ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٩
تاریخ
١ هفته پیش
متن
Tighter airport security regulations could be in the offing.
دیدگاه
٠

احتمالا مقررات امنیتی شدیدتی درراه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With an election in the offing, the prime minister is keen to maintain his popularity.
دیدگاه
٠

نخست وزیر، نظر به انتخابات درراه ، مشتاق حفظ محبوبت خود بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Big changes were in the offing.
دیدگاه
٠

تغییراتی بزرگ در راه بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There's a pay rise in the offing, I hear.
دیدگاه
٠

شنیده ام که افزایش حقوق دراه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was flown out in a tiny Stork spotter plane to Rome.
دیدگاه
٠

اوا با یک هواپیمای جانمایی لک لک به رم پرواز کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Stork affects our quality of life, health and lives greatly.
دیدگاه
٠

لک لک ها بر کیفیت ، سلامت و زندگی ما اثر می گذارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This household four-line poem named "stepping upon the stork tower" a masterpiece of renowned Tong Dynast poet WangZihuan has made the stork tower one of China four famous towers.
دیدگاه
٠

شعر خانگی چهارپاره به نام"گامی بر برج لک لک"شاهکارشاعر پرآوازه WangZihuanاز سلسله تانگ، برج لک لک را درچین به یکی از چهار برج مشهور بدل ساخت. ( چهارپ ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A large tropical American stork (Jabiru mycteria) having white plumage with a pink band at the neck and a naked head.
دیدگاه
٠

Jabiru mycteria ( لک لک بزرگ آمریکایی مناطق حاره است که پوشش پری با نواری صورتی در گردن و سری بدون پر دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The stork is starting to move.
دیدگاه
١

لک لک درحال شروع به حرکت است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Only I wish we have not got King Stork, instead of King Log, like the fabliau (fable) that the Clerk of Saint Lambert's used to read us out of Meister Aesop's book.
دیدگاه
١

فقط ایکاش بجای شاه لاگ ، شاه لک لک را نداشتیم ، مثل حکایت پیشکار " لمبرت قدیس" که روزی روزگاری از روی کتاب آقای اِزوپ برای ما میخواندند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A great shadow swooped in, the Stork bucked wildly and Farber cried out in alarm.
دیدگاه
١

سایه بزرگی افتاد، لک لکی وحشیانه به داخل پرید و Farber داد زد تا اخطار بدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A marabou stork was poking about nearby in a pile of rubbish, and I gave it a wide berth.
دیدگاه
١

لک لک آفریقایی ( مارابو ) سرگرم نوک زدن به یک کپه آشغال بود و من از او فاصله گرفتم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A marabou stork was poking about nearby in a pile of rubbish, and I gave it a wide berth.
دیدگاه
١

یک لک لک آفریقایی سرگرم نوک زدن به یک کپه زباله بود و من از او فاصله گرفتم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Most confusingly named as it is a stork not an ibis.
دیدگاه
١

نام گیج کننده ای است چراکه او لک لک است و نه ایبیس ( لک لک گرمسیری ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
If you can imagine a benevolent and myopic stork in goggles and woolly hat, then you've just about got the picture.
دیدگاه
١

اگر می توانید یک لک لک خیرخواه را با چشمانی نزدیک بین وعینک ایمین و کلاه پشمی تصور کنید ، آنوقت است که تقریبا موضوع را گرفته اید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The white stork is one of the biggest land birds of the region.
دیدگاه
١

لک لک سفید یکی از بزرگترین پرندگان خشکی، ناحیه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A stork flew slowly past.
دیدگاه
١

لک لک پروازکنان به آرامی گذشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He would let them pet the skunks and the raccoon and talk to the myna bird; and yet they never crossed the bridge without being invited.
دیدگاه
٠

به آنها اجازه داد تا راسوها ( گّند راسو ) و راکونها را نوازش کنند و با مرغ مینا حرف بزنند، بااینهمه هرگز بدون دعوت از پل رد نشدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This myna is smart.
دیدگاه
٠

مینا پرنده باهوشی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A pied myna is caught in a bird trap in the Barpeta district of the north-eastern state of Assam, in north-east India.
دیدگاه
٠

یک مینای ابلق درناحیه Barpeta شمال شرق ایالت آسام واقع در شرق هندوستان به دام افتاد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The number of UK Crested Myna why less and less, which is still a non - Solution of the mystery.
دیدگاه
٠

تعدا میناهای کاکل دار بریتانیا کمتر و کمتر می شود ، که هنوز جنبه حل نشده ماجراست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A myna fledgling and its nest, which has been knocked into the road during stormy weather in Bhubaneswar, India.
دیدگاه
٠

یک مینای جوان و لانه اش راکه درهوای توفانی Bhubaneswarهند درون جاده افتاده بود. . .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The new hundred phoenixes send myna princess to hold the post of the messenger who between the birds and the humanity associate.
دیدگاه
٠

صد ققنوس جدید، شاهزاده خانم مینا رابمنظور حفظ جایگاه پیامرسان بین پرندگان و انجمن انسانها گسیل داشتند ( فرستادند ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Crested Myna Why are there so organized, why they fly so smooth, they rely on to carry out the organization and the contact?
دیدگاه
٠

