مرغی که شتر شدست نامش بار است چو نام ناتمامش ✏ امیرخسرو دهلوی
بیمار ز هر چه داری اش باز لب را به همان خورش کند ساز ✏ امیرخسرو دهلوی
بر روی محیط پل توان بست نتوان لب خلق را زبان بست امیرخسرو دهلوی
بیرون ز وقوف غیر باشد ان شاءالله که خیر باشد ✏ جامی
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
زین پوست شدم سعادت اندوز در پوست همی نگنجم امروز ✏ جامی
گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی