پرسش خود را بپرسید
معنی Throw در این جمله چی میشه؟
١ سال پیش
١٩٧
The king’s son, the prince, decided to throw a fancy ball and invited every lady of the land to com
٩٣٩
٠
٢
٧١
٣ پاسخ
مرتب سازی بر اساس:
- برگزار کردن (یک مهمانی)
- ترتیب دادن (مراسمی)
- مهمانی دادن
- به پا داشتن
٥٣,٠٦٨
٥٨
١,١٠٦
٣٧٧
١ سال پیش
بالماسکه برگزار کنه!
بالماسکه ترتیب بده!
٢٧,٢٧٩
١٠
٥٧٢
٢٢٨
١ سال پیش
throw a party : مهمانی برگزار کردن
fancy ball : بالماسکه
پسر شاه، شاهزاده، تصمیم گرفت یه مهمونی بالماسکه برگزار کنه و همه بانوان آن سرزمین رو دعوت کرد
٤,٨٢٤
٠
٤٢
٤٧
١ سال پیش