چرا مینای کاکلی اینقدر سازماندهی شده است ، چرا اینقدر ملایم پرواز میکند، آیا آنها بر سازمان و روش ارتباطی اتکا دارند؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Peacock prince and myna princess has felt embarrassed, who selects first?
دیدگاه
٠

شاهزاده طاووس و شاهزاده خانم مینا شرمسار شدند، چه کسی نخست بر می گزیند؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is public knowledge that myna can imitate human words. But how a myna "speaks"?
دیدگاه
٠

همه می دانند که مرغ مینا کلمات انسانی را تقلید می کند. ولی چگونه "حرف می زند"؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Xue E Feeding A Myna" is an outstanding epic in Yi language. "
دیدگاه
٠

" ژو ئی به مرغ مینا غذا می دهد" یک حماسه برجسته در زبان "یی" است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Breezes rustle the berry bushes. Myna birds call from tree tops to wild pigs below.
دیدگاه
٠

نسیم بوته های توت ( فرنگی ) را به خش خش می انداخت. مرغ میناها از نوک درخت، خوکهای وحشی آن پایین را صدا می زنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My myna bird can imitate what people say.
دیدگاه
٠

مرغ مینا می تواند آنچه مردم می گویند را تقلید کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The people very much like the myna which is with good intention, because she has a body black feather, the people kindly are called her "black eyebrow coloring plume princess".
دیدگاه
٠

مردم ازروی حسن نیت مرغ مینا را دوست داشتند چراکه بدنش از پرهای مشکی پوشیده بود ، مردم با مهربانی اور "شاهزاده خانم اّبرو مشکی تِل سررنگی "صدا می زدند ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The people very much like the myna which is with good intention, because she has a body black feather, the people kindly are called her "black eyebrow coloring plume princess".
دیدگاه
٠

مردم مرغ مینا را از روی نیت خیر دوست دارند چراکه پرهای بدنش سیاه است ومردم با مهربانی اورا"شاهزاده خانم اّبروی سیاه تِل سررنگی "صدا می زدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He sat there with a look of content on his face.
دیدگاه
٣

با چهره ای رضایتمند آنجا نشست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She really wanted the ice cream, but she contented herself with low-fat yogurt.
دیدگاه
٣

واقعا ( دلش ) بستنی می خواست ولی خود را به ماست کم چرب راضی کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was disappointed in his performance, but he contented himself by considering that no one else played any better.
دیدگاه
٣

از اجرای خود راضی نیود ولی از اینکه هیچ کس دیگری نیز از او بهتر اجرا نکرده خود را راضی کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The workers were no longer content to wait for the promised improvements.
دیدگاه
٣

کارگران دیگر به انتظار برای وعده های بهبودی رضایت نمی دادند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The child was content with his old teddy bear and wasn't interested in the new one.
دیدگاه
٣

کودک از خرس پارچه ای کهنه ( قدیمی ) اش راضی بود و به عروسک جدید علاقه ای نداشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She had her children and a job that interested her, and she was content.
دیدگاه
٣

فرزندان و شغلش را دوست داشت و راضی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of fat in cream is high.
دیدگاه
٣

چربی خامه زیاد است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of this carton is one quart.
دیدگاه
٣

محتوای این کارتن ( ظرف ) یک ربعی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The content of his paper was impressive, but the form was terrible.
دیدگاه
٣

محتوای مقاله او تحسین برانگیز بود ولی شکل ظاهری ( فرمت کار ) افتضاح بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The names of the book's chapters are listed in the table of contents.
دیدگاه
٣

نام فصلهای کتاب در جدول مندرجات فهرست شده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's a character defect in her that she can't ever accept that she's in the wrong.
دیدگاه
٠

ایراد شخصیتی او اینست که هرگز نمی تواند بپذیرد که اشتباه کرده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She suffers from a heart/sight/speech defect.
دیدگاه
٣

او دچار نقص قلبی/بینایی/تکلمی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
All R4aircraft have been grounded, after a defect in the engine cooling system was discovered.
دیدگاه
٠

تمامی هواپیماهای آر4 پس از کشف نقص سیستم خنک کننده موتور زمین گیر شدند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was born with a hearing defect.
دیدگاه
٠

او با نقص ( مادرزادی ) شنوایی متولد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The defect detracts greatly from the value of the vase.
دیدگاه
٠

این ایراد تا حد زیادی از ارزش گلدان می کاهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A defect was found in the water-cooling/electrical circuit.
دیدگاه
٠

در سیستم مدار الکتریکی / خنک کننده نقصی پیدا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The fundamental defect of fathers is that they want their children to be a credit to them.
دیدگاه
٠

ایراد اساسی پدران اینست که می خواهند فرزندانشان اعتبارایشان شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The villain was caught because his plan had many defects.
دیدگاه
٠

شرور به این دلیل دستگیر شد که نقشه اش ایرادات زیادی داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His theory of the formation of our world was filled with defects.
دیدگاه
٠

نظریه او در خصوص شکل گیری جهان ما پر از نقص بود.