ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٢٠)

بازدید
٤٢٦
تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Have you ever seen a whore and liar like CNN?
دیدگاه
٣

تا حالا هرزه تر و دروغگوتر از سی ان ان دیدی؟

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
She is just a two - bit whore.
دیدگاه
٢

او فقط یک فاحشه دوزاری ( بی اهمیت ) است.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Rot in hell, you maggoty whore"?"
دیدگاه
٠

در جهنم بپوس، ای فاحشه کرم گرفته ( کرم خورده )

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
You are dressed up like a whore, it's terrible.
دیدگاه
٠

مثل فاحشه ها لباس پوشیدی، افتضاحه!

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Unlike whisk, whore has a reputable etymology, going all the way to Indo-European (among its cognates are Latin carus and Old Irish cara "friend"); Goths called a prostitute hors.
دیدگاه
٠

برخلاف واژه whisk, کلمه فاحشه دارای ریشه شناسی معتبرتریست، که تا زبان های هندواروپایی

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Unlike whisk, whore has a reputable etymology, going all the way to Indo-European (among its cognates are Latin carus and Old Irish cara "friend"); Goths called a prostitute hors.
دیدگاه
٠

برخلاف واژه whisk, کلمه فاحشه دارای ریشه شناسی معتبرتری است، که از زبان های هندواروپایی گرفته

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
In Athens he lived by night, indulging in his two hobbies, whoring and eating.
دیدگاه
٠

در آتن، سرگرم دو تفریحش، زنبارگی و شکمچرانی، شب زنده داری می کرد.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
People were back to their drinking, drugging and whoring.
دیدگاه
٠

مردم به میگساری، مصرف مواد و زنبارگی های خود باز گشتند.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Dumped poor Catherine and Mary in some deserted palace whilst he went whoring.
دیدگاه
٠

درحالیکه خودش دنبال زنبارگی بود، کاترین و مری بیچاره را در قصری متروک رها کرد.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
People were back to their drinking, drugging and whoring.
دیدگاه
٠

مردم به میخوارگی، اعتیاد و خانم بازی خود بازگشتند.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
She has no morals! She's really a whore!
دیدگاه
١

او معتقد به اخلاقیات نیست، یک فاحشه به تمام معناست.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
Near-sightedness is a visual defect.
دیدگاه
٠

نزدیک بینی نوعی نقص دیداری است.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
He has an optical defect.
دیدگاه
٠

او مشکل بینایی دارد.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
The defect in the drainage must be remedied.
دیدگاه
٠

باید مشکل زه کشی مرتفع ( رفع ) شود.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
He strove manfully to overcome his speech defect.
دیدگاه
٠

او مردانه کوشید بر نقص گفتاری خود غلبه کند.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
He tried to defect to the West last year.
دیدگاه
٠

او پارسال کوشید به غرب بگریزد.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
He has a congenital heart defect.
دیدگاه
٠

او دچار نارسایی قلبی مادرزادی است.

تاریخ
٢١ ساعت پیش
متن
This is a physical defect that cannot be cured.
دیدگاه
٠

این نوعی نقص جسمی است که قابل درمان شدن نیست.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
متن
She suffers from a heart/sight/speech defect.
دیدگاه
٠

او دچار بیماری قلبی/بینایی/تکلمی است.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
متن
It's a character defect in her that she can't ever accept that she's in the wrong.
دیدگاه
٠

ایراد شخصیتی که در اوست اینست که هرگز قبول نمی کند در اشتباه است.