ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٠
تاریخ
٦ روز پیش
متن
It was a horrid sight to see the lion devour the lamb.
دیدگاه
٠

صحنه ای که شیر، بره رابلعید، ترسناک بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Can you account for your movements on that night?
دیدگاه
٢

میتوانی دلیل حرکت آن شب خود را توضیح بدهی؟

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Recent pressure at work may account for his behavior.
دیدگاه
٣

شاید فشارکاری اخیر دلیل رفتار او باشد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
North American sales account for 40% of the worldwide market.
دیدگاه
٣

فروش های آمریکای شمالی40درصداز بازار جهانی به حساب می آیند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
I can't account for Peter's un- happiness.
دیدگاه
٣

نمی توانم مسوول ناخرسندی پیتر باشم. ( مسوول ناخرسندی پیتر نیستم )

تاریخ
٦ روز پیش
متن
His boss called him to account for failing to meet the deadline.
دیدگاه
٣

رئیسش اورا به دلیل توضیح عدم رعایت مهلت احضار کرد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
You will have to account for the disappearance of the money.
دیدگاه
٣

مجبورخواهی شد راجع به ناپدیدشدن پول ها توضیح بدهی.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Cultural background might account for some of the variations noted in the studies.
دیدگاه
٣

شاید پیش زمینه فرهنگی، مسبب برخی از تغییراتی باشد که در مطالعات خاطر نشان شد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Now, the gene they discovered today doesn't account for all those cases.
دیدگاه
٣

درحال حاضر، ژنی که امروز کشف کردند، مسوول همه آن موارد به حساب نمی آید.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Fights among rival gangs account for most murders in the city.
دیدگاه
٣

مبارزات میان باندهای رقیب مسوول بیشتر قتل های شهر به حساب می آیند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Lauren could not account for her mistake.
دیدگاه
٣

لورن نتوانست اشتباه خود را توجیه نماید.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Computers account for 5% of the country'scommercial electricity consumption.
دیدگاه
٣

کامپیوترهامسوول 5درصد مصرف تجاری برق کشور بحساب می آیند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
I was called to account for my conduct by the headmistress.
دیدگاه
٣

برای توضیح رفتارم به دفتر مدیره مدرسه فراخوانده شدم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
The store debited his account for the purchase.
دیدگاه
٣

فروشگاه حساب اورا بخاطر خرید، بدهکار کرد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
How do you account for the fact that unemployment is still rising?
دیدگاه
٣

چگونه این واقعیت راکه بیکاری همچنان درحال افزایش است را توضیح می دهید؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Foredeck plates pulled down against camber of deck beams.
دیدگاه
٠

صفحات عرشه جلویی برای جلوگیری از نور عرشه به پایین خم شده بودند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Prevents wet feet when working on the foredeck or on the lee rail in rough weather.
دیدگاه
٠

در توفان های سخت ، هنگام کار روی نرده ها یا جلوی عرشه از خیس شدن پاهایتان جلوگیری می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A quick visit to the foredeck revealed the truth.
دیدگاه
٠

نگاهی کوتاه به جلوی عرشه حقیقت را برملا کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The foredeck man snubbed it on the cleat.
دیدگاه
٠

ملوان بخش جلویی عرشه آن را روی تخته باریکه نادیده گرفت. جمله بسیار نامفهوم است و کاش حداقل یک جمله قبل یا بعد می آمد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The records contain the bank details of all employees.
دیدگاه
٠

سوابق حاوی جزییات بانکی تمام مستخدمین است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
UN peacekeepers are struggling to contain the escalating violence.
دیدگاه
٠

نیروهای حافظ صلح در تلاشند جلوی شدت گرفتن خشونتها را بگیرند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her blood was found to contain poison.
دیدگاه
٠

در خونش سم پیدا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Doctors are struggling to contain the epidemic.
دیدگاه
٠

پزشکان در تلاشند این همه گیری را مهار کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It might contain something of value.
دیدگاه
٠

شاید چیز ارزشمندی درآن باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This drink doesn't contain any alcohol.
دیدگاه
٣

این نوشیدنی حاوی الکل نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This brand of tinned food does not contain artificial coloring.
دیدگاه
٠

این برند غذای کنسروشده رنگ غیرطبیعی ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He could hardly contain his fury.
دیدگاه
٣

