پرسش خود را بپرسید

اصطلاحی معادل بیت زیر بنویسید

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
١٠٥

مرغی که شتر شدست نامش
بار است چو نام ناتمامش

✏ امیرخسرو دهلوی

٨٤,٨٦٥
طلایی
٥٥
نقره‌ای
١,٢٦٨
برنزی
٢,٩٠٨

٤ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

میگن بپر میگه شترم

میگن بار ببر میگه من مرغم

٢٢٩,٢٥٩
طلایی
٢٧٤
نقره‌ای
١,٧٥٥
برنزی
٢,٠٤٤
تاریخ
٣ هفته پیش

خیلی زرنگه و زیر کار در رو این شترمرغ🤣

-
٣ هفته پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ هوش مصنوعی:

این بیت یکی از شاهکارهای ایهام و جناسِ امیرخسرو دهلوی است. برای درکِ اصطلاحِ معادل، اول بریم سراغِ رمزگشاییِ بیت:

· مرغی که شتر شدست نامش = پرنده‌ای که اسمش «شتر» شده است (منظور شترمرغ است؛ یعنی مرغی که «شتر» به‌عنوانِ بخشِ اولِ نامِ خود دارد).

· بار است چو نام ناتمامش = بار می‌برد (مانند شتر) چون اگر نامش را ناتمام (ناقص) بگوییم، همان «شتر» می‌شود که معروف به باربری است.

نکته‌ی ظریف: اگر از «شترمرغ»، بخشِ «مرغ» را برداریم، «شتر» می‌ماند که حیوانِ بارکش است. پس این پرنده، به‌خاطرِ آن بخشِ پنهانِ نامش، محکوم به بارکشی شده است.

---

اصطلاحِ معادلِ فارسی برای این مضمون:

«همان کند که نامش گوید» (یا به‌صورتِ کهن‌تر: «هر کس به نام خود خوانده شود»)

به‌عبارتِ دیگر، اصطلاحِ رایجی که این مفهوم را می‌رساند این است که:

«آدمی (یا چیزی) گرفتارِ طالعِ نامِ خود است» یا «نام، نشانِ سرنوشتِ اوست.»

در ضرب‌المثل‌های فارسی، نزدیک‌ترین و مانوس‌ترین معادل برای این بیت، این مصرعِ معروف است:

«به نامِ کس مترس، از کارِ کس بترس» (نقیضِ این قضیه)

اما اگر بخواهیم دقیق‌ترین اصطلاح را برای همان مضمونِ بیت (یعنی ذات و رفتارِ چیزی در نامِ نهفته‌اش است) بیابیم، باید گفت:

«از نامش پیداست» یا «نام، آیینه‌ی کردارِ اوست»

و اگر بخواهیم یک اصطلاحِ کاملاً هم‌سنگ با لحنِ طنزآمیزِ امیرخسرو ارائه دهیم:

«هر که مرغ است، اگر نامش شتر باشد، بار می‌بندد!» (یعنی آدم‌ها به‌اجبارِ اسمشان، تن به کارهایی می‌دهند که شأنِ ظاهری‌شان نیست.)

خلاصه‌ی پاسخ شما:

معادلِ اصطلاحیِ این بیت، «همان کند که نامش گوید» یا «نام، گواهِ صفت است» می‌باشد؛ یعنی هر موجودی محکوم به اجرای مفهومی است که در نامِ او مستتر است.

تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما
معادل نیست

ازکوزه همان تراودکه در اوست🌼

١٣٢,٣٠٨
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٢٤
برنزی
١,٨٦٨
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
معادل نیست

اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا

صانِع، پروردگار، حیِّ توانا

اکبر و اعظم، خدایِ عالم و آدم

صورتِ خوب‌آفرید و سیرتِ زیبا

از دَرِ بخشندگی و بنده‌نوازی

مرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا

قسمتِ خود می‌خورند، مُنعِم و درویش

روزیِ خود می‌برند پشّه و عَنقا

حاجتِ موری به علمِ غیب بداند

در بُنِ چاهی به زیرِ صخرهٔ صَمّا

جانور از نطفه می‌کَنْد، شکر از نی

برگِ تر از چوبِ خشک و چشمه ز خارا

شربتِ نوش‌آفرید از مگسِ نَحْل

نَخل تناور کَنَد ز دانهٔ خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتوِ نورِ سُرادِقاتِ جَلالش

از عظمت، ماورایِ فکرتِ دانا

خود، نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش

حمد و ثنا می‌کند، که موی بر اعضا

هر که نداند سپاسِ نعمتِ امروز

حیف خورد، بر نصیبِ رحمتِ فردا

بار خدایا! مُهَیْمِنی و مُدَبِّر

وز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا

ما نتوانیم، حَقِ حَمدِ تو گفتن

با همه کَرّوبیانِ عالمِ بالا

سعدی از آن جا که فهمِ اوست سخن گفت

وَر نه کمالِ تو، وَهْم کی رسد آن جا؟

٤٦٩
طلایی
٠
نقره‌ای
٢
برنزی
٢
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما
معادل نیست

١

پاسخ شما