ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٧
تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge had developed an apparently relaxed, but in fact extremely clever style of blank verse.
دیدگاه
٠

کولریج روش کاملا ساده ولی در واقع بسیار هوشمندانه در سرایش شعر سپید بسط داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was to spend the next thirty years attacking rationalism.
دیدگاه
٠

کولریج مجبور شد سی سال آینده را صرف حملاتی به خردگرایی بنماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was in many ways far ahead of his time.
دیدگاه
٠

کولریج در بسیاری جهات، از زمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a child, Coleridge developed omnivorous reading habits.
دیدگاه
٠

کولریج در کودکی، عادات همه چی خوانی را پرورش داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In his poems he showed some affinity with Coleridge.
دیدگاه
٠

او در اشعار خود علاقه نسبی را به کولریج نشان داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Coleridge was far ahead of his time in his understanding of the unconscious.
دیدگاه
٠

"کولریج" در درک خود از ناخودآگاهی بسیار اززمانه خود جلوتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'd be only too pleased to assist you.
دیدگاه
١

خوشحال خواهم بود که به شما کمکی بکنم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'm sure he'd be only too glad to help you.
دیدگاه
٠

کاملا مطمئنم که از کم به شما خرسند خواهد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is only too true that she cannot be relied upon.
دیدگاه
١

کاملا درست است که او قابل اطمینان نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The letter spoke only too clearly of his anxiety for her.
دیدگاه
٠

نامه کاملا بوضوح حاکی از نگرانیش بخاطر او بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We are only too painfully aware of the damage his actions have caused.
دیدگاه
٠

کاملا از صدماتی که اعمال اوببار آورده، آگاهیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Tom was only too pleased to come.
دیدگاه
١

تام بسیار از آمدن خوشحال بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'd be only too glad to help.
دیدگاه
٠

بسیار خوشحال خواهم شد که کمک کنم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is only too true that people are judged by their accents.
دیدگاه
٠

کاملا درست است که مردم از روی لهجه شان قضاوت می شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I know only too well that plans can easily go wrong.
دیدگاه
٠

خوب میدانم که ممکن است نقشه ها درست پیش نروند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Mark was only too happy to agree with her.
دیدگاه
٠

"مارک" از موافقت بااو بسیار خوشحال بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They were only too eager to help us.
دیدگاه
٠

بسیار از کمک به ما خرسند بودند. از دیدارش در عید بسیار خوشحال بودم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's only too easy for them to deny responsibility.
دیدگاه
٠

انکار مسوولیت برایشان بسیار آسان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Mrs Cartwright said she would be only too delighted to present the prizes.
دیدگاه
٠

خانم"کارترایت" گفت از اهدا جوایز بسیار خرسند خواهد شد. .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The gap between the rich and the poor continues to widen.
دیدگاه
٣

فاصله بین فقیر و غنی درحال گسترش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The police spotted a gap in her alibi.
دیدگاه
٣

پلیس در عذر ( عدم حضورش در صحنه جرم ) خللی یافت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The settlers passed through the mountain gap.
دیدگاه
٣

مهاجران از شکاف بین کوهستان گذر کردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We watched the game through a gap in the fence.
دیدگاه
١

بازی را از شکاف حصار تماشا کردیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She felt that a gap had developed between herself and her friend over the summer.
دیدگاه
٣

احساس کرد که طی تابستان، بین او و دوستش فاصله بیشتری ایجاد شده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She regarded me suspiciously from across the room.
دیدگاه
٢

از آن سوی اتاق، با شک به من می نگریست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In that regard, the job was poorly done.
دیدگاه
١

از آن نظر، کار بدرستی انجام نشده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I regard your opinion highly.
دیدگاه
٠

برای نظر جنابعالی احترام زیادی قائل هستم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It generally pays to regard your doctor's advice.
دیدگاه
١

معمولا گوش دادن به توصیه های پزشکتان مفید است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Please give your family my regards.
دیدگاه
١

