ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٩
تاریخ
١ هفته پیش
متن
Fats are the most fattening foods of all.
دیدگاه
٣

چربی چاق کننده ترین مواد غذاییست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Pasta is not as fattening as people think it is.
دیدگاه
٣

پاستا آنقدرها که مردم فکر می کنند چاق کننده نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some foods are more fattening than others.
دیدگاه
٣

بعضی غذاها چاق کننده تر ( از سایر غذاها ) هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The doctor has advised him to keep off fattening food.
دیدگاه
٣

دکتر به او توصیه کرد که از غذاهای چاق کننده بپرهیزد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We substitute margarine for cream because cream is fattening.
دیدگاه
٤

ما کره نباتی را جایگزین خامه کردیم ، چون خامه چاق کننده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Fame portends trouble for men just as fattening does for pigs.
دیدگاه
٣

شهرت برای مردان دردسر به دنبال می آورد همانگونه که پروار شدن برای خوکها!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We're fattening the livestock up for slaughter.
دیدگاه
٣

داریم احشام را برای کشتار پروار می کنیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You need fattening up a bit.
دیدگاه
٣

باید یک کم چاق ( تر ) بشی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
For years the directors have been fattening on the efforts of the workers.
دیدگاه
١

سالهاست که مدیران بواسطه تلاشهای کارگران پروار شده اند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Anne had a sharp tongue on her and had made enemies at court.
دیدگاه
٠

آنه زبان تندی دارد و در دربار ( یا دادگاه، بسته به متن ) برای خود دشمن ساخته است!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
No one can bear his sharp tongue.
دیدگاه
٠

هیچکس قادر به تحمل زبان تند او نیست

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This woman has a sharp tongue.
دیدگاه
٠

این زن زبون تندی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Emma has a sharp tongue .
دیدگاه
٠

اِما زبون تند وتیزی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Gina's sharp tongue will get her into trouble one day.
دیدگاه
٠

بالاخره یه روزی زبون تند جینا کار دستش میده ( تو دردسر میندازش ) !

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I dislike the man; he has such a sharp tongue.
دیدگاه
٠

ازش خوشم نمیآد، زبون تندی داره

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Jane has rather a sharp tongue, I'm afraid.
دیدگاه
٠

شرمنده ام، جِین زبون نسبتا تندی داره!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He concocted the most amazing dish from all sorts of unlikely ingredients.
دیدگاه
٠

او شگفت انگیزترین غذای من درآوردی را با همه نوع مواد ( ترکیبات ) غیرمحتمل درست کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how much computers have come down in price over the past few years.
دیدگاه
٠

شگفت انگیز است که در این چند سال چقدر قیمت رایانه ها کاهش یافته.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how quickly people adapt.
دیدگاه
١

شگفت انگیزاست که مردم چقدر زود خودرا تطبیق می دهند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The human body has an amazing capacity to repair itself.
دیدگاه
٣

بدن انسان ظرفیت شگفت انگیزی برای بازسازی خود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's an amazing player to watch.
دیدگاه
٣

تماشای بازی این بازیکن شگفت انگیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing that a stranger suddenly become your world.
دیدگاه
٣

بسیار شگفت انگیز است که چگونه یک غریبه ناگهان تبدیل به دنیای شما می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's not about making the amazing saves. It's the little things and small things that made great gatekeepers great.
دیدگاه
٣

موضوع اصلا سیوهای ( سیو:گرفتن توپ در دروازه ) شگفت انگیز نیست. کارهای کوچک، چیزهای کم اهمیت است که دروازه بانهای بزرگ را ، بزرگ ساخته.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The amazing thing is, he really believes he'll get away with it.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که او واقعا باور دارد می تواند از این مساله فرار کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing what we can re-member with a little prompting.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که با یک اشاره کوچک چه چیزهایی را که بیآد نمی آوریم!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing how closely Brian and Steve resemble each other.
دیدگاه
٣

چقدر شگفت انگیزاست که برایان و استیوتا این اندازه به یکدیگر شباهت دارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's amazing what people will do to get out of paying taxes.
دیدگاه
٣

