ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٠
تاریخ
٢ روز پیش
متن
I would like a maintenance methadone course, y'know, if possible.
دیدگاه
٠

میدونین، اگه ممکنه میخوام، دوره متادون برقرار بمونه.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
We have generous methadone prescriptions under pseudonyms.
دیدگاه
٠

نسخه های بسیار زیاد متادون تحت نام های قلابی داریم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The methadone is beginning to take effect.
دیدگاه
٠

متادون شروع به تاثیر گذاری کرده.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I don't dare to visit the methadone clinic tomorrow.
دیدگاه
٠

جرات ندارم فردا، به کلینیک متادون سربزنم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He was going to pieces inside, just as Lorton intended, and he didn't like it.
دیدگاه
٠

همانطور که لورتون میخواست، داشت از درون متلاشی می شد، و او این را دوست نداشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It seems he goes to pieces in a crisis, then.
دیدگاه
٠

پس، بنظر می رسد در طول بحران خرد می شود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Keeping busy was the only thing that kept her from going to pieces during the divorce.
دیدگاه
٠

در دوران طلقگاق، سرگرم شدن، تنها چیزی بود که مانع خرد شدنش میشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The ship broke in half, tumbled over the precipice, and went to pieces.
دیدگاه
٠

کشتی به دونیم شد، از پرتگاه واژگون گردید، و خرد شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن بایدنبایدهاشان، آنا از هم پاشیدن، گسیختند و بنوعی شرور و بیمارگونه شدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
With their old taboos discredited, they immediately go to pieces, disintegrate, and become re-sorts of vice and disease.
دیدگاه
٠

با از سکه افتادن بایدهاشان، آنا به فنا رفتند، از هم پاشیدگی ند و به نوعی

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I almost went to pieces in that room.
دیدگاه
٠

تقریبا در آن اتاق از دست رفتم. . . . به فنا رفتم

تاریخ
٢ روز پیش
متن
That's perhaps why things began to go to pieces when the boy was born.
دیدگاه
٠

شاید این دلیل آن باشد که چرا وقتی پسر بدنیا آمد همه چیز از هم پاشید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Her performance goes to pieces when her father is watching.
دیدگاه
٠

وقتی پدرش در حال تماشاست، اجرای نمایشش داغان میشود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He just went to pieces after his wife died.
دیدگاه
٠

وقتی همسرش مرد، به معنای واقعی کلمه ( دقیقا ) خرد شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
After the car accident, she seemed to go to pieces.
دیدگاه
٠

بنظر می رسید بعد از تصادف رانندگی، خرد شده باشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
دیدگاه
٠

زنی قویست ولی وقتی"آرنی" مرد، تقریبا خرد شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
She just goes to pieces in exams.
دیدگاه
٠

درطول امتحانات دقیقا خرد می شود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
In his leisure, he likes to read mystery novels.
دیدگاه
٠

دوست دارد در اوقات فراغتش، رمان های جنایی ( معمایی ) بخواند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Life was hard for our ancestors, and they had little leisure.
دیدگاه
٠

زندگی پیشینیان مان دشوار بود و فراغت اندکی داشتند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Two of the soldiers swiftly began making a sweep of the premises.
دیدگاه
٠

دو سرباز به سرعت، سرگرم جاروی ساختمان شدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Give the room a good sweep.
دیدگاه
٠

اتاق یه جاروی حسابی بزن.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He began to sweep the pieces of glass into a pile .
دیدگاه
٠

شروع به کپه کردن خرده شیشه ها با جارو نمود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Romania made a clean sweep of the medals.
دیدگاه
٠

رومانی همه ی مدال ها را جارو کرد ( درو کرد ) .