لطفا سلام بنده را به خانواده خود برسانید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is considerable ambiguity about what this part of the agreement actually means.
دیدگاه
٣

ابهام قابل توجهی در مفهوم این بخش از توافق وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was some ambiguity in what he said.
دیدگاه
٣

در آنچه او گفت، مقداری ابهام وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There will always be some ambiguity about what actually happened.
دیدگاه
٣

همیشه راجع به آنچه واقعا اتفاق افتاده، ابهام وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Ambiguity arises when students' spoken English is very limited.
دیدگاه
٣

وقتی مهارت زبانی انگلیسی فراگیران بسیار محدود باشد، ابهام بوجود می آید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
To remove any ambiguity we have to acquire more accurate information.
دیدگاه
٣

برای ابهام زدایی، باید اطلاعات دقیق تری بدست آوریم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's a work full of paradox and ambiguity.
دیدگاه
٣

این اثر پر است از تناقض و ابهام.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The course teaches students to avoid ambiguity and obscurity of expression.
دیدگاه
٣

این دوره به فراگیران می آموزد که از ابهام و مبهم سخن راندن بپرهیزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was an element of ambiguity in the president's reply.
دیدگاه
٣

در پاسخ رئیس جمهور، عناصری از ابهام وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Don't touch ambiguity when you are in love.
دیدگاه
٣

اگر عاشقی، به ابهام دست نَیاز.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Incorrect choice of words leads to ambiguity for the reader.
دیدگاه
٣

گزینش نادرست واژگان، خواننده را دچار ابهام می نماید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Much British humour depends on ambiguity.
دیدگاه
٣

اغلب طنزهای بریتانیایی، متکی به ابهام هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When keeping the ambiguity with you ,I fear I will fall in love with you, and I fear I will cry after your leaving.
دیدگاه
٣

در دل هراس دارم، مادامیکه باخود ابهام بهمراه داری، دل به تو بسپارم، و هراسم اینست که پس از رفتنت اشک بریزم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is a degree of ambiguity in this statement.
دیدگاه
٠

در این ( جمله ) بیانیه تاحدی ابهام وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
HOOPOE INTERNATIONAL CO (PVT) LTD is an international purchaser from Sri Lanka, need to buy products of Clothing, Furniture, Home Appliances, Commodity, Toy etc. categories.
دیدگاه
٠

شرکت بین المللی "شانه بسر ( هوپویی ) " شرکت انحصاری خریدار سریلانکایی، نیازمند خرید پوشاک، لوازم منزل، اسباب بازی و سایر کالاهای طبقه بندی شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There the gods turned Procne a swallow, Philomela a nightingale and Tereus a hoopoe.
دیدگاه
٠

در آنجا خدایان پروکنی را به پرستو، فیلوملا را به بلبلی و تریوس را به شانه بسر تبدیل نمودند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
If your dog seems to be sleeping in its den like a hoopoe it does not have to be as it appears.
دیدگاه
٠

اگر اینگونه بنظر می رسد که سگتان در لانه خود مثل یک شانه بسر خوابیده، لزوما آنگونه که بنظر می رسد نیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
the stork, any kind of heron, the hoopoe and the bat.
دیدگاه
٠

لک لک، و هرنوع حواصیل ( مرغ ماهیخوار ) ، شانه سر و خغاش

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A general amnesty for political prisoners may be in the offing.
دیدگاه
٠

ممکن است برای زندنیان سیاسی ، عفو عمومی درراه باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There are no good scenarios in the offing. The markets are in turmoil.
دیدگاه
٠

هیچ سناریو خوبی درراه نیست. بازارها در آشفتگی هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The smell of cooking told them there was a meal in the offing.
دیدگاه
٠

بوی آشپزی ( غذا ) می گفت که وعده غذایی خوبی درراه است

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Husbands were home; family gatherings were in the offing.
دیدگاه
٠

شوهران در خانه بودند و دورهمی خانوادگی درراه .