شگفت انگیز است که این مردم برای دررفتن از پرداخت مالیات چکارها که نمیکنند؟!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Modern technology is amazing, isn't it?
دیدگاه
٣

فناوریهای نوین خیلی شگفت انگیزهستند، مگر نه ( اینطور نیست ) ؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The little chairs are not made to support the weight of an adult.
دیدگاه
٠

صندلیهای کوچک برای تحمل وزن یک بزرگسال ساخته نشده اند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
These picture hangers can support thirty pounds.
دیدگاه
٠

این آویزه های عکس می توانند 30پوند ( حدود13. 5کیلوگرم ) را تحمل نمایند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But analysts think some changes particularly involving Texas trackage rights may be in the offing.
دیدگاه
٠

اما تحلیلگران بر این باورند که ممکن است برخی تغییرات بویژه در خصوص راه آهن تگزاس در راه باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She looked to her friends for support during her divorce.
دیدگاه
٠

طی دوران طلاقش، بدنبال حمایت دوستانش می گشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He relied on his parents' support during college.
دیدگاه
٠

در دوران دانشکده، بر پشتیبانی والدینش اتکا داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her daughter was a support to her after her surgery.
دیدگاه
٠

دخترش بعداز عمل جراحیش، پشتیبان او بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Blue collar support helped him win the election.
دیدگاه
٠

حمایت کارگران به او در پیروزی در انتخابات کمک نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I bought this cushion as a support for my back.
دیدگاه
٠

این بالش را برای تکیه گاه پشتم خریدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
These beams give strong support to the ceiling.
دیدگاه
٠

این تیرها، تکیه گاه خوبی برای سقف هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our group supports animal rights.
دیدگاه
٠

گروه ما از حقوق حیوانات پشتیبانی می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The governor supported the liberal candidate for president.
دیدگاه
٠

فرمانداراز نماینده لیبرال ها برای احراز ریاست جمهوری حمایت کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
You need to support your argument with some facts.
دیدگاه
٠

باید با برخی حقایق از استدلال خود پشتیبانی کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The testimony of the witness supported the suspect's story.
دیدگاه
٠

شهادت شاهد، داستان متهم را تایید می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He doesn't make enough money in that job to support himself.
دیدگاه
٠

در آن شغل، آنقدری که بتواند از پس مخارج خود بر بیآید، پول در نمی آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The parents worked hard to support their families.
دیدگاه
٠

والدین بسیار به جهت حمایت از خانواده هایشان کوشیدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge insisted, to both the natural world and the human spirit.
دیدگاه
٠

کولریج هم بر جهان طبیعی و هم به روح بشری پافشاری می نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge uses his poetic creativity to achieve his end, questioning, exploring and explaining.
دیدگاه
٠

کولریج از خلاقیت شاعرانه خودبرای رسیدن اهدافش، پرسش گری، کاووش و ادای توضیحات سود می برد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We can therefore discount his dyspeptic remarks about Coleridge being an apostate.
دیدگاه
٠

پس می توانیم اظهارات کج خلاقانه اورا در خصوص مرتد بودن کولریج جدی نگیریم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge is more preoccupied by his own terrifying visions.
دیدگاه
٠

کولریج بیشتر از توهمات ترسناک خود پریشان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
To Coleridge himself, however, his enforced departure from Ottery seemed like betrayal.
دیدگاه
٠

اگرچه که از نظر خود کولریج هم عزیمت اجباری او از اوتری چیزی مانند خیانت بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
David Coleridge announced that he will resign as chairman of Lloyd's at the end of the year.
دیدگاه
٠

دیوید کولریج اعلام نمود که تا پایان سال از سمت ریاست لویدز بازنشسته خواهد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Only after Coleridge returned from Shrewsbury, freed at last from immediate financial worry, could vague hopes be transformed into clearer intentions.
دیدگاه
٠

کولریج تنها پس از بازگشت از شرو بری و رهایی نهایی از نگرانی های آنی مالی بود که امیدهای مبهم را به اهدافی روشن تر بدل نمود.