پرسش خود را بپرسید

ضرب‌المثل/ اصطلاح فارسی که احساس افراد رو با رنگ توصیف کنه

تاریخ
١ سال پیش
بازدید
١,٧٩٨

سلام دوستان🙋🏻‍♀️

توی انگلیسی بعضی از احساسات رو با رنگ بیان می‌کنن. مثل:

- I feel blue

- she saw red

- I was green with envy

توی فارسی هم چنین اصطلاحاتی داریم؟ ممنون میشم بهم بگین🙏🏻

١,١٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٢١
برنزی
١٥

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

بله، در زبان فارسی هم اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های زیادی وجود دارد که احساسات افراد را با رنگ توصیف می‌کنند.

- در اینجا چند نمونه از آنها آورده شده است:
  • سبز شدن از حسادت: این اصطلاح برای بیان حسادت و غبطه استفاده می‌شود.
  • سیاه شدن دل: این اصطلاح برای بیان غم و اندوه عمیق استفاده می‌شود.
  • قرمز شدن از خجالت: این اصطلاح برای بیان خجالت و شرمساری استفاده می‌شود.
  • سفید شدن از ترس: این اصطلاح برای بیان ترس و وحشت شدید استفاده می‌شود.
  • زرد شدن از بیماری: این اصطلاح برای بیان بیماری و کسالت استفاده می‌شود.
  • آتش گرفتن از خشم: این اصطلاح برای بیان خشم و عصبانیت شدید استفاده می‌شود.
  • کبود شدن از کتک: این اصطلاح برای بیان درد و رنج شدید استفاده می‌شود.
  • پریدن رنگ از صورت: این اصطلاح برای بیان ترس و اضطراب ناگهانی استفاده می‌شود.
- علاوه بر این، اصطلاحات دیگری هم وجود دارد که به طور غیرمستقیم احساسات را با رنگ مرتبط می‌کنند:
  • آب در دل کسی تکان خوردن: این اصطلاح برای بیان ترس و اضطراب استفاده می‌شود.
  • دل کسی لرزیدن: این اصطلاح برای بیان ترس و وحشت استفاده می‌شود.
  • قلب کسی سیاه شدن: این اصطلاح برای بیان کینه و نفرت استفاده می‌شود.
  • چشم کسی روشن شدن: این اصطلاح برای بیان خوشحالی و شادمانی استفاده می‌شود.
استفاده از این اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها در زبان فارسی بسیار رایج است و به زیبایی و ظرافت زبان می‌افزاید.
٨١,١٨٤
طلایی
١١٧
نقره‌ای
٨٠٥
برنزی
١,٠٧٦
تاریخ
١ سال پیش

بله، در فارسی هم اصطلاحاتی داریم که احساسات را با رنگها بیان میکنند. برخی از آنها از ادبیات یا فرهنگ عامه گرفته شدهاند. چند مثال معروف:

### ۱. سبز شدن (حسادت یا ناراحتی)  
– مثلاً: «از دیدن موفقیتش، سبز شدم!» (مثل *green with envy* در انگلیسی).

### ۲. سفید شدن (ترس یا شوک)  
– مثلاً: «وقتی خبر را شنید، صورتش سفید شد!».

### ۳. سرخ شدن (خجالت یا عصبانیت)  
– مثلاً: «از تعریفش صورتش سرخ شد» یا «از عصبانیت سرخ شده بود» (مثل *seeing red* برای خشم).

### ۴. سیاه شدن (اندوه یا بدبختی)  
– مثلاً: «دلش از غصه سیاه شد» یا «روزگارش سیاه است».  
– همچنین «سیاهبخت» برای کسی که بدشانس است.

### ۵. زرد شدن (ترس یا بیماری)  
– مثلاً: «از ترس زرد شده بود!» (معمولاً برای رنگپریدگی).

### ۶. خاکستری (یکنواختی یا افسردگی)  
– مثلاً: «زندگیاش خاکستری شده» (احساس کسالت یا ناامیدی).

### ۷. طلایی (شادی و خوشبختی)  
– مثلاً: «روزهای طلایی زندگیام» (برعکسِ رنگهای منفی).

---

### نکته:  
بعضی از رنگها در فارسی معادل مستقیم ندارند. مثلاً «آبی» بیشتر برای آرامش (مثل آسمان) بهکار میرود، اما نه برای احساساتی مثل غم (*feeling blue*). برخی اصطلاحات هم ممکن است در لهجهها یا فرهنگهای محلی تفاوت داشته باشند

٥٥
طلایی
٠
نقره‌ای
٢
برنزی
٠
تاریخ
٢ ماه پیش

این ها اصطلاح و ضرب‌المثل هایی هستند از رنگ ها توشون استفاده شده:

● سرخ و سفید یک اصطلاح برای قشر ثروتمند و مرفه که طبقه فقیر و پایین شهر به شوخی میگن ما خودمونو با سیلی  سرخ و سفید می‌کنیم

● جیغ بنفش:تصمیم یا عملی ناپسند

● فلاني رو سپيد از آب در آمد

● الهي  زرد رويي نکشي

● سرت سبز و دلت خوش باد

● چشم سفید

● پرچم سفید نشان دادن: کوتاه آمدن

● رنگ پریده/مثل گچ سفید شدن: برای بیماران و کسایی که حالشون خوب نیست/در شرایط ترس یا اضطراب فراوان

● به خاک سیاه نشوندن

● مارگزیده از   ریسمان سیاه سفید می‌ترسد

● گاو پیشونی سفید

● بالاتر از سیاه رنگی نیس  

● سبز و خرّم شدی! یعنی چقدر خوشگل شدی، و در کل در مواقعی استفاده میشه که همه چی عالی و روبه راهه، شاداب،سرحال،خندان

● سیاه و کبود:   میزنم کبودت میکنما. یا زیر چشم کبود شدن

● خونش رنگیه: یعنی اشراف زاده و نجیب

● چراغ سبز نشون دادن 

● خط قرمز:مثلا پسری که دروغ میگه خط قرمز منه

● فرصت طلای

● خاکستری:یعنی نسبی بودن هیچ‌وقت سیاه کامل یا سفید کامل نیست. چیزی که به وضوح مشخص نشده، و هنوز سر “سیاه یا سفید” بودن آن بحث وجود دارد

● بازار سیاه

● دیگ به دیگه میگه روت سیاه:این ضرب المثل هنگامی به کار میرود که فردی که ریاکارانه دیگری را متهم کرده و یا نقد میکند، درست به اندازه ی آن شخص مقصر باشد

● نخود سیاه 

● سرخ شدن از خجالت

● فرش قرمز :ملاقات فردی با نهایت احترام و ارائه ی خوش آمدی گرم و صمیمی به ایشان

● رنگ و برنگ: مثلا از بس تو سفر بودم که لهجم رنگ و برنگ شده

● سیاه بازی: عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری

● صد سال سیاه

● پایان شب سیه سفید است

● آسمون همه جا یه رنگه

● طرف سیاه سفید از هم تشخیص نمیده

● زبان سرخ سرسبز میدهد برباد 

٢,٠١٨
طلایی
١
نقره‌ای
١٣
برنزی
٣٦
تاریخ
١ سال پیش

پاسخ شما