پرسش خود را بپرسید
معنی Throw در این جمله چی میشه؟
٨ ماه پیش
١١٥
The king’s son, the prince, decided to throw a fancy ball and invited every lady of the land to com
٩٣٩
٠
٠
٧١
٣ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
- برگزار کردن (یک مهمانی)
- ترتیب دادن (مراسمی)
- مهمانی دادن
- به پا داشتن
٤٥,٢٤٠
٥٥
١,٠١٩
٣٠٦
٨ ماه پیش
بالماسکه برگزار کنه!
بالماسکه ترتیب بده!
٢٦,٢١٥
١٠
٥٦٧
٢٢٢
٨ ماه پیش
throw a party : مهمانی برگزار کردن
fancy ball : بالماسکه
پسر شاه، شاهزاده، تصمیم گرفت یه مهمونی بالماسکه برگزار کنه و همه بانوان آن سرزمین رو دعوت کرد
٤,٦٣٦
٠
٤٢
٤٦
٨ ماه پیش