ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٠
تاریخ
١ هفته پیش
متن
Restructuring will inevitably entail compromises.
دیدگاه
٣

تجدید ساختار، مصالحه ناگزیری را خواهد طلبید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It will entail driving a long distance every day.
دیدگاه
٣

لازمه این امر رانندگی هرروزه مسافتی طولانی را در بردارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The enterprise will entail enormous expense and labour on us.
دیدگاه
٣

این سرمایه گذاری ( پروژه ) هزینه و کار زیادی را از ما خواهد طلبید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
That will entail an early start tomorrow morning.
دیدگاه
٣

لازمه این کار اینست که باید فردا صبح زود آغاز شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The journey will entail changing trains twice.
دیدگاه
٣

این مسافرت مسالزم دوبارتعویض قطارخواهد بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Such a decision would entail a huge political risk.
دیدگاه
٣

چنین تصمیمی، ریسک بزرگ سیاسی بدنبال خواهد داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
What does the job actually entail?
دیدگاه
٣

این شغل متصمن انجام چه کاریست؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He entered the village almost unobserved amid the general festivity.
دیدگاه
١

درمیان جشن عمومی، تقریبا بدون اینکه کسی متوجه اوشود وارد روستا شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Reluctance or an inability to make up one's mind; irresolution .
دیدگاه
١

اکراه یا ناتوانی در اتخاذ تصمیم، بی تصمیمی، تردید

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It is early days yet to make up one's mind.
دیدگاه
٠

هنوز زود است که تصمیمی اتخاذ شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make up one's mind about tomorrow's schedule according to a russian roulette.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای فردا مطابق با بازی رولت روسی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make up one's mind to do sth.
دیدگاه
١

اتخاذ تصمیم برای انجام کاری

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was apparently quite converted from his anarchist views.
دیدگاه
٥

بنطر می رسد که کاملا عقاید آشوب طلبانه اش را تغییر داده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She was taken to hospital, apparently amnesiac and shocked.
دیدگاه
٣

ظاهرا اورا بدلیل فراموشی و شوک، به بیمارستان بردند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The government has brutally crushed the rebellion.
دیدگاه
٢

دولت به طرزی وحشیانه شورش را در هم شکست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The rebellion is expected to further damage the country's image.
دیدگاه
٢

انتظار می رود که شورش، تصویر کشور را بیشتر مخدوش کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A little adolescent rebellion is commonly believed to be healthy.
دیدگاه
١

باورعمومی اینست که سرکشی نوجوانی مفید است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
At last the rebellion was crushed down.
دیدگاه
١

در نهایت، شورش در هم شکست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The British soon put down the rebellion.
دیدگاه
٠

بریتانیا شورش را خیلی زود سرکوب کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
My small son kept up a running commentary for the whole trip.
دیدگاه
٠

پسر کوچکم تمام طول سفر را بصورت زنده گزارش کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
BBC1 will give a live commentary on the election results.
دیدگاه
٠

بی بی سی وان، گزارشی زنده از نتایج انتخابات خواهد داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The petty quarrels were a sad commentary on the state of the government.
دیدگاه
٠

درگیری های کوچک، تفسیری ۴م انگیز بود از وضعیت دولت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
That programme will include live commentary on the England-Ireland game.
دیدگاه
٠

این برنامه شامل گزارش زنده بازی انگلستان - ایرلند خواهد بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He is giving the commentary on the basketball game.
دیدگاه
٠

او در حال گزارش بازی بسکتبال است

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He kept up a running commentary on everyone who came in or went out.
دیدگاه
٠

او در مورد هرکسی که داخل یا خارج میشد، گزارشی زنده میداد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our reporters will give a running commentary on the election results as they are announced.
دیدگاه
٠

خبرنگاران ما گزارش پویایی از نتایج انتخابات همزمان با اعلام آنها خواهند داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His running commentary on the football match was excellent.
دیدگاه
٠

گزارش زنده او از مسابقه فوتبال عالی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The commentary on the Olympic games was much better on the other channel.
دیدگاه
٠

گزارش ( تفسیر ) بازی های المپیکی در کانالهای دیگرخیلی بهتر بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The commentaries of explorers provide a rich historical resource.
دیدگاه
٠

گزارش های کاوشگران، منبع تاریخی غنی ای فراهم آورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The shooting in the school is a sad commentary on the state of the world.
دیدگاه
٠

تیراندازی در مدرسه، تفسیری غم انگیز از وضعیت جهانیست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We listened to commentary on the works of art as we went through the museum.
دیدگاه
٠

در طول بازدید از موزه به تفسیر آثار هنری گوش می دادیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is something sinister at the back of that series of crimes.
دیدگاه
٠

در پس آن سلسله جرایم، چیزی شریرانه وجود دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There is a sinister side to these events.
دیدگاه
٠

جنبه ی شریرانه ای در این حوادث هست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She had a sinister foreboding that the plane would crash.
دیدگاه
٠

او پیش بینی شومی حاکی از سقوط هواپیما داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He was a handsome man in a sinister sort of way.
دیدگاه
٠

مردی خوش قیافه بود از نوع شریرانه آن.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He looked at me in a sinister way.
دیدگاه
٠

با نگاهی شیطانی به من نگریست.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Dave sensed that something more sinister lay beneath the woman's cheerful exterior.
دیدگاه
٠

*دیو"در پس ظاهر سرخوش زن، چیزی شریرانه تری نهفته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
We see in his novels his sinister, almost apocalyptic, vision of the future.
دیدگاه
٠

دررمانهایش، دیدگاهی شوم و تاحدودی آخرالزمانی از آینده میبینم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The sinister atmosphere of the place left an indelible imprint on my memory.
دیدگاه
٠

فضای شیطانی آن مکان، اثر ماندگاری بر حافظه ام گذاشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In your remarks you alluded to a certain sinister design.
دیدگاه
٠

در اظهارات خود، به نقشه ی شوم خاصی اشاره کردید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was something cold and sinister about him.
دیدگاه
٠

دراو چیزی سرد و شوم وجودداشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The more sinister explanation is that he is about to make mischief in the Middle East again.
دیدگاه
٠

توضیح شریرانه تر آنست که او در شرف شیطنتی دیگر در خاورمیانه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I thought her speech had slightly sinister undertones.
دیدگاه
٠

بنظرم رسید که در پس کلامش، لایه ای از شرارت بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
There was something sinister about Mr Scott's death.
دیدگاه
٠

چیزی شیطانی در مرگ آقای اسکات وجود داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری شیطانی داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The ruined house had a sinister appearance.
دیدگاه
٠

خانه مخروبه ظاهری ( شوم و ) ترسناک داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs.
دیدگاه
٠

از سایه ترسناک پایین پله ها، وحشت زده شدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When the bank guard spied the sinister-looking customer, he drew his gun.
دیدگاه
٠

وقتی که نگهبان بانک زیرچشمی متوجه نگاه شرارت بار مشتری شد، تفنگش را بیرون کشید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The sinister plot to cheat the widow was uncovered by the police.
دیدگاه
٠

پلیس نقشه شریرانه فریب زن بیوه را برملا نمود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The scenery and weather were fabulous.
دیدگاه
٣

منظره و آب و هوا شگفت انگیز ( خارق العاده ) بود.