بسختی خشمش را فروخورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some mushrooms contain a deadly poison.
دیدگاه
٠

برخی قارچها حاوی سمهای کشنده ای هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was highly complimentary about my paintings.
دیدگاه
٣

خیلی نقاشی هایم را تمجید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was extremely complimentary about his work.
دیدگاه
٣

( آن خانم ) خیلی کار او را تمجید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She prefixed a few complimentary remarks to her speech.
دیدگاه
٣

قبل از سخنرانی چند جمله تمجید آمیز گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We often get complimentary remarks regarding the cleanliness of our patio.
دیدگاه
٣

اغلب اظهارات تمجیدآمیزی راجع بع تمیزی پاسیومان دریافت می کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our guests said some very complimentary things about the meal I'd cooked.
دیدگاه
٣

میهمانان مان چیزهای تمجیدآمیزی راجع به غذایی که پخته بودم گفتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone had been most complimentary about the costumes.
دیدگاه
٣

همه بیشتر راجع به لباسها تمجید می کردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She made some very complimentary remarks about my English. It can also mean 'free':There was a complimentary basket of fruit in our room. Complementary:The team members have different but complementary skills.
دیدگاه
٣

خیلی راجع به انگلیسی من تعارف کرد. این کلمه "رایگان "هم معنی می دهد:سبد رایگان میوه در اتاق مان بود"اعضای تیم مهارتهای گوناگون ولی تحسین برانگیزی دار ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Jennie was very complimentary about Katharine's riding.
دیدگاه
٣

جنی خیلی راجع به رانندگی کاترین تعارف کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She made some highly complimentary remarks about their school.
دیدگاه
٣

اظهارات بسیار تمجید آمیزی راجع به مدرسه آنها نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The supermarket operates a complimentary shuttle service.
دیدگاه
٤

سوپرمارکت خدمات تحویلی رایگان راه اندازی می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His remarks were the reverse of complimentary.
دیدگاه
١

اظهاراتش وارونه تعارفات بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The staff have been very complimentary, and so have the customers.
دیدگاه
٣

کارکنان بسیار تحسین برانگیز بودند و همچنین مشتریانشان.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As the biggest selling point, the feature of rurality make rural tourism be developing prosperously.
دیدگاه
١

جنبه روستایی گردشگری دهکده، بزرگترین نکته قابل عرضه است که چشم انداز روبه رشدی دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The problems of rurality appear to be intractable.
دیدگاه
١

بنظر می رسد که مشکلات روستایی حل ناشدنی ( غیرقابل کنترل ) باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The townspeople are attracted by charming and gentle rurality scene, rural culture breath, fresh vegetable and fruit, local rustic life .
دیدگاه
١

شهرنشینان مجذوب شکوه و آرامش مناظر روستایی، حال و هوای فرهنگی روستا، میوه و سبزیجات و زندگی بومی روستایی می شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Except husbandry and rurality, what else is conversed in the prerequisite of the content; the meter or rhymes of poem is not subject to the coming spring rain.
دیدگاه
١

چه چیز دیگری بجز دامداری و حال و هوای روستایی پیش نیاز محتوای این طرح است، وزن یا قافیه شعر ربطی به باران بهاری درراه ندارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The rurality of the small village I am living is very beautiful.
دیدگاه
١

حال و هوای روستایی دهکده کوچکی که درآن زندگی می کنمبسیار زیباست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The incredible view of rurality is waiting the convergence of various advanced factors and elements to jointly write down the splendid chapter of human beings of challenging the future.
دیدگاه
١

منظره های باورنکردنی روستایی چشم انتظار همگرایی عوامل و عناصر گوناگون و پیشرفته است تافصلی باشکوه از چالشهای آینده انسان را رقم بزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Telecommunications could erase all these indicators of rurality.
دیدگاه
١

مخابرات می تواند همه این مشخصه های ( حال و هوای ) روستایی را از میان بردارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My ankle is still too painful to walk on.
دیدگاه
١

قوزک پایم هنوز اینقدر درد دارد که نتوانم راه بروم. ( اینقدر درد دارد که نمی توانم راه بروم. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Bo rose rapidly in the movement.
دیدگاه
١

"بو" به سرعت از جایش برخاست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Say, bo, what was all the noise around here last night?
دیدگاه
١

خب "بو" اینهمه سرو صدای این دوروبر دیشب چی بود؟