تاریخ
٢ روز پیش
متن
With one sweep of her hand she threw back the sheets.
دیدگاه
٠

با یک بار حرکت دست، تمام کاغذها را پس زد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Did you sweep up all the broken glass?
دیدگاه
٠

تمام شیشه خرده ها را جارو کردی؟

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The kitchen needs a good sweep.
دیدگاه
٠

آشپزخانه یه جاروی حسابی میخواد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
You'd better damp down the ground and then sweep it.
دیدگاه
٠

بهتر است زمین را مرطوب و بعد جارو کنی.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The house overlooks the great sweep of the St Lawrence river.
دیدگاه
٠

خانه چشم انداز عالی از رود سن لورنس را دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The military has promised to yield power.
دیدگاه
٠

ارتش قول تسلیم قدرت را داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It's best to yield to your grief for a time, then you will be able to deal with your feelings.
دیدگاه
٠

بهترست برای مدتی تسلیم غم خود شد و آنگاه خواهی توانست با احساسات خود روبرو شوید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
We were forced to yield the city.
دیدگاه
٠

مجبور به تسلیم شهر شدیم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Old bees yield no honey.
دیدگاه
٠

زنبورهای پیر عسلی تولید نمی کنند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
It's very easy to yield to temptation and spend too much money.
دیدگاه
٠

بسیار آسانست که تسلیم وسوسه ها شد و پول زیادی خرج کرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A brave man may fall, but he cannot yield.
دیدگاه
٠

شاید دلیرمردان سقءط کنند ولی تسلیم هرگز. ( تسلیم نمی شوند )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Weeds straggle over the garden.
دیدگاه
٠

علفها همه جای باغ پراکنده بودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Keep up with the rest of us and don't straggle.
دیدگاه
٠

نزدیک بقیه ما بایستید و پراکنده نشوید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Close up . Don't straggle along.
دیدگاه
٠

نزدیک وایستا. جدانشو.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
We straggle behind our years, hugging our childhood as if we could not tear ourselves away.
دیدگاه
٠

پس سالها می پراکنیم، طوری کودکیمان را درآغوش گرفته ایم که گویی نمی توانیم خودرا ازآن جدا کنیم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Behind them, the pokey glycine ions straggle along as best they can (they do move, but with lower mobility than the chloride ions).
دیدگاه
٠

پشت سرآنها، یون های محبوس گلیسین به بهترین وجه ممکن پراکنده می شوند، ( قطعا حرکت می کنند ولی با تحرکی کمتر از یون های کلراید )

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Yet sill we straggle to make a difference to change the world, to dream of hope.
دیدگاه
٠

با اینهمه، می کوشیم تفاوتی بیآفرینیم تا دنیارا دگرگون کنیم، امیدرا رویاپردازی کنیم.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Spartans: Why does our god straggle!
دیدگاه
٠

اسپارتانها:چرا خدایمان ما را می پراکند!

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The long straggle between the strikers and their employers has not yet played out.
دیدگاه
٠

کشمکش طولانی بین اعتصاب کنندگان و کارفرماهایشان هنوز نتیجه ای دربرداشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
They were watched by a straggle of housewives and schoolchildren, and a photographer from the local paper.
دیدگاه
٠

عده پراکنده ای از زنان خانه دار و بچه مدرسه ایها و یک عکاس روزنامه محلی، داشتند نگاهشان می کردند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Soon the rest of the girls would straggle in, the mail would arrive and another week would be under way.
دیدگاه
٠

بزودی بقیه دخترا ها پراکنده می شدند، نامه ها می رسید و هفته ای دیگر درراه بود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Unpainted wooden buildings straggle along the main road out of town.
دیدگاه
٠

ساختمان های چوبی رنگ نشده در امتداد جاده اصلی بیرون شهر پراکنده بودند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The children were beginning to straggle in from the playground.
دیدگاه
٠

بچه ها شروع کردند به پراکنده شدن از زمین بازی. از زمین بازی متفرق شدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The villages straggle in the mountains.
دیدگاه
٠

روستاها در اطراف کوهستان پراکنده می شوند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Some people stare at their screen and fidget.
دیدگاه
٠

بعضی از مردم به صفحه شان خیره می شوند و وول می خورند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
People don't actually fidget and look away when they're lying.
دیدگاه
٠

در واقعیت، مردم هنگام دروغ گفتن، بیقراری نمی کنند و چشمشان را نمیگردانند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
They tend to fidget and lose focus easily.
دیدگاه
٠

دلشان میخواست وول بخورند و براحتی تمرکزشان بهم بخورد.