرده بودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
We are all living under the shadow of war.
دیدگاه
١

همگی ما زیر سایه جنگ زندگی می کنیم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
For years, people had been living under the shadow of communism.
دیدگاه
٢

مردم سالها بود که زیرسایه کمونیسم زندگی می کردند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He picked up two hitchhiker s at the entrance to the motorway.
دیدگاه
٠

سر ورودی اتوبان، دو مسافزگر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Gucci: I've heard Hitchhiker would be on next week. I want to see it.
دیدگاه
٠

گوچی: شنیدم فیلم مسافربین راهی هفته دیگه میآد، میخوام ببینمش.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It was then that he noticed the hitchhiker by the road.
دیدگاه
٠

آن وقت بود که متوجه مسافر بین راهی کنار جاده شد

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A hitchhiker flagged me down on the highway.
دیدگاه
٠

مسافرسرراهی، در اتوبان به من علامت داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
That hitchhiker looks dangerous. Don't pick him up.
دیدگاه
٠

اون مسافربین راهی، خطرناک بنظر میآد، سوارش نکن.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The hitchhiker came into town looking for trouble.
دیدگاه
٠

مسافرسراهی وارد شهر شد، دنبال دردسر می گشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
But as one breed of hitchhiker vanished into folk legend, another kind has appeared.
دیدگاه
٠

ولی با ناپدید شدن یک نسل از مسافران بین راهی، گونه ای دیگر پدیدار شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
After the case he was asked by a reporter if he would offer advice to other hitch-hikers.
دیدگاه
٠

بعد ازاین قضیه، یک خبرنگارا او پرسید که آیا توصیه ای برای دیگر مسافران سرراهی دارد یا خیر.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Jack often picks up hitchhikers.
دیدگاه
٠

"جک" اغلب مسافران سرراهی را سوار می نماید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Hitchhikers pulled a gun and shot at him.
دیدگاه
٠

مسافربین راهی اسلحه ای کشید و اورا کشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The hitchhiker keeps showing up, like a bad dream, like the devil himself.
دیدگاه
٠

مسافران بین راهی دائم مثل یک خواب بد، مثل خود شیطان، ظاهر می شوند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٠

Hitchhiker شخصی است که بین راه سوار می شود و پولی نمی پردازد. معمولا با بالا گرفتن انگشت شست اشاره می کند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He picked up two hitch-hikers on the road to Salisbury.
دیدگاه
٠

سرراه سازبوری، دوتا مسافر بین راهی را سوار کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I picked up a hitchhiker on our way back.
دیدگاه
٠

سرراه برگشت ، یه مسافر تو راهی رو سوار کردم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The amount of the award was less than the plaintiff hoped for.
دیدگاه
٠

مبلغ پاداش، از چیزی که شاکی امیدوار داشت، کمتر بود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The police officers involved in the arrest received awards for bravery from the police commissioner.
دیدگاه
٠

افسران پلیس دخیل در دستگیریها، بدلیل شجاعت از کمیسر پلیس جایزه دریافت نمودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The plaintiff was awarded thousands of dollars in damages.
دیدگاه
٠

شاکی هزاران دلارخسارت ( غرامت ) دریافت کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Marie Curie was awarded two Nobel Prizes in science.
دیدگاه
٠

به ماری کوری دو جایزه نوبل در علوم اعطا شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The languages of Sweden and Norway are closely akin.
دیدگاه
٠

زبانهای سوئدی و نروژی خیلی شبیه هستند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
She considers suicide to be akin to murder.
دیدگاه
٠

او خودکشی را شبیه قتل می دانست.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
President Franklin Roosevelt and his wife Eleanor Roosevelt were akin, but only distantly.
دیدگاه
٠

رئیس جمهور فرانکلین روزولت و همسرش النور روزولت خویشاوند بودن ولی نسبتی دور داشتند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

در برخی شاخه های مسیحیت، برخلاف یهودیت و اسلام ازدواج با فرزندان عمو، عمه، دایی و خاله جایز نیست )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It is less common nowadays to marry someone who is akin to you.
دیدگاه
٠

امروزه ازدواج با بستگان کمتر اتفاق می افتد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
After paying passage, many steerage passengers were left with little or no money.
دیدگاه
٠

