ترجمه‌های حمیدرضاخوش قامت آزاد (٧٧٤)

بازدید
٤٧٠
تاریخ
٤ روز پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

فضای بازی کودکان همه جا سبز می شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت درحال فوران از چاه هاست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

این روزها دارندگان کامپیوتر شخصی بسرعت در حال افزایش هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

خانه های جدید همه جای شهر سبز می شدند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

درحالیکه بسرعت مشغول کار می شدگفت":بزن بریم ( بریم توکارش! ) "

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

رستورانهای فست فودی همه جای شهر سبز می شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال پدیدآمدن خودبخودی مولکولها چقدر است؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

دوست دارد شگفتی های ناگهانی برای مردم درست کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Once the disclosure saw to walk eye, all everythings left the cajolery only.
دیدگاه
٠

به محض اینکه، موانع کناررفتند، فقط تملقها برجاماندند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Mama, was always good at fooling people, and I used to take her cajolery as consolation.
دیدگاه
٠

ماما همیشه در خر کردن مردم خوب بود و من همیشه تملق هایش را دلداری میدیدم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Later by means of threats and cajolery, I finally got to the bottom of it.
دیدگاه
٠

بعدها با تهدید و تملق، بالاخره ته و توی قضیه را درآوردم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Cajolery is as vital a quality as conviction, and some Tories wonder whether Thatcher has the skills necessary to keep dissident ministers in line.
دیدگاه
٠

خوشزبانی مشخصه ای به همان ضرورت داشتن باورقوی ست، برخی محافظه کاران شک دارند که تاچر مهارت های لازم برای حفظ وزرای مخالف را در آمادگی دارد یا خیر.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Only a fool will believe your cajolery.
دیدگاه
٠

فقط یک احمق، چرب زبانیهای تورا باور می کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
They long for simplicity, romance and cajolery .
دیدگاه
٠

آنها در آرزوی سادگی، عاشقانگی و خوشزبانی هستند. .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم خوب نشده، هنوزهم اطرافش چرک هست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He received an honourable discharge from the army.
دیدگاه
٠

محترمانه از ( خدمت در ) ارتش ترخیص شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The judge gave him a one-year conditional discharge.
دیدگاه
٠

به او براءت ( عفو ) مشروط داده شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He was given a dishonourable discharge .
دیدگاه
٠

او رااخراجش کردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The trustees failed to discharge their duties properly.
دیدگاه
٠

هیات امنا ( سرپرستان ) نتوانستند بدرستی وظایفشان را ادا نمایند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
We have to discharge ourselves of our duties.
دیدگاه
٠

بایدخودرا از مسوولیتهایمان خلاص کنیم

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The wound hasn't healed, there's still some discharge.
دیدگاه
٠

زخم هنوز خوب نشدهاست، دورش ترشح وجود دارد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید به نشان اشاره ای مودبانه، بینی سربالایش را

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The first-term legislator, owner of a fish and chips shop, was elected with no particular platform.
دیدگاه
٠

قانونگزار دوره اول، صاحب یک مغازه خوراک ماهی، سیب زمینی، بدون هرگونه تریبون خاصی، انتخاب گردید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Thomas Birmingham, a third-term legislator, is expected to take over the post.
دیدگاه
٠

انتظار می رود، توماس بیرمنگام، قانونگزار دوره سوم، این منصب را برعهده گیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The legislator, for example, has reason to impose a certain tax.
دیدگاه
٠

بعنوان مثال قانونگزار می تواند، برای مالیاتی خاص، مصداقی وضع نماید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Fortunately only one legislator was seriously hurt.
دیدگاه
٠

خوشبختانه تنها یکی از قانونگزاران صدمه جدی دیده بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The government granted an amnesty for all former terrorists.
دیدگاه
٠

دولت حکم عفو همه تروریست ها رااعطا نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International chronicles cases of torture and mutilation.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل موارد شکنجه و قطع عضو را شرح می دهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International opposes the death penalty as a violation of the right to life.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل با مجازات اعدام بعنوان ناقض حق حیات مخالف است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The king decreed a general amnesty.
دیدگاه
٠

پادشاه حکم عفو عمومی صادر نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A general amnesty for political prisoners may be in the offing.
دیدگاه
٠

ممکن است عفو عمومی زندانیان سیاسی درراه باشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty workers have been barred from Sri Lanka since 198
دیدگاه
٠

عوامل عفو بین الملل از سال؟ 198از سریلانکا منع شده اند

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The government granted an amnesty to all political prisoners.
دیدگاه
٠

دولت تمامی زندانیان سیاسی را عفو نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
An amnesty has been declared.
دیدگاه
٠

عفو اعلام گردیده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The new emperor declared a total amnesty.
دیدگاه
٠

امپراتور جدید عفو عمومی اعلام نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The opening speech was by Bob Alan representing Amnesty International.
دیدگاه
٠

سخنران افتتاحیه، باب آلن، نماینده عفو بین الملل بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Amnesty International denounced the failure by the authorities to take action.
دیدگاه
٠

عفو بین الملل ترک فعل مقامات را در اقدام عملی محکوم نمود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
And since Al has decided to snub the press, he is in the unfortunate position of having to answer for him.
دیدگاه
٠

از آنجا که "ال" تصمیم گرفته به رسانه ها بی اعتنایی کند، او در موقعیت ناخوشایند پاسخگویی بجایش قرارگرفته است

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
دیدگاه
٠

امیدواریم بتوانید از فرهنگ آنلاین جملات ما استفاده نمایید و روزبروز پیشرفت بفرمایید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Charles Howard had just delivered me a colossal snub.
دیدگاه
٠

همین تازگی ها چارلز هوارد فحاشی زیادی به من کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
دیدگاه
٠

اغلب دبیرستانی های سال بالا، به هرکسی که بنظر متفاوت بیاید، بی اعتنایی می کنند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Male speaker It's not a snub.
دیدگاه
٠

سخنگوی مرد، این یک بی اعتنایی نیست ( متن ناقص است )

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her absence was not intended as a snub.
دیدگاه
٠

قصدش از غیبت، بی اعتنایی نبود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Corrie had a short, snub nose and rosebud mouth, and her eyes were a smoky grey.
دیدگاه
٠

"کووری" بینی کوتاه و سربالا، لبانی غنچه و چشمانی دودی رنگ داشت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The assistant director took it as a snub when he was not invited to the conference.
دیدگاه
٠

معاون مدیر عدم دعوت به همایش را یک بی اعتنایی تلقی کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Rebel Despite this snub, Johnston has been careful to avoid a public row at Goodison.
دیدگاه
٠

جانستون در شورشی علیرغم این بی اعتنایی، مواظب بود آشوب عمومی در گودیسون در نگیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The White Woman lifted a snub nose to point politely.
دیدگاه
٠

زن سفید برای اشاره ای مودبانه، با غرور بینی اش را بالا آورد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
President Clinton's nomination represents a double snub say critics.
دیدگاه
٠

منتقدین می گویند، اعلام نامزدی رئیس جمهور کلینتون، بیانگر بی اعتنایی مضاعفی است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
In another snub, the amount saved will be redirected to Labour councillors and MEPs.
دیدگاه
٠

در تحقیری دیگر، مبلغ پس انداز به اعضای حزب کارگر و پارلمان بر خواهد گشت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Meanwhile Newcastle have delivered a bizarre snub to the losers in the bitter power struggle against chairman Sir John Hall.
دیدگاه
٠

در همین بین، نیوکاسل بی اعتنایی عجیبی تحویل بازندگان جنگ قدرت با رئیس" جان هال" داد.