ترجمههای حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)
میدونین، اگه ممکنه میخوام، دوره متادون برقرار بمونه.
نسخه های بسیار زیاد متادون تحت نام های قلابی داریم.
جرات ندارم فردا، به کلینیک متادون سربزنم.
همانطور که لورتون میخواست، داشت از درون متلاشی می شد، و او این را دوست نداشت.
پس، بنظر می رسد در طول بحران خرد می شود.
در دوران طلقگاق، سرگرم شدن، تنها چیزی بود که مانع خرد شدنش میشد.
کشتی به دونیم شد، از پرتگاه واژگون گردید، و خرد شد.
با از سکه افتادن بایدنبایدهاشان، آنا از هم پاشیدن، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.
با از سکه افتادن بایدهاشان، آنا به فنا رفتند، از هم پاشیدگی ند و به نوعی
تقریبا در آن اتاق از دست رفتم. . . . به فنا رفتم
شاید این دلیل آن باشد که چرا وقتی پسر بدنیا آمد همه چیز از هم پاشید.
وقتی پدرش در حال تماشاست، اجرای نمایشش داغان میشود.
وقتی همسرش مرد، به معنای واقعی کلمه ( دقیقا ) خرد شد.
بنظر می رسید بعد از تصادف رانندگی، خرد شده باشد.
زنی قویست ولی وقتی"آرنی" مرد، تقریبا خرد شد.
دوست دارد در اوقات فراغتش، رمان های جنایی ( معمایی ) بخواند.
زندگی پیشینیان مان دشوار بود و فراغت اندکی داشتند.
دو سرباز به سرعت، سرگرم جاروی ساختمان شدند.
شروع به کپه کردن خرده شیشه ها با جارو نمود.
رومانی همه ی مدال ها را جارو کرد ( درو کرد ) .
با یک بار حرکت دست، تمام کاغذها را پس زد.
بهتر است زمین را مرطوب و بعد جارو کنی.
خانه چشم انداز عالی از رود سن لورنس را دارد.
بهترست برای مدتی تسلیم غم خود شد و آنگاه خواهی توانست با احساسات خود روبرو شوید.
بسیار آسانست که تسلیم وسوسه ها شد و پول زیادی خرج کرد.
شاید دلیرمردان سقءط کنند ولی تسلیم هرگز. ( تسلیم نمی شوند )
نزدیک بقیه ما بایستید و پراکنده نشوید.
پس سالها می پراکنیم، طوری کودکیمان را درآغوش گرفته ایم که گویی نمی توانیم خودرا ازآن جدا کنیم.
پشت سرآنها، یون های محبوس گلیسین به بهترین وجه ممکن پراکنده می شوند، ( قطعا حرکت می کنند ولی با تحرکی کمتر از یون های کلراید )
با اینهمه، می کوشیم تفاوتی بیآفرینیم تا دنیارا دگرگون کنیم، امیدرا رویاپردازی کنیم.
کشمکش طولانی بین اعتصاب کنندگان و کارفرماهایشان هنوز نتیجه ای دربرداشت.
عده پراکنده ای از زنان خانه دار و بچه مدرسه ایها و یک عکاس روزنامه محلی، داشتند نگاهشان می کردند.
بزودی بقیه دخترا ها پراکنده می شدند، نامه ها می رسید و هفته ای دیگر درراه بود.
ساختمان های چوبی رنگ نشده در امتداد جاده اصلی بیرون شهر پراکنده بودند.
بچه ها شروع کردند به پراکنده شدن از زمین بازی. از زمین بازی متفرق شدند.
روستاها در اطراف کوهستان پراکنده می شوند.
بعضی از مردم به صفحه شان خیره می شوند و وول می خورند.
در واقعیت، مردم هنگام دروغ گفتن، بیقراری نمی کنند و چشمشان را نمیگردانند.
دلشان میخواست وول بخورند و براحتی تمرکزشان بهم بخورد.