پس از پرداخت هزینه عبور، برای بسیاری از مسافران ماشین دار یا پولی نماند یا پول کمی باقی ماند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Their friends wished them a safe passage.
دیدگاه
٠

دوستانشان آرزوی عبوری امن برایشان نمودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The ship's passage was marked by storms.
دیدگاه
٠

توفانها مسیر کشتی را مشخص نموده بودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The village had changed with the passage of time.
دیدگاه
٠

دهکده در گذرزمان ، تغییر یافته بود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The document granted them passage through the territory.
دیدگاه
٠

سند، به ایشان اجازه گذر از قلمرو را اعطا نمود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The author read a short passage from his new book.
دیدگاه
٢

نویسنده بخش کوتاهی از نوشته جدیدش را خواند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The buildings are linked by an underground passage.
دیدگاه
٢

ساختمان ها با گذرگاهی زیرزمینی به یکدیگر وصل ( متصل ) هستند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He felt that this event marked his passage into manhood.
دیدگاه
٣

احساس کرد این حادثه مسیراو به بزرگسالی را مشخص نمود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Their passage through the mountains was hindered by a snow storm.
دیدگاه
٣

کولاک برف گذرگاه کوهستانی آنها را، مسدود کرده بود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The dogs were running loose in the park.
دیدگاه
٠

سگها در پارک بدون بند قلاده می دویدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
loose clothes
دیدگاه
٠

لباس های آزاد ( گشاد )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
She kept the reins loose.
دیدگاه
٠

افسار را شل کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Objectives : To compare the efficacy of methadone with mirtazapine or benzodiazepines in heroin detoxification.
دیدگاه
٠

اهداف:برای مقایسه تاثیر متادون با میرتازاپین یا بنزودیازپنیز در سم زدایی هروئین. . . ( متن ناقص است )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Conclusion: ABE combined with methadone was superior to methadone only in detoxification.
دیدگاه
٠

نتیجه: ترکیب abe و متادون از تجویز متادون بتنهایی، فقط در مواردسم زدایی بهتر است

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Conclusions Maintenance treatment with methadone can reduce frequency of access to drugs. The dosage is adjusted under clinical monitoring, and the safty factor is relative high.
دیدگاه
٠

نتایج حفظ درمان با متادون: درمان با متادون می تواند تعداد دفعات دسترسی به مواد مخدر را کاهش دهد. مقدار تجویز تحت نظارت کلینیک باشد و عامل ایمنی نسبتا ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
These findings show that methadone kills leukemia cells and breaks chemoresistance and apoptosis resistance.
دیدگاه
٠

این یافته ها نشانگر آنست که متادون سلول های سرطان خون را از بین می برد و مقاومت شیمیایی و مرگ سلولی برنامه ریزی شده را قطع می کند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methadone does not produce the " high " brought on by heroin.
دیدگاه
٠

متادون مانند هروئین باعث نشئگی نمی شود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Raw Material Medicine: Methyltestosterone, Atenolol, Nimodipine, Timolol Maleate, Methadone HCL, Verapamil HCL, Pergolide Mesylate, are all comply with USP/BP/EP standards.
دیدگاه
٠

مواد اولیه دارویی:متیل تستسترون، آتنونول، نیمودیپین، تیمولول ماله آت، متادونhcl, وراپامیل hcl، پرگولاید میسلیت، همگی با استانداردهایusp/bp/ep مطابقت ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Medicinal treatment includes drugs such as naltrexone, methadone and buprenorphine.
دیدگاه
٠

درمان دارویی شامل داروهایی مانند نالتر کسون، متادون و بوپرو نورفین می باشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It would be like switching from heroin to methadone.
دیدگاه
٠

این مثه چرخش از هروئین به سمت متادون.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He lied about his address and so received methadone on a maintenance basis.
دیدگاه
٠

آدرسش را دروغ گفته بود، بهمین خاطر متادونش را کامل / سیستمی دریافت کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Carcinoma, methadone, diabetes, depression, miscarriage and angina have poured down as unremittingly as the weather.
دیدگاه
٠

کارسینوما ( یا خوش چنگار، نوعی سرطان خوش خیم ) ، متادون، دیابت، افسردگی، سقط جنین، و آنژین مثل هوای پیرامون برسرمان هوار شده.